نقد و بررسی
نقد اس ای اس: اعلامیه قرمز (SAS: Red Notice) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح آشنا، با جاهطلبیهای بزرگتر «SAS: Red Notice» ساختهٔ مگنوس مارتنس، تریلری اکشن بر پایهٔ رمانی از اندی مکنَب است که از همان ابتدا در قلمرو آشنای سینمای گروگانگیری قدم میگذارد: مأمور آموزشدیدهای در فضایی محصور، مهاجمانی مسلح و گروهی از غیرنظامیان که باید از دل بحرانی مرگبار نجات یابند.
اینبار میدان اصلی نبرد قطاری در تونل مانش است و تام باکینگهام، سرباز نیروهای ویژهٔ بریتانیا که خارج از خدمت به سر میبرد، در موقعیتی قرار میگیرد که تواناییهایش را به کار گیرد. فیلم اما به یک رویارویی ساده در قطار بسنده نمیکند. ماجرای گروه مزدوران، پیامدهای یک عملیات پیشین و تصمیمهای مقامهای سیاسی، لایهای از توطئه و مصالحهٔ قدرت را به قصه اضافه میکنند.
این گسترش دامنه، در ظاهر میتواند داستان را از الگوی «قهرمان در برابر گروگانگیران» فراتر ببرد؛ ولی در عمل، فیلم میان هیجان محصور در واگنها و روایت سیاسی بیرون از آن مدام جابهجا میشود، بیآنکه همیشه بتواند این دو مسیر را با انسجامی کافی به هم پیوند دهد. ریتم و معماری روایت «SAS: Red Notice» در بخشهایی که به تهدید فوری قطار میپردازد، ریتمی پرشتاب دارد.
فضای محدود واگنها، گذرگاههای باریک و آگاهی از حضور مسافران بیدفاع، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میکند. فیلم با جابهجایی میان تام، مهاجمان و مسافران میکوشد فشار را پیوسته نگه دارد و تماشاگر را از پیامد هر درگیری آگاه سازد. بااینحال، خط سیاسی داستان گاه مانعی در برابر همین شتاب میشود.
« فیلم اما به یک رویارویی ساده در قطار بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفتوآمد روایت به راهروهای قدرت، تصمیمگیریهای پشتپرده و انگیزههایی که باید ابعاد بزرگتری از ماجرا را توضیح دهند، در بعضی لحظات بهجای افزودن تنش، آن را متوقف میکند. فیلم بهوضوح میخواهد نشان دهد تهدید در قطار از مناسبات سیاسی جدا نیست، اما این پیوند بیشتر از آنکه دراماتیک و تدریجی ساخته شود، با توضیح و چرخشهای پیدرپی عرضه میشود.
در نتیجه، ریتم اثر یکدست نیست: گاهی سرگرمکننده و تند، و گاهی گرفتار مکثهایی که حس فوریت را کاهش میدهند. تام باکینگهام و مسئلهٔ قهرمان سام هیوین نقش تام باکینگهام را بر پایهٔ تصویری از قهرمان اکشن سرد، دقیق و کمحرف بنا میکند. مهارت جسمانی شخصیت و توانایی او برای تصمیمگیری در شرایط بحرانی، ستون اصلی فیلم است.
در کنار این وجه، رابطهٔ عاطفی تام با سوفی قرار دارد؛ رابطهای که قرار است نشان دهد زندگی حرفهای و خویشتنداری افراطی او چگونه بر صمیمیت شخصیاش سایه انداخته است. این دوگانگی بالقوه جذاب است، اما پرداخت شخصیت بهندرت به اندازهٔ ایدهاش پیچیده میشود. تام بیشتر با رفتارهای قهرمانانهاش تعریف میشود تا با کشمکشی درونی که در طول فیلم رشد کند.
لحن سرد او گاه نشانهٔ شخصیتی متفاوت جلوه میکند، اما فیلمنامه همیشه روشن نمیکند که این ویژگی چه نسبتی با تصمیمهایش دارد. رابطه با سوفی نیز در لحظههایی به فیلم امکان میدهد از فضای صرفاً عملیاتی فاصله بگیرد، ولی گاهی بیشتر کارکردی روایی دارد: یادآوری اینکه قهرمان، ورای مهارتهای رزمی، باید به زندگی شخصیاش هم پاسخ دهد.
« در نتیجه، ریتم اثر یکدست نیست: گاهی سرگرمکننده و تند، و گاهی گرفتار مکثهایی که حس فوریت را کاهش میدهند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و شیمی میان شخصیتها یکی از امتیازهای فیلم، حضور بازیگرانی است که میتوانند به صحنهها انرژی و رنگ بدهند. روبی رز در نقش گریس لوییس، چهرهای خشن و خودمطمئن از تهدید میسازد و تقابل او با تام، حتی در بخشهایی که طراحی درگیریها معمولی است، به فیلم نیرویی نمایشی میبخشد. اندی سرکیس نیز به خط سیاسی و نظامی قصه حضوری پررنگ میدهد و تام ویلکینسن در نقش ویلیام لوییس، سنگینی و اقتداری متناسب با جایگاه شخصیت به همراه میآورد.
تعاملها و شوخیهای میان برخی شخصیتها گاه از خشکی فضای اکشن میکاهند و فیلم را سرگرمکنندهتر میکنند. این شوخیها قرار نیست اثری کمیک بسازند؛ بیشتر ضرباهنگی سبکتر به ماجرا میدهند و کمک میکنند شخصیتها در میان تعقیبوگریزها اندکی از قالب مأمور یا مهاجم بیرون بیایند. بااینهمه، کیفیت بازیها از محدودیت نوشته فراتر نمیرود: وقتی انگیزهها ناگهان تغییر میکنند یا دیالوگها اطلاعات را با صراحتی بیش از اندازه منتقل میکنند، بازیگران نیز فرصت کافی برای ساختن شخصیتی پیوسته و باورپذیر ندارند.
اکشن: تحرک در برابر باورپذیری اکشن فیلم بر اساس موقعیتهایی طراحی شده که بهخودیخود ظرفیت تعلیق دارند. قطار، تونل و محدودیت راههای فرار، امکان درگیریهای نزدیک و تعقیبوگریزهای فشرده را فراهم میکنند. فیلم در لحظههایی که از این فضای بسته بهدرستی استفاده میکند، از حرکت و آشفتگی بهره میگیرد تا حس محاصره را منتقل کند.
همچنین حضور همزمان چند سوی درگیری، صحنهها را از تقابل سادهٔ قهرمان و دشمن دور میکند. اما انرژی بصری همیشه به اکشنی قانعکننده تبدیل نمیشود. برخی نبردها بیشتر تابع نیاز داستان به پیشبردن ماجرا هستند تا نتیجهٔ طبیعی موقعیت و مهارت شخصیتها. درگیریها گاه کمرمق به نظر میرسند و طراحی یا اجرای آنها آنقدر دقت ندارد که خطر را کاملاً ملموس کند.
« تعاملها و شوخیهای میان برخی شخصیتها گاه از خشکی فضای اکشن میکاهند و فیلم را سرگرمکنندهتر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین فاصله میان ادعای خشونت و اثر واقعی صحنهها، از قدرت تعلیق میکاهد. فیلم لحظاتی پرتحرک دارد، اما در همهٔ آنها نمیتواند تنش را به اوج برساند یا تصویری ماندگار از اکشن خود بسازد. فیلمنامه و پیچشها فیلمنامه میخواهد هم داستانی مستقیم دربارهٔ حمله به قطار تعریف کند و هم روایتی گستردهتر از فساد، منافع سیاسی و مسئولیتگریزی بسازد.
مسئله این است که این دو بخش همیشه از یک منطق مشترک پیروی نمیکنند. برخی تصمیمهای شخصیتها ناگهانی به نظر میرسند، انگیزهها در طول مسیر ثبات کافی ندارند و دیالوگها گاهی بهجای آشکارکردن شخصیت، صرفاً اطلاعات لازم برای مرحلهٔ بعدی قصه را منتقل میکنند. سرقت و چرخشهای روایی، در مقاطعی به روایت شتاب میدهند و توجه مخاطب را دوباره جلب میکنند؛ اما اثرگذاریشان محدود است، زیرا بسیاری از آنها از پیش نشانههایی آشنا دارند یا پیامد عاطفی و اخلاقی پررنگی پیدا نمیکنند.
فیلم بهجای آنکه هر پیچش را حاصل انتخابهای دقیق و زنجیرهای از علتومعلولها جلوه دهد، گاهی آن را همچون راهی برای تغییر ناگهانی مسیر داستان به کار میگیرد. از همین رو، غافلگیری وجود دارد، اما احساس کشف یا بازنگری عمیق در آن کمتر شکل میگیرد. تعلیق و مضمون سیاسی ایدهٔ تقابل عملیات میدانی با محاسبات سیاسی، به فیلم امکان میدهد از یک تریلر نجات صرف فراتر برود.
در این جهان، خطر تنها از سلاحهای مهاجمان ناشی نمیشود؛ تصمیمهای مقامهای صاحبقدرت نیز میتوانند سرنوشت افراد گرفتار را تغییر دهند. این مضمون ظرفیت انتقادی روشنی دارد: فیلم میپرسد چه کسانی در زمان بحران هزینهٔ تصمیمهای محرمانه را میپردازند و چگونه مصلحت سیاسی ممکن است با امنیت انسانهای عادی در تعارض قرار گیرد.
« همین فاصله میان ادعای خشونت و اثر واقعی صحنهها، از قدرت تعلیق میکاهد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بخش سیاسی بهاندازهٔ کافی ظریف یا عمیق نیست تا این پرسشها را به بحثی ماندگار بدل کند. روایت گاه به توضیحهای مستقیم و نقشهای آشنای سیاستمدار فاسد و فرماندهٔ گرفتار مصلحت تکیه میکند. در نتیجه، مضمون در حد پسزمینهای برای هیجان باقی میماند و چندان در شخصیتپردازی یا ساختار اخلاقی اثر رسوخ نمیکند.
این بخش همچنین با کندکردن روایت، از پیوستگی تعلیق میکاهد؛ همان تعلیقی که فیلم در فضای قطار بهتر از هر جای دیگر به دست میآورد. جمعبندی «SAS: Red Notice» فیلمی است که میداند چگونه از موقعیتی پرمخاطره و محیطی محدود برای ساختن لحظات سرگرمکننده استفاده کند. بازی روبی رز، حضور مجموعهای از بازیگران شناختهشده، شوخیهای پراکنده و تعقیبوگریزهای پرتحرک، به آن انرژی میبخشند.
در بهترین لحظاتش، فیلم یک تریلر پرشتاب است که با تکیه بر خطر فوری و محدودیت فضا، مخاطب را درگیر نگه میدارد. اما ضعف فیلمنامه، کلیشههای ژانری، انگیزههای ناپیوسته و اکشنی که همیشه به اندازهٔ موقعیتش قانعکننده نیست، مانع از آن میشوند که اثر به چیزی فراتر از سرگرمی زودگذر تبدیل شود.
خط سیاسی نیز بهرغم ظرفیت موضوعیاش، گاه سرعت روایت را میگیرد و عمق کافی پیدا نمیکند. حاصل، فیلمی است با ایدهای آشنا و لحظاتی جذاب که بیش از آنکه با انسجام داستانی یا شخصیتهای پیچیده در ذهن بماند، بر حرکت و هیجان مقطعی تکیه میکند.
« بااینحال، بخش سیاسی بهاندازهٔ کافی ظریف یا عمیق نیست تا این پرسشها را به بحثی ماندگار بدل کند. »



ثبت دیدگاه