نقد و بررسی
نقد قصهای از کانتربری (A Canterbury Tale) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان معما و زیارت «A Canterbury Tale» ساختهٔ مایکل پاول و امریک پرسبرگر، فیلمی جنگی است که از همان ابتدا راه خود را از الگوهای آشنای ژانر جدا میکند. نقطهٔ عزیمتش معمایی نامتعارف است: مردی ناشناس شبانه به موهای زنان چسب میریزد و سه مسافر در پی کشف هویت او برمیآیند. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که این حادثه، بیش از آنکه موتور یک داستان جنایی پرشتاب باشد، دریچهای به سوی مکاشفهای آرام دربارهٔ آدمها، مکانها و حافظه است.
سه شخصیت اصلی در مسیر کانتربری به هم میرسند: آلیسون، عضو ارتش زنان کشاورز؛ باب، سرباز آمریکاییای که در انگلستان بهسر میبرد؛ و پیتر، گروهبان بریتانیایی. سفر آنها با یک توقف ناخواسته آغاز میشود، اما مسیرشان بهتدریج معنایی فراتر از جابهجایی جغرافیایی مییابد. فیلم با الهام آزاد از سنت زیارت در «داستانهای کانتربری» چاسر، مسافران خود را به زائرانی امروزی بدل میکند؛ کسانی که نه فقط به مقصد، بلکه به شناختی تازه از زندگی و خواستههایشان نزدیک میشوند.
این پیوند تاریخی، بیشتر در روح اثر حضور دارد تا در اقتباسی مستقیم از متن ادبی. انگلستان در سایهٔ جنگ فیلم در انگلستانِ زمان جنگ جهانی دوم میگذرد، اما جنگ را به شکل نبردهای میدانمحور یا صحنههای قهرمانانه عرضه نمیکند. حضور آن در جزئیات روزمره، در رفتوآمد سربازان، در تغییر شکل زندگی روستایی و در حس فقدان و انتظار آشکار میشود.
جنگ زمینهای است که آدمهای ناآشنا را کنار هم قرار میدهد و به آنها امکان میدهد از فاصلهٔ فرهنگی و شخصی عبور کنند. رابطهٔ باب آمریکایی با محیط بریتانیایی نیز بخشی از این تصویر است. او در آغاز با سنتها و عادتهایی روبهرو میشود که برایش بیگانهاند؛ اما فیلم این تفاوت را بهانهای برای تمسخر یا تقابل نمیکند.
« سفر آنها با یک توقف ناخواسته آغاز میشود، اما مسیرشان بهتدریج معنایی فراتر از جابهجایی جغرافیایی مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد او با اهالی، بهتدریج به نوعی آشنایی و احترام بدل میشود. در این نگاه، همپیمانی در جنگ صرفاً قرارداد سیاسی نیست؛ نیازمند کنجکاوی، گفتوگو و دیدن جهان از چشم دیگری نیز هست. فیلم از این راه، روایت خود را به سندی شاعرانه از جامعهٔ بریتانیا در لحظهای تاریخی تبدیل میکند. چشمانداز بهمثابه شخصیت از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تبدیل چشمانداز روستایی کنت به حضوری زنده و اثرگذار است.
جادهها، تپهها، مزارع و روستاها تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ گویی هر کدام بخشی از حافظهٔ جمعی را در خود نگه داشتهاند. دوربین با صبر به زمین و آسمان مجال میدهد و از همین مکثها کیفیتی خیالانگیز پدید میآورد؛ کیفیتی که گاه فیلم را به رؤیایی بیدار شبیه میکند. فیلمبرداری ادوین هیلیر، با بازی سایه و نور در تصاویر سیاهوسفید، این حس را تقویت میکند.
قابها میتوانند واقعگرا و مستندوار به نظر برسند، اما در همان حال از نوعی تشخص شاعرانه برخوردارند. یکی از حرکتهای تصویری آغازین، با گذار از گذشتهٔ دور به انگلستان جنگزده، نشان میدهد که چگونه تدوین و تصویر میتوانند تاریخ را نه بهصورت توضیحی، بلکه همچون تداومی زنده حاضر کنند.
در این جهان، گذشته چیزی پشت سر نیست؛ در زمین، بناها و عادتهای مردم همچنان نفس میکشد. شخصیتها و سفر درونی سه مسافر، هر یک با مسئلهای متفاوت وارد این سفر میشوند. آلیسون با فقدانی شخصی و آیندهای نامطمئن روبهروست؛ پیتر با آرزویی که به زندگیاش جهت میدهد؛ و باب با تجربهٔ دوری از خانه و تلاش برای فهم جامعهای دیگر.
« برخورد او با اهالی، بهتدریج به نوعی آشنایی و احترام بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این مسیرهای درونی را با توضیحهای روانشناختی مفصل پیش نمیبرد. بهجای آن، از گفتوگوهای کوتاه، نگاهها، خاطرهها و مواجهههای روزمره استفاده میکند تا شخصیتها را آرامآرام آشکار سازد. این رویکرد برای بازیگران نیز فضایی مناسب فراهم میآورد. اجرای شِیلا سیم، دنيس پرایس و جان سویت، بهجای تکیه بر اغراق، بر حضور و تفاوتهای رفتاری شخصیتها استوار است.
باب، بهویژه، از طریق کنجکاوی و صراحتش به پیوندی میان تماشاگر و جهان محلی بدل میشود. فیلم به شخصیتها فرصت میدهد که در سکوت و مکث نیز معنا پیدا کنند؛ امری که با ریتم کلی اثر هماهنگ است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی تند داستان دارد، دشوار باشد. معمای چسبپاش و مسئلهٔ انتظار حادثهٔ چسبپاش، با غرابت و طنز تلخش، آغاز بسیار گیرایی برای فیلم است.
همین ایده انتظار یک معمای جناییِ پرتنش را ایجاد میکند؛ انتظاری که فیلم عامدانه برآوردهکردن آن را به اولویت خود بدل نمیسازد. جستوجوی سه شخصیت ادامه دارد، اما بارها جای خود را به معاشرت، مشاهدهٔ محیط و پرداختن به خواستههای شخصی آنها میدهد. این فاصلهگرفتن از معما را میتوان انتخابی آگاهانه دانست: فیلم میخواهد نشان دهد که رخدادهای کوچک چگونه آدمها را به هم پیوند میدهند و بهانهای برای دیدن جهان اطراف فراهم میکنند.
با این حال، این انتخاب بیهزینه نیست. خط داستانی چسبپاش گاه آنقدر کمرنگ میشود که میان وعدهٔ آغازین و مسیر واقعی فیلم شکافی پدید میآید. مخاطبی که معما را محور اصلی میپندارد، ممکن است احساس کند فیلم پیوسته از موضوعش دور میشود یا ظرفیت ایدهٔ مرکزی را به اندازهٔ کافی به کار نمیگیرد.
« فیلم این مسیرهای درونی را با توضیحهای روانشناختی مفصل پیش نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، لحن و دشواری تماشاگر آرامش فیلم از جنس کندی صرف نیست؛ بخشی از دستور زبان آن است. پاول و پرسبرگر میخواهند تماشاگر در فضا بماند، به صداها و چشماندازها توجه کند و از لحظاتی لذت ببرد که در روایت متعارف شاید گذرا شمرده شوند. به همین دلیل، فیلم گاه بیش از آنکه بر رخداد بنا شود، بر حالوهوا و پیوند میان لحظهها استوار است.
اما همین کیفیت ممکن است به پراکندگی بینجامد. برخی مسیرهای فرعی، با وجود جذابیت مستقل، پیوند محکمی با معمای آغازین ندارند و ضرباهنگ را کندتر میکنند. بخش پایانی نیز در امتداد همان میل به تأمل و جمعبندی شاعرانه پیش میرود و ممکن است بیش از اندازه طولانی احساس شود. این مسئله نقصی صرفاً فنی نیست؛ نتیجهٔ تنشی درونی میان دو وعدهٔ فیلم است: وعدهٔ یک داستان معمایی و وعدهٔ سفری حسی و معنوی.
فیلم بهروشنی دومی را ترجیح میدهد، اما همیشه نمیتواند مخاطب را از رهاکردن انتظار نخستین آسوده کند. تاریخ، سنت و امر روزمره عنوان فیلم و مقصد سفر، بار معنایی کانتربری را به یاد میآورد؛ شهری که در تصور فرهنگی انگلستان با تاریخ و زیارت گره خورده است. اثر میان گذشتهٔ قرونوسطایی و زمانهٔ جنگ پلی میزند، بیآنکه این دو را به دو قلمرو جدا تبدیل کند.
سنت در اینجا نه موزهای از یادگارها، بلکه بخشی از زندگی جاری مردم است؛ چیزی که در معماری، مناسک و احساس تعلق به یک سرزمین حضور دارد. در عین حال، این تصویر از انگلستان آشکارا آرمانی و شاعرانه است. فیلم در میانهٔ جنگ، ارزشهایی چون اجتماع، فرهنگ و پیوند با سرزمین را برجسته میکند و از آنها پاسخی به پرسش دشوارِ چرایی مقاومت میسازد.
« ریتم، لحن و دشواری تماشاگر آرامش فیلم از جنس کندی صرف نیست؛ بخشی از دستور زبان آن است. »
قوتها و کاستیها
این نگاه به اثر غنا میبخشد، اما ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد شیفتهٔ سنتهای بومی جلوه کند. بااینهمه، جذابیت فیلم در همین آمیختگی است: هم تصویری از واقعیت روزمرهٔ جنگزده میسازد و هم از دل آن، افسانهای کوچک دربارهٔ تعلق و امید بیرون میآورد. جمعبندی «A Canterbury Tale» بیش از آنکه معمایی باشد که با سرنخها و گرهگشایی تعریف شود، سفری آرام در دل یک سرزمین و ذهن سه مسافر است.
زیبایی قابها، حضور خیالانگیز چشماندازها و توجه به لحظههای کوچک، به آن کیفیتی ماندگار میبخشد؛ کیفیتی که میتواند تماشاگر را در حالوهوای خود غرق کند. در برابر، کندی ریتم، پرسهزدن میان خطوط فرعی و کمرنگشدن معمای چسبپاش ممکن است صبر مخاطب را بیازماید. ارزش فیلم در یکدستی بینقص روایت نیست، بلکه در جسارتش برای گریز از انتظارهای معمول است.
پاول و پرسبرگر از یک ماجرای عجیب، دریچهای به موضوعاتی بزرگتر میگشایند: حافظه، فقدان، دوستی، سنت و معنای خانه. اگر تماشاگر با این جابهجایی از هیجان جنایی به تأمل شاعرانه همراه شود، فیلم تجربهای نرم، خاص و سرشار از تصاویر بهیادماندنی خواهد بود.
« این نگاه به اثر غنا میبخشد، اما ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد شیفتهٔ سنتهای بومی جلوه کند. »



ثبت دیدگاه