نقد و بررسی
نقد زبر و زرنگ (Two Buddies and a Badger) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای که از دل نامعقولی جان میگیرد «دو رفیق و یک گورکن» انیمیشنی نروژی است که از همان آغاز، منطق واقعگرایانه را کنار میگذارد و تماشاگر را به سفری سرشار از موسیقی، شوخیهای نامتعارف و رخدادهای غریب میبرد. دو دوست قدیمی، کنوتسن و لودویگسن، در تونلی راهآهن زندگی میکنند؛ فضایی که نه فقط خانهشان، بلکه نشانهای از شیوه زیستن آنهاست: دور از قواعد معمول، سرشار از بازیگوشی و آماده برای هر اتفاق نامحتمل.
ورود دختری فراری و خبر اسارت پدر دانشمندش، این زندگی گوشهگیرانه را به حرکت درمیآورد و پای آنها و گورکنی باهوش را به ماجرایی پرخطر باز میکند. فیلم با تکیه بر همین جهان نامتعارف پیش میرود. انتظار یک ماجراجویی خانوادگی با ساختار منظم و رابطههای روانشناختی مفصل را باید کنار گذاشت؛ جذابیت اصلی اثر در تجربه کردن فضای آن است، نه در دنبال کردن طرحی پیچیده.
داستان بهانهای میشود برای عبور از موقعیتهای عجیب، برخورد با شخصیتهای رنگارنگ و ساختن لحظاتی که گاه بیشتر به رؤیایی آشفته شباهت دارند تا روایتی کلاسیک. دوستیِ قدیمی و شخصیتهایی با منطق خاص خود رابطه کنوتسن و لودویگسن بر پایه تفاوتها و عادتهای مشترک شکل گرفته است. آنها با وجود تفاوت خلقوخو، در نوعی جهانبینی کودکانه و سرکش به هم پیوند خوردهاند؛ جهانی که در آن تونل میتواند خانه باشد، ماجراجویی ضرورتی ناگهانی پیدا کند و خطر نیز فرصتی برای شوخی از آب درآید.
فیلم کمتر میکوشد این دو را به شخصیتهایی پیچیده و چندلایه تبدیل کند؛ در عوض، آنها را همچون دو نیروی کمیک در کنار هم میگذارد که از تضاد و همراهیشان موقعیتهای بامزه پدید میآید. ورود دختر فراری به قصه، به این دوستی کارکردی تازه میدهد. همراهی با او فقط آغاز یک مأموریت نیست؛ فرصتی است تا بیخیالی همیشگی آن دو در برابر مسئولیتی واقعی قرار گیرد.
« فیلم با تکیه بر همین جهان نامتعارف پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این تقابل را به کاوشی عمیق در بلوغ، فداکاری یا دگرگونی درونی بدل نمیکند. تغییر شخصیتها محدود میماند و بیشتر در لابهلای کنشهای ماجراجویانه دیده میشود. همین سادگی بخشی از لحن سبک و بیتکلف فیلم است، اما در عین حال مانع از آن میشود که ماجرا وزن عاطفی چشمگیری پیدا کند.
شوخیهایی که از بیپروایی نیرو میگیرند برجستهترین امتیاز فیلم، شوخطبعی بیمحابای آن است. شوخیها بهندرت از مسیر ظرافت و کنایههای آرام میگذرند؛ بیشتر بر غافلگیری، اغراق و چرخشهای عجیب تکیه دارند. گاهی یک موقعیت بیمقدمه به مسیری غیرمنتظره کشیده میشود و همین بینظمی، خندهای از جنس حیرت ایجاد میکند.
فیلم از مضحکبودن خود خجالت نمیکشد و حتی در لحظاتی که ممکن است تماشاگر انتظار جدیت داشته باشد، ترجیح میدهد فضای بازیگوشانهاش را حفظ کند. این نوع طنز برای همه سلیقهها نیست. برخی شوخیها ممکن است بیش از اندازه ناگهانی یا تصادفی به نظر برسند و بعضی دیگر، بهجای آنکه از دل موقعیت بیرون بیایند، صرفاً برای تشدید آشفتگی فضا وارد شوند.
اما همین بیپروایی به فیلم هویتی متمایز میبخشد. «دو رفیق و یک گورکن» میخواهد تماشاگر را مرتب غافلگیر کند و در بسیاری از لحظات، موفق میشود. خنده در اینجا نه پاداش فهمیدن یک طرح پیچیده، بلکه واکنشی به جسارت و بیقاعدگی جهان فیلم است. لحن سوررئال و سفر در جغرافیای خیال فضای سوررئال اثر، از آن ویژگیهایی است که بیش از هر عنصر دیگر در ذهن میماند.
« بااینحال، فیلم این تقابل را به کاوشی عمیق در بلوغ، فداکاری یا دگرگونی درونی بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
قصه از جایی آغاز میشود که میتوان آن را یک ماجرای نجات دانست، اما خیلی زود از مسیر عادی فاصله میگیرد. رخدادها حالتی شناور پیدا میکنند و پیوند میان آنها گاهی نه بر اساس منطق علتومعلولی، بلکه بر پایه تداعی، شوخی یا فرصت ساختن صحنهای تازه برقرار میشود. نتیجه، سفری است که بیش از آنکه نقشهای روشن داشته باشد، حس حرکت در جهانی بیگانه و بازیگوش را منتقل میکند.
در این میان، تصویر برگن نیز بخشی از هویت محلی فیلم را میسازد. شهر تنها پسزمینهای برای ماجراجویی نیست؛ در لحن و نگاه اثر حضوری طنزآمیز دارد و گاه همچون مکانی با حالوهوای خاص خود به تصویر کشیده میشود. این توجه به فضای نروژی، به فیلم رنگی بومی میدهد که آن را از انیمیشنهای ماجراجویانهای با محیطهای کاملاً عمومی و بیهویت جدا میکند.
در عین حال، طنز محلی ممکن است برای تماشاگر ناآشنا با فرهنگ و شوخیهای منطقهای، همه ظرفیت خود را آشکار نکند. موسیقی؛ موتور حرکت و گاه مکثی بیدلیل موسیقی در «دو رفیق و یک گورکن» زینت حاشیهای نیست؛ بخشی از سازوکار روایت و لحن فیلم است. آهنگها به جهان پرجنبوجوش اثر انرژی میدهند، فاصله میان ماجراها را پر میکنند و شخصیتها را از راهی غیر از گفتوگوی معمول به نمایش میگذارند.
لحظاتی که موسیقی با شوخی یا حرکت تصویری هماهنگ میشود، از سرزندهترین بخشهای فیلماند. آهنگها همچنین کمک میکنند فیلم از نظر ریتم، حالوهوایی نمایشی و بازیگوشانه پیدا کند. بااینحال، پیوند موسیقی و روایت همیشه یکدست نیست. بعضی قطعهها چنان به نظر میرسند که گویی برای پر کردن فاصلهای در قصه یا افزایش زمان فیلم افزوده شدهاند، نه آنکه از ضرورت دراماتیک صحنه برخاسته باشند.
« قصه از جایی آغاز میشود که میتوان آن را یک ماجرای نجات دانست، اما خیلی زود از مسیر عادی فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظاتی، ترانه بهجای آنکه مسیر روایت را غنی کند، آن را متوقف میسازد. این نوسان میان آهنگهای پرانرژی و قطعههای کماثر، باعث میشود موسیقی همزمان یکی از منابع جذابیت و یکی از نقاط نابرابری فیلم باشد. انیمیشن و انتخابی که میتواند فاصله بیندازد سبک بصری فیلم ساده، ناموزون و آشکارا دور از پرداخت صیقلی بسیاری از انیمیشنهای پرهزینه است.
طراحی شخصیتها و حرکتها همیشه به دنبال واقعنمایی یا لطافت رایج نیستند؛ گاه حالتی خام و بیقرار دارند که با آشوب طنزآمیز اثر هماهنگ میشود. این ناهماهنگی ظاهری را میتوان بخشی از هویت فیلم دانست: جهانی که قرار نیست مرتب و خوشتراش به نظر برسد، زیرا خودِ آشفتگی جزئی از شوخی آن است.
بااینهمه، سازگاری میان سبک بصری و لحن فیلم الزاماً به معنای جذابیت همگانی آن نیست. تماشاگرانی که به حرکتهای نرمتر، طراحیهای دقیقتر یا هماهنگی بصری کلاسیک عادت دارند، ممکن است با این ظاهر ارتباط برقرار نکنند. سادگی گاه به بیان آزادانه و طنز کمک میکند، اما در بخشهایی نیز به محدودیت بدل میشود؛ بهویژه هنگامی که صحنهها نیازمند ظرافت بصری بیشتری هستند.
در نتیجه، انیمیشن فیلم را باید انتخابی سلیقهبرانگیز دانست، نه نقطه قوتی بیچونوچرا. نقشهای فرعی و انرژی جمعی شخصیتهای فرعی به فیلم تنوع و ضرباهنگ میبخشند. هرکدام میتوانند در زمانی کوتاه رنگ تازهای به ماجرا بدهند و از یکنواخت شدن سفر جلوگیری کنند. حضور آنها بهخصوص در اثری که قصهای نسبتاً کممایه دارد، اهمیت پیدا میکند؛ زیرا بخشی از جذابیت مسیر نه از تحول روایی، بلکه از برخورد قهرمانان با چهرهها و موقعیتهای تازه سرچشمه میگیرد.
« در چنین لحظاتی، ترانه بهجای آنکه مسیر روایت را غنی کند، آن را متوقف میسازد. »
قوتها و کاستیها
صداپیشگی نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارد و به شخصیتها کیفیتی نمایشی میبخشد. اما پرشماری شخصیتها همیشه به معنای پرداخت کافی نیست. برخی چهرهها بیشتر برای ایجاد یک شوخی، اجرای یک قطعه یا افزودن رنگی لحظهای وارد میشوند و فرصت چندانی برای ماندگار شدن پیدا نمیکنند. فیلم از این پراکندگی سود میبرد، چون جهانش را زنده و پررفتوآمد نشان میدهد؛ در عوض، گاهی تمرکز روایی را از دست میدهد و پیوند میان شخصیتها و خط اصلی ماجرا سست میشود.
جمعبندی «دو رفیق و یک گورکن» انیمیشنی است که بیش از آنکه با استحکام قصه یا عمق شخصیتپردازی خود اقناع کند، با جسارت، شوخیهای دیوانهوار و حالوهوای سوررئالش سرگرمکننده میشود. موسیقی و شخصیتهای فرعی به آن انرژی میبخشند، درحالیکه سبک انیمیشن ساده و نابرابر و روایت کممایه، تجربه را برای برخی تماشاگران محدود میکند.
فیلم زمانی بهترین اثر را دارد که دست از اصرار بر پیشبرد قصه برمیدارد و اجازه میدهد بیمنطقی دلپذیرش میداندار شود؛ زمانی ضعیفتر میشود که آهنگ یا موقعیتی صرفاً برای پر کردن فاصله میان دو بخش ماجرا به چشم میآید. این اثر انتخاب مناسبی است برای تماشاگرانی که از کمدیهای نامتعارف، سفرهای خیالپردازانه و انیمیشنهایی با هویت بصری خاص استقبال میکنند.
برای مخاطبی که روایت منسجم، رشد عمیق شخصیتها و پرداخت تصویری صیقلی را در اولویت میگذارد، جذابیت آن احتمالاً کمتر خواهد بود. در نهایت، فیلم را میتوان تجربهای ناهموار اما سرزنده دانست؛ ماجرایی که گاه با شوخیهایش به هدف میزند و گاه در شلوغی خود پراکنده میشود، اما از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد مانند هیچ سفر آشنایی رفتار کند.
« صداپیشگی نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارد و به شخصیتها کیفیتی نمایشی میبخشد. »



ثبت دیدگاه