نقد و بررسی
نقد والری و هفتهٔ عجایبش (Valerie and Her Week of Wonders) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از منطق رؤیا پیروی میکند «Valerie and Her Week of Wonders» ساختهٔ Jaromil Jireš، بیش از آنکه قصهای با مسیر روشن و علتومعلولهای منظم باشد، تجربهای است که تماشاگر را به جهان ذهنی دختری نوجوان میبرد؛ جهانی که در آن افسانه، هراس، خاطره و میل در هم میلغزند. والری در آستانهٔ ورود به بزرگسالی است و یک جفت گوشوارهٔ رازآمیز بهانهای میشود تا محیط آشنای او کیفیتی دگرگون پیدا کند.
رویدادها پیدرپی رخ میدهند، اما فیلم چندان علاقهای ندارد مرز میان واقعیت و خیال را برای بیننده مشخص کند. منطق حاکم، منطق خواب است: تصویرها بازمیگردند، آدمها چهره عوض میکنند و معنای یک اتفاق ممکن است چند صحنه بعد دگرگون شود. این انتخاب، هم منبع اصلی جذابیت فیلم است و هم علت فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن.
اگر انتظار روایتی سرراست داشته باشیم، «والری» گاه شبیه رشتهای از حوادث نامرتبط به نظر میرسد. اما اگر آن را چون افسانهای شخصی و سیال تماشا کنیم، پراکندگیاش معنای دیگری مییابد: فیلم نمیخواهد بلوغ را به شکل مسیری مرتب و قابلتوضیح بازگو کند؛ میکوشد آشفتگی تجربهٔ آن را به صورت حسی و تصویری منتقل سازد.
« رویدادها پیدرپی رخ میدهند، اما فیلم چندان علاقهای ندارد مرز میان واقعیت و خیال را برای بیننده مشخص کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بلوغ از نگاه دختری که جهانش دگرگون میشود در مرکز فیلم، والری قرار دارد؛ شخصیتی که هنوز در حال کشف نسبت خود با بدن، خانواده و جامعه است. دگرگونی او صرفاً امری درونی نیست، زیرا اطرافیان نیز پیوسته میکوشند برایش نقش و سرنوشتی تعیین کنند. از این منظر، داستان دربارهٔ کشمکش میان تجربهٔ شخصی دختر و نگاه بیرونیِ کسانی است که او را موضوع تفسیر، وسوسه یا کنترل خود میسازند.
با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون انتخابی دشوار و مناقشهبرانگیز دارد. والری نوجوان است و برخی موقعیتها و تصویرها، بدن او را در معرض نگاهی جنسیشده قرار میدهند. این مسئله را نمیتوان تنها با ارجاع به فضای رؤیاگون یا نمادپردازی اثر کنار گذاشت. تماشاگر ممکن است همزمان از جسارت بصری فیلم تأثیر بگیرد و از نحوهٔ نمایش شخصیت اصلی احساس ناراحتی کند.
این ناهمواری اخلاقی بخشی از مواجهه با فیلم است؛ نه حاشیهای که بتوان بیاعتنا از کنارش گذشت. اقتدارهای بزرگسالانه و جهان تهدیدآمیز مردمان و چهرههایی که والری در مسیر خود با آنها روبهرو میشود، از کشیش هوسران تا غریبهٔ خونآشامگون و آدمهای وابسته به کارناوال، هر یک بخشی از فضای تهدیدآمیز داستان را میسازند.
« دگرگونی او صرفاً امری درونی نیست، زیرا اطرافیان نیز پیوسته میکوشند برایش نقش و سرنوشتی تعیین کنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم آنها را به شکل شخصیتهایی با انگیزههای کاملاً روشن و واقعگرایانه عرضه نمیکند؛ بیشتر به صورت صورتکهایی از قدرت، فریب و ترس ظاهر میشوند. در این جهان، بزرگسالان الزاماً راهنمایان خردمند نیستند و نهادهایی که باید پناه یا نظم فراهم کنند، میتوانند خود منشأ خطر باشند. همین ویژگی به فیلم حالوهوایی گوتیک میبخشد، اما گوتیک آن از جنس وحشت متعارف نیست.
تهدیدها بیشتر با ابهام، تکرار و تغییر شکل حضور مییابند تا با تعقیبوگریز یا غافلگیریهای معمول. ترس در «والری» اغلب از این احساس میآید که هیچکس و هیچ مکانی کاملاً قابل اعتماد نیست. خانه، کلیسا و فضای عمومی هر کدام میتوانند ناگهان به صحنهای غریب تبدیل شوند. تصویر؛ نیروی مسلط فیلم قویترین دستاورد اثر، بیتردید زبان تصویری آن است.
رنگها، لباسها، چهرهها و طراحی فضا بهگونهای کنار هم قرار گرفتهاند که فیلم حالتی میان قصهٔ پریان و کابوس پیدا میکند. قابها اغلب بیش از آنکه اطلاعات روایی بدهند، حالتی روانی میسازند؛ گویی هر تصویر قطعهای از خوابی است که هنوز معنایش را نمیدانیم. این کیفیت باعث میشود برخی لحظهها مدتها پس از پایان تماشا در ذهن بمانند، حتی اگر جزئیات پیوند آنها با خط داستانی روشن نباشد.
« همین ویژگی به فیلم حالوهوایی گوتیک میبخشد، اما گوتیک آن از جنس وحشت متعارف نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرها همچنین جای خالی توضیح را پر میکنند. فیلم بهجای آنکه نمادهایش را شرح دهد، آنها را در برابر تماشاگر میگذارد و اجازه میدهد تداعیهای شخصی شکل بگیرند. گوشواره، چهرههای تکرارشونده و اشیای روزمره میتوانند در لحظهای ساده و عادی باشند و در لحظهای دیگر بار رازآمیز یا تهدیدکننده پیدا کنند.
حاصل، سینمایی است که بیش از آنکه با گفتوگو پیش برود، با بافت و حس پیش میرود. صدا و ریتم؛ حرکت در فضای نیمهخواب ریتم فیلم آرام و گاه عمداً کشدار است. این مکثها فرصت میدهند تا تماشاگر در فضای بصری اثر بماند و به جای انتظار برای حادثهٔ بعدی، به جزئیات صحنه توجه کند. اما همین کندی ممکن است در بخشهایی به ایستایی نزدیک شود؛ بهخصوص وقتی تصویرهای شاعرانه بدون پیشرفت آشکار در روایت ادامه مییابند.
برای تماشاگرانی که از فیلم انتظار کشش داستانی پیوسته دارند، این تجربه میتواند خستهکننده باشد. موسیقی و صدا نیز در خدمت همین کیفیتاند: نه صرفاً نشانههایی برای اعلام خطر یا هدایت هیجان، بلکه جزئی از هوای نامتعارف جهان فیلم. صداها گاه صحنه را از واقعگرایی جدا میکنند و به آن حالتی آیینی یا افسانهای میدهند.
« تصویرها همچنین جای خالی توضیح را پر میکنند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم بیشتر به جریان حسی شباهت دارد تا روایتی که در هر لحظه بخواهد همهچیز را به روشنی توضیح دهد. ابهام؛ کاستی روایی یا انتخاب هنری؟ پراکندگی روایت را نباید بیدرنگ نشانهٔ بیدقتی دانست. «والری» عمداً ثبات جهان خود را برهم میزند تا تماشاگر نیز در موقعیتی شبیه شخصیت اصلی قرار گیرد: او هم باید در میان روایتهای متناقض، چهرههای دوپهلو و نشانههای نامطمئن راهی پیدا کند.
با این حال، نیت هنری بهتنهایی همهٔ دشواریها را برطرف نمیکند. گاهی پیوند میان صحنهها آنقدر سست است که بهجای ابهام بارور، نوعی سردرگمی پدید میآورد؛ سردرگمیای که لزوماً به برداشت تازه یا تجربهٔ عاطفی عمیقتر نمیانجامد. پس بهتر است با توقعی متناسب به سراغ فیلم رفت. لازم نیست هر اتفاق را به یک معنای قطعی فروبکاهیم، اما میتوان انتظار داشت الگوهای تصویری و عاطفی فیلم را دنبال کنیم.
در چنین تماشایی، پرسش اصلی این نیست که «دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟»؛ بلکه این است که فیلم چگونه احساس ناامنی، کنجکاوی و دگرگونی را در ما ایجاد میکند. این جابهجایی نگاه، لذت اثر را بیشتر میکند، بیآنکه ضعفهای رواییاش را انکار کند. جمعبندی «Valerie and Her Week of Wonders» اثری نامتعارف و از نظر بصری بسیار بهیادماندنی است؛ فیلمی که بلوغ را در قالب افسانهای تاریک، گوتیک و رؤیاگون بازمیسازد.
« در نتیجه، فیلم بیشتر به جریان حسی شباهت دارد تا روایتی که در هر لحظه بخواهد همهچیز را به روشنی توضیح دهد. »
جمعبندی
تصویرپردازی خیالانگیز، فضاهای رازآمیز و بیاعتمادی دائمی به مرزهای واقعیت، آن را از روایتهای معمول نوجوانی جدا میکند. در مقابل، ریتم کند و ساختار پراکنده ممکن است پیوند عاطفی با داستان را دشوار سازد و برخی انتخابهای مربوط به نمایش والری نیز پرسشبرانگیز و ناراحتکنندهاند. این فیلم بیش از آنکه برای حلکردن معماهایش تماشا شود، برای ماندن در حالوهوای خاصش ارزش دارد.
تجربهٔ آن میتواند هم شیفتگی بصری برانگیزد و هم مقاومت یا دلزدگی؛ و همین دوگانگی بخشی از نیروی آن است. اثر در بهترین لحظههایش شبیه افسانهای است که از خاطره و کابوس ساخته شده، و در ضعیفترین لحظههایش چنان در ابهام میپیچد که تماشاگر را بیرون از جهان خود نگه میدارد.
« این فیلم بیش از آنکه برای حلکردن معماهایش تماشا شود، برای ماندن در حالوهوای خاصش ارزش دارد. »



ثبت دیدگاه