نقد و بررسی
نقد گذرگاه (The Passage) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان مرگ، هنر و پدرانگی «گذر» فیلمی فرانسوی به کارگردانی رنه مانزور است که از همان آغاز، قواعد واقعگرایی را کنار میگذارد و قصهای تمثیلی را پیش میکشد: ژان دیاز، فیلمسازی که در پی جدایی از همسرش با پسرش دیوید زندگی میکند، پس از تصادفی مرگبار با مرگی انسانوار روبهرو میشود.
مرگ از او میخواهد فیلمی انیمیشنی بسازد؛ اثری که قرار است دربارهٔ خشونت باشد و در برابر آن موضع بگیرد. در برابر این خواسته، سرنوشت پسر ژان نیز در گرو معاملهای هولناک قرار میگیرد. این موقعیت، هم تعلیق داستان را پدید میآورد و هم پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: آیا هنر میتواند از دل اجبار زاده شود و همچنان معنای انسانی خود را حفظ کند؟
فیلم از این پرسش پاسخ سادهای نمیسازد. «گذر» بیش از آنکه تریلری پرشتاب باشد، حکایتی فانتزی با رگههایی از وحشت و درام خانوادگی است؛ حکایتی که مرگ را نه نیرویی دور و انتزاعی، بلکه حضوری مداخلهگر و گاه نامتعارف نشان میدهد. همین انتخاب، فضای اثر را از همان ابتدا متمایز میکند. آلن دلون؛ وقار در دل جهان نامتعارف حضور آلن دلون از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
او ژان را با خویشتنداری و وقاری بازی میکند که در نگاه نخست شاید با جهان رنگین و گاه عجیب فیلم فاصله داشته باشد؛ اما همین شکاف به شخصیت بُعد میدهد. ژان آدمی نیست که در برابر امر خارقالعاده فوراً به قهرمانی پرهیاهو بدل شود. واکنشهای سنجیده و چهرهٔ کمحرف دلون، او را پدری نشان میدهد که در برابر وضعیتی ناممکن، بیش از هر چیز به فرزندش میاندیشد.
« مرگ از او میخواهد فیلمی انیمیشنی بسازد؛ اثری که قرار است دربارهٔ خشونت باشد و در برابر آن موضع بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که فیلم از خیالپردازی فاصله میگیرد و بر پیوند پدر و پسر تمرکز میکند. دلون در این نقش به احساسات مجال بروز میدهد، بیآنکه آنها را به نمایشهای اغراقآمیز واگذارد. نتیجه، نوعی عاطفهٔ مهارشده است: اندوه و اضطراب در زیر سطح شخصیت جریان دارند و تماشاگر از خلال نگاه و سکوت او آنها را درمییابد.
حضور او به قصهای که گاه ساده و حتی ناموزون پیش میرود، وزن و مرکز ثقل میبخشد. نقشآفرینی او در کنار دیوید، رابطهای را شکل میدهد که انگیزهٔ عاطفی روایت را روشن نگه میدارد. انیمیشن؛ فیلمی در دل فیلم یکی از انتخابهای بهیادماندنی «گذر»، پیوند دادن داستان با ساخت یک فیلم انیمیشنی است.
انیمیشن در اینجا تزئینی برای تنوع بصری نیست؛ درونمایهٔ فیلم را به تصویر میکشد و نشان میدهد که تصویر چگونه میتواند حامل ترس، اعتراض یا امید باشد. ژان از راه هنر با خشونت مواجه میشود، اما خودِ ساختن اثر نیز به مسئلهای اخلاقی بدل میشود: هنرمند برای چه کسی میسازد، و آیا میتوان از تصویر برای مقاصدی جدا از نیت اولیهٔ آفریننده بهره برد؟
بخشهای انیمیشنی از نظر بافت و حالوهوا از جهان زندهٔ فیلم فاصله میگیرند و همین جدایی، به آنها کیفیتی رؤیاگون میبخشد. آنها گاهی همچون پنجرهای به ذهن شخصیت اصلی عمل میکنند؛ پنجرهای که خیالهای تیره و نگرانیهای اخلاقی او را عیان میسازد. اهمیت این بخشها تنها در زیباییشان نیست، بلکه در تناقضی است که میان آرمان ضدخشونت ژان و فضای خشن داستان به وجود میآورند.
« این بازی بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که فیلم از خیالپردازی فاصله میگیرد و بر پیوند پدر و پسر تمرکز میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این نقطه به خودآگاهی میرسد: دربارهٔ یک هنرمند است که میکوشد با تصویر، به تصویری دیگر از خشونت پاسخ دهد. مرگ؛ شخصیتی میان هراس و طنز مرگ در «گذر» هیبتی کاملاً کلاسیک ندارد. او نیرویی شوم و بیچهره نیست که فقط از دور سایه بیفکند؛ شخصیتی است که وارد گفتوگو و معامله میشود و گاه رفتاری غریب یا حتی مضحک دارد.
این انسانوارگی، امکان طنز را به فیلم میدهد، اما در عین حال بخشی از تهدید آن را نیز میکاهد. در نتیجه، اثر مدام میان دو حالوهوا در نوسان است: یکسو دلهرهٔ مواجهه با مرگی که سرنوشت آدمها را به بازی گرفته، و سوی دیگر شوخیهایی که از رفتار و حضور نامتعارف او برمیخیزد. این لحن دوگانه میتواند از جذابیتهای فیلم باشد، زیرا مرگ را از کلیشهٔ شرارت مطلق بیرون میآورد؛ اما همزمان یکی از سرچشمههای ناهمواری آن نیز هست.
برخی لحظات چنان بر جدیت و اندوه تکیه دارند که ورود شوخی یا رفتار سبکتر، پیوستگی احساسی صحنه را بر هم میزند. این نوسان گاهی حسابشده و گاهی ناپایدار به نظر میرسد. «گذر» نمیخواهد جهانی کاملاً واقعگرا بسازد؛ مسئله آن بیشتر یافتن لحنی برای حکایتی است که هم کودکانه و خیالپردازانه است و هم با مرگ، جدایی و خشونت سروکار دارد.
ریتم و روایت؛ میان ایجاز و سادهسازی فیلم در زمانی نسبتاً کوتاه، ایدههای بسیاری را کنار هم مینشاند: بحران خانوادگی، معامله با مرگ، مسئولیت هنرمند، خشونت و نسبت خیال با واقعیت. این فشردگی به روایت انرژی میدهد و اجازه نمیدهد طرح اصلی در حاشیهپردازیهای طولانی گم شود. بااینحال، گاه همین شتاب باعث میشود برخی موقعیتها بیش از اندازه آسان حل شوند یا شخصیتها فرصت کافی برای پیچیدهتر شدن پیدا نکنند.
« مرگ؛ شخصیتی میان هراس و طنز مرگ در «گذر» هیبتی کاملاً کلاسیک ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قصه بر پایهٔ تقابلهای روشن بنا شده است: پدر در برابر نیرویی که آیندهٔ فرزندش را تهدید میکند؛ هنر در برابر خشونت؛ و امید در برابر نیرویی که میکوشد همهچیز را به پایان برساند. چنین ساختاری برای یک افسانهٔ سینمایی کارآمد است، اما گاه پیشبینیپذیری را نیز به همراه میآورد. فیلم بهجای آنکه همهٔ پیامدهای اخلاقی و روانشناختی ایدهٔ خود را بکاود، بیشتر به نیروی استعاری آن تکیه میکند.
بنابراین تماشاگرانی که انتظار روایتی پیچیده و پرلایه دارند، ممکن است در بخشهایی با سادهسازی روبهرو شوند. جهان بصری و آمیزش ژانرها فضای «گذر» از برخورد چند قلمرو شکل میگیرد: زندگی روزمره، فانتزی فراطبیعی، درام خانوادگی و سایههایی از روایت جنگی و آخرالزمانی. این آمیزش، به فیلم چهرهای خاص میدهد و مانع از آن میشود که در قالب یک ژانر واحد محصور بماند.
طراحی صحنهها و حضور انیمیشن نیز به این جهان حس ساختگی و افسانهوار میبخشد؛ جهانی که بیشتر از آنکه بخواهد باورپذیری عینی داشته باشد، میکوشد با تصویر و تمثیل در ذهن بماند. بااینحال، پیوند میان عناصر گوناگون همیشه به یک اندازه روان نیست. فضای جنگی و فانتزی گاه چنان متفاوتاند که به نظر میرسد از دو فیلم جداگانه آمدهاند.
فیلم در لحظاتی از این تفاوت بهعنوان بخشی از سبک خود بهره میگیرد؛ اما در لحظاتی دیگر، تغییر فضا و لحن ناگهانی است و انسجام اثر را تضعیف میکند. این ناهماهنگی را میتوان هم ضعف دانست و هم بخشی از شخصیت نامتعارف فیلم: «گذر» اثری صیقلی و یکدست نیست، بلکه فیلمی است که جسارت خیالپردازیاش گاهی از تواناییاش در مهار همهٔ اجزا پیشی میگیرد.
« چنین ساختاری برای یک افسانهٔ سینمایی کارآمد است، اما گاه پیشبینیپذیری را نیز به همراه میآورد. »
قوتها و کاستیها
عاطفهای ساده، اما ماندگار در نهایت، آنچه «گذر» را از مجموعهای از ایدههای عجیب فراتر میبرد، عاطفهٔ پدرانهٔ آن است. پیوند ژان و دیوید، نقطهای انسانی در میان جهانی است که قوانینش بر پایهٔ معامله، تهدید و نیروهای فراطبیعی شکل گرفتهاند. این رابطه به قصه انگیزه میدهد و سبب میشود مسئلهٔ نجات، صرفاً هدفی برای پیشبرد ماجرا نباشد؛ بلکه آزمونی برای وفاداری، مسئولیت و توانایی یک پدر در مواجهه با ترس باشد.
عاطفهٔ فیلم ساده است و همین سادگی گاه به سودش کار میکند. «گذر» نمیکوشد تجربهٔ اندوه را با پیچیدگیهای روانشناختی بسیار توضیح دهد؛ بیشتر میخواهد تصویری روشن از پیوند میان پدر و فرزند بسازد. اما این رویکرد در بعضی لحظات به احساسگرایی مستقیم نزدیک میشود و ممکن است برای تماشاگرانی که ظرافت و ابهام بیشتری میطلبند، کممایه جلوه کند.
بااینهمه، صمیمیت رابطهٔ مرکزی، اثر را از سردی نجات میدهد و به تصاویر خیالپردازانهاش پشتوانهای انسانی میبخشد. جمعبندی «گذر» فیلمی نامتعارف و نابرابر است: ایدهای خیالانگیز دارد، از حضور مؤثر آلن دلون بهره میبرد و با انیمیشن و فضای بصری ویژهاش هویتی مستقل پیدا میکند. در برابر این امتیازها، روایت گاه ساده و قابلپیشبینی میشود، ریتم سنگین آن ممکن است برای علاقهمندان به ماجراجویی پرتحرک کند به نظر برسد، و آمیزش ژانرها همیشه به انسجام کامل نمیرسد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه بهسبب بینقص بودن در یاد بماند، بهخاطر جسارتش در کنار هم نشاندن مرگ، پدرانگی و هنر ماندگار میشود. این اثر برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از فانتزیهای تمثیلی و فیلمهایی با لحن شخصی استقبال میکنند؛ آثاری که ممکن است در اجرا لغزش داشته باشند، اما تصویری یا ایدهای در آنها هست که پس از پایان تماشا همچنان در ذهن میماند.
« عاطفهٔ فیلم ساده است و همین سادگی گاه به سودش کار میکند. »



ثبت دیدگاه