نقد و بررسی
نقد سگ شکاری (Wolf Hound) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک ایدهٔ تاریخی در قالب ماجرای جنگی «Wolf Hound» ساختهٔ Michael B. Chait، فیلمی جنگی و ماجراجویانه است که از فعالیتهای یگان آلمانی «کاگ ۲۰۰» الهام میگیرد؛ یگانی که هواپیماهای متفقین را بهکار میگرفت و از آنها برای عملیات فریب استفاده میکرد. داستان در فرانسهٔ اشغالشدهٔ سال ۱۹۴۴ میگذرد و کاپیتان دیوید هولدن، خلبان آمریکایی یهودیتبار، را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: او باید برای نجات خدمهٔ یک بمبافکن اسیرشده اقدام کند و همزمان مانع اجرای نقشهای خطرناک شود.
این بستر تاریخی، بهخودیخود ظرفیت یک فیلم پرتنش و متفاوت را دارد؛ ترکیب هواپیماهای جنگی، عملیات پشت خطوط دشمن و بازی با هویت هواپیماها، امکان ساخت روایتی پرتعلیق را فراهم میکند. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه به پیچیدگی تاریخی یا روانشناختی این ایده بپردازد، آن را سکویی برای یک ماجرای اکشن مستقیم میسازد.
شروعی پرشتاب و چشمنواز فیلم از همان آغاز، انرژی خود را بهروشنی عرضه میکند. نبردهای هوایی، تعقیبوگریز میان هواپیماها و حرکت دوربین در آسمان، تماشاگر را بیدرنگ وارد فضای خطر میکنند. بخشهای پرواز از جذابترین لحظات اثرند؛ نه فقط بهدلیل سرعت و هیجان، بلکه بهسبب حضور هواپیماهای واقعی دوران جنگ جهانی دوم.
گزارشهای تولید فیلم نیز تأکید کردهاند که در صحنههای هوایی از هواپیماهای واقعی استفاده شده و برای برخی انفجارها سراغ مدلهای مقیاسدار و جلوههای تکمیلی رفتهاند. همین تکیه بر عناصر ملموس، به تصاویر پرواز کیفیتی میبخشد که در بسیاری از آثار کمهزینهتر جنگی بهآسانی به دست نمیآید.
« بازسازی یک ایدهٔ تاریخی در قالب ماجرای جنگی «Wolf Hound» ساختهٔ Michael B. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شروع پرقدرت، وعدهٔ فیلمی را میدهد که در آن تهدید و حرکت پیوستهاند. حتی اگر مخاطب از ابتدا بداند با یک درام جنگی پرحادثه روبهروست، طراحی نبردهای هوایی میتواند برای مدتی او را درگیر کند. در این لحظات، «Wolf Hound» به بهترین شکل از مزیت اصلی خود بهره میبرد: آسمان، هواپیماها و امکان تبدیل یک مأموریت نظامی به مسابقهای برای بقا.
از آسمان به زمین؛ تغییر کانون و افت ریتم پس از بخشهای هوایی، روایت بهتدریج به زمین و تعقیبوگریزهای زمینی منتقل میشود. این تغییر، از نظر داستانی ضروری است؛ زیرا هولدن باید با نیروهای دشمن روبهرو شود و برای رسیدن به خدمهٔ اسیرشده راهی پیدا کند. اما همین جابهجایی، نقطهای است که فیلم بخشی از شتاب اولیهاش را از دست میدهد.
کشمکشهای زمینی گاه طولانیتر از آنچه به پیشبرد داستان کمک میکنند ادامه مییابند و میان رخدادهای اصلی، لحظاتی پدید میآید که تنش را بهجای افزایش، فرسوده میکند. مشکل، صرفاً کمبود اکشن نیست؛ فیلم همچنان میکوشد تماشاگر را با خطرهای تازه سرگرم نگه دارد. مسئله آن است که تکرار تعقیب، درگیری و گریز، همیشه با تحول معنادار در موقعیت شخصیتها همراه نمیشود.
وقتی یک صحنه فقط نسخهای دیگر از رویارویی پیشین باشد، هیجان اولیه بهتدریج جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. بنابراین، اثری که در دقایق نخست بسیار پرشتاب به نظر میرسد، در بخشهایی از میانه با افت آهنگ مواجه میشود؛ همان ایرادی که در برخی نقدهای فیلم نیز به طولانیشدن بخشهای درگیری اشاره کردهاند.
« این شروع پرقدرت، وعدهٔ فیلمی را میدهد که در آن تهدید و حرکت پیوستهاند. »
شخصیتها و اجرا
قهرمانپردازی میان شجاعت و اغراق هولدن در مرکز ماجرا قرار دارد و فیلم او را بهعنوان قهرمانی مصمم، کاردان و مقاوم معرفی میکند. حضور او به روایت جهت میدهد و انگیزهٔ نجات خدمه را به رشتهٔ اتصال رخدادها بدل میسازد. بااینحال، فاصلهٔ میان قهرمان جنگی و قهرمانی که تقریباً از هر خطر جان سالم به در میبرد، در بعضی لحظات کمرنگ میشود.
پایداری او در برابر شرایط دشوار میتواند جذاب باشد، اما وقتی صحنهها پیامد جسمانی خطر را چندان جدی نمیگیرند، شخصیت بهجای باورپذیرشدن، به چهرهای افسانهای و گاه اغراقشده نزدیک میشود. این اغراق فقط به قهرمان محدود نمیماند. در برخی رویاروییها، رفتار دشمنان و نتیجهٔ تیراندازیها با منطق موقعیت سازگار نیست؛ سربازانی که باید تهدیدی واقعی باشند، گاه چنان عمل میکنند که بیشتر به ابزار پیشبرد صحنه شباهت دارند تا نیروهایی آموزشدیده و درگیر نبردی مرگبار.
از همین رو، بعضی لحظات اکشن ممکن است برای گروهی از تماشاگران سرگرمکننده و سرراست باشند و برای گروهی دیگر، غیرمنطقی یا ناخواسته خندهآور جلوه کنند. فیلم بهوضوح میان واقعگرایی نظامی و لذت اغراقآمیزِ قهرمانمحوری، انتخاب کاملاً منسجمی انجام نمیدهد. فیلمنامه و دیالوگها؛ ضعف در جزئیات انسانی ایدهٔ محوری فیلم ظرفیت آن را دارد که فراتر از مأموریت نجات و خنثیکردن نقشهای نظامی برود.
هویت یهودیآمریکایی هولدن در دل جنگ با آلمان نازی میتوانست زمینهای برای تنشهای درونی، مواجهه با ترس و شکلگیری معنایی شخصیتر از مقاومت باشد. اما فیلم بیشتر از آنکه این لایهها را بپروراند، بر وظیفهٔ قهرمانانه و حرکت داستان تکیه میکند. نتیجه، روایتی است که هدفش روشن است، ولی جهان درونی شخصیتها گاهی به اندازهٔ موقعیت بیرونیشان گسترش نمییابد.
« حضور او به روایت جهت میدهد و انگیزهٔ نجات خدمه را به رشتهٔ اتصال رخدادها بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیالوگها نیز اغلب بهجای آنکه شخصیتها را از یکدیگر متمایز کنند، اطلاعات لازم یا تأکیدی آشنا بر شجاعت و خطر را منتقل میکنند. درام، به همین دلیل، بیشتر بر اتفاق و کنش استوار میشود تا گفتوگوهای بهیادماندنی یا رابطههای پیچیده. بازیها نیز در لحظاتی یکدست نیستند: برخی اجراها به فضای جدی فیلم کمک میکنند، اما در بخشهایی بیان نمایشی یا لحنهای سنگین، فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند.
این کاستیها مانع از آن میشوند که ماجرا، افزون بر هیجان، بار عاطفی پایداری پیدا کند. نقدهای منتشرشده نیز به ضعف فیلمنامه، بازیها و باورپذیری پارهای از صحنهها اشاره کردهاند. طراحی تولید و ارزشهای بصری در برابر ضعفهای روایی، طراحی بصری فیلم امتیاز مهم آن است. هواپیماهای دورهٔ جنگ جهانی دوم، لباسها و فضای نظامی، به اثر هویتی قابلتشخیص میدهند.
بهترین استفاده از این عناصر در صحنههایی دیده میشود که ماشینهای پرنده نه دکور، بلکه عامل اصلی کنشاند؛ حرکت هواپیماها در قاب و حس فاصله و ارتفاع، تنوعی دیداری به فیلم میبخشد که صحنههای زمینی کمتر از آن برخوردارند. حضور هواپیماهای واقعی نیز به این جنبه وزن میدهد و به تصاویر، کیفیتی ملموستر از جلوههای کاملاً رایانهای میبخشد.
بااینحال، کیفیت فنی در همهٔ صحنهها یکسان نیست. هنگامی که فیلم به انفجارها، جراحتها و زدوخوردهای زمینی میرسد، گاه فاصلهٔ میان واقعنمایی تصویری و اغراق اکشن آشکار میشود. این ناهماهنگی، لحن اثر را دوپاره میکند: از یک سو میخواهد بر پیشینهٔ تاریخی و هواپیماهای واقعی تکیه کند، از سوی دیگر در برخی درگیریها به قواعد سادهشدهٔ فیلمهای قهرمانمحور رو میآورد.
« درام، به همین دلیل، بیشتر بر اتفاق و کنش استوار میشود تا گفتوگوهای بهیادماندنی یا رابطههای پیچیده. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر این دوگانگی را بپذیرد، میتواند از بخشهای پرتحرک لذت ببرد؛ اگر انتظار یک درام جنگی واقعگرایانه داشته باشد، احتمالاً با چند صحنهٔ نامتقاعدکننده روبهرو خواهد شد. نسبت فیلم با تاریخ و ژانر «Wolf Hound» خود را از رویدادی الهامگرفته از تاریخ معرفی میکند، اما ارزش اصلیاش را نباید در مقام بازسازی دقیق تاریخ سنجید.
فیلم از موقعیتی واقعی یا تاریخینما نقطهٔ آغاز میگیرد و سپس آن را به سمت ماجرایی قهرمانمحور میبرد. بنابراین، مخاطب بهتر است آن را نه گزارشی مستند از عملیات جنگی، بلکه داستانی سرگرمکننده در پسزمینهٔ جنگ جهانی دوم بداند. این انتخاب، آزادی لازم برای ساختن تعقیبها و خطرهای پرشمار را فراهم میکند، اما همزمان مسئولیت ایجاد پیوندی باورپذیر میان حادثه و شخصیت را نیز سنگینتر میسازد؛ مسئولیتی که فیلم همیشه از عهدهٔ آن برنمیآید.
از منظر ژانری، اثر به سنت فیلمهای جنگیِ مستقیم و بیپیرایه نزدیک است: قهرمانی در محاصره، گروهی گرفتار، دشمنی مصمم و مأموریتی که پیامدهایی بزرگتر از سرنوشت یک فرد دارد. این سادگی میتواند مزیت باشد، زیرا فیلم ادعای پیچیدگی فلسفی گستردهای ندارد و هدف سرگرمی را آشکارا دنبال میکند.
اما همان سادگی، هنگامی که با دیالوگهای کلیشهای و رخدادهای کمباور همراه شود، به محدودیت بدل میشود. جمعبندی «Wolf Hound» فیلمی نابرابر، اما دارای جاذبههای مشخص است. نبردهای هوایی و حضور هواپیماهای واقعی، بخشهایی از آن را تماشایی و پرانرژی میکنند؛ شروع فیلم نیز با سرعت و هیجان، مخاطب را بهخوبی وارد ماجرا میسازد.
« فیلم از موقعیتی واقعی یا تاریخینما نقطهٔ آغاز میگیرد و سپس آن را به سمت ماجرایی قهرمانمحور میبرد. »
جمعبندی
در مقابل، طولانیشدن بعضی درگیریهای زمینی، افت ریتم، دیالوگهای آشنا و رفتارهای گاه نامعقول، از انسجام اثر میکاهند. شخصیت اصلی در لحظاتی بیش از اندازه مقاوم و شکستناپذیر جلوه میکند و فیلم فرصت کافی برای عمقبخشیدن به روابط و انگیزههای انسانی نمییابد. برای تماشاگرانی که در یک فیلم جنگی بیش از هر چیز به صحنههای پرواز، تعقیبوگریز و اکشن بیوقفه اهمیت میدهند، «Wolf Hound» میتواند تجربهای سرگرمکننده باشد؛ بهویژه اگر اغراقهای آن را بخشی از لحن ماجراجویانهاش بدانند.
اما کسانی که به دنبال درامی تاریخی دقیق، شخصیتپردازی پیچیده یا نبردهایی واقعگرایانه هستند، احتمالاً با فاصلهای میان ایدهٔ جذاب فیلم و اجرای نهچندان منسجم آن روبهرو خواهند شد.



ثبت دیدگاه