نقد و بررسی
نقد ایالات متحده لیلاند (The United States of Leland) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «The United States of Leland» ساختهٔ متیو رایان هوگ، درام مستقلی است که از یک جنایت تکاندهنده آغاز میکند، اما علاقهٔ اصلیاش نه به سازوکار معماگونهٔ پرونده، بلکه به پیامدهای انسانی آن است. لیلند فیتزجرالد، نوجوانی گوشهگیر، پس از قتل پسری با ناتوانی ذهنی به بازداشتگاه نوجوانان فرستاده میشود.
پرل مدیسون، آموزگار زندان و نویسندهای مشتاق، به پروندهٔ او علاقهمند میشود و میکوشد از خلال گفتوگو با او به انگیزهاش نزدیک شود. همزمان، خانوادهٔ قربانی و نزدیکان لیلند با فقدان و آشفتگی زندگیشان روبهرو هستند. این روایت چندمسیره، بهجای آنکه تماشاگر را در پی کشف یک پاسخ قطعی بفرستد، او را با پرسشی دشوارتر تنها میگذارد: وقتی رنج دیگران را میبینیم، چه مسئولیتی در برابر آن داریم؟
فیلم در همین قلمرو اخلاقی و عاطفی بیشترین توان خود را نشان میدهد. روایت و ساختار چندپاره فیلم با تکیه بر رفتوآمد میان بازداشتگاه، گذشتهٔ لیلند و زندگی کسانی که از جنایت اثر پذیرفتهاند، تصویری موزاییکی میسازد. چنین ساختاری با موضوع آن تناسب دارد: هیچکس بهتنهایی صاحب تمام حقیقت نیست و هر شخصیت تنها بخشی از واقعه را میبیند.
« لیلند فیتزجرالد، نوجوانی گوشهگیر، پس از قتل پسری با ناتوانی ذهنی به بازداشتگاه نوجوانان فرستاده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرل در پی آن است که داستانی برای فهم لیلند پیدا کند؛ خانوادهٔ قربانی با فقدانی روبهروست که هیچ روایت منسجمی آن را جبران نمیکند؛ و خود لیلند نیز در مرکز ماجرا حضوری سرد و دشوارفهم دارد. بااینحال، همان تعدد زاویهها که بالقوه میتوانست به غنای فیلم بیفزاید، گاه تمرکز آن را کاهش میدهد.
خردهداستانهای مربوط به خانوادهها و روابط شخصی، پیوسته مسیر عاطفی فیلم را منشعب میکنند و بعضی از آنها کمتر از آنچه لازم است به هستهٔ اصلی بازمیگردند. حاصل، روایتی است که لحظههایی اثرگذار دارد، اما همیشه نمیداند کدام خط داستانی را باید در مرکز نگه دارد. فیلم بهجای فشردگی یک درام روانشناختی دقیق، به گسترش تدریجی و پراکندهٔ جهان خود گرایش پیدا میکند.
لیلند؛ فاصله، سکوت و دشواری فهم بازی رایان گاسلینگ مهمترین نیروی فیلم است. او لیلند را با خویشتنداری، مکث و نوعی فاصلهٔ عاطفی میسازد؛ شخصیتی که احساساتش را آشکار نمیکند و در نتیجه، هم تماشاگر و هم اطرافیانش را وامیدارد میان سکوتهای او معنایی بجویند. این اجرای کماغراق، بهجای آنکه شخصیت را با نشانههای روشن توضیح دهد، بر ابهامش میافزاید.
« بااینحال، همان تعدد زاویهها که بالقوه میتوانست به غنای فیلم بیفزاید، گاه تمرکز آن را کاهش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
لیلند نه بهسادگی هیولاست و نه چهرهای معصوم که بتوان با همدردی بیدردسر تماشایش کرد. فیلم از این دشواری سود میبرد، هرچند گاه چنان به رازآلودگی او تکیه میکند که فاصلهٔ میان پیچیدگی و مبهمگویی باریک میشود. دان چیدل در نقش پرل، مکملی مناسب برای این سکوت فراهم میکند. پرل در ظاهر میخواهد پرونده را بفهمد و به داستانی قابلنوشتن تبدیل کند، اما خودش نیز با محدودیتهای شخصی و عاطفی روبهروست.
بازی چیدل گرمای انسانی و تردیدی آرام به شخصیت میبخشد؛ او نه بازپرس همهچیزدان است و نه راهنمایی که بتواند پاسخهای آماده عرضه کند. شیمی میان این دو بازیگر از بخشهای دیدنی فیلم است، زیرا گفتوگوهایشان را به میدان کشمکش میان کنجکاوی، قضاوت و نیاز به معنا تبدیل میکند. گروه بازیگران مکمل نیز فضای خانوادگی و اجتماعی روایت را باورپذیر نگه میدارند، هرچند گاهی فرصت کافی برای پرداخت مستقل به همهٔ شخصیتها فراهم نمیشود.
غم، همدلی و خطرِ تفسیر هستهٔ فکری فیلم، رابطهٔ همدلی با رنج است. اثر میپرسد آیا دیدن اندوه دیگری بهمعنای شناختن آن است، یا گاه تماشاگرِ رنج، احساس و تصور خود را جای تجربهٔ واقعی او مینشاند. این پرسش اهمیت ویژهای دارد، چون فیلم با جنایتی روبهروست که هیچ توضیح روانشناختی نباید آن را به عملی قابلقبول تبدیل کند.
« لیلند نه بهسادگی هیولاست و نه چهرهای معصوم که بتوان با همدردی بیدردسر تماشایش کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر میکوشد انگیزه را بفهمد، اما در بهترین لحظاتش میان فهمیدن و تبرئهکردن مرز میگذارد: دانستن اینکه انسانی چگونه به جایی رسیده، مساوی با بیاهمیتشدن پیامدهای کار او نیست. در مقابل، فیلم گاه بیش از اندازه به زبان شخصیتها تکیه میکند تا مضمونش را روشن سازد. گفتوگوهای فلسفی دربارهٔ اندوه، انسانیت و مسئولیت میتوانند تأملبرانگیز باشند، اما وقتی ایدهها چند بار با بیان مستقیم تکرار میشوند، جای سکوت و تصویر را میگیرند.
به همین دلیل، پرسش اخلاقی فیلم گاهی از دل موقعیتها سربرمیآورد و گاهی به خطابه نزدیک میشود. اثر میخواهد به تماشاگر امکان اندیشیدن بدهد، اما همیشه به اعتماد کافی برای ناگفتهگذاشتن بخشی از معنا دست نمییابد. ریتم و فضاسازی ریتم آرام فیلم انتخابی آگاهانه است؛ جهانی که در آن فقدان و سردرگمی ادامه دارند، با شتاب و هیجان متعارف جنایی سازگار نیست.
مکثها، گفتوگوهای طولانی و حرکت میان روایتها، حس ماندن در پیامدهای حادثه را تقویت میکنند. موسیقی نیز با حالوهوای تلخ اثر هماهنگ است و بهجای تحمیل هیجان، فضای تأمل و اندوه را همراهی میکند. از این حیث، فیلم موفق میشود لحنی یکدست و سنگین بسازد. اما کندی همیشه به عمق نمیانجامد.
« در مقابل، فیلم گاه بیش از اندازه به زبان شخصیتها تکیه میکند تا مضمونش را روشن سازد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، صحنهها بیش از نیازشان دوام میآورند و روایت چنان مکث میکند که کشش عاطفیاش فرو مینشیند. وقتی خردهداستانها نیز به این مکثها افزوده میشوند، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در حال تکرار فضای خود است، بیآنکه هر بار نکتهای تازه به آن بیفزاید. این کندی برای مخاطبی که با درامهای کمحادثه و گفتوگومحور همراه است، میتواند فضایی برای تأمل ایجاد کند؛ برای دیگران، ممکن است به خستگی بدل شود.
پایانبندی و محدودیت پاسخها «The United States of Leland» بیش از آنکه به دنبال حل پرونده باشد، بر دشواری یافتن پاسخ اخلاقی تمرکز میکند. این رویکرد با مضمون فیلم سازگار است، زیرا رنج و فقدان را نمیتوان با یک توضیح نهایی از میان برداشت. بااینحال، تفاوت مهمی میان پایان بازِ سنجیده و روایتی هست که پرسشهای فراوان طرح میکند، بیآنکه همهٔ آنها را به شکلی رضایتبخش در ساختار کلیاش جا دهد.
فیلم در برخی لحظات به ابهام بهعنوان نشانهٔ پیچیدگی تکیه میکند، درحالیکه گاه آن ابهام بیشتر حاصل پراکندگی روایت و تأکیدهای مکرر است. از همین رو، پایان اثر ممکن است برای گروهی از مخاطبان بهعنوان دعوتی به ادامهٔ فکرکردن عمل کند و برای گروهی دیگر حس ناتمامماندن به جا بگذارد. این تفاوت، فقط به سلیقهٔ شخصی مربوط نیست؛ به این هم بستگی دارد که تماشاگر تا چه اندازه با شخصیتها و مسیرهای فرعی فیلم درگیر شده باشد.
« در بخشهایی، صحنهها بیش از نیازشان دوام میآورند و روایت چنان مکث میکند که کشش عاطفیاش فرو مینشیند. »
جمعبندی
هرچه پیوند با آنها کمتر شکل بگیرد، پرسشهای پایانی نیز احتمالاً کماثرتر خواهند بود. جمعبندی این فیلم درامی تلخ و تأملمحور است که ارزش اصلیاش را از بازیهای قدرتمند رایان گاسلینگ و دان چیدل، موسیقی هماهنگ با فضای داستان و پرداخت به نسبت پیچیدهٔ غم و همدلی میگیرد. اثر از تماشاگر نمیخواهد بهسرعت حکم صادر کند؛ در عوض، او را در برابر شخصیتهایی قرار میدهد که با فقدان، گناه، قضاوت و ناتوانی از فهم کامل دیگری دستوپنجه نرم میکنند.
این وجه، فیلم را پس از پایان در ذهن نگه میدارد. در سوی دیگر، ریتم کند، پراکندگی خطوط فرعی و دیالوگهایی که گاه بیش از اندازه مضمون را توضیح میدهند، از انسجام آن میکاهند. «The United States of Leland» برای مخاطبی مناسبتر است که از درام آرام و پرسشبرانگیز استقبال میکند و انتظار ندارد هر ابهامی به پاسخی روشن برسد.
فیلمی نیست که بهآسانی تماشا شود یا همه را راضی کند؛ اما در بهترین لحظاتش، یادآوری میکند که فهم رنج دیگری کاری دشوار و ضروری است، و هیچ فهمی بهتنهایی جای مسئولیت را نمیگیرد.
« هرچه پیوند با آنها کمتر شکل بگیرد، پرسشهای پایانی نیز احتمالاً کماثرتر خواهند بود. »



ثبت دیدگاه