نقد و بررسی
نقد آزادی از آن ماست (À Nous la Liberté) | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آزادی در هیئت یک شوخی جدی «آزادی از آنِ ماست» ساختهٔ رنه کلر، کمدی موزیکالی است که شوخی را به پوششی برای پرسشی تلخ بدل میکند: اگر زندان و کارخانه هر دو از انسان اطاعت، نظم و تکرار بخواهند، مرز آزادی دقیقاً کجاست؟ فیلم از ماجرای دو زندانی آغاز میکند، اما بهتدریج نگاهش را از سرنوشت فردی آنان فراتر میبرد و سازوکارهایی را نشانه میگیرد که زندگی را به برنامهای از پیشچیدهشده فرو میکاهند.
کلر این نقد را با لحنی سبک، پرتحرک و سرشار از طنازی پیش میبرد؛ سبکی که قرار نیست تلخی موضوع را از میان ببرد، بلکه آن را زیر لایهای از موسیقی و بازیگوشی قابلدیدنتر میکند. قصهای دربارهٔ دو راه متفاوت لویی و امیل، دو دوست زندانی، از همان ابتدا دو واکنش متفاوت به جهان پیرامونشان دارند.
یکی چابکتر و فرصتشناستر است و میتواند از موقعیتهای پیشبینینشده برای پیشرفت استفاده کند؛ دیگری سادهدلتر و سرگردانتر به نظر میرسد و بیشتر از آنکه برای آینده نقشه بکشد، همراه جریان میشود. فیلم از تقابل این دو تیپ، موتور کمدی خود را میسازد، اما رابطهشان را به یک تضاد ساده میان «موفق» و «ناموفق» تقلیل نمیدهد.
دوستی میان آنها به روایت گرما میدهد و نشان میدهد که در این دنیای منظم و حسابگر، پیوند انسانی هنوز میتواند از قواعد سود و منفعت بیرون بماند. رهایی یکی از آنها، آغاز یک مسیر صعود اجتماعی است: او با ورود به دنیای تجارت و صنعت به جایگاهی بلند میرسد و صاحب کارخانهای موفق میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سالها بعد، آزادی دوست قدیمی و پیوستن او به این جهان، گذشته را دوباره به اکنون بازمیگرداند. فیلم جزئیات ماجرا را با ریتمی سبک روایت میکند، اما زیر این پیرنگ کمیک، پرسشی جدی جریان دارد: آیا تغییر جایگاه اجتماعی به معنای رهایی است، یا تنها شکل قفس را عوض میکند؟ کارخانه؛ زندانی با چهرهای تازه هوشمندانهترین ایدهٔ فیلم، پیوندی است که میان زندان و کارخانه برقرار میکند.
هر دو فضا بر نظم، زمانبندی و تکرار استوارند؛ در هر دو، فرد باید خود را با دستگاهی بزرگتر از خویش هماهنگ کند. در زندان، این قاعده آشکار و خشن است؛ در کارخانه، پشت واژگان پیشرفت، تولید و کامیابی پنهان میشود. همین تفاوت ظاهری، نیروی طنز فیلم را میسازد: نظمی که در یک جا بهروشنی حبس نامیده میشود، در جای دیگر ممکن است بهعنوان زندگی متمدن و موفق عرضه شود.
کلر این قیاس را با توضیحهای سنگین یا خطابههای طولانی پیش نمیبرد. تصویرها، حرکتهای هماهنگ و تکرارهای حسابشده جای بسیاری از سخنان را میگیرند. کارخانه به صحنهای برای نمایش بدنهایی بدل میشود که در دل سازوکار تولید، ناچارند با سرعت و نظم ماشینها کنار بیایند. دستاورد فیلم در این است که نقد اجتماعیاش را از دل شکل سینمایی بیرون میکشد: تماشاگر فقط دربارهٔ یکنواختی کار نمیشنود، بلکه آن را در آهنگ، حرکت و ترکیببندی صحنهها احساس میکند.
موسیقی و صدای سینمای نوپا موسیقی ژرژ اوریک یکی از عناصر بنیادین فیلم است، نه تزئینی که صرفاً میان صحنهها قرار گرفته باشد. نغمهها و آوازها به حرکت بازیگران و ریتم رویدادها شکل میدهند و فضای فیلم را میان کمدی، نمایش موزیکال و هجو اجتماعی نگه میدارند. کلر از امکانات سینمای ناطق در زمانی بهره میگیرد که زبان تازهٔ صدا هنوز در حال شکلگیری بود؛ در نتیجه، صدا و موسیقی در بسیاری از لحظهها بهجای آنکه فقط گفتار را همراهی کنند، خود بخشی از روایت میشوند.
« سالها بعد، آزادی دوست قدیمی و پیوستن او به این جهان، گذشته را دوباره به اکنون بازمیگرداند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. برخی آوازها چنان پیوسته وارد جریان فیلم میشوند که ممکن است برای تماشاگر امروزی ضرورتی دراماتیک نداشته باشند یا ضرباهنگ قصه را از مسیر طبیعی خود منحرف کنند. اما این لغزشها از اهمیت تجربهٔ فرمی فیلم نمیکاهند. حتی وقتی یک ترانه بهتنهایی اثر عاطفی نیرومندی ندارد، حضور پیوستهٔ موسیقی به اثر هویتی مستقل میدهد و جهانش را از واقعگرایی روزمره جدا میکند.
تصویر، حرکت و طنز بصری طراحی صحنههای لازار میرسون و فیلمبرداری ژرژ پرینال به فیلم امکان میدهد که تضاد میان فضای صنعتی و آزادی فردی را به زبان دیداری بیان کند. سطوح روشن و گسترده، خطوط منظم و محیطهای بزرگ کارخانه، هم حس شکوه و پیشرفت دارند و هم نوعی سردی و بیروحی را منتقل میکنند.
این فضاها گاه چنان دقیق و هندسی به نظر میرسند که انسان درونشان به عنصری کوچک در دستگاهی عظیم بدل میشود. در کنار این طراحی، شوخیهای فیزیکی و تعقیبوگریزها به فیلم تحرک میبخشند. کلر از معماری و اشیا برای ساختن موقعیتهای کمیک استفاده میکند؛ بنابراین طنز صرفاً در دیالوگها یا واکنش بازیگران خلاصه نمیشود.
حرکت در قاب، فاصلهٔ بدنها و هماهنگی جمعی، خود حامل شوخیاند. این شیوه در بخشهایی بهطرزی چشمگیر کار میکند، هرچند لحن فیلم بیشتر بر لبخند و ظرافت تکیه دارد تا خندههای بلند و پیاپی. هجو آن تند و گزنده نیست؛ با نرمی پیش میرود و گاهی همین ملایمت از شدت ضربهاش میکاهد. بازیگری و پیوند انسانی ریمون کوردی در نقش لویی و آنری مارشان در نقش امیل، زوجی متناسب میسازند.
« بااینحال، همین ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت خلقوخو و رفتارشان، بدون آنکه به اغراقهای خستهکننده برسد، موقعیتهای کمیک پدید میآورد. بازی آنها گرمای لازم را به فیلم میبخشد و رابطهٔ دو دوست را باورپذیر نگه میدارد؛ امری مهم، زیرا ایدههای اجتماعی فیلم میتوانستند شخصیتها را به نمادهایی خشک تبدیل کنند. کلر تا اندازهای از این خطر میگریزد و اجازه میدهد صمیمیت میان دو مرد در مرکز روایت باقی بماند.
بااینحال، شخصیتپردازی عاطفی در قیاس با ایدهٔ محوری فیلم محدود است. شخصیتها بیشتر در خدمت حرکت قصه و بیان تقابلهای فکریاند تا آنکه زندگی درونی پیچیدهای پیدا کنند. خط عاشقانه نیز از همین محدودیت رنج میبرد: حضورش به فضای روایی تنوع میدهد، اما فرصت چندانی برای رشد عاطفی یا ایجاد درگیری عمیق نمییابد.
در نتیجه، تماشاگر احتمالاً بیش از آنکه با سرنوشت عاشقانهٔ شخصیتها همراه شود، مجذوب رابطهٔ دو دوست و تمثیل کارخانه خواهد شد. کمدیای سبک با زیرمتنی تلخ یکی از تناقضهای دلنشین فیلم آن است که با وجود نقدی نسبتاً جدی بر صنعت و نظم اجتماعی، از شادابی خود دست نمیکشد. کلر جهانش را یکسره تاریک نمیکند؛ شخصیتهایش همچنان بازیگوشاند و موقعیتهایش از جنبوجوش خالی نمیشوند.
این لحن سبب میشود فیلم به بیانیهای خشک تبدیل نشود، اما همزمان ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار هجوی تندتر و خندههایی آشکارتر دارند، بیش از اندازه ملایم باشد. این نرمی، انتخابی سبکی نیز هست. فیلم بهجای آنکه نسخهای سیاسی یا راهحلی روشن پیش پای تماشاگر بگذارد، تناقضهای زندگی مدرن را به نمایش درمیآورد و اجازه میدهد طنز از دل آنها سر برآورد.
« تفاوت خلقوخو و رفتارشان، بدون آنکه به اغراقهای خستهکننده برسد، موقعیتهای کمیک پدید میآورد. »
قوتها و کاستیها
آزادی در این جهان مفهومی ساده و دستیافتنی نیست؛ هر بار که شخصیتها میکوشند از قیدی بیرون روند، امکان دارد خود را در نظمی تازه بیابند. همین ابهام است که ایدهٔ فیلم را از یک شوخی گذرا فراتر میبرد. جمعبندی «آزادی از آنِ ماست» اثری پیشرو و سرزنده است که از دل کمدی موزیکال، تصویری ماندگار از شباهتهای نگرانکنندهٔ زندان و زندگی صنعتی میسازد.
قدرت فیلم تنها در مضمون انتقادی آن نیست؛ موسیقی، حرکت، طراحی صحنه و بازیهای هماهنگ نیز همگی در خدمت ساختن زبانی سینماییاند که میتواند بدون توضیحهای مفصل، معنا تولید کند. در مقابل، بعضی ترانهها ریتم روایت را مختل میکنند و شخصیتها و خط عاشقانه به عمق عاطفی چندانی نمیرسند؛ هجو نیز گاه آنقدر نرم است که اثر کمدیاش کمرنگ میشود.
بااینهمه، ترکیب سبکبالی و بدبینیِ زیرپوستی، فیلم را متمایز میکند. کلر از مخاطب نمیخواهد صرفاً به شوخیهایش بخندد؛ او میخواهد تماشاگر در همان حال که از آهنگ و حرکت فیلم لذت میبرد، به نظمی بیندیشد که آزادی را وعده میدهد، اما ممکن است آن را به شکلی تازه محدود کند.
« همین ابهام است که ایدهٔ فیلم را از یک شوخی گذرا فراتر میبرد. »



ثبت دیدگاه