نقد و بررسی
نقد گریز نیمهشب (Midnight Run) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک تعقیب، دو شخصیت و جادهای پرماجرا «Midnight Run» ساختهٔ مارتین برست، در ظاهر فیلمی دربارهٔ مأموریتی ساده است: جک والش، جایزهبگیری کمحرف و عملگرا، باید حسابدار پیشین مافیا، جاناتان ماردوکاس، را پس از فرار با وثیقه پیدا کند و به لسآنجلس ببرد. اما این سفر بهسرعت از یک انتقال معمولی فراتر میرود؛ پلیس فدرال، جایزهبگیری رقیب و افراد مافیایی نیز در پی ماردوکاساند و راه رسیدن به مقصد را برای این دو دشوار میکنند.
فیلم از همین موقعیت آشنا، زمینهای برای تعقیبوگریز، برخوردهای کمیک و شکلگیری رابطهای میان دو آدم ناسازگار میسازد. حاصل، نه اثری انقلابی در ژانر خود، بلکه نمونهای خوشساخت و خوشتماشا از کمدی رفاقتی و اکشن جادهای است. قصهای آشنا که با اجرا جان میگیرد فیلمنامهٔ جورج گالو بر پایهٔ الگویی شناختهشده پیش میرود: دو شخصیت با خلقوخوی متضاد ناچارند مدتی را کنار یکدیگر بگذرانند، درحالیکه خطرهای بیرونی مدام مانعشان میشوند.
یکی تندخو و اهل عمل است و دیگری آرامتر، حسابگرتر و از نظر رفتاری پیشبینیناپذیر. بنابراین موتور اصلی فیلم فقط این نیست که آیا آنها از دست تعقیبکنندگان میگریزند یا نه؛ پرسش جذابتر آن است که این همراهی اجباری چه تغییری در نگاهشان به یکدیگر ایجاد میکند. فیلم در استفاده از این فرمول، بیش از آنکه به تازگی طرح تکیه کند، به جزئیات اجرا و شخصیتپردازی متکی است.
« حاصل، نه اثری انقلابی در ژانر خود، بلکه نمونهای خوشساخت و خوشتماشا از کمدی رفاقتی و اکشن جادهای است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مقصد روشن است، خطرها پیوسته از راه میرسند و تماشاگر میداند که مسیر آسان نخواهد بود؛ بااینحال، هر مرحله فرصتی میشود برای آشکار شدن تفاوتهای این دو مرد. همین تمرکز بر رفتار و واکنش، قصه را از یک زنجیرهٔ بیروح از تعقیبها و فرارها دور میکند. دنیرو و گرویدن؛ نیروی محرک فیلم نقطهٔ قوت تعیینکنندهٔ «Midnight Run» شیمی میان رابرت دنیرو و چارلز گرویدن است.
دنیرو در نقش جک، بدخلقی و خستگی مردی را به نمایش میگذارد که میخواهد کارش را انجام دهد و از دردسر اضافه بپرهیزد. کمدی بازی او از ادا و اغراق نمیآید؛ بیشتر از جدیتی سرچشمه میگیرد که جک حتی در موقعیتهای مضحک نیز حفظ میکند. همین خونسردیِ گاه عصبی، شوخیها را مؤثرتر میکند. در سوی دیگر، گرویدن ماردوکاس را با آرامشی ظریف و نوعی سماجت بیسروصدا میسازد.
او صرفاً مانعی برای جک یا منبع شوخیهای موقعیتی نیست؛ هوش و استقلالش باعث میشود در گفتوگوها و کشمکشها سهمی فعال داشته باشد. تقابل بازی این دو، ضرباهنگی زنده ایجاد میکند: یکی میخواهد همهچیز را با سرعت و قاطعیت پیش ببرد، دیگری با مکث، پرسش یا مخالفت مسیر را از نظم مورد نظر او خارج میکند.
« همین تمرکز بر رفتار و واکنش، قصه را از یک زنجیرهٔ بیروح از تعقیبها و فرارها دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
بخش بزرگی از جذابیت فیلم از همین رفتوبرگشت میآید؛ از نگاهها، سکوتها و جملههایی که گاهی بیشتر از خود تعقیبوگریزها در خاطر میمانند. رابطهای که در طول سفر شکل میگیرد فیلم بهتدریج از تضاد اولیهٔ دو شخصیت فراتر میرود. در آغاز، جک و ماردوکاس هر یک دیگری را عمدتاً از منظر منفعت و خطر میسنجند.
اما سفر طولانی و فشار موقعیت، آنها را وادار میکند دقیقتر به هم نگاه کنند. احترام میانشان ناگهان و با یک اعتراف بزرگ شکل نمیگیرد؛ از تجربههای کوچک، جدلهای تکرارشونده و لحظههایی پدید میآید که رفتار هر کدام، تصویری پیچیدهتر از شخصیتش به دست میدهد. این تحول عاطفی، فیلم را از کمدیای که تنها بر شوخی و سرعت تکیه دارد متمایز میکند.
رابطهٔ مرکزی همواره در خدمت قصه باقی میماند، اما قصه نیز بهانهای برای رشد تدریجی آن است. به همین دلیل، پایانبندی فیلم اثرگذار میشود بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود: تماشاگر تا آن نقطه فرصت یافته است پیوندی را که میان این دو شکل گرفته، باور کند. ریتم، اکشن و تعقیبکنندگان مارتین برست میان گفتوگوهای دونفره و صحنههای پرتحرک تعادل برقرار میکند.
« رابطهای که در طول سفر شکل میگیرد فیلم بهتدریج از تضاد اولیهٔ دو شخصیت فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعقیبکنندگان مختلف، داستان را از حالت سفر آرام خارج میکنند و هر بار نوع تازهای از مانع میسازند؛ در نتیجه فیلم تنها به دو شخصیت اصلی و گفتوگوهایشان محدود نمیماند. در عین حال، تهدید بیرونی بهاندازهای پررنگ هست که سفر واقعاً مخاطرهآمیز به نظر برسد، اما معمولاً جای رابطهٔ مرکزی را نمیگیرد.
بااینهمه، ریتم در سراسر فیلم کاملاً یکدست نیست. بعضی بخشها بیش از آنکه به پیشرفت قصه یا رابطه کمک کنند، حس کشآمدن مسیر را به وجود میآورند. فیلم برای مخاطبی که منتظر شوخیهای پیدرپی یا اکشنی بیوقفه است، ممکن است گاه آرامتر از انتظار جلوه کند. این مکثها بخشی از فرصت پرداخت شخصیتها هستند، اما همهٔ آنها به یک اندازه نتیجهبخش نیستند.
بنابراین سرگرمکنندگی اثر وابسته است تا حدی به میزان علاقهٔ تماشاگر به کلکل و همراهی با شخصیتها، نه فقط به حادثههای داستانی. موسیقی و فضای شنیداری موسیقی دنی الفمن سهمی آشکار در شکل دادن به فضای فیلم دارد و به تحرک صحنهها کمک میکند. بااینحال، این انتخاب برای همهٔ تماشاگران خوشایند نیست.
« بااینهمه، ریتم در سراسر فیلم کاملاً یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
موسیقی گاه برجسته و پررنگ جلوه میکند و ممکن است بهجای آنکه در پسزمینه همراه تصویر حرکت کند، توجه را به خود جلب کند. اگر قطعات موسیقایی از نظر شنونده بیش از حد مداخلهگر باشند، بخشی از ظرافت لحظههای آرام یا گفتوگوهای دونفره کمرنگ میشود. این نکته بهویژه در فیلمی اهمیت دارد که تکیهگاه اصلیاش حضور بازیگران و ریتم کلامی میان آنهاست.
البته ممکن است همین لحن موسیقایی برای گروهی دیگر با انرژی و حالوهوای ماجراجویانهٔ اثر جور باشد؛ اما واکنش منفی به آن قابل درک است و از معدود جنبههایی است که میتواند تجربهٔ تماشای فیلم را ناهماهنگ کند. بازیگران مکمل و جهان داستان دنیرو و گرویدن کانون فیلماند، اما بازیگران مکمل نیز به فضای تعقیبوگریز وزن میدهند.
یاپت کوتو، دنیس فارینا و جان اشتون هر یک نمایندهٔ نیرویی متفاوت در این مسیرند: قانون، مافیا یا رقابت حرفهای. این شخصیتها عمدتاً برای پیش بردن ماجرا به کار گرفته میشوند، اما حضورشان به قصه تنوع میدهد و مانع از آن میشود که هر موقعیت صرفاً تکرار مشاجرهٔ دو قهرمان باشد. نقشهای مکمل بهندرت عمق روانشناختی همسنگ شخصیتهای اصلی پیدا میکنند، بااینحال به اندازهای مشخص و زنده هستند که جهان فیلم را باورپذیرتر سازند.
« این نکته بهویژه در فیلمی اهمیت دارد که تکیهگاه اصلیاش حضور بازیگران و ریتم کلامی میان آنهاست. »
جمعبندی
جمعبندی «Midnight Run» فیلمی بیادعاست که سرمایهٔ اصلیاش نه پیچیدگی طرح، بلکه مهارت در کنار هم قرار دادن دو شخصیت ناسازگار است. دنیرو با کمدی متکی بر جدیت و گرویدن با بازی آرام، دقیق و سرزنده، سفری جادهای را به رابطهای دیدنی تبدیل میکنند. اکشن و شوخیها غالباً بهخوبی در هم میآمیزند و پایانبندی نیز حس رضایت بهجا میگذارد، هرچند گاه ریتم کند میشود و موسیقی ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد.
ارزش فیلم در این است که فرمولی آشنا را با بازیهای پرکشش و رابطهای تدریجی جان میبخشد. اگر جاذبهٔ اصلی برای تماشاگر، کلکل، تضاد شخصیتها و رفاقتی باشد که زیر فشار شکل میگیرد، این سفر هنوز هم تماشایی است.
« ارزش فیلم در این است که فرمولی آشنا را با بازیهای پرکشش و رابطهای تدریجی جان میبخشد. »



ثبت دیدگاه