نقد و بررسی
نقد آدمهای گربهای (Cat People) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای در مرز افسانه و اضطراب فیلم «مردمان گربهای» ساختهٔ ژاک تورنور، در ظاهر قصهای گوتیک دربارهٔ نفرینی کهن و زنی بیمناک از دگرگونی است؛ اما نیروی اصلی آن نه در شرح افسانه، بلکه در فضای روانی میان باور و تردید شکل میگیرد. ایرنا، مهاجری صرب در منهتن، دلبستهٔ الیور میشود، اما میترسد نزدیکی جسمانی با او نیرویی هولناک را در وجودش بیدار کند.
فیلم، بیآنکه پاسخ همهٔ پرسشها را روشن کند، این ترس را به مرکز تجربهٔ تماشاگر میآورد: آیا تهدید بیرونی است، یا در ذهن و روابط انسانی ریشه دارد؟ همین تعلیق میان توضیحهای ممکن، قصهای ساده را به تجربهای ناآرام و چندلایه بدل میکند. تنهایی ایرنا؛ قلب عاطفی فیلم ایرنا شخصیتی نیست که صرفاً با رازآلودگی یا باورهایش تعریف شود.
تنهایی او از همان ابتدا حضوری ملموس دارد؛ گویی در شهر شلوغ نیز جایی برای تعلق نمییابد. او آرزوی پیوند و زندگی عادی دارد، اما همزمان از نزدیکشدن میهراسد. این دوگانگی، شخصیتش را از قالب «زن مرموز» بیرون میآورد و به انسانی آسیبپذیر بدل میکند که میکوشد رنجی را توضیح دهد، حتی اگر زبان مناسبی برای آن نداشته باشد.
« همین تعلیق میان توضیحهای ممکن، قصهای ساده را به تجربهای ناآرام و چندلایه بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این تنهایی شتاب نمیکند. مکثها، سکوتها و فاصلههای میان شخصیتها گاه بیش از گفتوگوها حرف میزنند. همین آرامش سنجیده میتواند اثرگذار باشد، زیرا اندوه ایرنا را بهجای اعلامکردن، در رفتار و حضور او جاری میسازد. در عین حال، این انتخاب همیشه بینقص نیست: بعضی بخشها آنقدر آهسته پیش میروند که حس کشآمدن پیدا میکنند و ممکن است تمرکز بیننده را سست کنند.
ترسِ نادیدهگرفتهشدن یکی از تلخترین لایههای فیلم، واکنش اطرافیان به ترس ایرناست. کسانی که باید شنونده یا پناه او باشند، بارها نگرانیاش را کوچک میشمارند، آن را به حساسیت بیش از حد نسبت میدهند یا در پی توضیحی آماده میگردند که مسئله را از سر راه بردارد. این رفتارها آزاردهندهاند، اما از همین رو دراماتیکاً کارآمدند: اضطراب ایرنا فقط از نفرینی مبهم نمیآید؛ از این نیز میآید که حرفش جدی گرفته نمیشود.
تورنور با ظرافت نشان میدهد چگونه میل به عادیسازی میتواند به شکلی از خشونت بدل شود. وقتی کسی میگوید از چیزی میترسد، پاسخ اطرافیان لزوماً همدلی نیست؛ گاه اصرار بر آن است که تجربهٔ او را در چارچوبی آشناتر جا دهند. فیلم در این معنا، وحشت را از قلمرو موجودات افسانهای فراتر میبرد و به روابط روزمره میکشاند.
« مکثها، سکوتها و فاصلههای میان شخصیتها گاه بیش از گفتوگوها حرف میزنند. »
شخصیتها و اجرا
شاید برای تماشاگر امروز، همین جنبه از ماجرای ایرنا از هر نشانهٔ فراطبیعی تکاندهندهتر باشد. بازی سیمون سیمون سیمون سیمون نقش ایرنا را با بازیای کنترلشده و ظریف پیش میبرد. او از نمایش بیرونی و اغراقآمیز هراس پرهیز میکند؛ بهجای آن، در نگاهها، مکثها و تغییرات اندک چهرهاش آشفتگی شخصیتی را آشکار میسازد که نمیتواند بهآسانی میان آنچه باور دارد و آنچه دیگران از او انتظار دارند آشتی برقرار کند.
این مهار، ایرنا را باورپذیر میکند: او نه هیولایی آمادهٔ ظهور است و نه معمایی بیاحساس، بلکه زنی است که از چیزی در وجود خود میترسد و در پی فهمیدهشدن است. در برابر او، شخصیتهای دیگر گاه بیش از آنکه پیچیدگی مستقلی داشته باشند، به فشارهای اجتماعی و عاطفی پیرامونش شکل میدهند. این انتخاب تمرکز فیلم را حفظ میکند، اما رابطهٔ میان برخی شخصیتها را نیز کمی تصنعی جلوه میدهد.
آنجا که عاطفه و کشمکش باید از دل تعاملها برآیند، گاهی حس میشود داستان آنها را بیش از اندازه در خدمت وضعیت روانی ایرنا قرار داده است. سایه، صدا و هنرِ نادیدن بزرگترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل کمبود به زبان سینمایی است. سایهها، قابهای تاریک و فضاهای نیمهروشن تنها پوششی زیبا برای تصویر نیستند؛ آنها مرز میان حضور و غیاب را نامطمئن میکنند.
« شاید برای تماشاگر امروز، همین جنبه از ماجرای ایرنا از هر نشانهٔ فراطبیعی تکاندهندهتر باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر بهجای آنکه تهدید را آشکارا ببیند، نشانههایش را دنبال میکند: صدایی در پسزمینه، حرکتی در تاریکی یا تغییری در فضای آشنا. بدین ترتیب، تخیل مخاطب بخشی از سازوکار وحشت میشود. این پرهیز از نمایش مستقیم، هنوز هم مؤثر است؛ نه به این دلیل که فیلم از امکاناتش محروم بوده، بلکه چون میفهمد نادانی و انتظار چگونه ترس را تشدید میکنند.
صدا نیز در کنار تصویر نقش مهمی دارد و گاه پیش از آنکه چیزی دیده شود، ذهن را آمادهٔ خطر میکند. برخی لحظهها بهواسطهٔ همین بازی با انتظار بهیادماندنی میشوند؛ فیلم بهجای آنکه ترس را پیش چشم بگذارد، تماشاگر را وامیدارد خودش جای خالی آن را پر کند. نفرین و ابهامِ سازنده ابهام دربارهٔ نفرین و دگرگونی ایرنا، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن.
برای برخی بینندگان، بازماندن پرسشها تجربه را غنی میکند: آیا قصه را باید افسانهای واقعی دانست، بازتابی از اضطراب روانی تلقی کرد، یا آمیزهای از هر دو؟ برای گروهی دیگر، نبودِ پاسخ روشن ممکن است رضایتبخش نباشد و احساس کنند فیلم مسئلهٔ مرکزی خود را نیمهتمام رها کرده است. بااینحال، این ابهام با منطق کلی اثر سازگار است.
« بدین ترتیب، تخیل مخاطب بخشی از سازوکار وحشت میشود. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم همهچیز را توضیح میداد، بخشی از نیروی خود را از دست میداد؛ زیرا ترس ایرنا دقیقاً در وضعیتی رشد میکند که اطمینان دستنیافتنی است. مشکل نه اصل ابهام، بلکه آن است که بعضی توضیحها و پیوندهای روایی بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند. از این رو، تماشاگر باید بپذیرد که پاسخ قطعی قرار نیست جای تجربهٔ دلهرهآور را بگیرد.
ریتم و محدودیتهای روایی آرامش فیلم به ساخت فضای روانی آن کمک میکند، اما در همهٔ لحظات به یک اندازه بارور نیست. گاه مکثها به تعلیق میانجامند و گاه صرفاً حرکت روایت را کند میکنند. این تفاوت برای بینندهٔ امروز، که ممکن است انتظار پیشروی سریعتری داشته باشد، محسوستر است. فیلم بیش از آنکه بر رشتهای از رخدادهای پرشتاب تکیه کند، بر تکرار حس ناامنی و دشواریِ اعتماد بنا شده است؛ انتخابی که در صحنههای موفق بسیار مؤثر و در بخشهای کمجانتر فرساینده میشود.
همچنین، برخی پیوندهای عاطفی از دل گفتوگو و کنش بهطور کامل قوام نمییابند. این ضعف در قیاس با انسجام فضاسازی برجستهتر به چشم میآید، زیرا تصویر و لحن فیلم گاه از پرداخت دراماتیک شخصیتهای پیرامونی جلو میزنند. با این همه، محدودیتهای روایی از ارزش تجربهٔ مرکزی آن نمیکاهند: تماشای انسانی که میان هراس شخصی و بیاعتنایی دیگران گرفتار شده است.
« مشکل نه اصل ابهام، بلکه آن است که بعضی توضیحها و پیوندهای روایی بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند. »
جمعبندی
جمعبندی «مردمان گربهای» بیش از آنکه بر ظهور یک موجود هراسانگیز تکیه کند، دربارهٔ ترس از نزدیکی، تنهایی و دشواریِ باورکردن رنج دیگری است. سایهپردازی و طراحی صوتیاش نشان میدهند که گاهی آنچه دیده نمیشود، از هر تصویر آشکاری هولناکتر است؛ بازی سیمون سیمون نیز این فضای رازآلود را به اندوهی انسانی پیوند میزند.
کندی ریتم، روابطی که گاه زورکی به نظر میرسند و ابهامهایی که ممکن است پاسخنداده باقی بمانند، از کاستیهای فیلماند. بااینحال، اثر در مهمترین نقطهٔ قوتش پابرجاست: ترس را نه فقط در هیولای احتمالی، بلکه در تنهایی زنی جای میدهد که میخواهد زندگی کند و حرفش را جدی بگیرند.



ثبت دیدگاه