نقد و بررسی
نقد تو هیچوقت ثروتمند نخواهی شد (You'll Never Get Rich) | 1941
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کممایه، جذابیتی پررنگ سیدنی لنفیلد در «You'll Never Get Rich» داستانی میسازد که از ابتدا بیش از آنکه به پیچیدگی یا تازگی تکیه کند، کارکردی روشن دارد: فراهمکردن بستری برای دیدار فرد آستر و ریتا هایورث در موقعیتهای عاشقانه و کمدی. رابرت کرتیس، طراح رقص برادوی، درگیر ماجرایی میشود که از یک سوءتفاهم در محیط تئاتر آغاز میشود و سپس با فراخواندهشدن او به خدمت سربازی، به اردوگاه نظامی راه مییابد.
ورود شیلا وینتروپ به این فضا، مثلثی عاطفی و مجموعهای از موقعیتهای طنزآمیز را شکل میدهد؛ اما فیلم برای پیشبردن آنها بیش از آنکه به تحول شخصیتها تکیه کند، بر تصادف، پنهانکاری و جابهجاییهای سریع موقعیتها متکی است. این سادگی الزاماً فیلم را از کار نمیاندازد، اما حد و مرز آن را مشخص میکند.
درام نه فرصت مییابد پرسشهای جدیتری درباره عشق و وظیفه پیش بکشد و نه شخصیتها چنان پرداخت میشوند که مسیر عاطفیشان غافلگیرکننده باشد. قصه بیشتر چارچوبی است برای رسیدن به ترانهها، رقصها و شوخیهای موقعیتی؛ تماشاگر نیز اگر با همین انتظار وارد فیلم شود، احتمالاً بیش از آنکه درگیر سرنوشت داستان شود، مجذوب لحظههای اجرایی آن خواهد شد.
« این سادگی الزاماً فیلم را از کار نمیاندازد، اما حد و مرز آن را مشخص میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آستر و هایورث؛ مرکز ثقل فیلم جذابیت اصلی فیلم در کنار هم قرارگرفتن فرد آستر و ریتا هایورث است. آستر با سبکی که در آن حرکتهای دقیق و پیچیده جلوهای بیتکلف پیدا میکنند، حضوری مسلط دارد؛ گویی رقص نه نمایش مهارت، بلکه شیوه طبیعی بیان اوست. در مقابل، هایورث با وقار، چابکی و حضوری گرم، بهسادگی در برابر این مهارت کم نمیآورد.
او صرفاً همرقص آستر نیست؛ انرژی و شخصیت خودش را به حرکتها میآورد و به دوئتها کیفیتی متقابل میبخشد. شیمی میان این دو، بیش از آنکه از گفتوگوهای عاشقانه برآید، در فاصلهها، نگاهها و هماهنگی بدنهایشان دیده میشود. در صحنههای رقص، رابطهای که فیلمنامه با شتاب میسازد، ناگهان ملموس و باورپذیر میشود: ریتم مشترک، بازیگوشی و اعتماد حرکتی جای خالی بسط عاطفی را پر میکنند.
این پیوند هنری چنان پررنگ است که حتی وقتی قصه از حرکت بازمیماند، انتظار تماشاگر برای بازگشت آنها به صحنه پابرجا میماند. رقص؛ زبان مستقل سینما رقصهای فیلم فقط زینت داستان نیستند؛ در بهترین لحظهها، زبان مستقل آناند. آستر و هایورث با ضرباهنگی دقیق و بیتکلف، قطعاتی میآفرینند که هم مهارت فنی دارند و هم سرزندگی نمایشی.
« آستر و هایورث؛ مرکز ثقل فیلم جذابیت اصلی فیلم در کنار هم قرارگرفتن فرد آستر و ریتا هایورث است. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت اجراها در این است که تماشاگر را با دشواری تمرین و میزان دقت لازم روبهرو نمیکنند؛ حرکتها چنان روان و طبیعی جلوه میکنند که گویی بداهه از دل موسیقی زاده شدهاند. فیلم همچنین از تضاد میان نظم نظامی و آزادی رقص بهره میگیرد. صفآرایی، تمرین و راهرفتن گروهی میتوانند به امتداد منطق اجرایی بدل شوند و میدان نظامی را به صحنهای تازه تبدیل کنند.
این ایده، هرچند به کاوشی عمیق در معنای سربازی نمیرسد، به موزیکالبودن فیلم انسجام تصویری میبخشد. حرکتهای گروهی و رقصهای دونفره، هر یک فضای متفاوتی دارند؛ اولی بر نظم و هماهنگی جمعی تکیه میکند و دومی بر صمیمیت و بازی میان دو ستاره. موسیقی و حالوهوای اجرایی موسیقی کول پورتر به فیلم گرما و رنگ میدهد.
ترانهها با فضای کمدی رمانتیک اثر سازگارند و بهجای آنکه از جهان داستان بیرون بزنند، اغلب در امتداد نمایش و اجرا قرار میگیرند. همین پیوند میان موسیقی، حرفه شخصیتها و موقعیتهای داستانی باعث میشود ورود آواز و رقص، کمتر تحمیلی به نظر برسد. فیلم بهخوبی میداند که در موزیکال، موسیقی نباید صرفاً وقفهای در روایت باشد؛ باید احساس یا انرژیای را آشکار کند که گفتوگوی معمولی از بیانش عاجز است.
« فیلم همچنین از تضاد میان نظم نظامی و آزادی رقص بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، کیفیت موسیقایی فیلم کاملاً یکدست نیست. برخی قطعات در حافظه میمانند، اما همه آنها به یک اندازه از نیروی ملودی یا اثرگذاری نمایشی برخوردار نیستند. فیلم درخشانترین لحظههایش را زمانی به دست میآورد که آهنگ، حرکت و رابطه میان اجراکنندگان همزمان به اوج میرسند. در آن لحظهها، حتی داستان ساده نیز برای مدتی کنار میرود و سینما به شکلی نابتر و دیداریتر خود را نشان میدهد.
کمدی؛ شیرینی و فرسودگی کمدی فیلم بر سوءتفاهم، پنهانکاری و بازی با ظاهر و باطن موقعیتها استوار است. رابرت بنچلی در نقش مارتین کورتلند، تهیهکنندهای که میکوشد آشفتگی زندگیاش را با دروغهای تازه بپوشاند، به این بخش سبکی خاص میدهد. طنز او بیشتر از جنس دستپاچگی و خودفریبی است تا شوخیهای پرتحرک؛ همین تضاد با چابکی آستر و حضور پرجاذبه هایورث، به ترکیب بازیگران تنوع میبخشد.
بعضی لحظههای کمدی هنوز شیرین و مؤثرند، اما فیلم گاهی بیش از اندازه بر شوخیهای تکرارشونده تکیه میکند. گفتوگوهایی که باید ریتم را تند کنند، در پارهای صحنهها طول میکشند و از نیروی اولیهشان میکاهند. شخصیتِ متوسلشونده به حرفهای بیمعنا نیز میتواند در آغاز غافلگیرکننده باشد، اما تکرار آن از تازگیاش کم میکند.
« با این همه، کیفیت موسیقایی فیلم کاملاً یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم میان شوخیهای خوشزمانبندیشده و لحظههایی که بیش از حد کش میآیند، نوسان دارد. بازیگری و ریتم روایت آستر در نقش رابرت کرتیس ترکیبی آشنا از اعتمادبهنفس، خویشتنداری و شوخطبعی را ارائه میدهد. جذابیت او به نمایش اغراقآمیز احساسات وابسته نیست؛ مکثها و واکنشهای کوچک، بهاندازه اجرای رقص اهمیت دارند.
هایورث نیز با حضوری که هم ظریف است و هم پرتحرک، از تبدیلشدن شخصیت شیلا به صرفاً موضوع دلبستگی قهرمان جلوگیری میکند. او در قاب تصویر حضوری مستقل دارد و همین استقلال، دوئتهایشان را زندهتر میسازد. ریتم روایت، در بخشهایی که فیلم میان پردههای داستانی و اجراهای موسیقایی رفتوآمد میکند، روان است؛ اما هر جا داستان باید بهتنهایی بار سرگرمی را به دوش بکشد، ضعفش آشکارتر میشود.
برخی موقعیتها سریعتر از آنچه لازم است شکل میگیرند و سپس با همان شتاب کنار گذاشته میشوند. نتیجه، اثری است که از نظر قصه گاه پراکنده مینماید، اما با جذابیت ستارهها و موسیقی از فروپاشی کامل ریتم جلوگیری میکند. جایگاه فیلم در تجربه تماشا «You'll Never Get Rich» را باید بیش از آنکه بهعنوان یک کمدی عاشقانه پیچیده سنجید، بهمثابه نمایش تواناییهای دو ستارهاش دید.
« در نتیجه، فیلم میان شوخیهای خوشزمانبندیشده و لحظههایی که بیش از حد کش میآیند، نوسان دارد. »
جمعبندی
فیلم در روایت، شخصیتپردازی و شوخیهای پیوسته به قلهای کمنقص نمیرسد؛ حتی بخشهایی از گفتوگوها و تکرار شوخیها ممکن است شکیبایی تماشاگر را بیازمایند. بااینحال، همین اثر در لحظههایی که آستر و هایورث به رقص درمیآیند، ناگهان از محدودیتهای متن فراتر میرود. برای تماشاگر امروز، بخشی از طنز و شیوه روایت ممکن است کهنه یا بیش از حد ساده به نظر برسد؛ اما مهارت اجرایی و جذابیت بدنی رقصها همچنان نیروی خود را حفظ کردهاند.
فیلم همچنین سندی سرگرمکننده از سنت موزیکالهای استودیویی است: آثاری که جهان داستان را نه با واقعگرایی، بلکه با ضرباهنگ، طراحی صحنه و حرکت به سوی خیال میبرند. جمعبندی «You'll Never Get Rich» فیلمی است با داستانی ساده، شوخیهایی که گاه بیش از اندازه تکرار میشوند و روایتی که کمتر از ستارههایش بهیاد میماند.
بااینحال، ارزش اصلی آن در دیدار هنری فرد آستر و ریتا هایورث، در رقصهای پرانرژی و در موسیقی خوشآهنگ کول پورتر نهفته است. این عناصر، ضعفهای فیلمنامه را از میان نمیبرند، اما به فیلم شور و سرزندگی میبخشند و تماشایش را دلپذیر میکنند. اثری سبک و خوشتماشا که بیش از قصهاش، بهخاطر لحظههایی در خاطر میماند که دو ستارهاش با حرکت و موسیقی، زبان مشترک خود را پیدا میکنند.
« بااینحال، همین اثر در لحظههایی که آستر و هایورث به رقص درمیآیند، ناگهان از محدودیتهای متن فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه