نقد و بررسی
نقد ساخته شدن فانی و الکساندر (The Making of Fanny and Alexander) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندِ دیدن، نه توضیحدادن «The Making of Fanny and Alexander» بیش از آنکه شرحی منظم از چگونگی ساختهشدن یک فیلم باشد، دعوتی است برای ماندن در فضای کار؛ در کنار دوربین، میان بازیگران و پشت صحنههایی که هنوز به اثر نهایی بدل نشدهاند. مستند، تمرینها و فیلمبرداری «فانی و الکساندر» را دنبال میکند و بهجای آنکه با گفتار توضیحی یا مرورهای پسینی فاصلهای امن میان تماشاگر و فرایند بسازد، او را به دلِ لحظههای تولید میبرد.
حاصل، روایتی دربارهٔ ساختهشدن یک اثر است که خود نیز از ریتم و مکثهای همان فرایند پیروی میکند. این انتخاب هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ محدودیتهای آن. مستند بهندرت میکوشد تجربه را به مجموعهای از نکتههای آموزشی یا داستانی منسجم تبدیل کند. آنچه عرضه میکند، مشاهده است: نگاهکردن به برگمان هنگام کار، به بازیگری که صحنه را میآزماید، و به گروهی که در جستوجوی شکل دقیق یک لحظهاند.
برای تماشاگر مشتاق سینما، همین بیواسطگی گاه از هر توضیحی پربارتر است؛ برای کسی که انتظار روایتی پرشتاب و مرتب دارد، ممکن است به پراکندگی و کندی بینجامد. برگمان در جایگاه کارگردان مرکز ثقل مستند، بیتردید، حضور اینگمار برگمان است؛ نه بهعنوان چهرهای اسطورهای که آثارش را از فاصلهای دور تفسیر میکند، بلکه بهعنوان هنرمندی درگیر با کار روزانه.
او صحنهها را میزانسن میدهد، بازیگران را هدایت میکند و دربارهٔ جزئیات اجرا تصمیم میگیرد. همین جابهجاییِ زاویهٔ دید اهمیت دارد: مخاطب بهجای آنکه فقط نتیجهٔ نهایی را تماشا کند، با روندی روبهرو میشود که در آن تصمیم هنری از دل گفتوگو، آزمون و اصلاح پدید میآید. جذابیت این حضور در فرماندادن صرف خلاصه نمیشود.
« حاصل، روایتی دربارهٔ ساختهشدن یک اثر است که خود نیز از ریتم و مکثهای همان فرایند پیروی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برگمان در تعامل با بازیگران، هم دقیق است و هم شنوا؛ توجهش به رفتار، مکث و واکنش، نشان میدهد که هدایت بازیگر بیشتر از انتقال دستور است. او میکوشد کیفیتی معین از لحظه را پیدا کند و اجرا را به سوی آن سوق دهد. تماشای چنین رابطهای، تصویر کارگردان را از نابغهای منزوی به هماهنگکنندهای بدل میکند که معنا را در همکاری با دیگران میسازد.
برای دوستداران آثار برگمان، این وجه انسانی و کاری از ارزشمندترین دستاوردهای مستند است. بازیگران و صمیمیتِ کار دوربینِ حاضر در پشت صحنه، فاصلهٔ معمول میان تماشاگر و گروه بازیگری را کم میکند. بازیگران را نه فقط در هیئت شخصیتهای داستان، بلکه در مقام هنرمندانی میبینیم که میکوشند به لحظهای باورپذیر برسند.
تمرین، انتظار و گفتوگو بخشی از تصویر میشوند؛ اموری که در فیلم نهایی معمولاً حذف میشوند، اما در اینجا نشان میدهند اجرای ظاهراً طبیعی تا چه اندازه حاصل انتخاب و مراقبت است. صمیمیت برگمان با بازیگران، بهویژه در همراهی او با بازیگران کمسنوسال، به مستند گرمایی میبخشد که آن را از ثبت فنیِ صرف جدا میکند.
این گرما نه به معنای بیتنشیِ کار است و نه مستند را به پرترهای ستایشگرانه تقلیل میدهد. ارزش لحظهها در این است که رابطهٔ حرفهای را زنده و ملموس میسازند: اقتدار کارگردان وجود دارد، اما در کنار آن توجه و مشارکت نیز دیده میشود. از این رهگذر، مستند دربارهٔ بازیگری هم هست؛ دربارهٔ چگونگی شکلگرفتن اعتماد و دقت در محیطی که هر حرکت میتواند معنای صحنه را تغییر دهد.
« او میکوشد کیفیتی معین از لحظه را پیدا کند و اجرا را به سوی آن سوق دهد. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوی تصویر و دوربین بخشهایی که برگمان و فیلمبردار، سون نیکویست، دربارهٔ حرکت دوربین و شکل بصری صحنه گفتوگو میکنند، نگاه مستند را از بازیگری به معماری تصویر گسترش میدهند. این گفتوگوها یادآور میشوند که دوربین صرفاً وسیلهای برای ثبت کنش نیست؛ جایگاه آن، حرکتش و نسبتش با بازیگران در ساختن حس صحنه دخالت دارد.
در سینمایی که جزئیات بصری میتوانند بار عاطفی و معنایی فراوانی حمل کنند، چنین مکثهایی راهی برای دیدن تصمیمهایی هستند که معمولاً در تماشای فیلم نهایی به چشم نمیآیند. همکاری برگمان و نیکویست از همین رو جذاب است: نه به شکل تبادل نظرهای نمایشی، بلکه بهصورت نوعی جستوجوی مشترک برای یافتن صورت مناسب تصویر.
توجه وسواسمند به جزئیات میتواند تماشاگر را به درک تازهای از دشواری فیلمسازی برساند. آنچه در پرده ساده و روان جلوه میکند، گاه از سنجش چندین امکان به دست آمده است. مستند در این بخشها نشان میدهد که سینما حاصل یک تصمیم منفرد نیست؛ حاصل هماهنگی میان نگاه کارگردان، انتخابهای فیلمبردار و توانایی گروه در تبدیل ایده به صحنه است.
مشاهدهٔ کار و ارزش جزئیات یکی از امتیازهای اصلی فیلم، ثبت فرایندی است که غالباً در آثار پشتصحنه به نسخهای تبلیغاتی یا گزیدهای از لحظههای سرگرمکننده فروکاسته میشود. اینجا تمرین و ساخت صحنهها اهمیت دارد و تماشاگر مجال مییابد به مدتِ لازم برای آمادهشدن یک لحظه توجه کند. مستند یادآوری میکند که فیلمسازی تنها لحظهٔ الهام نیست؛ کارِ پیوستهای است متکی بر تکرار، هماهنگی و تصمیمهای کوچک.
« توجه وسواسمند به جزئیات میتواند تماشاگر را به درک تازهای از دشواری فیلمسازی برساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد برای مخاطبی که «فانی و الکساندر» را دیده و به جهان آن علاقهمند است، لذت ویژهای دارد. آشنایی با فیلم اصلی به جزئیات پشت صحنه وزن میدهد: تماشاگر بهتر درمییابد که یک انتخاب اجرایی یا بصری چگونه میتواند در اثر نهایی بازتاب پیدا کند. بااینحال، مستند برای ورود به تجربهاش پیشنیاز سختی تعیین نمیکند؛ حتی بدون شناخت کامل فیلم نیز مشاهدهٔ روند کار جذاب است، هرچند پیوند میان این لحظهها و نتیجهٔ نهایی برای آشنایان روشنتر و پربارتر خواهد بود.
ریتم، کشآمدن و گسست صداقت مشاهدهگرانهٔ فیلم گاهی به بهای انسجام روایی تمام میشود. بخشهایی بیش از اندازه طول میکشند و ریتم، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی روشن دارند، کند میشود. چون مستند بیش از آنکه صحنهها را در قالب یک روایت پرتحرک سامان دهد، اجازه میدهد لحظههای کار امتداد یابند، بعضی مکثها از حالت تأملبرانگیز بیرون میآیند و به تکرار نزدیک میشوند.
همچنین همهٔ بخشها پیوندی یکسان و محکم با یکدیگر ندارند. گاه تغییر از یک تمرین به گفتوگویی فنی یا از یک صحنه به لحظهای دیگر بیشتر حس کنارهمآمدن قطعهها را ایجاد میکند تا حرکت در مسیری پیوسته. این گسست را میتوان با ماهیت مستند توضیح داد، اما توضیحدادن لزوماً آن را به امتیاز بدل نمیکند.
فیلم در ثبت جزئیات دستودلباز است، ولی همیشه در گزینش و فشردهکردن آنها به همان اندازه سختگیر نیست. بنابراین، آنچه برای یک تماشاگر فرصتِ مکث و تأمل است، برای دیگری ممکن است حوصلهسربر جلوه کند. جایگاه مستند در کنار فیلم اصلی «The Making of Fanny and Alexander» را بهتر است نه اثری مستقل با داستانی کامل، بلکه همراهی نزدیک برای فیلمی دید که روند ساختهشدنش را ثبت میکند.
« این رویکرد برای مخاطبی که «فانی و الکساندر» را دیده و به جهان آن علاقهمند است، لذت ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
مستند در جستوجوی بازآفرینی جادوی اثر نهایی نیست؛ بیشتر میخواهد نشان دهد این جادو چگونه از کار منظم و همکاری شکل میگیرد. از همین نظر، نیروی آن در تفسیر قطعی یا تحلیل نظری نیست، بلکه در فراهمکردن امکان مشاهده است: دیدنِ کارگردان در حال تصمیمگیری و گروه در حال ساختن جهانی که بعداً یکپارچه به نظر خواهد رسید.
این نزدیکی به فیلم اصلی، هم امتیاز است و هم محدودیت. علاقهمندان «فانی و الکساندر» احتمالاً از دیدن پشت صحنه و آشنایی با ظرافتهای تولید بهرهٔ بیشتری میبرند؛ زیرا میتوانند تصاویر کار را با خاطرهٔ فیلم نهایی مقایسه کنند. در مقابل، تماشاگرانی که به خودِ فرایند سینما علاقهای ندارند یا از ریتم آرام مستند لذت نمیبرند، ممکن است آن را بیش از حد شبیه مجموعهای از لحظههای ثبتشده بیابند.
فیلم بیش از آنکه مخاطب را با گرهگشایی یا اوجوفرود روایی پیش ببرد، از او میخواهد به تماشا و توجه تن دهد. جمعبندی این مستند تصویری کمواسطه و ارزشمند از فیلمسازی در حال وقوع ارائه میدهد. دیدن برگمان در مقام کارگردانی که بازیگران را هدایت میکند، صمیمیت و دقت کار او را آشکار میسازد؛ گفتوگوهایش با نیکویست نیز نشان میدهد که ساختن یک تصویر چگونه به سنجش جزئیات و همکاری متقابل وابسته است.
تمرینها و لحظههای شکلگیری صحنهها، برای هر علاقهمند به سینما جذاباند و فهمی ملموس از زمان و حوصلهٔ لازم برای تولید یک فیلم به دست میدهند. در عین حال، کندی ریتم، طولانیشدن بعضی بخشها و پیوند نهچندان محکم میان قطعهها مانع از آن میشود که تجربه برای همه یکدست و گیرا بماند.
« این نزدیکی به فیلم اصلی، هم امتیاز است و هم محدودیت. »
جمعبندی
فیلم در ثبت جزئیات موفقتر از سازماندهی آنهاست؛ اما همین ثبتِ آرام و بیپیرایه، به آن هویتی متمایز میبخشد. تماشاگرِ علاقهمند به برگمان و پشت صحنهٔ سینما در آن فرصتی کمنظیر برای مشاهده خواهد یافت، حالآنکه مخاطبِ جویای روایتی فشرده احتمالاً با لحظههایی کشدار روبهرو میشود.
« فیلم در ثبت جزئیات موفقتر از سازماندهی آنهاست؛ اما همین ثبتِ آرام و بیپیرایه، به آن هویتی متمایز میبخشد. »



ثبت دیدگاه