نقد و بررسی
نقد لانسلو دو لاک (Lancelot of the Lake) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از جستوجوی بیحاصل «Lancelot of the Lake» ساختهٔ Robert Bresson، افسانهٔ آرتوری را از نقطهای آغاز میکند که معمولاً در روایتهای پرزرقوبرق کمتر دیده میشود: پس از شکست. شوالیههای میز گرد از جستوجوی جام مقدس بازمیگردند، اما شمارشان اندک شده و کامیابی معنویای که سفرشان نوید میداد، به دست نیامده است.
کملوت نیز دیگر پناهگاهی استوار به نظر نمیرسد؛ در آن، خاطرهٔ فقدان و بدگمانی جای شکوه قهرمانانه را گرفته است. فیلم بهجای بازسازی مفصل ماجراجوییها، پیامدهای غیبت و ناکامی را دنبال میکند؛ گویی مهمترین رخدادها پیشتر اتفاق افتادهاند و اکنون تنها نشانههایشان باقی مانده است. همین انتخاب، افسانه را از هیئت قصهای دربارهٔ دلاوری بیرون میآورد و به تأملی دربارهٔ فرسودگی آرمانها بدل میکند.
【,4"> عشق در سایهٔ وظیفه در مرکز این فرسایش، لانسلوت قرار دارد؛ شوالیهای که میان وفاداری به آرتور و دلبستگی پنهانیاش به گینویر گرفتار شده است. کشمکش او صرفاً تعارضی میان قانون و میل نیست؛ پرسشی اخلاقی است دربارهٔ اینکه آیا میتوان به آرمانی وفادار ماند، وقتی رفتار شخصی آدمی آن را از درون نقض میکند.
« کملوت نیز دیگر پناهگاهی استوار به نظر نمیرسد؛ در آن، خاطرهٔ فقدان و بدگمانی جای شکوه قهرمانانه را گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آرتور از شوالیهها میخواهد اختلافهایشان را کنار بگذارند، بیآنکه از راز رابطهٔ ملکه و لانسلوت آگاه باشد. موردرد نیز با بهرهگیری از همین فاصله میان ظاهر و حقیقت، میکوشد تفرقه را تشدید کند. با اینهمه، فیلم از تبدیل مثلث عاطفی به ملودرامی متعارف پرهیز میکند. عشق در اینجا کمتر در فوران احساسات آشکار میشود و بیشتر در مکثها، نگاهها، جملههای کوتاه و تصمیمهایی که به تعویق میافتند حضور دارد.
شخصیتها نام عشق و وفاداری را بر زبان میآورند، اما فیلم تماشاگر را وادار میکند فاصلهٔ میان این واژهها و کردارشان را بسنجد. این خویشتنداری، به رابطه حالتی تلخ و ناآرام میدهد: شور عاطفی وجود دارد، اما بهندرت مجال مییابد به نمایشی رهاییبخش تبدیل شود. بدنهایی زیر فشار زره مهمترین تصمیم بصری Bresson در این فیلم، پیوند دادن شکل ظاهری جهان با وضعیت درونی شخصیتهاست.
زرهها تنها نشانهٔ تاریخی یا وسیلهٔ جنگی نیستند؛ پوستههایی سنگیناند که حرکت را محدود میکنند و بدن انسان را به چیزی مکانیکی و آسیبپذیر بدل میسازند. صدای برخورد فلزها، سم اسبها و حرکت تجهیزات گاه بیش از چهرهها و گفتوگوها دربارهٔ وضعیت شوالیهها سخن میگوید. در این جهان، قهرمانان از دور به پیکرههایی باشکوه میمانند، اما نزدیکتر که میشویم، سنگینی پوشش و شکنندگی بدنشان آشکار میشود.
« آرتور از شوالیهها میخواهد اختلافهایشان را کنار بگذارند، بیآنکه از راز رابطهٔ ملکه و لانسلوت آگاه باشد. »
شخصیتها و اجرا
فضاسازی مینیمال فیلم نیز در همین جهت عمل میکند. کملوت نه قصری افسانهای با تالارهای پرزرقوبرق، بلکه محیطی ساده و کمآرایه است؛ فضایی که انگار عظمت تاریخیاش از دست رفته و تنها کارکرد روزمرهٔ آن باقی مانده است. این سادگی، داستان را از خیالپردازی پرزرقوبرق دور میکند، اما آن را به بازنمایی تاریخی واقعگرا هم تقلیل نمیدهد.
نتیجه جهانی است آشنا و در عین حال غریب: افسانه در برابر چشم ما از حالت اسطورهای فاصله میگیرد، بیآنکه رازآلودگیاش را کاملاً از دست بدهد. اجراهایی سرد و سنجیده بازیگران با شیوهای کنترلشده و کمبیان ظاهر میشوند؛ رویکردی که با جهان خشک و خستهٔ فیلم تناسب دارد. چهرهها کمتر به ابزار نمایش هیجانهای آشکار بدل میشوند و گفتار نیز غالباً عاری از تأکیدهای نمایشی است.
این انتخاب، توجه را از نمایش احساس به خودِ رفتار، لحن و سکوت منتقل میکند. در نتیجه، مخاطب باید عواطف را از نشانههای کوچکتر استنباط کند؛ از فاصلهای که میان دو شخصیت حفظ میشود، از مکث پیش از پاسخ یا از خشونتی که ناگهان در میان آرامش رخ میدهد. اما این شیوه همزمان یکی از دشواریهای اصلی فیلم است.
« فضاسازی مینیمال فیلم نیز در همین جهت عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر با بازیهای کمفروغ و مهارشده همراه نشود، شخصیتها ممکن است سرد یا دور از دسترس به نظر برسند. رابطهٔ لانسلوت و گینویر، با وجود اهمیتش، الزاماً از راه همذاتپنداری فوری اثر نمیگذارد. فیلم بهجای آنکه احساس را به شکلی روشن و بیواسطه عرضه کند، از بیننده میخواهد آن را در فضای خالی میان کلمات و حرکات پیدا کند.
این فاصله برای برخی تماشاگران نیرویی تأملبرانگیز دارد و برای برخی دیگر مانعی عاطفی میشود. تدوین، صدا و خشونت تدوین و طراحی صحنههای مسابقه، هویتی ویژه به فیلم میبخشند. Bresson بسیاری از لحظهها را نه به شکل نمایش کامل کنش، بلکه از راه جزئیات و برشهای سنجیده میسازد: تکههایی از بدن و زره، حرکت اسبها، برخوردها و پیامدهای رویارویی.
در نتیجه، مسابقهها بیش از آنکه نمایش مهارتهای نمایشی باشند، به نظمی آهنگین از حرکت و صدا بدل میشوند. این انتخاب، تصویر قهرمانانهٔ نبرد را از شکوه رایجش تهی میکند و خشونت را زمخت، ناگهانی و جسمانی نشان میدهد. با این حال، همین حذف و گسست ممکن است نتیجهای دوگانه داشته باشد. وقتی بخش مهمی از کنش در قاب کامل دیده نمیشود، صحنه میتواند رازآلود و تکاندهنده شود؛ اما ممکن است برای تماشاگر انتظارمندِ هیجان مستقیم، مبهم یا کمجان جلوه کند.
« اگر تماشاگر با بازیهای کمفروغ و مهارشده همراه نشود، شخصیتها ممکن است سرد یا دور از دسترس به نظر برسند. »
قوتها و کاستیها
فیلم نه در پی وضوح یک نمایش رزمی است و نه میکوشد تنش را با ترفندهای متعارف بالا ببرد. صدا، قاببندی و ریتم جایگزین نمایش کامل حرکت میشوند. از همین رو، بهتر است مسابقهها را نه بهعنوان دقایق اکشن مستقل، بلکه بهمنزلهٔ بخشی از زبان کلی فیلم دید: زبانی که حتی خشونت را نیز سرد و آیینی میکند.
روایتِ آنچه دیده نمیشود روایت فیلم عمداً از شرح همهچیز سر باز میزند. سفر جام مقدس، که علت اصلی بازگشت شوالیههاست، در مرکز تجربهٔ بصری قرار نمیگیرد؛ آنچه اهمیت دارد شکستِ برخاسته از آن و اثری است که بر بازماندگان گذاشته است. بسیاری از رخدادها از خلال اشارهها، گفتوگوهای کوتاه یا پیامدهایشان فهمیده میشوند.
چنین ساختاری به فیلم کیفیتی رازآلود میدهد، اما از مخاطب نیز کار میکشد: باید پیوندهای ناپیدا را دنبال کند و از قطعات پراکنده تصویری کلی بسازد. ریتم کند و کمحادثهٔ اثر پیامد همین رویکرد است. فیلم از شتاب روایی دوری میکند و گاه چنان به انتظار و تکرار مجال میدهد که پیشروی داستان به چشم نمیآید.
« فیلم نه در پی وضوح یک نمایش رزمی است و نه میکوشد تنش را با ترفندهای متعارف بالا ببرد. »
جمعبندی
این کندی صرفاً کمبود رویداد نیست؛ شیوهای برای جا دادن خستگی در خودِ زمان فیلم است. شوالیههایی که بازگشتهاند، در جهانی زندگی میکنند که هدف بزرگش از دسترس بیرون رفته و آیندهاش نامعلوم است. با این حال، ریتم سنجیدهٔ فیلم همیشه به اندازهٔ نیتش ثمربخش نیست: برخی مکثها معنا میسازند و برخی دیگر ممکن است احساس رکود ایجاد کنند.
جمعبندی «Lancelot of the Lake» بازگویی پرشکوه و متعارف افسانههای آرتوری نیست؛ فیلمی است دربارهٔ قهرمانی که از بیرون هنوز در لباس شوالیه دیده میشود، اما از درون با تردید، میل و فرسودگی دستبهگریبان است. Bresson با حذف نمایشهای پرزرقوبرق، بازیهای مهارشده، صداهای برجسته و قابهایی که گاه از نمایش کامل کنش میگریزند، افسانه را به تجربهای سرد، جسمانی و تأملبرانگیز تبدیل میکند.
این انتخابها به فیلم انسجامی کمنظیر میبخشند، اما در عین حال میتوانند فاصلهای جدی میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند. برای مخاطبی که انتظار ماجرایی پرحادثه یا عاطفهای آشکار دارد، فیلم احتمالاً کند و مبهم خواهد بود؛ اما برای کسی که از سکوت، حذف و جزئیات بصری معنا استخراج میکند، بازخوانی نافذی است از فروپاشی آرمانها و بهای پنهان وفاداری.
« این کندی صرفاً کمبود رویداد نیست؛ شیوهای برای جا دادن خستگی در خودِ زمان فیلم است. »



ثبت دیدگاه