نقد و بررسی
نقد شهر سیارکی (Asteroid City) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهرکی در حاشیهی جهان «Asteroid City» ساختهی Wes Anderson، در ظاهر ما را به شهری کوچک و بیابانی در آمریکای دههی ۱۹۵۰ میبرد؛ جایی که گردهمایی نوجوانان علاقهمند به ستارهشناسی، با رخدادی نامنتظره از مسیر عادی خود خارج میشود. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که این شهر فقط یک مکان نیست: صحنهای است برای برخورد آدمهایی که هر یک در برابر ناشناختهها، فقدانها و پرسشهای بیپاسخ خود ایستادهاند.
دربارهی داستان، دانستن همین اندازه کافی است. جذابیت فیلم نه در دنبالکردن زنجیرهای از ماجراها، بلکه در مشاهدهی واکنش شخصیتها به جهانی است که ناگهان از نظم آشنای خود بیرون میرود. رخدادهای عجیب، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشند، محرکی هستند برای تأمل دربارهی جایگاه انسان در جهانی بزرگتر از درک او.
بازی در دلِ بازی یکی از ویژگیهای تعیینکنندهی فیلم، ساختار چندلایهی آن است. قصهی شهرک در چارچوبی نمایشی و رسانهای عرضه میشود و همین امر مرز میان واقعیت داستانی، اجرای بازیگران و روایتِ یک اثر هنری را بارها جابهجا میکند. نتیجه، روایتی است که عمداً صاف و بیواسطه پیش نمیرود؛ تماشاگر باید به تغییر زاویهها و سطحهای روایت عادت کند و بپذیرد که همهچیز قرار نیست به یک پاسخ قطعی ختم شود.
« دربارهی داستان، دانستن همین اندازه کافی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمهید از نظر مضمونی با جهان فیلم پیوند دارد. شخصیتها درون موقعیتهایی قرار گرفتهاند که معنایشان روشن نیست؛ همزمان، بازیگران و سازندگانِ نمایش نیز میکوشند بفهمند آنچه روایت میکنند چه معنایی دارد. بنابراین سردرگمی فقط مانعی در برابر فهم داستان نیست، بلکه به بخشی از تجربهی فیلم بدل میشود.
بااینحال، این انتخاب همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست: گاهی لایههای روایی چشمانداز تازهای میگشایند و گاهی چنان توجه را به خود جلب میکنند که پیوند عاطفی با شخصیتها سست میشود. تصویرهایی با نظم هندسی از حیث بصری، فیلم نمونهای خالص از جهان سینمایی Anderson است: رنگها با دقت انتخاب شدهاند، اشیا جای مشخصی دارند و قابها اغلب چنان متقارن و سنجیدهاند که گویی هر صحنه پیش از جانگرفتن، روی کاغذ طراحی شده است.
بیابانِ خشک، ساختمانهای کمشمار و رنگهای روشن، فضایی میسازند که هم نوستالژیک است و هم اندکی مصنوعی؛ گویی خاطرهای از آیندهای قدیمی را تماشا میکنیم. این زیبایی فقط پوششی تزئینی نیست. نظم قابها در برابر بینظمی رخدادها قرار میگیرد و تضادی معنادار میسازد: جهان ممکن است ناگهان از قواعد معمولش سرپیچی کند، اما دوربین همچنان میکوشد آن را در ترکیبی دقیق و قابلدیدن جای دهد.
« این تمهید از نظر مضمونی با جهان فیلم پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی این شیوه از شدت تأکید بر طراحی، احساس خام و بیواسطه را مهار میکند؛ بااینحال، در بهترین لحظهها همین فاصلهی حسابشده به طنز، اندوه و حیرت شکل خاصی میدهد. فیلم را میتوان بارها نه فقط برای دنبالکردن قصه، بلکه برای تماشای جزئیات صحنه و میزانسن دید. گروهی از چهرهها، چندین ضرباهنگ بازیگران متعدد فیلم در فضایی ظاهر میشوند که بهجای قهرمانمحوری، بر برخورد شخصیتهای کوچک و بزرگ تکیه دارد.
Jason Schwartzman نقش محوری را با لحنی کمحرف و درونگرا پیش میبرد؛ حضوری که زیر ظاهر خشک و کنترلشدهاش، اندوهی آرام را حمل میکند. Scarlett Johansson نیز در نقش زنی محصور در زندگی و تصویری که دیگران از او ساختهاند، نوعی آسیبپذیری را به خونسردی ظاهری شخصیت میافزاید. Tom Hanks با حضوری متفاوت، وزن و سختی نسل بزرگتر را وارد این جمع میکند؛ درحالیکه بازیگران دیگر هرکدام با لحظههایی کوتاه، بافت اجتماعی شهرک را غنیتر میسازند.
از میان حضورهای گذرا، Jeff Goldblum بهیادماندنی است: ظاهرشدنش کوتاه است، اما بهواسطهی حالوهوای خاص فیلم و اجرای او، در حافظه میماند. بااینهمه، انبوه بازیگران گاهی به پراکندگی میانجامد؛ بعضی چهرهها بیش از آنکه فرصت رشد شخصیتی پیدا کنند، همچون جزئی رنگارنگ از ترکیب کلی باقی میمانند.
« فیلم را میتوان بارها نه فقط برای دنبالکردن قصه، بلکه برای تماشای جزئیات صحنه و میزانسن دید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز خشک و عاطفهی پنهان طنز فیلم از جنس شوخیهای پرصدا یا واکنشهای اغراقشده نیست. خنده اغلب از جدیت بیشازاندازهی شخصیتها، از دقت عجیب گفتوگوها یا از برخورد زبان رسمی با موقعیتی نامعقول پدید میآید. همین لحن خشک، لحظههای احساسی را مؤثرتر میکند؛ زیرا فیلم احساس را با موسیقی و تأکیدهای متعارف به تماشاگر تحمیل نمیکند، بلکه اجازه میدهد زیر سطح رفتارهای کنترلشده آشکار شود.
گفتوگوهای نوجوانان دربارهی علم و جهان از نمونههای روشن این ترکیباند. در آنها، کنجکاوی علمی نه صرفاً ابزار پیشبرد قصه، بلکه صورتی از شگفتی کودکانه است: میل به نامگذاری و فهم پدیدههایی که همچنان از دسترس فهم کامل بیرون میمانند. فیلم در همین لحظهها میان شوخی، کنجکاوی و حسرت تعادل مییابد.
گاهی نیز ناگهان لحنی اندوهگین میگیرد و نشان میدهد که زیر ظاهر فانتزی و مرتب خود، با سوگ، تنهایی و ناتوانی در بیان احساس سروکار دارد. ریتمی که همیشه همقدم نیست ساختار اپیزودیک و تأکید بر جزئیات، طبیعتاً بر ریتم اثر میگذارد. فیلم در بخشهایی با شتابی سنجیده پیش میرود و از تماشاگر میخواهد مکث کند، به لحنها گوش بسپارد و جزئیات قاب را دنبال کند.
« طنز خشک و عاطفهی پنهان طنز فیلم از جنس شوخیهای پرصدا یا واکنشهای اغراقشده نیست. »
قوتها و کاستیها
این صبوری برای مخاطبی که از سینمای Anderson لذت میبرد، بخشی از جذابیت است؛ اما برای کسی که انتظار روایتی پیوسته و رو به جلو دارد، ممکن است به کندی یا کشآمدن صحنهها تعبیر شود. مشکل آنجاست که همهی مکثها به کشف تازهای منتهی نمیشوند. بعضی موقعیتها بیش از اندازه در حالوهوای خود میمانند و برخی لایههای روایی، بهجای آنکه عاطفه را عمیقتر کنند، توجه را از آن منحرف میسازند.
فیلم از تماشاگر میخواهد با ابهام همراه شود، اما گاه میان ابهامِ بارور و ابهامی که صرفاً فاصله ایجاد میکند، مرز روشنی نمیگذارد. به همین دلیل، واکنشها میتوانند از شیفتگی به سردرگمی یا بیحوصلگی تغییر کنند. ابهام بهمثابهی تجربه پایانبندی و معنای برخی رخدادها ممکن است برای همه روشن یا رضایتبخش نباشد.
فیلم بیش از آنکه هر پرسش را ببندد، بر تجربهی زیستن در برابر امر نامعلوم تأکید میکند. از این منظر، ابهامش نقصی سهوی نیست؛ بخشی از اندیشهی مرکزی آن است. آدمها گاه نمیدانند چرا رنج میکشند، چه چیزی باید از تجربهی خود بیاموزند یا چگونه باید با حقیقتی تازه روبهرو شوند. آنچه در توانشان میماند، ادامهدادن، حرفزدن و روایتکردن است.
« مشکل آنجاست که همهی مکثها به کشف تازهای منتهی نمیشوند. »
جمعبندی
اما قصد هنری، دشواری تجربهی تماشاگر را خودبهخود برطرف نمیکند. اگر پیوند عاطفی با شخصیتها برقرار نشود، بازگذاشتن پرسشها میتواند به حس ناتمامبودن بینجامد. در مقابل، برای تماشاگری که با لحن و جهانبینی فیلم همراه شود، پاسخندادن بخشی از تأثیر آن است: فیلم بهجای حلوفصل رازها، فضای ذهنیِ پس از مواجهه با ناشناخته را باقی میگذارد.
جمعبندی «Asteroid City» اثری خوشساخت، پرجزئیات و از نظر بصری خیرهکننده است که طنز خشک را با لحظههایی از اندوه و شگفتی درهم میآمیزد. بازی گروهی، ترکیب رنگ و قاببندیهای دقیق، و صحنههایی که کنجکاوی کودکان را در برابر عظمت جهان قرار میدهند، به آن شخصیتی متمایز میبخشند. در عوض، روایت چندلایه، ریتم نابرابر و امتناع از توضیح کامل ممکن است فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کند.
این فیلم بیش از آنکه داستانی برای رمزگشایی باشد، تجربهای برای زیستن است: سفری در میان نظمهای ساختگی، اندوههای ناگفته و پرسشهایی که پاسخ قطعی ندارند. زیباییاش در این است که حتی پس از پایان، ذهن را به بازگشت وادار میکند؛ دشواریاش نیز در همینجاست که همهی تماشاگران لزوماً میلی به ماندن در آن ابهام ندارند.
« اما قصد هنری، دشواری تجربهی تماشاگر را خودبهخود برطرف نمیکند. »



ثبت دیدگاه