نقد و بررسی
نقد آخرینِ انگلستان (The Last of England) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مرثیه و شورش «The Last of England» ساختهٔ درک جارمن، نه فیلمی روایی به معنای متعارف است و نه اثری که تماشاگر را با رشتهای روشن از علت و معلول به مقصدی مشخص برساند. فیلم بیشتر به رؤیایی آشفته شباهت دارد که از تکههای خاطره، کابوس، تصویرهای سیاسی و هراسهای شخصی ساخته شده است.
جارمن در آن، انگلستانِ زیر سایهٔ تاچر را نه از راه گزارش اجتماعی یا داستانی واقعگرا، بلکه با زبانی تصویری و حسی به میدان میآورد: شهری زخمی، فرهنگی در حال فرسایش و مردمی گرفتار میان خشونت، سرکوب و نومیدی. این اثر، در عین خشمگینبودن، مرثیهای است برای چیزی که هنرمند احساس میکند در حال ازدسترفتن است.
روایتی که از منطق خواب پیروی میکند ساختار فیلم بر پیرنگ کلاسیک استوار نیست؛ بنابراین بهتر است آن را نه داستانی با شخصیتپردازی پیوسته، بلکه مونتاژی از حالتها و تداعیها تماشا کرد. تصویرها گاه به یکدیگر پاسخ میدهند و گاه بهظاهر بیارتباط از کنار هم میگذرند؛ پیوندشان بیشتر عاطفی و نمادین است تا روایی.
نتیجه، تجربهای است که تماشاگر را به کشف معنای قطعی دعوت نمیکند، بلکه او را در دل ذهن و جهان آشفتهٔ فیلم قرار میدهد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ توان فیلم است و هم محدودیتش. آزادی ساختاری به جارمن اجازه میدهد از توضیحدادن بگریزد و احساس فروپاشی را در خودِ فرم بنشاند. در مقابل، اگر تماشاگر در جستوجوی قصهای منسجم یا تحولهای داستانی روشن باشد، ممکن است فیلم را پراکنده و حتی فرساینده بیابد.
« این اثر، در عین خشمگینبودن، مرثیهای است برای چیزی که هنرمند احساس میکند در حال ازدسترفتن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«The Last of England» بیش از آنکه پرسش «بعد چه میشود؟» را پیش بکشد، میپرسد: «زیستن در جهانی که چنین تصویرهایی از خود میسازد، چه حسی دارد؟» تصویر؛ مادهٔ اصلی اندیشه قدرت ماندگار فیلم بیش از هر چیز در تصویرپردازی آن نهفته است. جارمن با قابهایی خام، لرزان، دانهدار و گاه عمداً مخدوش، زیبایی متعارف را کنار میزند.
تصاویر بهجای آنکه پنجرهای شفاف به جهان باشند، چون سطحی ترکخورده عمل میکنند؛ واقعیت را نشان میدهند، اما همزمان یادآور میشوند که این واقعیت از صافی خاطره، خشم و اضطراب گذشته است. آتش، ویرانی، پیکرهای تنها و فضاهای متروک در کنار رنگهای تند و لحظههای ناگهانی، منظرهای آخرالزمانی میآفرینند که هم عینی به نظر میرسد و هم کابوسوار.
فیلم در اینجا به تصویرهای خوشساخت و زیبا برای مصرف سریع قانع نیست. قابها اغلب ناآراماند و تماشاگر را از فاصلهٔ امن محروم میکنند. همین خشونت بصری، حس بیثباتی را تقویت میکند؛ گویی خود تصویر نیز در جهانی رو به زوال دوام نمیآورد. بااینحال، انباشت تصویرهای نامتعارف همیشه به معنای تأثیر بیشتر نیست.
گاه کثرت نمادها و ضربههای بصری فرصت مکث و تأمل را محدود میکند و آنچه میتوانست تکاندهنده باشد، به تکراری خستهکننده بدل میشود. سیاستِ شخصی و خشمِ پانکی خشم سیاسی فیلم آشکار است، اما اثر در قالب بیانیهای منظم یا استدلالی مرحلهبهمرحله عرضه نمیشود. اعتراض جارمن در هیئت تصویرهایی میآید که از خشونت نهادی، فرسودگی ملی و محدودشدن آزادی سخن میگویند.
« جارمن با قابهایی خام، لرزان، دانهدار و گاه عمداً مخدوش، زیبایی متعارف را کنار میزند. »
شخصیتها و اجرا
در پس این نگاه، واکنشی شخصی به انگلستانِ دوران تاچر و فضای سیاسی آن دوره حضور دارد؛ از جمله نگرانی دربارهٔ قانونگذاریای که حقوق و دیدهشدن همجنسگرایان را محدود میکرد. اما فیلم این زمینه را به توضیح تاریخی بدل نمیکند؛ آن را در بافتی از اضطراب، بدن، ویرانی و مقاومت حل میکند. به همین دلیل، اثر را میتوان همزمان پانکی و شاعرانه دانست.
شورش آن تند، بیقرار و گاه آزارنده است، اما در زیر این پرخاش، اندوهی عمیق جریان دارد. فیلم فقط خشمگین نیست؛ سوگوار نیز هست. این دو نیرو یکدیگر را تعدیل نمیکنند، بلکه پیوسته بر هم فشار میآورند: خشم، اندوه را از انفعال بیرون میکشد و اندوه، خشم را از شعار محض نجات میدهد. بااینحال، در لحظههایی که نمادها بیش از اندازه مستقیم و مکرر میشوند، فیلم خطر شعارزدگی را میپذیرد.
پیام سیاسی آن گاهی چنان با صدای بلند اعلام میشود که پیچیدگی عاطفیاش زیر فشار همان اعلام کمرنگ میگردد. صدا و موسیقی؛ لایهای از حافظه صدا در فیلم نقش همراهیکنندهٔ صرف ندارد؛ یکی از اجزای اصلی ساختمان آن است. موسیقی، کلام و صداهای محیطی روی هم مینشینند و فضایی میسازند که به جای راهنمایی روایی، واکنشی حسی برمیانگیزد.
جارمن فیلم را اثری خاموش نمیسازد، اما گفتار نیز در آن کارکرد معمول گفتوگو و توضیح را ندارد. صداها بیشتر همچون لایههایی از حافظه یا پژواکهایی از بیرون وارد میشوند و گاه با تصویر اصطکاک پیدا میکنند. موسیقی، بهویژه در بخشهای پایانی، به تصاویر وزنی عاطفی میدهد که گاه از خودِ نمادپردازی نیرومندتر است.
« اما فیلم این زمینه را به توضیح تاریخی بدل نمیکند؛ آن را در بافتی از اضطراب، بدن، ویرانی و مقاومت حل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظهای که تصویر بهتنهایی ممکن است صرفاً غریب یا نامفهوم باشد، با موسیقی به سوگی ملموس بدل میشود. این پیوند، یکی از دستاوردهای مهم فیلم است: صدا نه برای آرامکردن آشوب، بلکه برای تعمیق آن به کار میرود. در سوی دیگر، تراکم صوتی و تصویری میتواند شنیدن و دیدن را به تجربهای خستهکننده تبدیل کند؛ گویی اثر عمداً راه تنفس را بر مخاطب میبندد.
بدن، هویت و آسیبپذیری بدن در جهان جارمن عنصری حاشیهای نیست. حضور بدنهای برهنه، زخمی یا در معرض نگاه، در کنار نشانههای قدرت و خشونت، معنایی سیاسی و شخصی پیدا میکند. بدن هم محل آسیب است و هم عرصهای برای مقاومت؛ جایی که قدرت میکوشد فرمان براند و فرد، حتی در شکنندگی، امکان حضور خود را پس نمیگیرد.
این نگاه بهویژه در بافتی که فیلم نسبت به سرکوب فرهنگی و جنسیتی میسازد، اهمیت مییابد. بااینهمه، فیلم از تماشاگر نمیخواهد همهٔ این تصویرها را به رمزهایی با پاسخ یگانه تبدیل کند. بهتر است آنها را بخشی از زبان حسی اثر دید: بدنها در اینجا اغلب پیش از آنکه چیزی را «نمایندگی» کنند، در برابر نگاه ما حضور دارند.
همین تأکید بر حضور جسمانی، به فیلم شدت میدهد؛ اما ممکن است برای برخی مخاطبان، صراحت یا تکرار این تصویرها بهجای گشودن معنا، احساس فشار و دلزدگی ایجاد کند. ریتم و فاصلهٔ میان دو نیمه ریتم فیلم ناهموار است و تماشای آن صبر میطلبد. نیمهٔ نخست میتواند کند و کمتحرک به نظر برسد؛ تصاویر هنوز با احتیاط در فضایی پراکنده چیده میشوند و فیلم از مخاطب میخواهد با منطق تداعیگرش سازگار شود.
« لحظهای که تصویر بهتنهایی ممکن است صرفاً غریب یا نامفهوم باشد، با موسیقی به سوگی ملموس بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
این بخش برای کسی که در انتظار پیشروی داستانی است، احتمالاً طولانی و کمجاذبه خواهد بود. بااینحال، کندی آغازین را میتوان نوعی آمادهسازی نیز دانست: فیلم ابتدا جهان خود را بهصورت فضایی بیقرار معرفی میکند و سپس بهتدریج بر شدت تصویر و صدا میافزاید. در نیمهٔ دوم، تصاویر جسورانهتر و نیروی عاطفی اثر پررنگتر میشود.
انباشتِ موتیفها بهجای آنکه فقط تکرار باشد، گاه احساسی از رسیدن به آستانهای تازه پدید میآورد؛ موسیقی و فضاسازی نیز این حرکت را تقویت میکنند. این اوجگیری، ضعفهای ریتمی فیلم را کاملاً از میان نمیبرد، اما برای مخاطبی که با زبان اثر همراه شده باشد، میتواند تجربهای کوبنده و ماندگار بسازد.
جمعبندی «The Last of England» اثری بیقرار، شخصی و عمداً دشوار است؛ فیلمی که بیش از آنکه داستانی برای دنبالکردن عرضه کند، منظرهای از زوال و مقاومت پیش چشم میگذارد. تصویرهای خیرهکننده، خشم پانکی و اندوه سیاسیاش آن را به تجربهای یگانه بدل میکنند، اما تکرار نمادها، شلوغی بصری و کندی آغازین میتوانند فاصلهای جدی میان فیلم و تماشاگر بسازند.
این اثر برای هر سلیقهای ساخته نشده است و ارزشش نیز در آسانبودنش نیست. بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتن فیلم بهمثابه شعر تصویریای است که قرار نیست همهچیز را روشن کند؛ قرار است زخم، خشم و سوگ را چنان به حواس نزدیک کند که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی بمانند.
« این بخش برای کسی که در انتظار پیشروی داستانی است، احتمالاً طولانی و کمجاذبه خواهد بود. »



ثبت دیدگاه