نقد و بررسی
نقد شمشیرزن دورهگرد ۴: پایان (Rurouni Kenshin: The Final) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته در جامهٔ انتقام «Rurouni Kenshin: The Final» از آنجا آغاز میشود که گذشته دیگر خاطرهای دور و قابل مهار نیست؛ به نیرویی زنده بدل شده که بر اکنون هجوم میآورد. داستان در سال ۱۸۷۹ میگذرد و کنشین و همراهانش را در برابر انیشی یوکیشیرو و گروهی از پیروان او قرار میدهد؛ دشمنانی که کینهشان ریشه در زندگی پیشین کنشین دارد.
همین پیوند، فیلم را از یک ماجرای سادهٔ تعقیب و نبرد فراتر میبرد: رویارویی اصلی فقط میان دو شمشیرزن نیست، بلکه میان گذشتهای خونبار و تلاشی دشوار برای زیستن به شیوهای دیگر است. فیلم بهجای آنکه رازهای داستانیاش را یکباره آشکار کند، بار عاطفی آن گذشته را کمکم بر شخصیتها تحمیل میکند؛ رویکردی که به تعلیق کمک میکند، بیآنکه نیازی به افشای پیچشهای مهم باشد.
قهرمانی گرفتار در پیامدهای انتخابهایش کنشین در این قسمت بیش از آنکه جنگجویی آمادهٔ پیروزی باشد، مردی است که از پیامدهای کارهای گذشتهاش آگاه است و نمیتواند مسئولیت آنها را نادیده بگیرد. او میان دو میل متضاد گرفتار میماند: از یک سو میخواهد از کسانی که دوستشان دارد حفاظت کند و از سوی دیگر، نمیخواهد خشونت گذشته دوباره فرمان زندگیاش را به دست بگیرد.
همین کشمکش، شخصیت او را از قهرمان اکشن معمولی متمایز میکند. درگیریهایش تنها نمایش مهارت نیستند؛ هر ضربه انگار این پرسش را پیش میکشد که آیا انسانی با چنین پیشینهای میتواند راهی متفاوت برای ادامهدادن پیدا کند؟ فیلم در بیان این وضعیت گاهی مستقیم و توضیحی میشود، اما بازی تاکرو ساتو به کنشین وقار و خستگیای میبخشد که صرفاً با گفتوگو منتقل نمیشود.
« همین کشمکش، شخصیت او را از قهرمان اکشن معمولی متمایز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوتها و مکثهای او در کنار انفجار ناگهانی خشونت، تضاد درونی شخصیت را ملموس میکنند. کنشین هنوز میتواند با سرعت و دقتی حیرتآور بجنگد؛ با این تفاوت که هر بار، ارزش اخلاقی و عاطفی جنگیدن نیز در برابرش قرار میگیرد. انیشی؛ دشمنی که از زخم نیرو میگیرد انیشی فقط مانعی برای قهرمان یا بهانهای برای برگزاری نبردهای تازه نیست.
نیروی محرک او از فقدان و خشم میآید و فیلم میکوشد نشان دهد که انتقام، هرچند برای او معنایی شخصی و قابلفهم دارد، چگونه میتواند به خشونتی فراگیر و ویرانگر تبدیل شود. در نتیجه، تقابل میان او و کنشین از یک دوئل صرف فراتر میرود: یک طرف میخواهد گذشته را با تنبیه پاسخ دهد و طرف دیگر میکوشد راهی برای زندگی بدون تکرار آن بیابد.
مکنیوی آراتا در نقش انیشی حضوری پرقدرت دارد. او شخصیت را با انرژی عصبی و رفتاری تند میسازد، اما اجرای خود را به خشونت آشکار محدود نمیکند؛ زیر این ظاهر تهدیدآمیز، اندوه و آشفتگی نیز احساس میشود. بااینحال، فیلم در پرداخت انگیزههای او گاهی به تأکیدهای پررنگ و توضیحهای صریح متوسل میشود.
این انتخاب برای روشنکردن بار عاطفی ماجرا قابلدرک است، اما در بعضی لحظهها به تماشاگر فرصت چندانی برای کشف تدریجی شخصیت نمیدهد. طراحی مبارزه؛ حرکت بهمثابه روایت بزرگترین دستاورد فیلم، طراحی صحنههای مبارزه است؛ صحنههایی که سرعت، جایگیری بدنها و تغییر مداوم فاصله را به بخشی از روایت تبدیل میکنند.
« سکوتها و مکثهای او در کنار انفجار ناگهانی خشونت، تضاد درونی شخصیت را ملموس میکنند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین معمولاً فقط ضربهها را ثبت نمیکند، بلکه به تماشاگر امکان میدهد حرکت مبارزان را دنبال کند و نسبت میان فضا، خطر و انتخاب را بفهمد. این وضوح اهمیت دارد: هرچند نبردها چشمگیر و پرشتاباند، به زنجیرهای گیجکننده از برشهای کوتاه فروکاسته نمیشوند. نبردهای پراکنده در مسیر داستان به فیلم ضرباهنگ میدهند، اما نقطهٔ اوج هیجان در رویارویی پایانی شکل میگیرد؛ صحنهای که فیلم برای آن از ظرفیت فیزیکی بازیگران و مهارت گروه بدلکاری بهره میگیرد.
جذابیت این لحظات تنها در شدت برخوردها نیست، بلکه در تفاوت سبکها و شیوهٔ حرکت شخصیتهاست. شمشیرها در این فیلم وسیلهٔ نمایش صرف نیستند؛ ادامهٔ اراده و منش آدمها به شمار میآیند. همین پیوند میان شخصیتپردازی و حرکت، مبارزهها را از نمایش تزئینی جدا میکند. ملودرام، فلشبک و وزن گذشته بار عاطفی داستان به خاطرهها و توضیحهایی دربارهٔ گذشتهٔ کنشین وابسته است.
این مواد روایی به درک بهتر گناه، فقدان و انگیزهٔ انتقام کمک میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که با مسیر پیشین شخصیت آشنایی دارند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه بر این زمینهچینی تکیه میکند. فلشبکها و گفتوگوهای توضیحی در بعضی بخشها یک احساس را چند بار بازمیگویند، درحالیکه خود بازیها و تصویر پیشتر همان معنا را منتقل کردهاند.
در نتیجه، روایت گاهی میان ملودرام و اکشن دوپاره به نظر میرسد. لحظههایی که قرار است مکثی برای سوگواری یا تأمل باشند، میتوانند بار عاطفی فیلم را افزایش دهند؛ اما وقتی پشت سر هم با توضیحهای طولانی میآیند، از حرکت داستان میکاهند. این کندی بهویژه برای اثری که تماشاگر را با انتظار نبردهای پرانرژی همراه کرده، محسوس است.
« جذابیت این لحظات تنها در شدت برخوردها نیست، بلکه در تفاوت سبکها و شیوهٔ حرکت شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظاتش میان هیجان و اندوه تعادل برقرار میکند، اما همیشه نمیتواند این دو کیفیت را در یک ضرباهنگ واحد نگه دارد. همراهان؛ حضوری دوستداشتنی اما محدود یاران کنشین همچنان به جهان فیلم گرما و صمیمیت میبخشند. حضور آنان یادآوری میکند که مسئلهٔ کنشین دیگر تنها سرنوشت شخصی او نیست؛ گذشتهاش اکنون بر کسانی اثر میگذارد که در زندگی تازهاش جای دارند.
رابطههای گروهی، بهویژه در برابر خطر مشترک، از عناصر انسانی داستاناند و مانع میشوند که فیلم سراسر درگیر کینه و خشونت بماند. بااینحال، شمار شخصیتهای فرعی در قیاس با زمانی که فیلم در اختیار دارد، زیاد است. برخی از آنان در لحظههای مهم ظاهر میشوند، اما فرصت کافی برای شکلگیری مسیر مستقل یا تأثیری پایدار بر روایت نمییابند.
ازاینرو، همراهان گاه بیشتر به اجزای آشنای مجموعه شباهت دارند تا شخصیتهایی که در همین فیلم بهتنهایی رشد میکنند. این کاستی بهخصوص زمانی آشکار میشود که داستان از یک مبارزهٔ بزرگ به دیگری میرسد و میتوانست در فاصلهٔ میان آنها مجال بیشتری برای تعمیق روابط فراهم کند. تصویر و فضا ساخت جهان فیلم بر تضاد میان آرامش روزمره و خشونت ناگهانی بنا شده است.
فضاهای شهری و داخلی، در کنار لباسها و جزئیات دورهای، به داستان هویت تاریخی میدهند؛ اما فیلم تاریخنگاری واقعگرایانه را هدف اصلی خود قرار نمیدهد. آنچه اهمیت دارد، ساخت میدانی است که در آن گذشته به اکنون هجوم میآورد و آدمها ناچار میشوند در دل آن واکنش نشان دهند. قاببندیهای باز در صحنههای مبارزه، به حرکات بازیگران مجال بروز میدهند و در لحظههای آرامتر، فاصله و سکون را برجسته میکنند.
« همراهان؛ حضوری دوستداشتنی اما محدود یاران کنشین همچنان به جهان فیلم گرما و صمیمیت میبخشند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز میان تأکید بر حماسه و همراهی با اندوه در رفتوآمد است. گاهی این همراهی به صحنهها نیروی بیشتری میدهد؛ گاهی هم آنقدر احساس را برجسته میکند که جای اندکی برای دریافت شخصی تماشاگر باقی میماند. همان گرایشی که در دیالوگها و فلشبکها دیده میشود، در بخشی از موسیقی نیز حضور دارد: فیلم دوست دارد احساس خود را روشن و بیابهام به نمایش بگذارد.
جمعبندی «Rurouni Kenshin: The Final» فیلمی استوار بر تقابل دو نیروی ناسازگار: اکشنی دقیق و پرتحرک، و درامی که میخواهد سنگینی گذشته را جدی بگیرد. صحنههای مبارزه، حضور قدرتمند تاکرو ساتو و مکنیوی آراتا، و پیوند انتقام با مسئولیت اخلاقی، از نقاط قوت برجستهٔ اثرند. در مقابل، کشآمدن بعضی توضیحها، افت ریتم و کمپرداختماندن شماری از شخصیتهای فرعی، مانع میشود که همهٔ بخشهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
این قسمت برای کسانی که مسیر پیشین کنشین را دنبال کردهاند، لایههای عاطفی روشنتری خواهد داشت؛ اما تواناییاش در روایت تصویری نبردها و ساختن تقابل مرکزی، برای تماشاگر ناآشنا نیز کشش دارد. فیلم گاه احساساتش را بیش از اندازه توضیح میدهد، ولی وقتی به حرکت و کنش اعتماد میکند، به بهترین شکل خود میرسد: اثری که شمشیرزنی را نه فقط نمایش مهارت، بلکه بازتاب کشمکش میان گذشته و انتخاب امروز میبیند.
« موسیقی نیز میان تأکید بر حماسه و همراهی با اندوه در رفتوآمد است. »



ثبت دیدگاه