نقد و بررسی
نقد Heart of a Dog | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای خیالانگیز با نیشی سیاسی «قلب سگی» ساختهٔ آلبرتو لاتوادا، اقتباسی ایتالیاییـآلمانی از رمان میخائیل بولگاکف است که در ۱۹۷۶ به نمایش درآمد. فیلم از دل یک فرض علمیِ نامحتمل، پرسشی اخلاقی و سیاسی بیرون میکشد: آیا میتوان انسانی تازه را با دستکاری بدن و طبیعت ساخت، و آیا چنین آفرینشی الزاماً به پیشرفت میانجامد؟
داستان پروفسور پرئوبراژنسکی و آزمایش او، چارچوبی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ قدرت، طبقه، تربیت و آرمانِ مهندسی جامعه سخن بگوید؛ بیآنکه از جنس علمیتخیلی متعارف باشد. روایت و معماری درام فیلم با طرحی ساده اما پربار پیش میرود: استادی برجسته دست به آزمایشی میزند که قرار است مرز میان حیوان و انسان را جابهجا کند.
پیامد آزمایش، بهجای تحقق تصویری آرمانی از انسان، به شکلگیری شاریكوف میانجامد؛ شخصیتی که حضورش نظم خانه و مناسبات میان ساکنان را برهم میزند. از همینجا، روایت میان کمدی موقعیت، هجو اجتماعی و درامی دربارهٔ مسئولیت آفریننده حرکت میکند. امتیاز این ساختار در آن است که پرسش محوری را از سطح نظریه پایین میآورد و در زندگی روزمره مینشاند.
« از همینجا، روایت میان کمدی موقعیت، هجو اجتماعی و درامی دربارهٔ مسئولیت آفریننده حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط این نیست که آیا تغییر زیستی ممکن است؛ مسئله این است که پس از وقوع آن، چه کسی باید پاسخگوی پیامدها باشد. در عین حال، فیلم همیشه از این ظرفیت نمایشی به بهترین شکل بهره نمیگیرد. بخشهایی از روایت کند پیش میروند و بعضی موقعیتهای طنز، بهجای آنکه تنش را تشدید کنند، بیش از اندازه درنگ میکنند.
نتیجه، اثری است که ایدههایش گاه از ضرباهنگ دراماتیکش جلو میزنند. طنز تلخ و زمینهٔ تاریخی طنز فیلم از برخورد دو جهان متضاد نیرو میگیرد: خانهٔ پروفسور، با نظم و سلسلهمراتب خاص خود، و جامعهای که در حال بازتعریف جایگاهها و ارزشهایش است. شاریكوف در این میان صرفاً موضوع یک تجربهٔ پزشکی نیست؛ حضور او به میدان منازعهای بدل میشود دربارهٔ اینکه چه کسی حق دارد انسان را تعریف کند و چه کسی سزاوار قدرت و منزلت است.
فیلم از این تضاد برای ساختن هجوی گزنده استفاده میکند، هرچند پیام سیاسیاش گاهی بر پیچیدگی شخصیتها غلبه مییابد. این لایه برای مخاطبی که با فضای پس از انقلاب روسیه و جدالهای اجتماعی آن آشنایی ندارد، ممکن است مبهم یا حتی یکسویه جلوه کند. فیلم بهجای آنکه همهٔ زمینههای فکری خود را توضیح دهد، فرض میگیرد تماشاگر میتواند نشانهها و تقابلها را تا اندازهای دریابد.
« در عین حال، فیلم همیشه از این ظرفیت نمایشی به بهترین شکل بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به اثر حالوهوایی کنایهآمیز و فشرده میدهد، اما از سوی دیگر بخشی از شوخیها و اشارات سیاسی را کماثر میکند. تماشاگر ناآشنا ممکن است هجو را ببیند، بیآنکه تمام هدف آن را دریابد. بازیگری و شخصیتها مکس فون سیدو در نقش پرئوبراژنسکی حضوری استوار و گیرا دارد. او استاد را نه به صورت نابغهای صرفاً ستایشبرانگیز، بلکه چون مردی با غرور فکری و اعتمادبهنفس فراوان تصویر میکند؛ کسی که باور دارد دانش و منزلتش برای مهار نتایج تصمیمهایش کفایت میکند.
همین کیفیت، شخصیت را از یک چهرهٔ نمادین خشک دور میسازد و به تناقضهایش وزن میدهد: او هم ناظرِ آشفتهٔ پیامدهاست و هم یکی از علتهای اصلی پدید آمدن آنها. دیگر بازیگران نیز به فضای نامتعارف فیلم شکل میدهند، اما شاریكوف و اطرافیانش گاه بیشتر به صورت حاملان ایده عمل میکنند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل.
این امر با لحن تمثیلی اثر سازگار است، ولی در لحظاتی از بار عاطفی آن میکاهد. وقتی شخصیتها در خدمت پیشبرد مجادلهٔ سیاسی قرار میگیرند، رفتارشان ممکن است بیش از آنکه از انگیزههای فردی بجوشد، به نیازهای هجو وابسته به نظر برسد. در نتیجه، فیلم از نظر فکری زنده میماند، اما از نظر روانشناختی همواره به همان اندازه ژرف نیست.
« تماشاگر ناآشنا ممکن است هجو را ببیند، بیآنکه تمام هدف آن را دریابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا و هویت بصری لاتوادا در ساختن فضایی غریب و اندکی ناآرام موفق است. خانهٔ پروفسور فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ به صحنهای کوچک برای نمایش برخورد نظم خصوصی با آشوب بیرونی بدل میشود. این مکان، با رفتوآمد شخصیتها و تغییر مناسباتشان، حس محصوربودن و تنگشدن فضا را تقویت میکند. فیلم از این محدودیت بهره میگیرد تا طنز را به تنشی ملموس تبدیل کند: آزمایش از اتاق پژوهش آغاز میشود، اما دامنهٔ اثرش به همهٔ زندگی روزمره سرایت میکند.
فضای نامتعارف فیلم نیز آن را از اقتباسهای واقعگرایانهتر متمایز میسازد. لحن اثر میان فانتزی، کمدی تلخ و هجو سیاسی نوسان میکند و همین نوسان، گاه جاذبه و گاه ناپایداری آن است. فیلم در بهترین لحظاتش از همین بیقراری بهره میبرد؛ اما هرگاه شوخیها از موقعیت جدا میشوند یا مکثها طولانی میگردند، وحدت لحن آسیب میبیند.
بنابراین، فضای ویژهٔ اثر بیش از آنکه کاملاً صیقلخورده باشد، آگاهانه ناموزون و عجیب باقی میماند. مسئلهٔ اخلاقی: آفرینش و مسئولیت در مرکز فیلم، پرسشی اخلاقی قرار دارد که از آزمایش علمی فراتر میرود: آیا توانایی انجام کاری، مجوز انجام آن نیز هست؟ پرئوبراژنسکی میخواهد با دانش خود طبیعت را تغییر دهد، اما فیلم پیامدهای این مداخله را به شکل مسئلهای شخصی و اجتماعی پیش میکشد.
« فضا و هویت بصری لاتوادا در ساختن فضایی غریب و اندکی ناآرام موفق است. »
قوتها و کاستیها
آفریننده نمیتواند پس از تحقق آزمایش، خود را از مسئولیت آن کنار بکشد؛ همانطور که جامعه نیز نمیتواند پیامدهای تغییر را صرفاً به نقص فردیِ موجود تازه نسبت دهد. بااینحال، فیلم پاسخ خود را بیشتر از راه تمثیل و اغراق عرضه میکند تا از راه جدلی کاملاً متوازن. همین ویژگی میتواند در خوانشی سیاسی، اثر را صریح و نیشدار کند، اما در خوانشی اخلاقی، دامنهٔ تفسیر را محدودتر میسازد.
داستان مخاطب را به تأمل دربارهٔ مرز میان طبیعت و تربیت، و نسبت میان قدرت و مسئولیت دعوت میکند؛ ولی گاهی پیشاپیش روشن میسازد که کدام سوی منازعه را بدگمانانهتر مینگرد. نسبت اقتباس با اثر ادبی اقتباس لاتوادا بر رمانی از میخائیل بولگاکف استوار است؛ داستانی که خود از خیالپردازی علمی برای نقد اجتماعی و سیاسی استفاده میکند.
فیلم در انتقال طرح مرکزی و موقعیتهای کمیک، به منبع ادبی وفادار میماند، اما ترجمهٔ یک جهان ادبی روسی به تولید مشترک ایتالیاییـآلمانی، طبعاً رنگ و آهنگی متفاوت پدید میآورد. حاصل، بازگویی صرفِ داستان نیست، بلکه برداشتی سینمایی است که بر بازیگری، موقعیتهای نمایشی و طنزی آشکارتر تکیه دارد.
« بااینحال، فیلم پاسخ خود را بیشتر از راه تمثیل و اغراق عرضه میکند تا از راه جدلی کاملاً متوازن. »
جمعبندی
این تفاوت برای تماشاگرانی که اثر را در پیوند با رمان یا اقتباسهای دیگر میسنجند اهمیت دارد. فیلم لاتوادا را باید تا اندازهای بر اساس هویت مستقلش داوری کرد: اثری که ایدهٔ بولگاکف را به شکلی اروپاییتر و آمیخته با کمدی تلخ عرضه میکند، اما همیشه عمق ادبی و انسجام تمثیلی منبع را به همان اندازه حفظ نمیکند.
جمعبندی «قلب سگی» فیلمی نامتعارف و خیالپردازانه است که آزمایشی علمی را به بستری برای هجو قدرت، طبقه و تصورِ ساختن انسان نو بدل میکند. بازی پرقدرت مکس فون سیدو، موقعیت مرکزی جذاب و لحن تلخ و ناآرام، به اثر هویتی متمایز میبخشند. در برابر، کندی بخشهایی از روایت، ناهماهنگی ضرباهنگ شوخیها و وابستگی طنز سیاسی به زمینهٔ تاریخی، از نیروی آن میکاهد؛ شخصیتپردازی نیز گاه زیر فشار پیام و تیپسازی قرار میگیرد.
با وجود این محدودیتها، فیلم همچنان به سبب پرسشی که در دل داستانش میگذارد ارزش تماشا دارد: انسان چه اندازه میتواند در طبیعت و جامعه مداخله کند، بیآنکه پیامدهای آفرینش خود را از دست بدهد؟ پاسخ فیلم ساده و بیابهام نیست، اما همین تقابل میان جاهطلبی علمی و واقعیتِ سرکش، نیروی ماندگار آن را میسازد.
« این تفاوت برای تماشاگرانی که اثر را در پیوند با رمان یا اقتباسهای دیگر میسنجند اهمیت دارد. »
ثبت دیدگاه