نقد و بررسی
نقد کلاه سیلندری (Top Hat) | 1935
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موزیکال بهمثابه رؤیای صحنهای «کلاهعالی» ساختهٔ مارک سندریچ، بیش از آنکه در پی قصهگویی واقعگرا باشد، جهانی از تجمل، شوخی و حرکت میآفریند؛ جهانی که در آن اضطرابهای روزمره بهآسانی جای خود را به ریتم و رقص میدهند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که منطقش، منطق فانتزی موزیکال است: آدمها ناگهان آواز میخوانند، فضاها به صحنه بدل میشوند و احساساتی که در گفتوگوی معمولی مجال بیان نمییابند، در حرکت بدنها شکلی آشکار پیدا میکنند.
داستان با جری تراورز، رقصندهٔ آمریکایی، آغاز میشود که در لندن برای هوراس هاردویک برنامه اجرا میکند. برخوردش با دیل ترمونت و اشتباهی که دربارهٔ هویت او شکل میگیرد، موتور کمدی رمانتیک فیلم است. این خلاصهٔ ساده بهانهای فراهم میکند تا شخصیتها در هتلها، تالارهای مجلل و چشماندازهای خیالانگیز رفتوآمد کنند؛ اما ارزش اصلی فیلم نه در پیچیدگی پیرنگ، بلکه در نحوهٔ تبدیل این بهانه به نمایش است.
فرد آستر و جینجر راجرز: گفتوگویی در حرکت جذابیت محوری فیلم از هماهنگی فرد آستر و جینجر راجرز سرچشمه میگیرد. رقصهای آنها صرفاً میانپردههایی برای تنوع نیستند؛ هر کدام به گفتوگویی بیکلام تبدیل میشوند که در آن نزدیکی، مکث، مقاومت و اعتماد از راه حرکت بیان میشود. آستر با سبکی فریبنده میرقصد: دشواریِ تکنیک را چنان پنهان میکند که گویی بدنش بیهیچ تلاشی با موسیقی همراه شده است.
« داستان با جری تراورز، رقصندهٔ آمریکایی، آغاز میشود که در لندن برای هوراس هاردویک برنامه اجرا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راجرز نیز تنها همراه او نیست؛ حضورش به رقص کیفیتی مستقل میدهد و پاسخهایش، شوخطبعی و وقار شخصیت دیل را به صحنه میآورد. در بهترین لحظهها، اختلاف میان شخصیتها و کشش متقابلشان در یک قدم یا چرخش خلاصه میشود. حرکتها نهفقط زیبا، بلکه رواییاند: گویی رابطه پیش از آنکه شخصیتها بتوانند آن را درست توضیح دهند، در بدنهایشان شکل گرفته است.
همین ویژگی است که سکانسهای رقص را حتی برای تماشاگرانی که با موسیقیالهای کلاسیک مأنوس نیستند، دیدنی نگه میدارد. «کلاهعالی» از این نظر به نمونهای شاخص از سینمایی بدل میشود که رقص را نه تزئین، بلکه زبان اصلی عاطفه میداند. موسیقی و رهایی از منطق روزمره ترانههای ایروینگ برلین در ساختن حالوهوای فیلم نقشی بنیادین دارند.
موسیقی، جهان اثر را از واقعیت عادی جدا میکند و آن را به قلمرویی سرخوش و رؤیایی میبرد. «کلاهعالی، کراوات سفید و دمدار» نمایشی پرتحرک از اعتمادبهنفس و خودنمایی است، درحالیکه «گونهبهگونه» به لحظهای عاشقانه بدل میشود که لطافت آن از پیوند موسیقی با رقص و نگاه دو بازیگر میآید.
« در بهترین لحظهها، اختلاف میان شخصیتها و کشش متقابلشان در یک قدم یا چرخش خلاصه میشود. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این قطعات تنها در ماندگاری ملودیها نیست؛ آنها ضرباهنگ عاطفی فیلم را نیز تنظیم میکنند. در چنین جهانی، آواز و رقص به شخصیتها اجازه میدهند آنچه را در گفتوگو نمیتوانند بگویند، آشکار کنند. از همین رو، موسیقی گاهی از خود پیرنگ صادقتر به نظر میرسد. قصه میتواند بر اشتباهی دور از ذهن تکیه کند، اما وقتی آستر و راجرز در کنار هم حرکت میکنند، رابطهٔ میانشان بیواسطه و باورپذیر میشود.
فیلم در این لحظات به توانایی ویژهٔ موزیکال کلاسیک دست مییابد: تبدیل احساس به شکلی دیدنی و شنیدنی. کمدیِ سوءتفاهم و بهای آن ضعف اصلی داستان، طولانیشدن سوءتفاهمی است که برای حفظ آن، شخصیتها بارها از پرسیدن سادهترین پرسشها بازمیمانند. جری و دیل در موقعیتهایی قرار میگیرند که یک گفتوگوی روشن میتوانست بخش بزرگی از سردرگمی را برطرف کند؛ بااینحال فیلم، برای ادامهدادن کمدی، آنها را به برداشتهای نادرست و واکنشهای شتابزده بازمیگرداند.
این تمهید در سنت کمدیهای رمانتیک آن دوره آشناست، اما در اینجا گاه بیش از اندازه آشکار میشود. مسئله فقط نامحتملبودن ماجرا نیست؛ گاهی رفتار شخصیتها نیز از منطق عاطفی فاصله میگیرد. جری در پی جلب توجه دیل است، اما سماجتش در بعضی موقعیتها میتواند بهجای دلنشینی، آزاردهنده جلوه کند.
« اهمیت این قطعات تنها در ماندگاری ملودیها نیست؛ آنها ضرباهنگ عاطفی فیلم را نیز تنظیم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این رفتارها انتظار دارد که در فضای بازیگوشانهٔ خود بهعنوان بخشی از شوخی پذیرفته شوند، ولی تماشاگر امروز ممکن است بیش از آنکه با سوءتفاهم سرگرم شود، به راهحل سادهای فکر کند که شخصیتها نادیده میگیرند. شخصیتهای فرعی و ضرباهنگ شوخی بازیگران مکمل به فیلم نیروی کمدی میبخشند و کمک میکنند میان شمارههای موزیکال، قصه از حرکت بازنایستد.
هوراس، با دستپاچگی و آرامش ظاهریاش، در موقعیتهایی قرار میگیرد که تضاد میان آنچه میداند و آنچه دیگران تصور میکنند، سرچشمهٔ شوخی میشود. مدج نیز از شخصیتهای بهیادماندنی فیلم است: تیززبان، سرزنده و برخوردار از نوعی استقلال که او را از نقش یک همسر نگران فراتر میبرد. حضورش اغلب به صحنهها ضرباهنگی تازه میدهد.
بااینحال، همهٔ دیالوگها به یک اندازه ظریف نیستند. برخی شوخیها به تکرار یا اغراق متکیاند و بعضی گفتوگوها بیشتر کارکردی مکانیکی دارند: باید سوءتفاهم را حفظ کنند یا شخصیتها را به موقعیت بعدی برسانند. فیلم در بهترین لحظات از بازی و زمانبندی کمدی بهره میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، تماشاگر میتواند رشتههای طراحی داستان را آشکارا ببیند.
« حضورش اغلب به صحنهها ضرباهنگی تازه میدهد. »
قوتها و کاستیها
تفاوت میان این دو وجه، کیفیت نامتوازن پیرنگ را پررنگ میکند. ونیزِ استودیویی و زیباییِ آشکارا ساختگی بخشهای ونیزی فیلم از نظر بصری به همان اندازه که چشمنوازند، مصنوعی نیز به نظر میرسند. شهر، کانالها و بناها بیشتر به صحنهای بزرگ و طراحیشده شباهت دارند تا مکانی واقعی. این امر ممکن است برای تماشاگرانی که به بازنمایی طبیعیگرایانهٔ شهرها خو گرفتهاند، فاصلهساز باشد؛ ونیز فیلم نه تصویری مستند از یک شهر، بلکه پسزمینهای خیالپردازانه برای عاشقانهای موزیکال است.
این تصنع البته با جهان کلی اثر بیگانه نیست. همانطور که رقصها از زندگی عادی فاصله میگیرند، دکورها نیز واقعیت را به شکلی صیقلی و نمایشی بازآفرینی میکنند. طراحی آرتدکو، لباسهای آراسته و فضاهای لوکس، تصویری از زندگی میسازند که بیشتر رؤیاست تا تجربهای روزمره. مشکل زمانی پدید میآید که این خیالپردازی بهجای آنکه کاملاً جذب ریتم فیلم شود، مصنوعیبودن خود را بیش از حد به رخ میکشد.
بااینهمه، همین دکورها در خدمت نمایشاند و قابهایی میسازند که رقص در آنها مجال گسترش پیدا میکند. جمعبندی «کلاهعالی» اثری است که بهترین دلایل تماشایش را در حرکت، موسیقی و حضور مشترک فرد آستر و جینجر راجرز پیدا میکند. پیرنگ آن گاه به سوءتفاهمی کشدار و کممنطق تکیه دارد و برخی دیالوگها نیز بهاندازهٔ رقصها ظرافت ندارند؛ اما این کاستیها همهٔ جاذبهٔ فیلم را از میان نمیبرند.
« تفاوت میان این دو وجه، کیفیت نامتوازن پیرنگ را پررنگ میکند. »
جمعبندی
اثر در لحظاتی که موسیقی آغاز میشود و دو بازیگر با سبکی خیرهکننده به آن پاسخ میدهند، از محدودیتهای داستان فراتر میرود. این فیلم را باید بیش از آنکه بهعنوان عاشقانهای متکی بر منطق روانشناختی سنجید، به چشم نمایشی سینمایی دید که رؤیا، تجمل و سرخوشی را اصل قرار میدهد. دکورهای ساختگی و روایت سادهانگارانه بخشی از بهای این جهاناند؛ در برابرشان، رقصهایی قرار دارند که هنوز توانایی شگفتانگیز سینما را در ثبت مهارت و تبدیل آن به لذت محض یادآوری میکنند.
«کلاهعالی» شاید قصهای ماندگار برای هر تماشاگر نداشته باشد، اما تصویر دو رقصنده که موسیقی را به رابطه بدل میکنند، بهآسانی از ذهن پاک نمیشود.
ثبت دیدگاه