نقد و بررسی
نقد نورمن (Norman) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی کوچک با افقی بزرگ «Norman» از همان نقطهای آغاز میکند که بسیاری از آثار علمیتخیلی به آن دل میبندند: انسانی که از زمان خود جدا افتاده و ناچار است در جهانی ناآشنا، راه بازگشت را پیدا کند. اما فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرای تعقیبوگریز یا نمایش فناوری باشد، موقعیتی میسازد که در آن گذشته و آینده همزمان در معرض خطر قرار میگیرند.
نورمن، مسافری در زمان، همراه با اَنی، دستیار هوش مصنوعیاش، در گذشته گرفتار میشود؛ جدایی از زمانه و آدمهای آشنا، او را با مسئلهای فراتر از بازگشت شخصی روبهرو میکند. ایده، ظرفیت روایی و فلسفی فراوانی دارد: هر تصمیم کوچک در گذشته ممکن است پیامدی گسترده در آینده داشته باشد، و قهرمان باید در شرایطی محدود دربارهٔ آنچه ارزش حفظ کردن دارد تصمیم بگیرد.
این هستهٔ داستانی برای تماشاگرِ علاقهمند به سفر در زمان جذاب است، زیرا پرسشهایی دربارهٔ سرنوشت، اختیار و اثر کنشهای فردی به میان میآورد. فیلم گاه بهجای پاسخگویی، پرسش را در مرکز توجه میگذارد؛ مسئلهای که میتواند به جذابیتش بیفزاید، اما تنها زمانی که روایت بهاندازهٔ کافی روشن و منسجم باشد.
«Norman» در طرح مقدماتی خود چنین وعدهای میدهد، اما در ادامه همیشه نمیتواند میان جاهطلبی مفهومی و توان قصهگوییاش تعادل برقرار کند. فیلم Joel Guelzo با Stephen Birge در نقش نورمن و Melissa Crouterfield در مقام همراه هوش مصنوعی او ساخته شده است؛ اثری مستقل که بر همین ایدهٔ سفر در زمان و گرفتاری در گذشته تکیه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفر در زمان؛ جرقهای که باید پرورده میشد بزرگترین امتیاز فیلم، همان چیزی است که نخستین بار مخاطب را به تماشای آن ترغیب میکند: یک مسافر زمان، یک همراه مصنوعی و بحرانی که دو دورهٔ تاریخی را به هم پیوند میدهد. این ترکیب بهخودیخود امکان شکلگیری درامی چندلایه را فراهم میکند. نورمن میتواند نمایندهٔ انسانی باشد که در برابر پیامدهای انتخابهایش مسئول است؛ اَنی نیز میتواند آینهای برای سنجش تفاوت میان محاسبه و شهود، اطلاعات و فهم، یا کارکرد و عاطفه باشد.
از همین رو، همراهی این دو فقط تمهیدی برای گفتوگو و پیشبرد ماجرا نیست؛ بالقوه میتواند مرکز عاطفی و فکری فیلم باشد. بااینحال، داشتن ایدهای پرکشش با پرداختن درست به آن یکی نیست. سفر در زمان در اینجا گاه بیش از آنکه به قاعدهای روشن برای جهان داستان بدل شود، نیرویی است که رخدادها را به حرکت درمیآورد.
تماشاگر برای پذیرفتن خطرها باید بداند چه چیزی در معرض نابودی است، انتخابهای نورمن چه پیامدی دارند و قواعد این جابهجایی زمانی تا کجا اعتبار دارند. فیلم بخشی از این اطلاعات را بهتدریج عرضه میکند، اما در بعضی مقاطع، بهجای آنکه پیچیدگی را از راه جزئیات معنادار بسازد، احساسِ پیچیده بودن را جایگزین شفافیت میکند.
نتیجه آن است که کنجکاوی اولیه پابرجا میماند، اما پیوند میان پرسشهای بزرگ فیلم و اتفاقهای مشخص داستان همیشه محکم نیست. روایت میان تعلیق و پراکندگی ریتم «Norman» یکی از جنبههای دوگانهٔ آن است. آغاز آرام فیلم ممکن است برای برخی مخاطبان فرصتی برای آشنایی با وضعیت قهرمان و حالوهوای جهان داستان باشد؛ برای برخی دیگر، همین مقدمه طولانی و کمشتاب جلوه میکند.
« این ترکیب بهخودیخود امکان شکلگیری درامی چندلایه را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
با پیش رفتن ماجرا، فیلم در بخشهایی نیروی بیشتری میگیرد و موقعیت نورمن کمکم تماشاگر را با خود همراه میکند. این افزایش تدریجی کشش، بهویژه برای فیلمی کمخرج که امکان اتکا به جلوههای عظیم و صحنههای پرهزینه را ندارد، نقطهٔ قوت محسوب میشود. اما ریتم مناسب بهتنهایی انسجام روایی را تضمین نمیکند.
فیلم گاهی از یک ایده به ایدهٔ دیگر میجهد، بیآنکه برای همهٔ آنها زمینهٔ کافی بسازد؛ گاهی نیز بر لحظههایی مکث میکند که از نظر عاطفی یا داستانی وزن متناسبی ندارند. در نتیجه، بعضی صحنهها طولانیتر از ضرورت خود احساس میشوند و برخی اتفاقهای مهم مجال کافی برای جا افتادن پیدا نمیکنند.
این نوسان باعث میشود تجربهٔ تماشا یکدست نباشد: مخاطبی که با معمای سفر در زمان همراه شده، ممکن است از آرامش ابتدایی بهتدریج به قصه نزدیک شود؛ مخاطبی دیگر احتمال دارد پیش از رسیدن به نقاط پرکشش، با کندی و پراکندگی فیلم فاصله بگیرد. اَنی و مسئلهٔ شخصیتپردازی رابطهٔ نورمن با اَنی میتوانست مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم باشد.
در موقعیتی که قهرمان از دیگران جدا شده و گذشته برایش محیطی بیگانه است، حضور یک هوش مصنوعیِ همراه فرصتی برای ساختن رابطهای نامتعارف فراهم میکند. اَنی میتواند هم ابزار حل مسئله باشد و هم شریکی که محدودیتهای نگاه نورمن را آشکار میکند. جذابیت این همراهی، در بهترین لحظههایش، از آنجاست که پرسشهای علمیتخیلی را به تجربهای انسانی نزدیک میکند: آیا همراهی الزاماً به معنای فهم متقابل است؟
« با پیش رفتن ماجرا، فیلم در بخشهایی نیروی بیشتری میگیرد و موقعیت نورمن کمکم تماشاگر را با خود همراه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا هوش بدون تجربهٔ زیسته میتواند در بحران همدلانه عمل کند؟ با وجود این ظرفیت، شخصیتپردازی فیلم همیشه به عمق لازم نمیرسد. نورمن گاهی بیشتر حامل اطلاعات و تصمیمهای داستان است تا شخصیتی که پیچیدگی درونیاش با انتخابهایش آشکار شود. اَنی نیز برای بخشی از تماشاگران میتواند از خود قهرمان قابلفهمتر باشد، اما این امتیاز تا حدی از کمرنگ بودن پرداخت نورمن ناشی میشود.
بازیها نیز در برخی صحنهها خام به نظر میرسند و همین خامی، در لحظات نیازمند ظرافت یا تنش عاطفی، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. افزون بر این، صداپیشگی در همهٔ لحظهها به طبیعی شدن رابطهٔ انسان و هوش مصنوعی کمک نمیکند. این کاستیها بیش از آنکه صرفاً به اجرای بازیگران مربوط باشند، به چگونگی نگارش و هدایت شخصیتها نیز بازمیگردند.
ساختار بصری، موسیقی و محدودیت بودجه «Norman» را باید در چارچوب فیلمی مستقل و کمهزینه دید؛ چارچوبی که نه هر کاستی را توجیه میکند و نه امکانهای اثر را نادیده میگیرد. فیلم در بخشهایی نشان میدهد که برای ساختن فضای علمیتخیلی، الزاماً به انبوهی از جلوههای پرزرقوبرق نیاز نیست. قاببندی و فیلمبرداری، در لحظههایی، به اثر حس و شکل مشخص میبخشند و موسیقی به حفظ حالوهوای رازآلود و پیشبرندهٔ داستان کمک میکند.
جلوههای بصری نیز با وجود محدودیتهای آشکار، در کلیت کار پذیرفتنیاند و مانع از آن نمیشوند که تماشاگر فضای فیلم را جدی بگیرد. البته همین جهان بصری گاهی نابرابر میشود. بعضی جزئیات ظاهری، از جمله گریم، ممکن است بیش از آنکه به باورپذیری فضا بیفزایند، توجه را به محدودیت تولید جلب کنند.
« آیا هوش بدون تجربهٔ زیسته میتواند در بحران همدلانه عمل کند؟ »
قوتها و کاستیها
در چنین فیلمی، تداوم لحن و دقت در جزئیات اهمیت فراوان دارد؛ زیرا مخاطب آماده است کمبود مقیاس را بپذیرد، اما اگر عناصر تصویری و بازیها از جهان داستان بیرون بزنند، باور او به آن جهان دشوارتر میشود. با این همه، موسیقی و کیفیت قابلقبولِ برخی انتخابهای بصری نشان میدهند که فیلم در ساختن حالوهوای خود کاملاً ناتوان نیست.
برای تماشاگرانی که سینمای علمیتخیلی مستقل را دنبال میکنند، همین تلاش و دستوپنجه نرم کردن با محدودیتها بخشی از هویت اثر است. ابهامِ پایان و بهای بلندپروازی فیلم از مخاطب میخواهد که با پرسشهای بیپاسخ و پیوندهای زمانی همراه بماند، اما میان ابهامی که ذهن را فعال میکند و سردرگمیای که رشتهٔ روایت را میگسلد، فاصلهای باریک وجود دارد.
«Norman» در بخشهای پایانی ممکن است برای برخی تماشاگران مبهم یا دشوارفهم شود؛ نه لزوماً به این دلیل که هر اثر علمیتخیلی باید همهٔ قواعدش را توضیح دهد، بلکه چون برخی زمینههای لازم برای فهم پیامدها بهاندازهٔ کافی محکم نشدهاند. هنگامی که خط داستانی پیشتر نازک و پراکنده احساس شده باشد، افزایش پیچیدگی در پایان میتواند بهجای آنکه اجزای فیلم را به هم پیوند دهد، فاصلهٔ میان آنها را بیشتر کند.
در اینجا پرسش اصلی آن نیست که آیا فیلم باید همهچیز را صریح و قطعی توضیح میداد؛ ابهام میتواند بخشی از تجربهٔ هنری باشد. پرسش این است که آیا تماشاگر، پس از پایان، میتواند دستکم مسیر کلیِ انتخابها و پیامدها را دنبال کند. برای گروهی از مخاطبان، باز ماندن برخی معناها فرصتی برای تأمل است؛ برای گروهی دیگر، نشانهٔ آن است که فیلم نتوانسته مقصود خود را به صورتی روشن منتقل کند.
« پرسش این است که آیا تماشاگر، پس از پایان، میتواند دستکم مسیر کلیِ انتخابها و پیامدها را دنبال کند. »
جمعبندی
این اختلاف برداشت، با واکنشهای متناقض مخاطبان نیز همخوانی دارد: برخی ایده و ساخت کمخرج اثر را ستودهاند و برخی دیگر از نازکی قصه و سردرگمی روایت گفتهاند. جمعبندی «Norman» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر؛ اثری که در بهترین لحظههایش، با کنار هم گذاشتن سفر در زمان و همراهی انسان با هوش مصنوعی، تخیل تماشاگر را بیدار میکند و نشان میدهد چگونه یک فیلم کمهزینه میتواند با موسیقی، فضای بصری و ریتمی نسبتاً سنجیده از محدودیتهای تولید فراتر برود.
در مقابل، داستان باریک و گاه پراکنده، شخصیتپردازی نهچندان عمیق، بازیهای خام در بعضی لحظهها و ابهامی که در پایان به سردرگمی نزدیک میشود، مانع از آناند که ایدهٔ اولیه به تجربهای کاملاً پرداختشده بدل شود. ارزش تماشای فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر ناتمامیهایش بستگی دارد.
اگر جذابیت یک طرح علمیتخیلی و تلاش یک فیلم مستقل برای ساختن جهانی بزرگتر از امکاناتش برای تماشاگر اهمیت داشته باشد، «Norman» میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز و گاه دلنشین باشد. اگر انسجام داستان، پرداخت دقیق شخصیتها و روشنی روابط علتومعلولی در اولویت باشد، اثر احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود.
سرانجام، این فیلم بیش از آنکه پاسخهایی استوار عرضه کند، یادآ
« ارزش تماشای فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر ناتمامیهایش بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه