نقد و بررسی
نقد شبیهساز (Simulant) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نیرومند در آستانهی تحقق «Simulant» از پرسشی آشنا اما همچنان برانگیزاننده آغاز میکند: اگر ماشینی بتواند چهره، رفتار و خاطرات انسانی را بازآفرینی کند، آیا میتواند جای خالی یک انسان را نیز در زندگی دیگری پر کند؟ فی پس از مرگ ناگهانی همسرش، ایوان، با نسخهای شبیهساز از او روبهرو میشود؛ موجودی که ظاهر و منش همسر ازدسترفته را بازمیتاباند، اما حضورش لزوماً اندوه و فقدان فی را تسکین نمیدهد.
همزمان، نگرانیهای اجتماعی و حکومتی دربارهی خودآگاهی شبیهسازها، داستانی شخصی را به سوی یک معمای علمیتخیلی و تعقیبوگریز میبرد. این دو مسیر در ابتدا ظرفیت خوبی برای گفتوگو با یکدیگر دارند. سوگ، عشق و دشواریِ جایگزینکردن انسان در یک سوی ماجرا قرار میگیرند و آزادی، فرمانبرداری و حق انتخاب در سوی دیگر.
فیلم میخواهد از دل داستانی دربارهی فناوری، پرسشی دربارهی مرز میان انسان و ساختهی دست انسان بیرون بکشد. مسئله این نیست که شبیهسازها تا چه اندازه شبیه آدمها هستند؛ پرسش مهمتر آن است که آیا شباهت رفتاری و عاطفی میتواند به معنای تجربهی واقعی بدل شود. توانایی طرح چنین پرسشی، نقطهی قوت اصلی اثر است.
سوگ در قالب یک رابطهی ناممکن بخش عاطفی فیلم بر شکافی بنا شده که بهسادگی بسته نمیشود: شبیهساز به فی عشق میورزد، اما فی نمیتواند همان احساس را در پاسخ به او تجربه کند. این وضعیت، رابطه را از یک داستان معمولی دربارهی انسان و ربات فراتر میبرد و به مسئلهای دردناکتر میرساند: آیا بازآفرینیِ شکل بیرونی یک رابطه میتواند جای خود آن رابطه را بگیرد؟
« این دو مسیر در ابتدا ظرفیت خوبی برای گفتوگو با یکدیگر دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایوانِ شبیهساز ممکن است با دقتی چشمگیر به یاد بیاورد، حرف بزند و رفتار کند، ولی فی همچنان با غیبتِ همسری روبهروست که دیگر بازنخواهد گشت. فیلم در این بخش میان دو امکان معلق میماند. از یک طرف، میتواند سوگ را با ظرافت دنبال کند و نشان دهد که انسانِ داغدیده چگونه به تصویری از گذشته پناه میبرد؛ از طرف دیگر، میتواند رابطه را به محرکی برای پیشبردن تعلیق و گرههای علمیتخیلی تبدیل کند.
اثر در لحظههایی به امکان نخست نزدیک میشود، اما بهندرت فرصت مییابد آن را با عمق و صبر کافی بپروراند. همین ناتمامماندن باعث میشود برخی موقعیتهای عاطفی بیش از آنکه در جان مخاطب بنشینند، به اجزایی از طرح داستانی بدل شوند. پرسشهای اخلاقی و علمیتخیلی جهان فیلم بر پایهی جامعهای شکل گرفته که شبیهسازها در آن حضوری روزمره دارند، اما استقلال فکری و رفتاریشان همچنان موضوعی نگرانکننده است.
مقررات سختگیرانهای برای کنترل آنها وضع شده و مأمور دولتی، کسلر، وظیفه دارد موارد سرپیچی یا خودآگاهی احتمالی را پیگیری کند. در برابر او، داستان ایوان و تلاش شبیهسازها برای رهایی از محدودیتهایشان، لایهای سیاسیتر میسازد: اگر موجودی بتواند خواسته و ترس داشته باشد، آیا باید همچنان همچون ابزار با او رفتار کرد؟
این پرسشها از جذابترین مواد خام فیلماند، اما پاسخها معمولاً در حد اشاره باقی میمانند. اثر چند بار به موضوع آزادی و انسانیت نزدیک میشود، ولی کمتر مکث میکند تا پیامدهای اخلاقی آن را از زاویههای گوناگون بسنجد. گاه بحثها بیشتر نقش توضیحی دارند و شخصیتها ایدهها را به زبان میآورند، بیآنکه آنها در انتخابهای دشوار و پیامدهای ملموس به اندازهی کافی ریشه بدوانند.
« فیلم در این بخش میان دو امکان معلق میماند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، فیلمی است که پرسشهای مهمی پیش میکشد، اما همیشه به اندازهی ظرفیت ایدهاش در آنها کاوش نمیکند. بازیها و شخصیتها بازیگران در مجموع به جهان داستان اعتبار میبخشند. رابی امل در نقش ایوان باید هم نشانههایی از یک انسان آشنا را بازتاب دهد و هم بیگانگیِ موجودی را حفظ کند که در پی فهم موقعیت تازهی خویش است.
او این دوگانگی را بیاغراق اجرا میکند و به شخصیت حالتی محتاط و گاه آسیبپذیر میدهد. جوردانا بروستر نیز در نقش فی، بار عاطفیِ فقدان و فاصلهگرفتن از نسخهی بازسازیشدهی همسرش را به شکلی کنترلشده منتقل میکند؛ سکوتها و واکنشهای کوچک او گاهی از توضیحات مستقیم اثرگذارترند. سیمو لیو و سم ورثینگتن به داستان وجهی پرتحرکتر میدهند و مسیر تعقیب و تحقیق را پیش میبرند.
حضور آنها به فیلم کمک میکند از محدودشدن به یک درام دونفره فاصله بگیرد، هرچند همین گسترش گاهی تمرکز روایت را هم پراکنده میکند. شخصیتها در بعضی لحظهها بیش از آنکه بهصورت انسانهایی با انگیزههای پیچیده شکل بگیرند، نمایندهی دیدگاههایی دربارهی فناوری، کنترل یا آزادیاند. در نتیجه، بازیهای خوب به بهتر دیدهشدن شخصیتها کمک میکنند، اما همیشه نمیتوانند کمبود عمق در پرداخت آنها را جبران کنند.
ریتم و ساختار روایت یکی از دشواریهای اصلی «Simulant» ریتم کند و کشدار آن است. فیلم زمان قابلتوجهی صرف معرفی جهان، چهرهها و قواعد داستان میکند، اما این مقدمه در آغاز بهندرت با کشش دراماتیک کافی همراه میشود. رابطهی فی و ایوان میتوانست از همان ابتدا مرکز ثقل احساسیِ پرقدرتی باشد، در حالی که روایت مدتی طول میکشد تا مخاطب را به درون تعارضهایش بکشاند.
« نتیجه، فیلمی است که پرسشهای مهمی پیش میکشد، اما همیشه به اندازهی ظرفیت ایدهاش در آنها کاوش نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها اطلاعاتی مشابه را تکرار میکنند یا پیش از آنکه تنش تازهای بسازند، بیش از اندازه ادامه مییابند. ساختار چندشاخهی فیلم نیز همیشه به سود آن کار نمیکند. خط عاطفیِ فی و ایوان، ماجرای شبیهسازهای سرکش و تحقیقات کسلر گاه بهجای تقویت متقابل، توجه را میان خود تقسیم میکنند.
روایت بهتدریج جان بیشتری میگیرد و در نیمهی بعدی میتواند کنجکاوی مخاطب را افزایش دهد، اما این بهبود برای همهی تماشاگران کافی نیست تا کندیِ آغاز را فراموش کنند. تعلیق نیز در برخی بخشها بیش از آنکه از تصمیمهای دشوار شخصیتها برخیزد، به انتظار برای گرهگشایی وابسته میشود. فضاسازی و هویت بصری از جنبهی بصری، فیلم چهرهای چشمنواز و سنجیده دارد.
طراحی آیندهای نهچندان دور، حالوهوایی سرد و کنترلشده میآفریند که با موضوعات نظارت، جایگزینی و بیگانگی همخوان است. محیطها و قاببندیها به فیلم هویتی ژانری میدهند و کمک میکنند جهان شبیهسازها باورپذیر به نظر برسد، بیآنکه لازم باشد همهچیز با توضیحهای طولانی شرح داده شود.
این زیبایی بصری گاهی از نظر عاطفی نیز کارکرد دارد: فضای مرتب و مصنوعیِ جهان فیلم در برابر اندوه و آشفتگیِ درونی شخصیتها قرار میگیرد. بااینحال، ظاهر جذاب فیلم بهتنهایی آن را از سایهی نمونههای آشنای علمیتخیلی بیرون نمیآورد. برخی عناصر بصری و مضمونی یادآور آثار شناختهشدهای دربارهی انسانهای مصنوعی و هوش ماشینیاند، اما «Simulant» به دشواری میتواند آنها را به زبانی کاملاً مستقل تبدیل کند.
« برخی صحنهها اطلاعاتی مشابه را تکرار میکنند یا پیش از آنکه تنش تازهای بسازند، بیش از اندازه ادامه مییابند. »
قوتها و کاستیها
این یادآوریها لزوماً مشکلساز نیستند؛ دشواری زمانی پدید میآید که فیلم همان پرسشها و حالوهوا را تداعی میکند، بیآنکه به اندازهی آثار الهامبخش خود از نظر اندیشه یا عاطفه متمایز شود. اجرا در برابر ظرفیت ایده ضعف اصلی فیلم را باید در فاصلهی میان ایدهی پرپتانسیل و اجرای کمرمق آن جستوجو کرد.
سوگِ انسانی، عشقِ یکطرفهی شبیهساز، حق انتخاب موجودات مصنوعی و ترس از پیامدهای فناوری، هرکدام میتوانستند بهتنهایی محور روایتی نیرومند باشند. فیلم همهی این عناصر را کنار هم میگذارد، اما گاهی بهجای عمیقکردن یکی از آنها، میانشان جابهجا میشود. بعضی گرهها نیز چنان به قراردادهای آشنای ژانر تکیه دارند که نتیجه زودتر از آنچه باید قابل حدس میشود.
از همین رو، واکنشهای دوگانه به فیلم قابلفهم است. تماشاگرانی که از فضا، بازیها و پرسشهای مربوط به رابطهی انسان و فناوری لذت میبرند، ممکن است در بخشهایی درگیر شوند و از تماشای مسیری که آرامآرام پررمقتر میشود بهره ببرند. در مقابل، کسانی که انتظار ریتمی پرشتاب یا ایدهپردازی تازهتری دارند، احتمالاً با کشآمدن صحنهها و آشناییِ برخی تمهیدها مشکل پیدا میکنند.
فیلم نه کاملاً بیاثر است و نه به تمامی به وعدهی آغازین خود وفادار میماند؛ جذابیتهایش واقعیاند، اما محدودیتهای اجرایی نیز آشکار. جمعبندی «Simulant» اثری استوار بر ایدهای گیرا که در بهترین لحظههایش میان فقدان شخصی و پرسشهای بزرگتر دربارهی خودآگاهی، آزادی و ماهیت عشق پیوند برقرار میکند.
« اجرا در برابر ظرفیت ایده ضعف اصلی فیلم را باید در فاصلهی میان ایدهی پرپتانسیل و اجرای کمرمق آن جستوجو کرد. »
جمعبندی
بازیهای باورپذیر و فضاسازیِ خوشساخت، تماشای آن را دلپذیرتر میکنند و به جهان داستان انسجام بصری میبخشند. بااینحال، ریتم کند، شروع کمجاذبه، پراکندگیِ مسیرهای روایی و اتکا به الگوهای آشنا مانع میشوند که فیلم به عمق عاطفی و فکریِ بالقوهی خود دست یابد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه با پاسخهای تازهاش در ذهن بماند، با پرسشهایی که فرصت پرداخت کاملشان را پیدا نمیکند به یاد آورده میشود.
اگر تماشاگر از علمیتخیلیِ آرام و مضمونمحور لذت ببرد، فیلم میتواند تجربهای قابلتأمل باشد؛ اما انتظار روایتی پرکشش و نوآورانه احتمالاً به ناامیدی میانجامد. «Simulant» شایستهی توجه بهسبب ایدهی مرکزی و تلاش بازیگران است، ولی در نهایت بیش از آنکه به اثری متمایز بدل شود، تصویری آشنا از آیندهای ناآرام ارائه میکند.
« بازیهای باورپذیر و فضاسازیِ خوشساخت، تماشای آن را دلپذیرتر میکنند و به جهان داستان انسجام بصری میبخشند. »
ثبت دیدگاه