نقد و بررسی
نقد ما جوان میمیریم (We Die Young) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و بلوغ «We Die Young» درام جناییِ سال ۲۰۱۹ ساختهٔ لیور گلر است؛ فیلمی که از همان عنوانش، تصویری از جوانیِ ناتمام و آیندهای کوتاهشده پیش چشم میگذارد. محور روایت لوکاس، نوجوانی چهاردهساله در واشنگتن دیسی است که در شبکهٔ یک گروه تبهکار گرفتار شده و میکوشد برادر دهسالهاش، میگل، را از تکرار همان مسیر دور نگه دارد.
ورود دنیل، کهنهسرباز جنگ افغانستان، امکان تازهای برای تغییر وضع پیش میآورد؛ اما فیلم از ابتدا روشن میکند که راه گریز از خشونت، ساده و بیهزینه نیست. این طرح، ظرفیت یک درام اجتماعی تلخ و پرکشش را دارد: نوجوانی که خود هنوز کودک است، ناچار میشود نقش حامی و تصمیمگیرنده را برای برادر کوچکترش بازی کند.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه به لایههای گوناگون این موقعیت بپردازد، به سوی تقابل آشنای فرد گرفتار با محیط خشن میرود. بنابراین، جذابیت اصلی نه در تازگی پیرنگ، بلکه در لحظههایی است که رابطهٔ برادران، ترس از آینده و جستوجوی راهی برای رهایی به هم گره میخورند. نوجوانی زیر سایهٔ خشونت فیلم میخواهد نشان دهد که عضویت در یک گروه تبهکار برای لوکاس صرفاً یک انتخاب شخصی نیست؛ محیط پیرامون، روابط قدرت و محدودبودن گزینهها در شکلگیری این وضعیت سهم دارند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور دائمی خطر، شخصیتها را به واکنشهای شتابزده و تصمیمهای سخت میراند. در چنین فضایی، مراقبت لوکاس از میگل به هستهٔ عاطفی داستان بدل میشود: او میخواهد برادرش را از سرنوشتی حفظ کند که خود هنوز نتوانسته از آن فاصله بگیرد. این رابطه، انسانیترین امکان فیلم است. برادر بزرگتر نه قهرمانی بینقص است و نه ناظری بیرون از بحران؛ او بخشی از همان جهانی است که میخواهد کوچکترش را از آن نجات دهد.
تناقض میان این دو جایگاه میتوانست به مطالعهای دقیق دربارهٔ گناه، مسئولیت و ناتوانی تبدیل شود. فیلم گاه به این عمق نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه تعارض درونی لوکاس را بهتمامی بکاود، آن را به حرکت بعدی داستان پیوند میزند. وندام در نقشی متفاوت ژانکلود وندام در نقش دنیل، تصویری متفاوت از ستارهای ارائه میکند که بسیاری از مخاطبان او را با اکشن و مبارزه به یاد میآورند.
دنیل شخصیتی کمحرف و زخمی است؛ حضورش بیش از آنکه بر نمایش توان جسمانی استوار باشد، بر نگاه، مکث و واکنشهای محدود تکیه دارد. این انتخاب به وندام فرصتی میدهد تا از سکوت و زبان بدن برای ساختن مردی فرسوده و منزوی بهره بگیرد. در چند لحظه، همین خویشتنداری بازی را مؤثر میکند و به شخصیت حسی از اندوه و آسیبپذیری میبخشد.
« حضور دائمی خطر، شخصیتها را به واکنشهای شتابزده و تصمیمهای سخت میراند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، جایگاه دنیل در روایت محدود است. نام وندام میتواند این انتظار را ایجاد کند که او مرکز داستان یا نیروی اصلی آن باشد، اما فیلم بیش از همه به لوکاس و رابطهاش با میگل وابسته میماند. از یک سو، این تصمیم اجازه نمیدهد فیلم به نمایش صرفِ مبارزه و قهرمانسازی فروکاسته شود؛ از سوی دیگر، حضور اندک دنیل فرصت گسترش رابطهٔ او با نوجوانان و آشکارشدن تدریجی گذشته و انگیزههایش را کم میکند.
شخصیت او گاه بیش از آنکه نیرویی کاملاً پرورده باشد، نشانهای از امکان نجات است. بازیها و شخصیتپردازی الیاه رودریگز در نقش لوکاس بار اصلی عاطفی فیلم را به دوش میکشد. شخصیت او باید همزمان ترس، سرسختی و مهر برادرانه را منتقل کند؛ بازی رودریگز در لحظههایی که این احساسها در رفتار و نگاهش با هم برخورد میکنند، باورپذیرتر است.
بااینحال، فیلم همیشه به او فضای کافی نمیدهد تا لوکاس را از جایگاه نوجوانی که صرفاً به بحرانها پاسخ میدهد، به شخصیتی با صدای مستقل و انتخابهای روشن بدل کند. دیوید کاستانیدا نیز در نقش رینکون حضوری بهیادماندنی دارد. او به شخصیت اقتدار و تهدید میبخشد و میکوشد از تصویر سادهٔ سردستهای یکبعدی فراتر برود.
« بااینهمه، جایگاه دنیل در روایت محدود است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما روایت در پرداخت این چهره نیز گاه میان پیچیدگی و اغراق در نوسان است. در نتیجه، بعضی شخصیتها بیشتر با نشانههای بیرونیشان ــ خشونت، قدرت یا درماندگی ــ شناخته میشوند تا با تحول روانی و جزئیات زندگی روزمرهشان. همین محدودیت باعث میشود بخشی از ظرفیت گروه بازیگران، بهویژه در صحنههای فرعی، بالفعل نشود.
کارگردانی و ساختن تنش گلر از دوربین نزدیک و متحرک برای القای بیثباتی و فشار محیط استفاده میکند. این شیوه در برخی موقعیتها به تنش کمک میکند: قابهای فشرده و حرکت ناآرام دوربین، مجال آسودگی را از تماشاگر میگیرند و خشونت خیابانی را به تجربهای نزدیکتر بدل میسازند. چند صحنه نیز با اتکا به انتظار و تهدید، نه صرفاً درگیری فیزیکی، تعلیق قابلتوجهی میآفرینند.
اما این تمهیدها بیش از اندازه تکرار میشوند. دوربین لرزان و نماهای بسیار نزدیک، بهجای آنکه هر بار معنای تازهای پیدا کنند، به زبان غالب فیلم بدل میشوند و گاه توجه را از بازی و کنش به خودِ شیوهٔ فیلمبرداری میکشانند. موسیقی رپِ مکرر نیز قرار است به فضا هویت بدهد، ولی تداوم استفاده از آن ممکن است حس یکنواختی ایجاد کند.
« اما روایت در پرداخت این چهره نیز گاه میان پیچیدگی و اغراق در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
حاصل کار، لحظههایی از آشوب مؤثر در کنار لحظههایی است که آشوب تصویری و صوتی، امکان مکث و تأمل را از بین میبرد. کلیشه و ظرفیت ازدسترفته مسئلهٔ اصلی «We Die Young» آن نیست که به سراغ موضوعی تاریک میرود، بلکه این است که تاریکی را گاه جایگزین تحلیل میکند. فیلم بهندرت از چارچوب آشنای داستانهای گروههای خیابانی فاصله میگیرد: تهدید، وفاداری، خشونت و تلاش برای فرار، اجزای مسیری هستند که تماشاگر میتواند زودتر از روایت حدس بزند.
این آشنایی، بهخودیخود ضعف نیست؛ اما وقتی شخصیتها و زمینهٔ اجتماعی به اندازهٔ کافی بسط نمییابند، کلیشهها بر تجربهٔ دراماتیک غلبه میکنند. فیلم همچنین میخواهد خشونت را در بستری اجتماعی قرار دهد، ولی این بستر بیشتر از راه تصویرهای تلخ و موقعیتهای بحرانی منتقل میشود تا از راه کاوشی پیوسته در زندگی و امکانهای شخصیتها.
به همین دلیل، نیت انسانی اثر گاهی از اجرای آن روشنتر است. فیلم میخواهد از چرخهای سخن بگوید که کودکان را زودتر از موعد به بزرگسالیِ خشن میراند، اما فرصت کافی برای نشاندادن سازوکارهای این چرخه و تفاوت تجربهٔ شخصیتها فراهم نمیکند. جمعبندی «We Die Young» اثری نابرابر است: در بهترین لحظات، رابطهٔ دو برادر و حضور زخمی و کمحرف دنیل، نیرویی عاطفی و انسانی به داستان میدهند؛ در لحظات ضعیفتر، پیرنگ قابلپیشبینی، شخصیتپردازی کمعمق و تکرار تمهیدهای تصویری مانع از آن میشوند که فیلم به اثری ماندگار بدل شود.
« به همین دلیل، نیت انسانی اثر گاهی از اجرای آن روشنتر است. »
جمعبندی
بازی وندام از نکتههای برجستهٔ فیلم است، بهخصوص چون او را در موقعیتی متفاوت از نقشهای اکشن آشنایش قرار میدهد، هرچند سهم محدودش نمیگذارد این وجه بهطور کامل شکوفا شود. تماشاگرانی که در انتظار اکشنی پیاپی و قهرمانمحورند، ممکن است با تأکید بیشتر فیلم بر درام و فضای تلخ آن غافلگیر شوند.
اما برای بینندهای که به قصههای مربوط به برادری، انتخاب و تلاش دشوار برای گسستن از خشونت علاقه دارد، فیلم لحظههایی درگیرکننده عرضه میکند. مسئله این است که این لحظهها در میان ضعفهای روایت و اجرای ناهماهنگ پراکندهاند؛ بنابراین، اثر بیش از آنکه بهواسطهٔ تازگی داستان به یاد بماند، بهواسطهٔ چند بازی و موقعیت اثرگذار در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه