نقد و بررسی
نقد ایستاده در غبار (Standing in the Dust) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت زندگی در غبار تاریخ «Standing in the Dust» یا «ایستاده در غبار»، ساختهٔ محمدحسین مهدویان، فیلمی زندگینامهای دربارهٔ احمد متوسلیان است؛ فرماندهای که در جنگ ایران و عراق حضور داشت و نامش با دفاع از خرمشهر و سپس ناپدیدشدنش در لبنان گره خورده است. فیلم بهجای آنکه زندگی او را به روایتی خطی و متعارف از تولد تا سرانجام بدل کند، بخشهایی از مسیر نظامی و شخصیاش را کنار هم میچیند و میکوشد از خلال خاطرهها، صداها و تصویرها، چهرهای تاریخی را به مخاطب نزدیک کند.
این انتخاب، از همان ابتدا جهت اثر را روشن میکند: با درامی متکی بر کنشهای پرشتاب یا کشمکشهای روانشناختیِ مفصل روبهرو نیستیم، بلکه با روایتی مواجهیم که میخواهد حسوحال یک دوره و بازتاب حضور یک شخصیت در حافظهٔ اطرافیانش را ثبت کند. فیلم از مواد آرشیوی صوتی واقعی و روایت اطرافیان و اعضای خانواده نیز بهره میگیرد؛ روشی که به اثر هویتی مستندگونه میبخشد و آن را از زندگینامههای کاملاً بازسازیشده متمایز میکند.
در عین حال، همین شیوه گاه میان فاصلهٔ تاریخی و درام سینمایی معلق میماند: فیلم میخواهد هم سندی از یک دوره باشد و هم تماشاگر را با قهرمان خود همراه کند، اما این دو هدف همیشه بهخوبی در یک مسیر قرار نمیگیرند. آمیزهٔ آرشیو و بازسازی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، ترکیب تصاویر واقعی و بازسازیهای نمایشی است.
این پیوند، دستکم در بهترین لحظات، به فیلم بافتی زنده و ملموس میدهد: تصاویر بازسازیشده صرفاً برای پرکردن خلأهای تاریخی به کار نمیروند، بلکه فضای زمانه را میسازند؛ فضایی که در آن جنگ، اضطراب و تصمیمهای دشوار، در جزئیات محیط و رفتار آدمها نیز حضور دارند. تماشاگر فقط از فاصله دربارهٔ جنگ نمیشنود؛ جهان تصویری فیلم او را به محیطی میبرد که غبار، آشفتگی و ناامنی در آن بخشی از تجربهٔ روزمره است.
« آمیزهٔ آرشیو و بازسازی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، ترکیب تصاویر واقعی و بازسازیهای نمایشی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازسازیها از نظر بصری چشمگیرند و حالوهوای قدیمی اثر را باورپذیر میکنند. این کیفیت بهویژه زمانی به چشم میآید که فیلم، مواد مستند را در کنار صحنههای بازساخته قرار میدهد؛ تضادی که هم به تصاویر بُعد تاریخی میبخشد و هم مرز میان آنچه ثبت شده و آنچه برای روایت ساخته شده است، به بخشی از تجربهٔ تماشا تبدیل میشود.
این شیوه البته بیخطر نیست: اگر بازسازیها بیش از اندازه نمایشی شوند، ممکن است از واقعیت فاصله بگیرند؛ اگر هم فیلم بیش از حد به مواد آرشیوی تکیه کند، ممکن است پیوستگی دراماتیک خود را از دست بدهد. «ایستاده در غبار» گاهی در این مرز لغزان حرکت میکند، اما همین کوشش برای یافتن زبانی میان مستند و داستان، به اثر شخصیت بصری مشخصی میدهد.
شخصیت مرکزی؛ حضور پررنگ، شناخت محدود احمد متوسلیان در مرکز قاب قرار دارد، اما فیلم همیشه اجازه نمیدهد او به همان اندازه که در تاریخ حاضر است، در درام نیز شناخته شود. با چهرهای روبهرو میشویم که دیگران دربارهاش سخن میگویند و تصمیمها و رفتارهایش در موقعیتهای گوناگون بازتاب مییابد؛ بااینحال، راهی که از بیرون به درون شخصیت برسد، چندان هموار نیست.
تماشاگر میتواند اهمیت او را دریابد، اما فهم انگیزهها، تردیدها و پیچیدگیهای درونیاش دشوارتر است. این فاصله تا اندازهای حاصل فرم انتخابشده است. وقتی زندگی شخصیت از خلال روایت دیگران و صداهای ثبتشده بازگو میشود، خود او گاه بیشتر به موضوع روایت بدل میشود تا نیرویی که روایت را از درون پیش میبرد.
« بازسازیها از نظر بصری چشمگیرند و حالوهوای قدیمی اثر را باورپذیر میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بازنمایی موقعیت تاریخی و نظامی او موفقتر از ترسیم لایههای خصوصی و عاطفیاش است. در نتیجه، قهرمان اثر حضوری جدی و اثرگذار دارد، اما ممکن است برای بخشی از مخاطبان همچنان دور بماند؛ نه به این دلیل که اهمیتش روشن نیست، بلکه چون فیلم اطلاعات و تصویرهایی را که برای ساختن پیوندی عاطفی لازم است، همیشه بهقدر کافی بسط نمیدهد.
بازیها و لحن اجرایی بازیها در ساختن فضای واقعگرا نقشی تعیینکننده دارند، اما یکدستی لازم را ندارند. در برخی لحظهها، بازیگران با کمگویی و کنترل حرکات، به فضای سرد و خشن فیلم نزدیک میشوند؛ در لحظههایی دیگر، بیان یا ژستها حالتی تصنعی پیدا میکنند و تماشاگر را از موقعیت بیرون میکشند.
چنین لغزشی در فیلمی که تا این حد بر حس تاریخی و باورپذیری تکیه دارد، اهمیت زیادی دارد: کافی است یک رفتار بیش از اندازه طراحیشده به نظر برسد تا بازسازی از ثبت واقعیت فاصله بگیرد و به نمایش آن نزدیک شود. بااینهمه، نمیتوان همهٔ ناهماهنگیها را صرفاً به اجرا نسبت داد. ساختار روایت نیز گاهی بازیگر را در موقعیتی قرار میدهد که ناچار است اطلاعات یا تصویری از شخصیت را منتقل کند، بیآنکه صحنه فرصت کافی برای شکلگیری طبیعی آن فراهم کرده باشد.
در چنین لحظاتی، تأکیدهای آشکار و ژستهای بزرگ ممکن است جای ظرافت را بگیرند. این مسئله در برخی نقشهای فرعی محسوستر است، اما گاه بر دریافت شخصیت اصلی نیز سایه میاندازد. فیلم از بازیهایی که به سکوت و جزئیات رفتاری تکیه دارند، نتیجهٔ بهتری میگیرد تا از صحنههایی که میخواهند اهمیت خود را با شدت عاطفی یا تأکید نمایشی اعلام کنند.
« فیلم در بازنمایی موقعیت تاریخی و نظامی او موفقتر از ترسیم لایههای خصوصی و عاطفیاش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که گاهی از حرکت بازمیماند کندی، هم یکی از انتخابهای سبکی فیلم است و هم یکی از مشکلاتش. ریتم آرام میتواند برای تأمل در زندگینامهای تاریخی مناسب باشد؛ بهخصوص وقتی اثر میخواهد از هیجان جنگ فاصله بگیرد و پیامدهای انسانی و تاریخی آن را به یاد آورد. اما سکون زمانی به فضیلت تبدیل میشود که درون آن تغییر، کشف یا تنش جریان داشته باشد.
در «ایستاده در غبار»، برخی بخشها چنین عمقی پیدا میکنند، ولی در بخشهایی دیگر روایت در اطلاعاتی که پیشتر شنیده یا دیدهایم مکث میکند و پیشروی دراماتیک خود را از دست میدهد. تکرار بعضی تصویرها و دادهها نیز بر این کندی میافزاید. مسئله صرفاً طول صحنهها نیست؛ مهمتر آن است که هر بازگشت به یک مضمون، معنای تازهای به آن اضافه کند.
هرگاه تکرار به روشنترشدن شخصیت یا تغییر نگاه تماشاگر بینجامد، میتواند ساختار اثر را غنی کند؛ اما وقتی فقط همان اطلاعات را با صورتبندیای نزدیک به گذشته بازمیگرداند، توجه مخاطب تحلیل میرود. به همین دلیل ممکن است فیلم برای تماشاگر علاقهمند به تاریخ جنگ و زندگی متوسلیان جذاب و آموزنده باشد، اما برای کسی که انتظار درامی پرکشش دارد، کشدار و کمتحرک جلوه کند.
ارزش تاریخی و محدودیت دراماتیک ارزش «ایستاده در غبار» تنها به میزان موفقیتش در ساختن یک داستان سینمایی خلاصه نمیشود. فیلم دروازهای برای آشنایی با دورهای پرتنش و شخصیتی اثرگذار است و میتواند کنجکاوی مخاطب را دربارهٔ زندگی احمد متوسلیان و زمینهٔ تاریخی فعالیت او برانگیزد. برای تماشاگرانی که پیشتر با این ماجرا آشنا نبودهاند، کنار هم قرار گرفتن صداهای واقعی، روایت اطرافیان و بازسازیهای تصویری، امکان ورود به جهان فیلم را فراهم میآورد.
« ریتمی که گاهی از حرکت بازمیماند کندی، هم یکی از انتخابهای سبکی فیلم است و هم یکی از مشکلاتش. »
قوتها و کاستیها
در این معنا، اثر هم کارکرد سرگرمکننده دارد و هم میتواند نقطهٔ آغاز آشنایی تاریخی باشد. اما ارزش تاریخی بهتنهایی جای خالی شخصیتپردازی یا ریتم را پر نمیکند. فیلم گاهی آنقدر در ارائهٔ اطلاعات و ثبت نشانههای دوره درگیر میشود که فرصت نمییابد به پرسشهای انسانیتری نزدیک شود: این تجربهها چه تغییری در شخصیت ایجاد کردهاند؟
رابطهٔ او با اطرافیان چگونه شکل گرفته است؟ و مخاطب باید در میان این همه نشانهٔ تاریخی، چه چیزی را در مقام تجربهٔ عاطفی با خود ببرد؟ اثر پاسخهایی کامل به این پرسشها نمیدهد؛ بااینحال، محدودیتش در این زمینه از اهمیت انتخاب فرمی آن نمیکاهد. «ایستاده در غبار» تلاشی است برای یافتن زبانی میان سند و بازسازی، و بخشی از دستاورد و بخشی از ناکامیاش دقیقاً از همین تلاش سرچشمه میگیرد.
جمعبندی «Standing in the Dust» فیلمی است با هویت بصری قابلتشخیص و رویکردی که از ترکیب آرشیو صوتی و بازسازیهای داستانی نیرو میگیرد. تصاویر بازساختهشده، حالوهوای تاریخی اثر را باورپذیر میکنند و روایت زندگی احمد متوسلیان، برای علاقهمندان به تاریخ جنگ و مخاطبانی که میخواهند با این ماجرا آشنا شوند، جذابیت دارد.
در سوی دیگر، ریتم کند و گاه تکراری، بازیها و ژستهای نهچندان یکدست، و فاصلهای که میان شخصیت اصلی و تماشاگر باقی میماند، از اثرگذاری عاطفی فیلم میکاهند. حاصل کار، فیلمی کاملاً بینقص یا فراگیر نیست؛ اما تجربهای است که ارزش خود را در فضاسازی، شیوهٔ پیوندزدن سند و بازسازی، و گشودن دریچهای به یک زندگی تاریخی پیدا میکند.
« در این معنا، اثر هم کارکرد سرگرمکننده دارد و هم میتواند نقطهٔ آغاز آشنایی تاریخی باشد. »
جمعبندی
ممکن است تماشاگر در پایان بیش از آنکه به شخصیت احمد متوسلیان از نزدیک احساس نزدیکی کند، با تصویری از دوره و فضای پیرامون او همراه شده باشد. همین فاصله، هم محدودیت اثر است و هم یادآور انتخابی که فیلم برای روایت تاریخ برگزیده است.
« همین فاصله، هم محدودیت اثر است و هم یادآور انتخابی که فیلم برای روایت تاریخ برگزیده است. »
ثبت دیدگاه