نقد و بررسی
نقد جشن دیوانگان (Party of Fools) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندانِ نامرئیِ تشخیص «Party of Fools» یا «اسیران» روایتی تاریخی است که در پاریسِ سال ۱۸۹۴، پشت دیوارهای آسایشگاه زنانهٔ پیتیه-سالپترییر میگذرد؛ مکانی که قرار است درمانگاه باشد، اما در تصویر فیلم بیشتر به زندانی میماند که مرز میان مراقبت، کنترل و نمایش در آن محو شده است. فانی با ادعای بستریشدن داوطلبانه پا به این جهان میگذارد و در جستوجوی مادرش، با زنانی مواجه میشود که هر یک به دلیلی از نگاه جامعه «نامتعارف» و سزاوار حبس شمرده شدهاند.
این بستر، فیلم را از یک درام جستوجوگرانه فراتر میبرد: پرسش اصلی فقط این نیست که فانی چه کسی را میجوید، بلکه این است که چه کسی حق دارد دربارهٔ عقل، آزادی و زندگی دیگران حکم صادر کند. تاریخ از منظر حذفشدگان فیلم تاریخ را نه از تالارهای قدرت، بلکه از اتاقها و راهروهایی روایت میکند که زنانِ بهحاشیهراندهشده در آن محبوساند.
در این انتخاب، نیروی انتقادی اثر نهفته است: زنانی که خانواده و جامعه تحملشان را ندارند، با برچسبهایی چون «هیستریک» یا «دیوانه» از میدان دید عمومی حذف میشوند. آسایشگاه در این معنا فقط مکانی برای حبس نیست؛ سازوکاری اجتماعی است که تفاوت را به بیماری بدل میکند و سپس با نام درمان، آزادی را از فرد میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با تمرکز بر تجربهٔ زیستهٔ این زنان، پرسشی تلخ پیش میکشد: آیا آنچه آنان را «ناهنجار» میخواند، خود نشانهٔ رنج است یا واکنشی به نظمی که جایی برای صدایشان باقی نگذاشته است؟ فانی؛ جستوجو در دل ابهام فانی محور ورود تماشاگر به آسایشگاه است، اما شخصیتپردازی او همزمان نقطهٔ قوت و گره روایی فیلم به شمار میرود.
جستوجوی مادر، انگیزهای عاطفی و روشن به قصه میدهد و مخاطب را در مسیر کشف همراه او میکند؛ بااینحال، چرایی و چگونگی تصمیم فانی برای بستریشدن همیشه به اندازهٔ کافی روشن نمیشود. همین ابهام میتواند با فضای بیثبات و رازآلود فیلم همخوان باشد، اما گاهی به جای آنکه تعلیق بسازد، پیوند تماشاگر با قهرمان را سست میکند.
در نتیجه، فانی میان دو نقش معلق میماند: از یک سو راهنمای ما در جهان آسایشگاه است و از سوی دیگر، زنی که خواستهها و واکنشهایش گاه زیر سایهٔ انبوه شخصیتهای پیرامونش کمرنگ میشود. همبندان و جمعیتِ روایت یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن جمعی از زنان با تجربهها و خلقوخوهای متفاوت است.
« همبندان و جمعیتِ روایت یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن جمعی از زنان با تجربهها و خلقوخوهای متفاوت است. »
شخصیتها و اجرا
آنان صرفاً پسزمینهای برای مسیر فانی نیستند؛ هر یک نشانی از برخورد جامعه با زنی دارند که از قالب پذیرفتهشده بیرون زده است. بازیگران زن با حضورهای پرقدرت، به این شخصیتها جسم و عاطفه میبخشند و فضای آسایشگاه را از مجموعهای چهرهٔ خاموش به اجتماع بدل میکنند؛ اجتماعی آکنده از هراس، خشم، خاطره و میل به آزادی.
اما گستردگی این جمع، هزینهای روایی نیز دارد. فیلم فرصت یکسانی برای پرداخت به همه فراهم نمیکند و برخی از خردهداستانها پیش از آنکه به عمق لازم برسند، کنار میروند. ازاینرو، همنشینی زنان گاهی بیش از آنکه به شبکهای منسجم از سرگذشتها تبدیل شود، به ردیفی از امکانهای ناتمام شباهت پیدا میکند.
بازیگری؛ بدن بهجای خطابه بازیها بهجای آنکه شخصیتها را به نمادهایی یکدست فروبکاهند، در بسیاری لحظات از راه رفتار، نگاه و واکنشهای جسمانی به آنان فردیت میبخشند. در جهانی که زبان رسمی غالباً ابزار قضاوت و تحقیر است، بدنها به زبان دیگری بدل میشوند: لرزش، مکث، خیرهماندن و حرکتهای ناگهانی حامل تجربههایی هستند که امکان بیان آزادانه نیافتهاند.
« اما گستردگی این جمع، هزینهای روایی نیز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با مضمون فیلم تناسب دارد و کمک میکند رنج زنان به خطابهای نظری محدود نماند. حضور بازیگران باتجربه و گروهیِ اثر، پیوسته میان آسیبپذیری و سرسختی نوسان میکند؛ بااینحال، کثرت نقشها گاهی اجازه نمیدهد هر بازی به مسیر شخصیتی کامل و ماندگاری برسد. برخی چهرهها در ذهن میمانند، اما سرگذشتشان مجال گسترش کافی نمییابد.
تصویر؛ نزدیکیِ خفقانآور زبان بصری فیلم میکوشد فاصلهٔ امن میان تماشاگر و رنج شخصیتها را از میان بردارد. قابهای نزدیک، چهرهها و جزئیات پوست را پیش چشم میآورند و آسایشگاه را به فضایی فشرده و بیقرار بدل میکنند؛ گویی دیوارها نهفقط اطراف زنان، بلکه خود تصویر را نیز محاصره کردهاند.
این نزدیکی در لحظاتی مؤثر است، زیرا نمیگذارد تماشاگر آسایشگاه را به منظرهای تاریخی و تماشایی تقلیل دهد. بااینهمه، تکرار زومها و قاببندیهای پرتحرک ممکن است از شدت تأثیر بکاهد. وقتی هر لحظهٔ عاطفی با حرکت تصویری مشابه برجسته شود، تأکید به اغراق نزدیک میشود و توجه از بازی و رابطهٔ میان شخصیتها به شیوهٔ فیلمبرداری منتقل میگردد.
« این رویکرد با مضمون فیلم تناسب دارد و کمک میکند رنج زنان به خطابهای نظری محدود نماند. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظاتی، تصویر بهجای آنکه معنا را عمیقتر کند، میان تماشاگر و معنا حائل میشود. جشن؛ نمایشِ قدرت و تماشای رنج جشن نامدار آسایشگاه، که سیاستمداران و چهرههای سرشناس در آن حضور مییابند، در ساختار فیلم جایگاهی فراتر از یک رویداد داستانی دارد. این مراسم، سازوکار نگاهکردن را آشکار میکند: زنانی که در زندگی روزمره از جامعه حذف شدهاند، برای یک شب در معرض دید همان جامعه قرار میگیرند؛ اما این دیدهشدن لزوماً به معنای شنیدهشدن نیست.
فیلم در برابر وسوسهٔ تبدیل رنج آنان به نمایشی صرف مقاومت میکند و میکوشد خشونتِ نهفته در این تماشا را برجسته سازد. بااینحال، ایدهٔ جشن ظرفیت نمادین بزرگی دارد و گاه چنان بر روایت سایه میاندازد که مسیر شخصی فانی و روابط میان زنان زیر فشار مضمون قرار میگیرند. اثر در بهترین لحظات، این دو سطح را به هم پیوند میدهد: سرنوشت فردی را به نقد نظمی اجتماعی بدل میکند، بیآنکه همهچیز را به پیام مستقیم فروبکاهد.
ریتم و انسجام روایی ریتم فیلم از همان جهان ناآرامش تأثیر میگیرد، اما پراکندگی روایت مانع میشود این بیقراری همیشه به تعلیق یا کشف بینجامد. مسیر فانی گاه مبهم میشود و تعدد چهرهها، انگیزهها و خردهداستانها تمرکز اثر را کاهش میدهد. این پراکندگی را میتوان بازتابی از آشفتگی و بیثباتی زندگی در آسایشگاه دانست، اما چنین توجیهی همهٔ دشواریهای روایت را برطرف نمیکند.
« در چنین لحظاتی، تصویر بهجای آنکه معنا را عمیقتر کند، میان تماشاگر و معنا حائل میشود. »
جمعبندی
وقتی شخصیتهای فرعی مجال کافی برای تکمیل ندارند و خط اصلی نیز پیوسته شفاف نمیماند، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پرسشهای فیلم شود، در پی مرتبکردن اطلاعات بماند. از سوی دیگر، همین ساختار گسسته اجازه نمیدهد جهان زنان به یک قهرمان واحد یا یک پاسخ ساده تقلیل یابد؛ امتیازی که با هزینهٔ انسجام به دست میآید.
جمعبندی «Party of Fools» فیلمی تاریخی و ناآرام دربارهٔ زنانی است که جامعه به جای شنیدن صدایشان، آنان را نامگذاری و محبوس میکند. قدرت اثر در فضای بصریِ خفقانآور، بازیهای گروهی و نگاه انتقادیاش به مرز میان درمان و کنترل نهفته است. ضعفهایش نیز آشکارند: خط داستانی فانی گاهی به اندازهٔ کافی استوار نیست، تعدد شخصیتها به پرداخت نابرابر میانجامد و زومهای پرتکرار میتوانند چشم و ذهن را خسته کنند.
بااینهمه، فیلم در طرح پرسشی اساسی کامیاب است: چه کسی «دیوانه» خوانده میشود، و چه نظمی از این نامگذاری سود میبرد؟ پاسخ آن را نمیتوان در سرنوشت یک زن خلاصه کرد؛ نیروی ماندگار فیلم از همین جمعِ خاموشی میآید که برای لحظاتی، از حاشیه به مرکز قاب قدم میگذارد.
« قدرت اثر در فضای بصریِ خفقانآور، بازیهای گروهی و نگاه انتقادیاش به مرز میان درمان و کنترل نهفته است. »
ثبت دیدگاه