نقد و بررسی
نقد فردا (Tomorrow) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فردایی که از دل اکنون ساخته میشود «Tomorrow» مستندی محصول ۲۰۱۵ به کارگردانی Cyril Dion و Mélanie Laurent است که بحران اقلیمی را از زاویهای متفاوت مینگرد: بهجای آنکه مخاطب را در تصاویر فاجعه و پیشبینیهای هراسآور محصور کند، به سراغ آدمها و اجتماعهایی میرود که میکوشند شکل دیگری از زندگی را در عمل بیازمایند.
فیلم در فصلهایی دربارهٔ کشاورزی، انرژی، اقتصاد، دموکراسی و آموزش پیش میرود و نمونههایی از ابتکارهای محلی را کنار هم میگذارد تا امکانِ تغییر را ملموس کند. این انتخاب، هم مهمترین نیروی فیلم است و هم سرچشمهٔ اصلی محدودیتش. «فردا» میخواهد از جایگاهِ تماشاگرِ نگران، ما را به موقعیتِ کسی ببرد که میتواند کاری انجام دهد.
اما هرچه گسترهٔ مسئله وسیعتر و راهکارها متنوعتر میشود، این خطر هم پدید میآید که پیچیدگی بحران در قابِ روایتی امیدبخش و خوشساخت کوچک شود. جابهجایی از فاجعه به امکان بسیاری از آثار اقلیمی با تصویرکردن پیامدهای هولناک، مخاطب را به دیدن خطر وادار میکنند. «فردا» مسیر معکوس را برمیگزیند: مسئله را میپذیرد، اما دوربینش را بیشتر به سوی کسانی میچرخاند که در جستوجوی پاسخاند.
این جابهجایی صرفاً ترفندی برای دلپذیرترکردن موضوع نیست؛ بیانیهای دربارهٔ خودِ سینما نیز هست. فیلم میگوید آگاهی از بحران لازم است، اما آگاهی اگر به احساس ناتوانی ختم شود، بهتنهایی راهی نمیگشاید. از این منظر، خوشبینی فیلم کارکردی عملی دارد. تماشاگر فقط با تصویری انتزاعی از «نجات زمین» روبهرو نیست، بلکه با اقدامهایی در مقیاس محله، شهر و اجتماع مواجه میشود: شیوههای متفاوت تولید غذا، ابتکارهای مرتبط با انرژی، شکلهای محلی دادوستد و تجربههایی برای مشارکت اجتماعی.
« این انتخاب، هم مهمترین نیروی فیلم است و هم سرچشمهٔ اصلی محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پی آن است که امر اقلیمی را از حوزهٔ دوردستِ سیاست و علم به انتخابهای روزمره نزدیک کند. این حرکت گاهی الهامبخش است؛ زیرا به مخاطب یادآوری میکند که تغییر لزوماً با یک تصمیم عظیم آغاز نمیشود. ساختار فصلمحور و دامنهٔ وسیع تقسیم فیلم به فصلهایی دربارهٔ کشاورزی، انرژی، اقتصاد، دموکراسی و آموزش، به آن نقشهای روشن میدهد.
هر بخش دریچهای به سوی یکی از مؤلفههای زندگی جمعی میگشاید و در کنار بخشهای دیگر، تصویری از پایداری بهمثابه مسئلهای چندوجهی میسازد. این ساختار، مزیت مهمی دارد: بحران اقلیمی را به موضوعی محدود به طبیعت یا فناوری تقلیل نمیدهد و پیوند آن را با شیوهٔ تولید، مصرف، سازمان اجتماعی و تصمیمگیری عمومی برجسته میکند.
بااینحال، همین گستردگی فشار زیادی بر روایت وارد میکند. فیلم میخواهد در زمانی محدود از مسائل بزرگ و متفاوتی عبور کند؛ نتیجه آن است که برخی ایدهها فرصت مییابند در ذهن بنشینند و برخی دیگر پیش از آنکه بهدرستی فهمیده شوند، جای خود را به موضوع بعدی میدهند. بخشهایی از فیلم، بهویژه وقتی به سازوکارهای اقتصادی یا بحثهای پیچیدهٔ انرژی میرسد، ممکن است برای تماشاگر انبوهی از اطلاعات و اصطلاحات به همراه داشته باشد.
در چنین لحظاتی، سرعت انتقال مطالب از وضوح و انسجام آن پیشی میگیرد. آدمها و جغرافیای اقدام نیروی احساسی «فردا» بیش از آنکه از استدلالهای انتزاعی برآید، از مواجهه با افراد و اجتماعهایی سرچشمه میگیرد که در محیط واقعی خود دست به تجربه زدهاند. فیلم از نقاط گوناگون جهان نمونه میآورد و از خلال آنها نشان میدهد که پاسخ واحدی برای همهٔ مکانها وجود ندارد.
« فیلم در پی آن است که امر اقلیمی را از حوزهٔ دوردستِ سیاست و علم به انتخابهای روزمره نزدیک کند. »
شخصیتها و اجرا
هر جامعه با امکانات، تاریخ و نیازهای خودش روبهرو است؛ بنابراین کنش اقلیمی نیز میتواند صورتهای متنوعی داشته باشد. این تأکید بر تجربهٔ زیسته، فیلم را از قالب سخنرانی صرف بیرون میآورد. ایدهها در کنار مکانها و آدمها قرار میگیرند و بهجای آنکه فقط بهصورت شعار بیان شوند، نشانی از امکان اجرا پیدا میکنند.
نمونههای مردمی، بهخصوص در زمینهٔ غذا و زندگی محلی، حس نزدیکی ایجاد میکنند: تماشاگر میتواند آنها را با پرسشهای ملموس زندگی روزانه پیوند دهد. در عین حال، حضور یک نمونهٔ موفق بهخودیخود پاسخ پرسشهای دشوارتری نیست: آیا این تجربه در مقیاسی بزرگتر هم کار میکند؟ چه منابعی لازم دارد؟
چه کسانی از آن بهرهمند میشوند؟ فیلم همیشه مجال نمییابد به این پرسشها پاسخ دهد. لحن، تصویر و موسیقی لحن پرانرژی و خوشبینانهٔ فیلم آگاهانه در برابر زبان اضطرار و فروپاشی قرار میگیرد. تدوین و حرکت میان مکانها، حس سفری اکتشافی میسازد؛ گویی همراه با فیلمسازان از یک راهحل به راهحل دیگر میرویم و با هر توقف، امکان تازهای را میآزماییم.
موسیقی و فضای صمیمانه نیز کمک میکنند که موضوعی سنگین و بالقوه فرساینده، برای مخاطب قابلدنبالکردن بماند. سازندگان بهجای آنکه از تماشاگر فقط ترس یا اندوه طلب کنند، او را به کنجکاوی و مشارکت فرامیخوانند. اما این لحن گاه بیش از اندازه یکدست میشود. وقتی تقریباً هر فصل با انرژیِ رو به جلو و حالوهوای امیدوارکننده پیش میرود، جا برای تردید، شکست و تضاد کمتر باقی میماند.
« این تأکید بر تجربهٔ زیسته، فیلم را از قالب سخنرانی صرف بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندگی واقعیِ کنشهای اجتماعی معمولاً آشفتهتر است: ایدهها با مقاومت روبهرو میشوند، نتایج ممکن است محدود باشند و موفقیت یک گروه بهسادگی به گروهی دیگر منتقل نمیشود. اگر فیلم بیشتر بر این اصطکاکها مکث میکرد، امیدش احتمالاً کمزرقوبرقتر اما از نظر تحلیلی استوارتر میشد. امید در برابر سادهسازی نقطهٔ حساس فیلم، نسبت میان الهامبخشی و واقعگرایی است.
«فردا» میخواهد نشان دهد که آینده از پیش تعیین نشده و گزینههای دیگری وجود دارند. این پیام بهویژه در برابر حس درماندگی اهمیت دارد؛ بااینحال، گاهی مجموعهٔ راهکارهای محلی چنان کنار هم چیده میشوند که گویی با گسترش همین نمونهها میتوان بر همهٔ موانع غلبه کرد. در این تصویر، وزن ساختارهای بزرگ اقتصادی، منافع سیاسی، نابرابری و محدودیتهای اجرایی کمرنگتر از آن است که باید باشد.
این کاستی به معنای بیارزشبودن مثالهای فیلم نیست. برعکس، بخشهایی از آن بهخوبی نشان میدهند که تغییر میتواند از تجربههای کوچکتر آغاز شود و بر فرهنگ عمومی اثر بگذارد. مسئله این است که «نمونهٔ امیدبخش» با «راهحل کامل» یکی نیست. مستند گاهی از معرفی امکان به سنجش دقیق آن عبور نمیکند و مخاطب را با انگیزهای تازه اما پرسشهایی بیپاسخ رها میسازد.
از همین رو، فیلم را بهتر است دعوتی به آغاز گفتوگو دانست، نه پژوهشی جامع که همهٔ وجوه هر پیشنهاد را بررسی کرده باشد. تجربهٔ تماشاگر تماشای «فردا» میتواند دو واکنش ظاهراً متضاد ایجاد کند: از یک سو، حسِ امکان و میل به اقدام؛ از سوی دیگر، اندوهی که از فاصلهٔ میان این امکانها و خبرهای روزمره برمیخیزد.
« اگر فیلم بیشتر بر این اصطکاکها مکث میکرد، امیدش احتمالاً کمزرقوبرقتر اما از نظر تحلیلی استوارتر میشد. »
قوتها و کاستیها
این دو احساس لزوماً یکدیگر را نقض نمیکنند. امیدی که فیلم عرضه میکند، اگر به انتظارِ حل فوری بحران تعبیر شود، شکننده خواهد بود؛ اما اگر آن را نیرویی برای دیدن گزینهها و پیگیریِ عمل جمعی بدانیم، معنای پایدارتری پیدا میکند. برای همین، ارزش فیلم فقط به این نیست که توصیههایی برای مصرف یا زندگی محلی پیش میکشد.
اهمیتش در آن است که تصورِ تغییر را از سطح شعار به سطح تجربه میآورد. بااینهمه، تماشاگر نقاد حق دارد بپرسد کدام راهکارها قابل گسترشاند، چه هزینههایی دارند و چه محدودیتهایی در مسیر اجرا با آنها روبهرو میشود. فیلم پاسخ نهایی این پرسشها را عرضه نمیکند، اما زمینهای میسازد تا پرسیدنشان از بیتفاوتی و تسلیم مهمتر به نظر برسد.
جمعبندی «Tomorrow» مستندی پرانرژی و خوشنیت است که با فاصلهگرفتن از تصویر صرفاً فاجعهبارِ بحران اقلیمی، به سراغ نمونههای واقعیِ کنش و ابتکار میرود. ساختار فصلمحور آن دامنهٔ وسیعی از موضوعات را در بر میگیرد و نگاهش به اقدامهای مردمی، مسئله را ملموس و نزدیک میکند. در مقابل، همین وسعت گاهی به بررسی سطحی میانجامد؛ برخی ایدهها، بهویژه در حوزههای اقتصادی و انرژی، فشرده و دشوارفهم باقی میمانند و خوشبینی فیلم ممکن است پیچیدگی موانع را کمتر از اندازه نشان دهد.
با وجود این، «فردا» را میتوان فیلمی دانست که دستکم یک کار مهم انجام میدهد: یادآوری میکند که ناامیدی تنها پاسخ ممکن به بحران نیست. امید آن وقتی ارزشمندتر میشود که سادهانگارانه فهمیده نشود؛ نه وعدهٔ پایان دشواریها، بلکه انگیزهای برای دیدن واقعیت، سنجیدن راهکارها و مشارکت در تغییر.
« این دو احساس لزوماً یکدیگر را نقض نمیکنند. »
ثبت دیدگاه