نقد و بررسی
نقد گلهای شانگهای (Flowers of Shanghai) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی در حصار زرین «Flowers of Shanghai» ساختهٔ Hou Hsiao-hsien، بیش از آنکه قصهای متعارف با آغاز و اوج و فرود روشن باشد، دعوتی است به اقامت در جهانی بسته؛ جهانی که دیوارهایش را نه فقط اتاقها و راهروهای خانههای گلفروش، بلکه آداب، بدهیها، مناسبات قدرت و قواعد نانوشتهاش بنا کردهاند.
فیلم در شانگهای اواخر سدهٔ نوزدهم میگذرد و ما را به خانههایی میبرد که مردان بانفوذ برای معاشرت، غذاخوردن، بازی و آسودن به آنها رفتوآمد میکنند؛ زنان این خانهها، در میانهٔ تجمل و وابستگی، بهتدریج چهرههای انسانی و پیچیدهٔ این جهان میشوند. روایتِ فیلم از همان ابتدا روشن میکند که این مکانها صرفاً محل عیش نیستند: هر مهمانی و هر گفتوگو، بخشی از نظمی اجتماعی را آشکار میکند که زیبایی را به پوششی برای نابرابری بدل ساخته است.
قصهای که در حاشیه شکل میگیرد فیلم بهجای آنکه بر یک قهرمان و یک کشمکش محوری تکیه کند، مجموعهای از روابط و برخوردها را کنار هم مینشاند. مردان و زنان بارها به دیدار هم میآیند، از دلخوری و دلبستگی سخن میگویند، دربارهٔ پول و وفاداری چانه میزنند و در ظاهر، همان آیینهای آشنای خانه را ادامه میدهند.
بااینحال، زیر این تکرار روزمره، رابطهها مدام در حال تغییرند: اعتماد فرسوده میشود، علاقه با منفعت درهم میآمیزد و وابستگی گاه به شکلی از تسلط تبدیل میشود. این شیوهٔ روایت میتواند در نگاه نخست کمرمق به نظر برسد؛ چون فیلم کمتر به دنبال گرهافکنیهای پرشتاب است و بسیاری از اطلاعات را نه با توضیح مستقیم، بلکه از خلال اشارهها، مکثها و پیامدهای کوچک منتقل میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه نامها و نسبتها در گفتوگوها بهآسانی از هم تفکیک نمیشوند و مخاطب ناچار است به لحن و واکنشها توجه کند. اما همین پراکندگی، با جهان فیلم تناسب دارد: آدمها در فضای بستهٔ خود به یکدیگر وابستهاند، بیآنکه همیشه بتوانند خواستههایشان را آشکار یا یکسره محقق کنند. کارگردانیِ مشاهدهگر Hou Hsiao-hsien از بیرون به شخصیتها نگاه میکند؛ نه به معنای بیاعتنایی، بلکه با نوعی خویشتنداری که از داوری شتابزده پرهیز دارد.
دوربین اغلب در فاصلهای آرام میایستد و اجازه میدهد زندگی درون قاب، با تمام مکثها و حاشیههایش، پیش برود. صحنهها بهجای آنکه با تدوین تند به نقاط برجسته تقسیم شوند، در نماهای طولانی جریان مییابند؛ حرکت دوربین و جابهجایی نگاه میان افراد، خود به بخشی از روایت تبدیل میشود. این انتخاب، حس تماشای لحظهای واقعی را تقویت میکند، اما تماشاگر را نیز از هیجانهای قراردادی و پاسخهای فوری محروم میسازد.
در چنین فیلمی، توجه به آنچه گفته نمیشود بهاندازهٔ شنیدن گفتوگوها اهمیت دارد. مکثی کوتاه، نگاهِ گریزانی که به دیگری نمیرسد یا سکوتی که پس از یک جمله مینشیند، گاه بیش از توضیحی صریح دربارهٔ رابطهٔ دو شخصیت معنا دارد. فیلم از مخاطب میخواهد شنونده و ناظر دقیقی باشد؛ تماشاگر منفعلِ قصهای نیست که همهٔ پیوندهایش را مرتب و بیابهام تحویل بگیرد.
قابهایی چون تابلو زیبایی بصری «Flowers of Shanghai» از عناصر اصلی تجربهٔ آن است، نه آرایشی جدا از مضمون. نور چراغها، سایهها و گرمای رنگها، فضا را به درخششی کهربایی و تقریباً رؤیاگون میپوشانند. اتاقها، پردهها، میزها و اشیای پرجزئیات، جهانی میسازند که در نگاه نخست مجلل و دلپذیر است؛ اما هرچه بیشتر در آن میمانیم، همین زیبایی به حسی از گرفتاری و سنگینی نزدیکتر میشود.
« گاه نامها و نسبتها در گفتوگوها بهآسانی از هم تفکیک نمیشوند و مخاطب ناچار است به لحن و واکنشها توجه کند. »
شخصیتها و اجرا
تجمل، آزادی نمیآورد؛ گاهی تنها قفسی را آراستهتر میکند. قاببندیهای دقیق و طراحی صحنه و لباس، با همان دقتی که جزئیات تاریخی را زنده میکنند، مرزهای جهان فیلم را نیز محدود میسازند. بیرونِ خانهها تقریباً حضوری حاشیهای دارد و درون آنها به میدان اصلی تجربه بدل میشود. این محصورماندن، هم از نظر بصری چشمنواز است و هم از حیث عاطفی فشارآور: تماشاگر زیبایی محیط را میبیند، اما بهتدریج درمییابد که این محیط چه اندازه راه گریز را تنگ کرده است.
نقشها، بازیها و قدرت بازیها در این فیلم بر اغراق و نمایشهای پرشور تکیه ندارند. شخصیتها اغلب احساس خود را مستقیم و کامل بیان نمیکنند؛ از همین رو، بازیگران باید معنا را در تغییرهای ظریف صدا، نگاه و رفتار جای دهند. Tony Leung Chiu-wai در نقش یکی از مشتریان مهم خانهها، با کمگویی و انضباط رفتاری، حضوری دوپهلو میسازد: مردی که آرام به نظر میرسد، اما آرامش او لزوماً نشانهٔ تسلط بر خود یا بر موقعیت نیست.
Michiko Hada و دیگر بازیگران زن نیز شخصیتهایی را شکل میدهند که نه به نمادهای یکدستِ رنج فروکاسته میشوند و نه به چهرههای فریبندهٔ یک نمایش تاریخی؛ هر کدام با خواستها، حسابگریها و آسیبپذیریهای خود در صحنه حضور دارند. از خلال این بازیهای کمصدا، فیلم مناسبات قدرت را بهتدریج روشن میکند.
مردان در مقام مشتریان ثروتمند، امکان بیشتری برای انتخاب و رفتوآمد دارند؛ در برابر، زنان برای رهایی از وابستگی ناچارند در همان ساختاری مذاکره کنند که آزادیشان را محدود میکند. رابطهٔ عاطفی، در چنین نظمی، هیچگاه کاملاً از پول و موقعیت جدا نیست. فیلم این تناقض را با خطابه توضیح نمیدهد؛ آن را در لحن گفتوگوها و در نابرابریِ اختیار میان شخصیتها نشان میدهد.
« تجمل، آزادی نمیآورد؛ گاهی تنها قفسی را آراستهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که مخاطب را میآزماید آهستگی فیلم هم امتیاز آن است و هم مانع ورود برخی تماشاگران. تکرار دیدارها، نماهای ممتد و گفتوگوهایی که گاه بهجای پیشبردن رویداد، بر حالوهوای موقعیت مکث میکنند، ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند. برای کسی که انتظار قصهای پرحادثه و روشن دارد، «Flowers of Shanghai» احتمالاً کمتحرک و حتی مبهم خواهد بود.
همهٔ شخصیتها نیز به یک اندازه فرصت نمییابند که بهسادگی در ذهن تماشاگر جا بیفتند؛ ازاینرو، سردی و فاصلهٔ فیلم میتواند ارتباط عاطفی را دشوار کند. بااینهمه، این ریتم صرفاً کندیِ بیهدف نیست. فیلم میخواهد زمان را به تجربهای ملموس بدل کند: زمانِ انتظار، تکرار، معامله و ماندن در مکانی که ظاهراً آسایشبخش است، اما امکان خروج از آن محدود میماند.
نماهای طولانی، بهجای فشردهکردن زندگی شخصیتها در چند لحظهٔ تعیینکننده، اجازه میدهند روزمرگی و فشارِ نهفته در آن احساس شود. این منطق برای مخاطب صبور و علاقهمند به سینمای مشاهدهگرانه کارآمد است؛ برای دیگران، ممکن است بیشتر به آزمونی دشوار بدل شود. زیبایی، تلخی و تناقض اثرگذاری فیلم در این است که میان صورت و حقیقت فاصله میاندازد.
خانهها آراستهاند، پذیراییها حسابشدهاند و آداب معاشرت با ظرافت برگزار میشود؛ اما نظم زیرین این زیبایی بر بدهی، وابستگی و نابرابری استوار است. از این رو، عنوان «گلها» نیز واجد دوگانگی است: هم به لطافت و شکوه اشاره میکند و هم به وضعیتی که در آن زیباییِ زنان بخشی از سازوکار مصرف و تملک میشود.
« ریتمی که مخاطب را میآزماید آهستگی فیلم هم امتیاز آن است و هم مانع ورود برخی تماشاگران. »
قوتها و کاستیها
فیلم از تماشاگر نمیخواهد فقط به زیبایی تصویر خیره بماند؛ بلکه وامیدارد بپرسد این زیبایی به چه بهایی فراهم شده است. از سوی دیگر، زنان را صرفاً قربانیانی خاموش ترسیم نمیکند. آنها در محدودهٔ تنگِ امکانات خود تصمیم میگیرند، حساب میکنند، رقابت میکنند و گاهی از همان قواعدی استفاده میکنند که به زیانشان عمل میکند.
این پیچیدگی، نگاه فیلم را از داوری سادهانگارانه دور نگه میدارد و به روابط آن وزن اجتماعی میبخشد. جمعبندی «Flowers of Shanghai» اثری است که بیش از قصهگویی متعارف، به ساختن فضا، زمان و حالوهوای یک جهان محصور اهمیت میدهد. نور گرم، قابهای سنجیده، طراحی صحنه و لباس پرجزئیات و بازیهای کمادعا، تجربهای بصری و عاطفی میسازند که آرامآرام در ذهن میماند.
در مقابل، ریتم بسیار کند، روایت پراکنده و گفتوگوهای گاه دشوارفهم ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد. ارزش فیلم در آن است که تجمل را همزمان زیبا و نگرانکننده مینمایاند و روابط شخصی را از ساختار اجتماعی جدا نمیکند. این اثری برای تماشای شتابزده نیست: باید در آن مکث کرد، به سکوتها گوش سپرد و اجازه داد معنا از لابهلای تکرارها پدیدار شود.
اگر چنین شیوهای با سلیقهٔ تماشاگر سازگار باشد، فیلم جهانی فراموشنشدنی پیش چشم میگشاید؛ اگر نه، همان آرامش و محصوربودنی که به اثر هویت میدهد، میتواند به مانعی جدی بدل شود.
« از سوی دیگر، زنان را صرفاً قربانیانی خاموش ترسیم نمیکند. »
ثبت دیدگاه