نقد و بررسی
نقد ریو ۲۰۹۶: داستانی از عشق و خشم (Rio 2096: A Story of Love and Fury) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان عشق و خشم «داستانی از عشق و خشم» بیش از آنکه صرفاً قصهی عاشقانهای فرازمانی باشد، تلاشی است برای پیوند دادن زندگی دو انسان به حافظهی تاریخی یک سرزمین. قهرمانی که مرگ را پشت سر میگذارد و در دورههای گوناگون دوباره با ژاناینا روبهرو میشود، در چهار مقطع از تاریخ برزیل حضور دارد: رویارویی مردمان بومی با استعمارگران، دوران بردهداری، حکومت نظامی و آیندهای که نزاع بر سر آب در آن به واقعیت روزمره بدل شده است.
این ساختار به فیلم امکان میدهد که تاریخ را نه چون رشتهای از تاریخها و نامها، بلکه همچون چرخهای از سلطه، مقاومت و فقدان بازنمایی کند. پرسش محوری فیلم این نیست که آیا عشق میتواند از مرگ بگریزد؛ بلکه این است که آیا رنجهای تاریخی نیز با گذشت زمان پایان مییابند. تکرار دیدار این دو شخصیت، در نگاه نخست وعدهی رستگاری عاطفی میدهد، اما هر دوره بار دیگر آنها را در برابر نظم مسلطی قرار میدهد که آزادی و زندگی مردم را تهدید میکند.
از همین رو، عنوان فیلم بهدرستی بر دو نیروی همزمان آن تأکید دارد: عشق، که پیوندی فردی و ماندگار میسازد، و خشم، که واکنشی سیاسی به بیعدالتی است. تاریخ برزیل بهمثابه نیروی دراماتیک فیلم تاریخ را پسزمینهای خنثی برای ماجرای قهرمان قرار نمیدهد. هر دوره، شکل تازهای از خشونت و سلطه را به داستان وارد میکند و نشان میدهد که تغییر زمان الزاماً به معنای پایان یافتن ستم نیست.
« تاریخ برزیل بهمثابه نیروی دراماتیک فیلم تاریخ را پسزمینهای خنثی برای ماجرای قهرمان قرار نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استعمار، بردهداری و دیکتاتوری نظامی، هر یک صورت متفاوتی از محرومکردن مردم از اختیار و کرامت انسانیاند؛ آیندهی سال ۲۰۹۶ نیز این نگرانی را با بحران آب و جامعهای طبقاتی و سرکوبگر امتداد میدهد. بنابراین، آیندهی فیلم گسستی کامل از گذشته نیست، بلکه آینهای هشداردهنده در برابر آن است.
این نگاه تاریخی وقتی بیشترین اثر را میگذارد که شخصیتها در برابر نیروهایی بزرگتر از خود قرار میگیرند. آنان نه قهرمانانی پیروز و بینقص، بلکه انسانهاییاند که در برابر نظامی ستمگر مقاومت میکنند و هزینهی آن را میپردازند. مضمون فیلم در همین جا از تاریخنگاری صرف فراتر میرود: مبارزه اهمیت دارد، حتی اگر پیروزی قطعی نباشد.
جملهی مشهور قهرمان دربارهی قهرمانانی که به مجسمه تبدیل نشدهاند، این دیدگاه را فشرده میکند؛ قهرمانان واقعی فیلم کسانیاند که در برابر صاحبان قدرت ایستادهاند، نه آنان که بعدها در یادمانهای رسمی جاودانه شدهاند. عاشقانهای که در چرخهی تاریخ گرفتار است رابطهی قهرمان و ژاناینا ستون احساسی روایت است، اما فیلم آن را از جهان سیاسی جدا نمیکند.
« بنابراین، آیندهی فیلم گسستی کامل از گذشته نیست، بلکه آینهای هشداردهنده در برابر آن است. »
شخصیتها و اجرا
عشق این دو در هر دوره باید در فضایی ناآرام دوباره شکل بگیرد و با خطرهای بیرونی دستوپنجه نرم کند. این تکرار، رابطه را به استعارهای از پیوند میان حافظه و پایداری تبدیل میکند: حتی وقتی جهان پیرامون دگرگون میشود، میل به دوستداشتن و همراهی از میان نمیرود. بااینحال، همین ایده گاه به نقطهضعف فیلم بدل میشود.
تکرار دیدار پس از مرگ میتواند بهجای آنکه هر بار معنایی تازه بیافریند، همچون سازوکاری آشنا و از پیش تعیینشده جلوه کند. از آنجا که هر دوره فرصت کوتاهی برای شکلدادن به رابطه دارد، تحول عاطفی شخصیتها همیشه به اندازهی ظرفیت ایده پرورده نمیشود. عشق در مقام نماد نیرومند است، اما در مقام رابطهای ملموس، گاهی از عمق و جزئیاتی که برای باورپذیری کامل نیاز دارد محروم میماند.
قهرمان و مسئلهی دگرگونی هویت قهرمان در گذر قرنها نامها و صورتهای متفاوتی میگیرد و این دگرگونی با طرح کلی فیلم، که بر تداوم روح و بازگشت بنا شده، تناسب دارد. بااینحال، پیوند میان هویتهای گوناگون او همیشه روشن و روان نیست. فیلم میخواهد هم استمرار یک وجود را نشان دهد و هم تغییر چهره و موقعیت او را در بستر تاریخ؛ اما گاه میان این دو هدف تعادل برقرار نمیکند.
« عشق این دو در هر دوره باید در فضایی ناآرام دوباره شکل بگیرد و با خطرهای بیرونی دستوپنجه نرم کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه دگرگونی شخصیت را تجربه کند، صرفاً از یک برهه به برههی بعد منتقل شود. این مسئله بهویژه از آن رو اهمیت دارد که هویت در فیلم فقط ویژگی فردی نیست؛ با تاریخ، فرهنگ و جایگاه اجتماعی پیوند دارد. اگر دگرگونی قهرمان با زمینهی هر دوره بهاندازهی کافی پرداخت نشود، ممکن است تفاوتهای فرهنگی و تاریخی به نشانههایی گذرا تقلیل یابند.
فیلم در طرح ایده جسور است، اما فرصت محدودش اجازه نمیدهد همهی پیامدهای این ایده را با دقتی برابر بررسی کند. ریتم فشرده و بهای بلندپروازی «داستانی از عشق و خشم» در زمانی کوتاه، چند قرن تاریخ، چهار فضای متفاوت و مسیری عاشقانه را در هم میتند. این فشردگی به فیلم جنبوجوش میدهد و مانع از ایستایی آن میشود، اما هزینهای هم دارد: بسیاری از رویدادها و دورهها پیش از آنکه بهتمامی جا بیفتند، جای خود را به مرحلهی بعد میدهند.
هر بخش میتواند بهتنهایی مبدأ روایتی بلندتر باشد؛ بااینحال، فیلم ناچار است از جزئیات تاریخی، روابط فرعی و مکثهای شخصیتمحور صرفنظر کند. شتاب روایت گاهی حس یک مرور فشرده بر تاریخ را پدید میآورد، نه تجربهای کامل از زندگی در هر دوره. این انتخاب با نگاه افسانهگون اثر سازگار است؛ فیلم بیشتر میخواهد الگوی تکرارشوندهی ستم و مقاومت را نشان دهد تا بازسازی جامع هر مقطع تاریخی را.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه دگرگونی شخصیت را تجربه کند، صرفاً از یک برهه به برههی بعد منتقل شود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، تماشاگر ممکن است آرزو کند برخی لحظهها مجال بیشتری برای تأثیرگذاری داشته باشند. فیلم ایدههای فراوانی را پیش میکشد، اما همهی آنها را به یک اندازه نمیگشاید. زبان بصری و جهان آینده سبک بصری فیلم از تفاوت میان دورهها بهره میبرد و در عین حال، آنها را در جهانی واحد نگه میدارد.
ترکیب طراحی ساده و دستکشیدهی انسانها با پسزمینههایی پرجزئیات و دارای عمق، به تصویرها کیفیتی متمایز میدهد؛ این تضاد گاه حس افسانهای روایت را تقویت میکند و گاه خشونت آن را عریانتر نشان میدهد. انیمیشن در اینجا صرفاً پوششی برای داستان نیست، بلکه شیوهای برای تبدیل تاریخ به خاطره، اسطوره و تصویر است.
بخش آیندهنگرانه از برجستگی ویژهای برخوردار است. جامعهای که دسترسی به آب در آن به قدرت و ثروت وابسته شده، تصویری آشنا و در عین حال هولناک از نابرابری میسازد. معماری بلند و سرد و فاصلهی میان طبقهی برخوردار و مردم فرودست، بحران را به فضایی دیدنی تبدیل میکند؛ آیندهی فیلم نه فقط با ابزارهای فناورانه، بلکه با شکل سازمانیافتن قدرت تعریف میشود.
« بااینهمه، تماشاگر ممکن است آرزو کند برخی لحظهها مجال بیشتری برای تأثیرگذاری داشته باشند. »
جمعبندی
بااینحال، تقابل میان تصویرهای خشن و لحن گاه شاعرانهی روایت همیشه یکدست نیست. این ناهماهنگی ممکن است برای برخی تماشاگران شکافی در لحن ایجاد کند، هرچند به فیلم انرژی و بیقراری خاصی میبخشد. جمعبندی «داستانی از عشق و خشم» اثری بلندپروازانه است که عشق جاودانه را به روایتی دربارهی حافظهی تاریخی، استعمار، سرکوب و مقاومت پیوند میزند.
قوت اصلیاش در کنار هم نشاندن مقاطع تاریخی و نشاندادن تداوم بیعدالتی است؛ تصویرهای متمایز و چشمانداز تیرهی آینده نیز به آن هویتی خاص میبخشند. در برابر، ریتم فشرده، پرداخت ناکافی برخی دورهها و ابهام در پیوستگی هویت قهرمان، مانع از آن میشود که همهی ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند.
با وجود این کاستیها، فیلم در پایان بیش از آنکه صرفاً دربارهی بازگشت دو عاشق باشد، دربارهی بازگشت خود تاریخ است؛ تاریخی که هر بار با چهرهای تازه ظاهر میشود و از انسانها میخواهد میان تسلیم و مقاومت انتخاب کنند. اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که عشق، اگرچه میتواند نیرویی شخصی و عمیق باشد، در جهانی ناعادلانه از سیاست جدا نمیماند.
« بااینحال، تقابل میان تصویرهای خشن و لحن گاه شاعرانهی روایت همیشه یکدست نیست. »
ثبت دیدگاه