نقد و بررسی
نقد از خودم خسته شدم (Sick of Myself) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان میل به دیدهشدن و وحشت از نادیدهماندن «Sick of Myself» ساختهٔ Kristoffer Borgli، کمدی سیاهی است دربارهٔ زنی که نمیتواند جایگاه خود را در جهان پیرامونش تحمل کند، مگر آنکه دیگران پیوسته حضورش را تأیید کنند. سینه در اسلو زندگی میکند و در رابطهای پررقابت با توماس است؛ هنرمندی که با مجسمهسازی از مبلمان دزدیدهشده به شهرت میرسد.
موفقیت او برای سینه صرفاً خبری خوشایند یا ناخوشایند نیست: گویی هر توجهی که نصیب توماس میشود، از سهم اندک او در دیدهشدن میکاهد. فیلم از همین اضطراب کوچک و آشنا، مسیری هولناک میسازد؛ مسیری که در آن میل به جلب توجه به رفتاری افراطی و خودویرانگر بدل میشود. (فیلم در بخش نوعی نگاه جشنوارهٔ کن ۲۰۲۲ به نمایش درآمد.) سینه؛ شخصیتی میان خنده و انزجار نقطهٔ قوت محوری فیلم، شخصیت سینه است: زنی که رفتارهایش هم مضحکاند و هم آزاردهنده، و تماشاگر را میان تمسخر و دلسوزی معلق نگه میدارند.
او نه قهرمانی برای همذاتپنداری آسان است و نه هیولایی یکدست که بتوان بهسادگی محکومش کرد. در پس خودخواهی و حسابگریاش، نیازی قابلشناسایی به پذیرش وجود دارد؛ اما سینه این نیاز را بهانهای برای تصرف توجه دیگران میکند. فیلم بهجای آنکه او را به چهرهای دلپذیر تبدیل کند، تضاد میان آسیبپذیری واقعی و نمایش حسابشدهٔ آسیبپذیری را برجسته میسازد.
« او نه قهرمانی برای همذاتپنداری آسان است و نه هیولایی یکدست که بتوان بهسادگی محکومش کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، تجربهٔ تماشای فیلم را عمداً دشوار میکند. مخاطب ممکن است در لحظهای به استیصال سینه نزدیک شود و در لحظهای دیگر از محاسبهگری او پس بکشد. همین لغزش عاطفی مهم است: فیلم نمیخواهد یک راهنمای اخلاقی روشن به دستمان بدهد، بلکه میپرسد چرا گاه برای دیدهشدن، رنج را نه تجربه، بلکه اجرا میکنیم.
رابطهای که به مسابقه تبدیل میشود رابطهٔ سینه و توماس، در ظاهر رابطهای عاشقانه است، اما منطق رقابت در آن چنان ریشه دوانده که هر موفقیت به تهدیدی علیه دیگری تبدیل میشود. توماس در مرکز توجه قرار میگیرد و سینه بهجای آنکه با او پیوندی برابر داشته باشد، موقعیت خود را در نسبت با شهرت او میسنجد.
در این جهان، عشق بیش از آنکه فضای همدلی باشد، میدان سنجش منزلت است: چه کسی جذابتر است، چه کسی روایت را در اختیار دارد و چه کسی در جمع به چشم میآید؟ فیلم بهخوبی نشان میدهد که این رقابت یکطرفه نیست. توماس نیز بینقص یا کاملاً بیگناه تصویر نمیشود؛ او به جهان هنریای تعلق دارد که گاه مرز میان نوآوری، تصاحب و خودتبلیغی را محو میکند.
« این انتخاب، تجربهٔ تماشای فیلم را عمداً دشوار میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تمرکز اثر بر سینه باقی میماند و این انتخاب، رابطه را به مطالعهای دربارهٔ خودشیفتگی روزمره تبدیل میکند: نه فقط خودبزرگبینی آشکار، بلکه عادت به آنکه هر موقعیت اجتماعی را از منظر سهم شخصی خود در توجه دیگران بسنجیم. طنز سیاه و اخلاق تماشاگر طنز فیلم از فاصلهای سرد و گاه بیرحم پدید میآید.
رفتارهای سینه چنان افراطیاند که خنده گاه پیش از آنکه فرصت سنجیدن پیامدهایشان را داشته باشیم، از مخاطب سر میزند؛ اما همین خنده بهسرعت ناراحتکننده میشود. اثر از این واکنش دوگانه بهره میبرد و تماشاگر را نیز در موضعی اخلاقی قرار میدهد: آیا به خود سینه میخندیم، به دستگاهی که رنج را به نمایش بدل میکند، یا به میل خودمان برای تماشای رسوایی و آسیب؟
این پرسش به فرهنگ معاصرِ شهرت و نمایش گره میخورد، بیآنکه فیلم به خطابهای مستقیم تبدیل شود. سینه میکوشد با ساختن تصویری تازه از خود، همدردی و توجه به دست آورد؛ اما محیط اطرافش نیز آمادگی دارد رنج را به داستانی قابلمصرف تبدیل کند. رسانه، هنر، فضای فرهنگی و مناسبات اجتماعی در این نگاه، فقط پسزمینه نیستند؛ هرکدام میتوانند به بازاری برای روایتِ خود و عرضهٔ تصویری جاذب از خویش بدل شوند.
« طنز سیاه و اخلاق تماشاگر طنز فیلم از فاصلهای سرد و گاه بیرحم پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدن بهمثابه صحنه یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، پیوند دادن این طنز اجتماعی با عناصر وحشت بدنی است. تغییرات جسمانی سینه صرفاً وسیلهای برای غافلگیر کردن مخاطب نیستند؛ آنها شکل دیداریِ میل او به تبدیلشدن به موضوع نگاه دیگران را میسازند. بدن، که در زندگی عادی معمولاً بخشی خصوصی از تجربهٔ فرد است، در اینجا به سطحی عمومی و نمایشی بدل میشود؛ چیزی که هم هویت میسازد و هم واکنش دیگران را برمیانگیزد.
این بخش از فیلم بهواسطهٔ تصاویر نامتعارف و تضاد میان ظاهر چشمنواز و وضعیت ناخوشایند، اثری ماندگار برجا میگذارد. زیبایی بصری با آرامش همراه نیست؛ گاهی قاب روشن و مرتب، موقعیتی آزاردهنده را قاب میگیرد و همین تناقض بر حس غریب اثر میافزاید. فیلم به این ترتیب، بدن را هم ابزار روایت و هم موضوع قضاوت اجتماعی میکند.
بااینحال، این تمهید ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از حد ناخوشایند یا نمایشی جلوه کند؛ بهویژه وقتی شوخی از فاصلهای سرد با رنج شخصیت پیوند میخورد. بازیگری و زبان تصویر Kristine Kujath Thorp بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او پرتحرک و حسابشده است، اما مهمتر از همه، به سینه امکان میدهد در مرز میان اعتمادبهنفس ساختگی و درماندگی واقعی حرکت کند.
« بدن بهمثابه صحنه یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، پیوند دادن این طنز اجتماعی با عناصر وحشت بدنی است. »
قوتها و کاستیها
حالت چهره، مکثها و تغییر ناگهانی لحن، شخصیت را به کسی بدل میکند که دائماً در حال سنجیدن اثر خود بر دیگران است. این بازی، رفتارهای سینه را قابلتماشا میکند، بیآنکه ضرورتاً آنها را پذیرفتنی یا دوستداشتنی سازد. در کنار او، Eirik Sæther توماس را با نوعی خودنمایی خونسرد شکل میدهد؛ حضوری که با جهان هنری و رقابتی فیلم تناسب دارد.
کارگردانی Borgli نیز از قاببندی منظم، برشهای مؤثر و لحنی خشک بهره میگیرد تا رویدادهای نامعقول را با جدیتی ظاهری عرضه کند. حاصل، فضایی است که در آن موقعیتهای ابزورد از دل واقعیت روزمره بیرون میآیند و ناگهان به سوی کمدی یا هراس میلغزند. ریتم، تکرار و مرزهای اثر ساختار فیلم بهتدریج بر شدت رفتار سینه میافزاید، اما همهٔ بخشهای این مسیر به یک اندازه پرکشش نیستند.
در برخی لحظات، روایت برای تثبیت همان نکتهای مکث میکند که پیشتر روشن شده است: سینه تشنهٔ توجه است و حاضر است برای تصاحب آن از مرزهای اخلاقی بگذرد. تکرار این الگو، هرچند با ایدهٔ وسواسگونهٔ شخصیت هماهنگ است، گاهی از شتاب داستان میکاهد و حس حرکت را کند میکند. مسئلهٔ دیگر، نسبت طنز با رنج است.
« این بازی، رفتارهای سینه را قابلتماشا میکند، بیآنکه ضرورتاً آنها را پذیرفتنی یا دوستداشتنی سازد. »
جمعبندی
فیلم آگاهانه تماشاگر را در وضعیتی نامطمئن میگذارد، اما همیشه از این عدمقطعیت نتیجهای ظریف به دست نمیآورد. گاهی شخصیت اصلی چنان محتاج ترحم یا تأیید تصویر میشود که شوخی با موقعیت او از نقد فرهنگی فاصله میگیرد و صرفاً آزارنده به نظر میرسد. این ضعفها از جسارت فیلم نمیکاهند، اما نشان میدهند که جسارت بهتنهایی برای حفظ تعادل میان هجو، اندوه و هراس کافی نیست.
جمعبندی «Sick of Myself» اثری نامأنوس و گزنده است که میل به دیدهشدن را نه آرزویی ساده، بلکه نیرویی میبیند که میتواند هویت، رابطه و حتی بدن را به ابزار نمایش تبدیل کند. فیلم با تکیه بر بازی درخشان Kristine Kujath Thorp، طنزی تلخ و تصاویری بهیادماندنی، پرسشی ناراحتکننده پیش میکشد: وقتی توجه دیگران به معیار ارزشمندی بدل شود، آیا هنوز میتوان میان رنج واقعی و رنجِ اجراشده مرزی روشن کشید؟
پاسخ فیلم بیش از آنکه آرامشبخش باشد، تماشاگر را با خندهای ناتمام و حسی از دلزدگی تنها میگذارد. کندی مقطعی و لحن سرد آن ممکن است برای بعضی مخاطبان مانع ارتباط شود، اما همین بیملاحظگی بخشی از هویت اثر است؛ فیلمی که خواهان دوستداشتهشدن نیست، بلکه میخواهد میل ما به تماشاکردن را به پرسش بگیرد.
« فیلم آگاهانه تماشاگر را در وضعیتی نامطمئن میگذارد، اما همیشه از این عدمقطعیت نتیجهای ظریف به دست نمیآورد. »
ثبت دیدگاه