نقد و بررسی
نقد ولوت آندرگراوند (The Velvet Underground) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی که خود را به هیئت موسیقی درمیآورد «The Velvet Underground» به کارگردانی تاد هینز، بیش از آنکه شرحی خطی و متعارف از زندگی یک گروه موسیقی باشد، کوششی است برای بازآفرینی حالوهوایی که آن گروه در دلش شکل گرفت. فیلم به جای آنکه صرفاً از آغاز و پایان یک مسیر هنری گزارش بدهد، تماشاگر را به نیویورک دههٔ شصت میبرد؛ شهری که موسیقی، سینمای تجربی، هنرهای تجسمی و فرهنگ زیرزمینی در آن به هم میرسیدند.
حاصل، مستندی است که میخواهد نهفقط دربارهٔ ولوت آندرگراند سخن بگوید، بلکه تجربهٔ مواجهه با جهان آن را نیز در قالب تصویر و صدا پدید آورد. از همین رو، فیلم همزمان تاریخ شفاهی، پرترهٔ فرهنگی و جستاری دربارهٔ امکانهای سینماست. گروه در متن زمانهاش هینز گروه را پدیدهای جداافتاده و خودبسنده تصویر نمیکند.
اهمیت ولوت آندرگراند در این روایت از برخورد چند جریان متفاوت میآید: گرایش لو رید به ترانههایی خشن، شهری و بیپرده؛ تجربههای موسیقایی جان کیل در فضای آوانگارد؛ و پیوند گروه با حلقهٔ هنری اندی وارهول. فیلم با کنار هم گذاشتن این نیروها نشان میدهد که موسیقی گروه از تلفیقی نامتعارف زاده شد؛ تلفیقی میان موسیقی راک، تجربهگرایی، ادبیات و هنر زیرزمینی.
در نتیجه، روایت هینز فقط دنبال پاسخ به این پرسش نیست که اعضای گروه چه کردند؛ میپرسد چه شرایطی امکان داد صدا و نگرشی چنین متفاوت پدیدار شود. این نگاه، از تقلیل گروه به یک اسطورهٔ آماده و بینقص نیز فاصله میگیرد. فیلم به جای آنکه صرفاً بر شهرت و تأثیرگذاری تکیه کند، به کشمکشها، تفاوتهای خلاقه و پیوندهای پیچیدهٔ میان آدمها و محیطشان توجه دارد.
« از همین رو، فیلم همزمان تاریخ شفاهی، پرترهٔ فرهنگی و جستاری دربارهٔ امکانهای سینماست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروه در اینجا حاصل توافقی آرام و بیتنش نیست؛ نیروی آن از برخورد سلیقهها و جهانبینیهای ناهمگون پدید میآید. تدوین بهمثابه شیوهٔ اندیشیدن ویژگی برجستهٔ فیلم، تدوین کلاژوار و استفادهٔ مداوم از قابهای چندلایه و تقسیمشده است. تصاویر آرشیوی، عکسها، قطعات فیلم و مصاحبهها کنار هم قرار میگیرند و گاه همزمان در چند بخش از پرده جریان مییابند.
این انتخاب، تزئینی صرف نیست: شکل فیلم با روح تجربهگرایانهٔ موضوعش پیوند دارد. هینز از زبان سینمای آوانگارد دههٔ شصت بهره میگیرد تا روایت گروه را به قالب یک مستند مرسوم محدود نکند. تصویرها گاه با هم تقابل میسازند، گاه مکمل یکدیگر میشوند و گاه حسی از همزمانی و آشفتگی میآفرینند؛ انگار تماشاگر در میان تکههای یک حافظهٔ جمعی حرکت میکند.
این شیوه به فیلم انرژی دیداری فراوان میبخشد و با موسیقی گروه سازگار است؛ صدایی که اغلب به جای حرکت در مسیرهای آشنا، از تکرار، کشش و اصطکاک نیرو میگیرد. تدوین نیز از تماشاگر میخواهد منفعل نماند و رابطهٔ میان تصویرها را پی بگیرد. با این حال، همین انتخاب نقطهٔ ضعف بالقوهٔ اثر هم هست: وقتی قابها بیش از حد انباشته میشوند، توجه میان عناصر مختلف پخش میشود و دنبالکردن رشتهٔ تاریخی ماجرا دشوارتر میگردد.
تجربهٔ بصری گاهی بر وضوح روایت پیشی میگیرد. آرشیو؛ پنجرهای به یک فضای فرهنگی یکی از دستاوردهای مهم مستند، شیوهای است که مواد آرشیوی را از اسناد گذشته به اجزای زندهٔ روایت بدل میکند. فیلمهای تجربی و تصاویر مربوط به محافل هنری نیویورک، فقط برای نشان دادن ظاهر یک دوره به کار نمیروند؛ آنها حالوهوای زمانه را میسازند.
« گروه در اینجا حاصل توافقی آرام و بیتنش نیست؛ نیروی آن از برخورد سلیقهها و جهانبینیهای ناهمگون پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
پیوند گروه با جهان وارهول و سینمای زیرزمینی، در فیلم به معنای قرار گرفتن موسیقی در شبکهای گستردهتر از تجربههای هنری است. دوربین و تدوین به تماشاگر اجازه میدهند با چهرهها، فضاها و ریتم تصویری آن دوره مواجه شود، نه اینکه صرفاً توضیحی دربارهٔ آن بشنود. بخشهایی از تصاویر آرشیوی، بهویژه پرترههای ثابت و آزمونهای تصویری وارهول، نوعی مکث در جریان روایت پدید میآورند.
این لحظهها با منطق موسیقی گروه همخواناند: به جای آنکه معنا را فوراً توضیح دهند، فرصت مشاهده و تأمل فراهم میکنند. فیلم از این راه نشان میدهد که آرشیو فقط انبار شواهد تاریخی نیست؛ مادهای هنری است که میتوان با آن به گذشته شکل تازهای داد. صدا و موسیقی در مرکز روایت موسیقی در این مستند تزئین پسزمینه نیست و نقش اصلی در ساختن تجربه دارد.
قطعهها، ضبطها و اجراها به روایت امکان میدهند تغییر لحن و مسیر هنری گروه را به شکلی محسوس نشان دهد. تماشاگر نهتنها دربارهٔ موسیقی میشنود، بلکه بارها در معرض آن قرار میگیرد و تفاوتهایش را در نسبت با تصاویر و خاطرات مصاحبهشوندگان درمییابد. این تصمیم به فیلم کمک میکند از تلهٔ مستندهایی بگریزد که دربارهٔ موسیقی بسیار حرف میزنند، اما خود موسیقی را به حاشیه میرانند.
در عین حال، مستند صرفاً به ستایش تأثیر گروه بسنده نمیکند. اهمیت ولوت آندرگراند در فیلم، هم به صدای تازهاش مربوط است و هم به جرئتِ وارد کردن تجربههای دشوار، تنشآلود و نامتعارف به ترانهها. همین پیوند میان زیبایی و خشونت، ظرافت و زمختی، به روایت هویتی دوگانه میدهد؛ هویتی که با برداشت رایج از موسیقی راکِ خوشساخت و دلپذیر فاصله دارد.
« صدا و موسیقی در مرکز روایت موسیقی در این مستند تزئین پسزمینه نیست و نقش اصلی در ساختن تجربه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مصاحبهها و چندصدایی روایت گفتوگوها به فیلم امکان میدهند گذشته را از دریچهٔ حافظههای متفاوت بازسازی کند. حضور اعضای زنده و افرادی از پیرامون گروه، روایت را از یک صدای واحد دور میسازد. در این میان، خاطرات شخصی و توضیحهای مربوط به فضای هنری، دو سطح مکمل میسازند: یکی تجربهٔ زیستهٔ افراد را پیش میکشد و دیگری جایگاه آن تجربه را در فرهنگی بزرگتر روشن میکند.
نتیجه، تصویری چندوجهی است که از ثبت صرف رویدادها فراتر میرود. با این همه، این بخش گاهی نیازمند راهنمایی روشنتری برای مخاطب ناآشناست. همهٔ مصاحبهشوندگان با همان وضوحی معرفی نمیشوند که برای درک نسبتشان با گروه لازم است. تماشاگر آشنا با تاریخ موسیقی احتمالاً از اشارهها و نامها سرنخهای کافی به دست میآورد، اما برای بینندهای که تازه با موضوع روبهرو شده، برخی پیوندها مبهم میماند.
فیلم در اینجا به همان اندازه که از اعتماد به هوش تماشاگر سود میبرد، خطر فاصله گرفتن از او را نیز میپذیرد. ریتم روایت و افت نسبی انرژی در بخشهای آغازین، برخورد پرشتاب تصویر، صدا و اطلاعات، نیرویی گیرا میآفریند. فیلم با اطمینان جهان خود را میسازد و از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست به خط روایی آرام و بیتغییر یک مستند زندگینامهای پایبند بماند.
اما در ادامه، این شتاب و سرزندگی همیشه با همان شدت حفظ نمیشود. گاه روایت به گفتههای کلیتر و جمعبندیهایی متکی میشود که از تازگی و غنای بصری قسمتهای نخست فاصله دارند. در نتیجه، بخشی از جاذبهٔ تجربهای که فیلم بنا کرده بود، کاهش مییابد. این نابرابری را میتوان نتیجهٔ همان رویکردی دانست که هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش: هینز میخواهد تاریخ را در قالب تجربهٔ حسی عرضه کند، نه صرفاً مجموعهای منظم از اطلاعات.
« مصاحبهها و چندصدایی روایت گفتوگوها به فیلم امکان میدهند گذشته را از دریچهٔ حافظههای متفاوت بازسازی کند. »
قوتها و کاستیها
گاهی این انتخاب به کشف و شگفتی میانجامد؛ گاهی نیز پیوستگی و تمرکز روایت را کمرنگ میکند. فیلم درخشانترین لحظاتش را زمانی مییابد که تصویر، موسیقی و خاطره به یک زبان مشترک میرسند. جمعبندی «The Velvet Underground» مستندی است که بهجای گزارشگری بیطرفانه و خطی، شکل روایت را با روح موضوع خود هماهنگ میکند.
تدوین چندلایه، استفادهٔ خلاقانه از آرشیو و حضور پررنگ موسیقی، آن را به تجربهای دیداری و شنیداری بدل میسازند؛ تجربهای که فضای هنری نیویورک دههٔ شصت و جایگاه گروه را در آن زنده میکند. در سوی دیگر، فشردگی بصری، معرفی نهچندان روشن بعضی چهرهها و افت نسبی انرژی در بخشهای پایانی، مانع از آن میشوند که روایت در تمام مسیر به یک اندازه نافذ بماند.
با این حال، دستاورد اصلی فیلم در بازگویی سادهٔ سرگذشت گروه خلاصه نمیشود. هینز میکوشد توضیح دهد چرا ولوت آندرگراند را نمیتوان فقط مجموعهای از ترانهها یا فصلی کوتاه در تاریخ راک دانست: گروه هم محصول یک محیط هنری خاص است و هم نیرویی که تصور موسیقی و سینمای مستقل را گسترش داد. این مستند برای علاقهمندان گروه، بازنگری جذابی در جهان آن فراهم میکند؛ برای مخاطب تازهوارد نیز دریچهای پرتحرک، هرچند گاه پرازدحام، به دورهای از خلاقیت هنری میگشاید.
« گاهی این انتخاب به کشف و شگفتی میانجامد؛ گاهی نیز پیوستگی و تمرکز روایت را کمرنگ میکند. »
ثبت دیدگاه