نقد و بررسی
نقد دست از پا خطا نکن (No Sudden Move) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایت در شهری که چیزی را پنهان میکند «No Sudden Move» با کارگردانی Steven Soderbergh، تریلری جنایی است که در دیترویتِ سال ۱۹۵۴ میگذرد؛ شهری که رونق صنعت خودرو و کشاکش قدرت، زمینهای مناسب برای قصهای درباره طمع، تهدید و مناسبات نابرابر فراهم میآورد. ماجرا از مأموریتی ظاهراً ساده آغاز میشود: چند خلافکار برای اجرای نقشهای محرمانه گرد هم میآیند، اما اطلاعات ناقص، دستورهای متناقض و منافع شخصی، خیلی زود کار را از کنترل خارج میکنند.
از همین نقطه، فیلم به جای آنکه فقط بر تعقیب و گریز تکیه کند، تماشاگر را وارد بازیِ حدس و سوءظن میکند؛ بازیای که در آن تقریباً هیچکس تمام حقیقت را نمیداند. فیلم از همان ابتدا وعده یک داستان سرراست و قهرمانمحور نمیدهد. شخصیتها بیش از آنکه در پی انجام نقشهای روشن باشند، میکوشند بفهمند چه کسی آنان را وارد این موقعیت کرده و هر کدام از این آشفتگی چه سودی میبرد.
همین انتخاب، نیروی محرک اصلی روایت است؛ اما همزمان یکی از علتهای دشواری آن نیز به شمار میرود. مخاطب باید قطعات پراکنده را کنار هم بگذارد و بپذیرد که بخشهایی از ماجرا عمداً مبهم مانده است. تعلیق از دل اطلاعات ناقص فیلمنامهی Ed Solomon بر مجموعهای از سوءتفاهمها، پنهانکاریها و چرخشهای پیدرپی بنا شده است.
هر بار که به نظر میرسد تصویری نسبتاً روشن از مناسبات میان آدمها شکل گرفته، جزئی تازه آن را جابهجا میکند. جذابیت این روش در آن است که تماشاگر، مانند شخصیتها، ناچار میشود درباره انگیزهها و وفاداریها تجدیدنظر کند. غافلگیریها صرفاً برای شوکهکردن طراحی نشدهاند؛ غالباً از همان واقعیت سادهای سرچشمه میگیرند که هرکس در این جهان، اطلاعات را تا جایی پنهان میکند که به سود خودش باشد.
« فیلم از همان ابتدا وعده یک داستان سرراست و قهرمانمحور نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینهمه، فیلم گاهی چنان مشتاق افزودن یک لایه دیگر به معماست که وضوح را قربانی پیچیدگی میکند. تعدد شخصیتها و پیوندهای پنهان میان آنها، بهویژه در میانهی روایت، ممکن است مخاطب را از پیگیری عاطفی داستان دور سازد. درام زمانی بیشترین اثر را دارد که ابهام، کنجکاوی برانگیزد؛ اما در بخشهایی از فیلم، ابهام به سردرگمی نزدیک میشود.
اگر تماشاگر لحظهای از دنبالکردن رشتهها بازبماند، بازگشت به جریان قصه همیشه آسان نیست. شخصیتهایی میان بقا و منفعت Curt Goynes با بازی Don Cheadle و Ronald Russo با بازی Benicio del Toro در مرکز بخشی از تنش روایی قرار دارند، اما فیلم بهسادگی آنان را به قهرمانان اخلاقمدار تبدیل نمیکند.
این آدمها اهل معاملهاند؛ گاه با دشمن، گاه با شریک، و گاه با وجدان خودشان. هر تصمیمشان میتواند هم نشانهای از زیرکی باشد و هم راهی برای فرار از پیامدهای انتخابهای پیشین. فیلم به جای آنکه پیوسته درباره خوب و بد حکم صادر کند، رفتار شخصیتها را در موقعیتهایی نشان میدهد که بقا و منفعت شخصی بر اصول اخلاقی فشار میآورند.
جذابیت بازیگری از نقاط قوت روشن اثر است. Cheadle با حضوری سنجیده، شخصیتی را میسازد که در ظاهر آرام است، اما زیر این آرامش، هوشیاری و خستگیِ کسی دیده میشود که بهندرت مجال انتخاب آزاد داشته است. Del Toro نیز با لحن و مکثهای خاص خود، به Ronald کیفیتی لغزنده و غیرقابلپیشبینی میبخشد.
« با اینهمه، فیلم گاهی چنان مشتاق افزودن یک لایه دیگر به معماست که وضوح را قربانی پیچیدگی میکند. »
شخصیتها و اجرا
David Harbour، Jon Hamm و Brendan Fraser هرکدام با حضوری متمایز، به شبکهی شخصیتها بافت میدهند؛ مجموعهای که تماشای برخورد بازیگرانش گاه از خودِ معما لذتبخشتر میشود. البته گستردگی گروه بازیگری همیشه به معنای فرصت برابر برای شخصیتپردازی نیست. بعضی چهرهها بیشتر برای جابهجاکردن قطعات طرح وارد میشوند تا آنکه مسیر درونی مستقلی پیدا کنند.
از اینرو ممکن است تماشاگر با برخی شخصیتها همراه شود، اما نسبت به دیگران فاصله نگه دارد. این فاصله تا حدی با جهانبینی سرد و حسابگرانهی فیلم سازگار است، ولی گاهی از شدت تأثیر عاطفی لحظات میکاهد. دیترویتِ دههی پنجاه؛ پسزمینهای زنده فضای تاریخی فیلم صرفاً مجموعهای از لباسها، خودروها و دکورهای قدیمی نیست.
دیترویت، با پیوندهایش به صنعت خودرو و قدرت اقتصادی، در حکم نیرویی است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد. جاهطلبی و منفعت در این جهان از حد یک ویژگی فردی فراتر میروند و به سازوکار جامعه پیوند میخورند. داستان نشان میدهد که آدمهای کوچکتر ممکن است درگیر بازیهایی شوند که قواعدش را صاحبان قدرت تعیین کردهاند؛ و پیامدهای یک تصمیم، برای همه به یک اندازه سنگین نیست.
طراحی صحنه و پوشش، حالوهوای دوره را بهخوبی منتقل میکنند، اما فیلم بیش از بازسازی نوستالژیک گذشته به دنبال ساختن فضایی ناامن است. خیابانها، اتاقها و محلهای ملاقات، اغلب حسِ گذرگاههایی را دارند که در آنها هرکس چیزی را از دیگری پنهان کرده است. این فضای جناییِ قدیمی، به روایت رنگوبویی نوآر میدهد؛ با این تفاوت که خطر فقط در سایهها کمین نکرده، بلکه در مناسبات روزمره و قراردادهای ظاهراً محترمانه نیز حضور دارد.
« البته گستردگی گروه بازیگری همیشه به معنای فرصت برابر برای شخصیتپردازی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین و موسیقی؛ سبکی که گاهی خود را نشان میدهد Soderbergh در این فیلم نهفقط کارگردانی، بلکه در ساختن زبان تصویری نیز نقشی مستقیم دارد. استفاده از قاببندیها و لنزهایی که فضا را اندکی کج یا اغراقشده نشان میدهند، میتواند حسِ گرفتارشدن شخصیتها در موقعیتی نامتوازن را تقویت کند.
جهان فیلم از نگاه آنان صاف و قابلاعتماد نیست؛ بنابراین تصویر نیز گاه از تعادل متعارف فاصله میگیرد. این انتخاب در بهترین لحظات، آشفتگی و بدگمانی را به تجربهای دیداری تبدیل میکند. اما همین تمهید ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه به چشم بیاید. وقتی حرکت دوربین یا انتخاب لنز توجه را از رابطهها و گفتوگوها میرباید، سبک تصویری از خدمت به روایت فاصله میگیرد و به حضوری خودنمایانه تبدیل میشود.
موسیقی David Holmes در سوی دیگر، با ضرباهنگ و رنگی متناسب با فضای جنایی، به فیلم جان میدهد و به حفظ پیوستگی میان صحنهها کمک میکند. موسیقی بهویژه هنگامی مؤثر است که خود قصه میان چند مسیر در رفتوآمد است و به نیرویی برای نگهداشتن حالوهوای اثر نیاز دارد. ریتمی که دیر گرم میشود شروع فیلم عمداً با شتابی محدود پیش میرود.
ابتدا باید شخصیتها، مناسبات و قواعد مبهم مأموریت معرفی شوند؛ بنابراین روایت مدتی در حال چیدن مهرههاست، پیش از آنکه حرکت پرتنش خود را پیدا کند. این کندی برای تماشاگرانی که از همان دقایق نخست انتظار حادثههای پیدرپی دارند، ممکن است مانعی جدی باشد. فیلم ناگهان به اثری پرشتاب بدل نمیشود، اما پس از استقرار موقعیتها، رشتهی تنشها و افشاگریها توجه را بیشتر به خود جلب میکند.
« جهان فیلم از نگاه آنان صاف و قابلاعتماد نیست؛ بنابراین تصویر نیز گاه از تعادل متعارف فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، مشکل ریتم فقط به آغاز محدود نمیماند. در میانهی فیلم، رفتوآمد میان شخصیتها و افزودهشدن اطلاعات تازه گاه به کشآمدن روایت میانجامد. بخشی از این مکثها برای ساختن فضای بیاعتمادی لازماند؛ بخشی دیگر، اما، از تراکم بیش از حد داستان ناشی میشوند. نتیجه اثری است که میتواند در یک لحظه تماشاگر را درگیر کند و در لحظهای دیگر از او بخواهد با صبر بیشتری رشتهی ماجرا را دنبال کند.
جمعبندی «No Sudden Move» فیلمی است که نقطهی قوت و نقطهی ضعف اصلیاش از یک سرچشمه میآیند: میل به پیچیدهکردن بازی قدرت. این میل، غافلگیریهای دلنشین، ابهام جنایی و فرصتی برای درخشش گروه بازیگران فراهم میآورد؛ اما گاهی چنان شاخهشاخه میشود که مخاطب به جای همراهی با شخصیتها، سرگرم بازسازی نقشهی کلی میماند.
در کنار این پیچیدگی، فضای تاریخیِ گیرا، موسیقی مؤثر و انتخابهای تصویریِ حسابشده، هویت ویژهای به اثر میبخشند؛ هرچند بعضی از همین انتخابها ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد آشکار باشند. این فیلم بیش از آنکه تریلری پرشتاب و سادهفهم باشد، تجربهای دربارهی بیاعتمادی، معامله و نابرابری است؛ داستانی که از تماشاگر میخواهد با صبر، تغییر موضعها و اطلاعات ناقص را دنبال کند.
اگر چنین روایتی برای مخاطب جذاب باشد، پیچوخمهای فیلم میتوانند لذتبخش و غافلگیرکننده باشند. اگر اولویت با ریتم تند، تمرکز محدود بر چند شخصیت و روایتی روشن باشد، کندی آغاز و شلوغی بخشهایی از قصه احتمالاً آزاردهنده خواهد شد.
« بااینحال، مشکل ریتم فقط به آغاز محدود نمیماند. »
ثبت دیدگاه