نقد و بررسی
نقد شدن (Becoming) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان خلوت و صحنه مستند «Becoming» به کارگردانی Nadia Hallgren، زندگی میشل اوباما را نه در قالب زندگینامهای جامع، بلکه از خلال دورهای مشخص و پررفتوآمد دنبال میکند: سفرهای او برای معرفی کتاب «شدن». دوربین در سالنهای بزرگ و دیدارهای عمومی حاضر است، اما گاه از هیاهوی صحنه فاصله میگیرد و به گفتوگوهای شخصیتر و لحظههای پشتصحنه نزدیک میشود.
فیلم با رفتوآمد میان این دو فضا میکوشد تصویری از زنی بسازد که هم چهرهای شناختهشده در عرصه عمومی است و هم انسانی با خاطرات، تردیدها و پیوندهای خانوادگی. این انتخاب، از همان ابتدا حد و مرز اثر را روشن میکند. «Becoming» قرار نیست پروندهای کامل از زندگی سیاسی و شخصی میشل اوباما بگشاید؛ بیشتر دعوتی است برای همراهشدن با او در مقطعی که گذشتهاش را بازمینگرد و درباره تجربههایش با مخاطبان سخن میگوید.
فیلم در این همراهی، بهجای شتابزدگی و انبوه اطلاعات، بر حضور و گفتوگو تکیه دارد؛ رویکردی که صمیمیت میآفریند، اما گاه از ژرفای تحلیل میکاهد. چهرهای در گفتوگو با دیگران یکی از امتیازهای اصلی فیلم، توجه به ارتباط میشل اوباما با آدمهای پیرامونش است. دیدار با مخاطبان، بهویژه جوانانی که پرسشها و آرزوهای خود را با او در میان میگذارند، صرفاً تزئینی برای روایت نیست؛ این مواجههها نشان میدهند که کتاب و خاطرات شخصی چگونه بهانهای برای گفتوگو درباره تجربههای مشترک میشوند.
موضوعاتی چون دیدهشدن، پشتکار، تبعیض و امکان ساختن آیندهای متفاوت، در خلال این دیدارها مجال بروز پیدا میکنند. بااینحال، اثر بیشتر به ثبت واکنشها و عاطفههای این ملاقاتها علاقهمند است تا کاوش در ریشهها و تناقضهای موضوعات مطرحشده. در نتیجه، بسیاری از لحظهها گرم و اثرگذارند، اما کمتر به گفتوگویی دشوار یا پرسشی بیپاسخ میانجامند.
« این انتخاب، از همان ابتدا حد و مرز اثر را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از توانایی این برخوردها برای ایجاد همدلی بهره میبرد، ولی کمتر میپرسد این همدلی در برابر واقعیتهای پیچیده اجتماعی چه معنایی پیدا میکند. کاریزما و هنر قصهگویی میشل اوباما حضوری پرقدرت دارد؛ نه فقط بهدلیل شهرتش، بلکه بهواسطه شیوهای که خاطره را روایت میکند. شوخطبعی، صراحت و توجه او به جزئیات روزمره، سخنانش را از لحن رسمی و تشریفاتی دور میسازد.
در صحنههای عمومی، تواناییاش در برقراری ارتباط با جمعیت بهروشنی دیده میشود؛ در لحظههای آرامتر نیز همان گرمی و سرزندگی، فاصله میان چهره مشهور و مخاطب را کمتر میکند. این جذابیت، نیروی محرک فیلم است و در بخشهایی جای خالی کشمکش روایی را پر میکند. تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن مسیری پرحادثه، به تماشای شخصیت محوری و شنیدن روایتهای او دل بسپارد.
چنین اتکایی، هم قوت اثر است و هم محدودیتش: وقتی جذابیت فردی تا این اندازه بار فیلم را به دوش میکشد، فرصت کمتری برای ساختن زاویه دیدی مستقل یا فاصلهای انتقادی باقی میماند. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر کنار هم نشاندن اجراهای عمومی، سفرها، ملاقاتها و تأملاتی درباره گذشته استوار است.
این جابهجاییها گاهی حس حرکتی زنده و متنوع پدید میآورند؛ پس از شور و تشویق سالن، مکثی خصوصیتر میتواند بُعد انسانیتری از شخصیت را آشکار کند. تفاوت میان جمعیت پرشور و فضای خلوت، از نظر عاطفی خوشایند است و مانع میشود فیلم سراسر به ثبت سخنرانیها محدود بماند. اما پیوند میان این بخشها همیشه به اندازه کافی محکم نیست.
« شوخطبعی، صراحت و توجه او به جزئیات روزمره، سخنانش را از لحن رسمی و تشریفاتی دور میسازد. »
شخصیتها و اجرا
روایت گاه از صحنهای به صحنه دیگر میرود، بیآنکه هر جابهجایی مسیر فکری روشنی بسازد. خاطرهها و گفتوگوها بیشتر در کنار هم قرار میگیرند تا آنکه در یک استدلال یا تحول روایی به هم برسند. از همین رو، فیلم در لحظههای منفرد تأثیرگذار است، اما در کلیت خود گاهی پراکنده به نظر میرسد.
نگاه بصری و موسیقی تصویربرداری Nadia Hallgren به موقعیتها نزدیک میماند و میان بزرگی سالنها و جزئیات چهرهها تعادل برقرار میکند. صحنههای عمومی، انرژی و مقیاس گردهماییها را منتقل میکنند، درحالیکه قابهای نزدیکتر امکان توجه به مکثها، لبخندها و واکنشهای شنوندگان را فراهم میآورند.
فیلم از تصویرهای پرزرقوبرق یا تدوینی نمایشی پرهیز میکند؛ این سادگی با لحن صمیمی اثر سازگار است. موسیقی Kamasi Washington نیز به حفظ گرمای عاطفی فیلم کمک میکند. موسیقی معمولاً در خدمت همراهی با فضاست و نمیکوشد هر لحظه را به اوج احساسی بدل کند. بااینهمه، حاصل کار از نظر زیباییشناختی چندان جسورانه نیست.
زبان بصری و شنیداری فیلم درست و کارآمد است، اما کمتر به نشانهای مستقل و ماندگار تبدیل میشود؛ گویی شکل اثر نیز، مانند روایتش، بیش از آنکه پرسشگر باشد، میخواهد همراه و دلنشین بماند. صمیمیت یا تصویر گزینششده؟ «Becoming» تصویری نزدیک از میشل اوباما عرضه میکند، اما این نزدیکی را نباید با دسترسی کامل به زندگی او یکی دانست.
« روایت گاه از صحنهای به صحنه دیگر میرود، بیآنکه هر جابهجایی مسیر فکری روشنی بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم برای لحظههای شخصی جا باز میکند، ولی در چارچوبی کنترلشده باقی میماند. جنبههای پیچیدهتر و انتقادیتر زندگی یک چهره عمومی، کمتر از آنچه در یک مستند پرسشگر انتظار میرود بررسی میشوند. مخاطب با شخصیتی خوشبیان و الهامبخش همراه میشود، اما کمتر با زوایایی روبهروست که این تصویر را به چالش بکشند.
تمرکز بر سفرهای معرفی کتاب نیز این دوگانگی را پررنگ میکند. از یکسو، این سفرها موقعیتی طبیعی برای گفتوگو و بازنگری در گذشتهاند؛ از سوی دیگر، پیوند نزدیک میان فیلم و کتاب، گاهی به اثر حالوهوای تبلیغی میدهد. این ویژگی الزاماً به معنای بیارزشبودن تجربه تماشاست، اما روشن میکند که فیلم بیشتر در پی انتقال انرژی و پیام امیدبخش شخصیت محوری است تا بازجویی مستقل از شهرت، قدرت یا میراث سیاسی او.
نسبت فرد و جامعه ارزش «Becoming» تنها به شناخت میشل اوباما محدود نمیشود. فیلم میکوشد تجربه فردی را به پرسشهای وسیعتری درباره تعلق، فرصت و نمایندگی پیوند دهد. وقتی او از گذشته و مسیرش میگوید، مخاطب میتواند میان زندگی شخصی و نیروهای اجتماعیای که بر آن اثر گذاشتهاند ارتباط برقرار کند.
همین پیوند است که به برخی گفتوگوها معنایی فراتر از معرفی یک چهره مشهور میبخشد. بااینحال، این لایه اجتماعی بیشتر در سطح اشاره و تأکید باقی میماند. فیلم موضوعات مهم را پیش میکشد، اما کمتر به اختلافنظرها و پیامدهای دشوارشان وارد میشود. بهجای تحلیل مفصل ساختارهایی که تجربههای فردی را شکل میدهند، به قدرت داستانگویی و ظرفیت الهامبخشی آن تکیه میکند.
« فیلم برای لحظههای شخصی جا باز میکند، ولی در چارچوبی کنترلشده باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای تماشاگرانی که به دنبال تجربهای انسانی و دلگرمکنندهاند مناسب است، اما برای کسانی که انتظار مستندی پژوهشگرانه دارند، ممکن است ناکافی باشد. جمعبندی «Becoming» مستندی گرم و خوشتماشا درباره میشل اوباما در دوره سفرهای معرفی کتاب «شدن» است؛ اثری که با شوخطبعی، قصهگویی و ارتباط صمیمانه شخصیت محوری با مخاطبانش پیش میرود.
تضاد میان شور دیدارهای عمومی و آرامش لحظههای شخصی، به فیلم تنوع میبخشد و آن را از ثبت ساده یک تور کتاب فراتر میبرد. در عین حال، ساختار پراکنده، نگاه گزینشی و نزدیکی پررنگ به فضای معرفی کتاب، مانع از آن میشود که اثر به مستندی عمیق و انتقادی بدل شود. قدرت فیلم در صمیمیت و حضور انسانی آن است، نه در کشف رازهای تازه یا طرح پرسشهایی بیپاسخ.
تماشاگر با پرترهای امیدبخش روبهرو میشود که گاه از پیچیدگی فاصله میگیرد، اما بهخوبی نشان میدهد چرا روایتکردن تجربه شخصی میتواند میان افراد پیوند بسازد. «Becoming» بیش از آنکه تصویری جامع از یک زندگی باشد، دعوتی است برای شنیدن صدایی آشنا در فضایی نزدیک؛ دعوتی دلنشین، هرچند محدود به همان قاب گزینششده.
« قدرت فیلم در صمیمیت و حضور انسانی آن است، نه در کشف رازهای تازه یا طرح پرسشهایی بیپاسخ. »
ثبت دیدگاه