نقد و بررسی
نقد واجب (Wajib) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهر، بازگشت به فاصله «واجب» ساختهٔ آنماری جاکیر، در ظاهر از مأموریتی ساده آغاز میشود: شادی پس از سالها زندگی در ایتالیا به ناصره بازمیگردد تا همراه پدرش، ابو شادی، دعوتنامههای عروسی خواهرش را حضوری به دست خویشاوندان برساند. اما همین کار روزمره، بهانهای برای رویارویی دو نسلی است که زبان مشترکشان را گم نکردهاند، ولی دیگر همیشه همدیگر را نمیفهمند.
فیلم نه بهدنبال حادثهای بزرگ است و نه میخواهد هر اختلافی را به مشاجرهای نمایشی بدل کند؛ نیروی آن از همین فرسایش آرام و آشنای رابطهای خانوادگی میآید. عنوان فیلم، به معنای «وظیفه» یا «بایست»، از همان ابتدا بار دوگانهای دارد. رساندن دعوتنامهها هم رسم و مسئولیتی اجتماعی است و هم فرصتی برای حضور در شبکهٔ خویشاوندی؛ اما معنای این تکلیف برای پدر و پسر یکسان نیست.
آنچه برای یکی نشانهٔ حفظ پیوندها و احترام به عرف است، برای دیگری ممکن است کاری زمانبر و فرسودهکننده به نظر برسد. جاکیر این تفاوت را به مسئلهای انتزاعی تبدیل نمیکند؛ آن را در مکثها، نگاهها، سکوتها و گفتوگوهای معمولی مینشاند. ماشین؛ صحنهای محدود برای جهانی گسترده بخش بزرگی از فیلم درون خودرو میگذرد؛ فضایی تنگ که پدر و پسر را ناگزیر کنار هم نگه میدارد.
خیابانها و مسیرهای ناصره از پشت شیشه میگذرند، اما دوربین اغلب به آدمهایی وفادار میماند که در خودرو نشستهاند. این انتخاب، هم شکل روایی فیلم را میسازد و هم مضمونش را: سفر، پیش از آنکه حرکتی از محلهای به محلهٔ دیگر باشد، رفتوآمدی میان خاطرهها، قضاوتها و انتظارهای دو نسل است.
« عنوان فیلم، به معنای «وظیفه» یا «بایست»، از همان ابتدا بار دوگانهای دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توقفهای پیاپی برای رساندن دعوتنامهها به فیلم ساختاری اپیزودیک میدهد. هر دیدار، پنجرهای کوتاه به مناسبات اجتماعی و خانوادگی میگشاید و نشان میدهد که یک رسم چگونه آدمها را به هم متصل میکند. بااینحال، این ساختار گاه به تکرار نزدیک میشود. رفتوآمدهای مشابه و بازگشت بعضی بحثها میتوانند ریتم را کند کنند؛ بهویژه برای تماشاگری که انتظار دارد هر توقف، گره تازهای در مسیر داستان بگشاید.
فیلم بیش از آنکه به پیشروی پرشتاب متکی باشد، بر مشاهده و ماندن در لحظه تکیه میکند. پدر و پسر؛ دو بازی که به رابطه جان میدهند هستهٔ اصلی اثر، رابطهٔ ابو شادی و شادی است؛ و بازیهای محمد بکری و صالح بکری این رابطه را به یکی از ملموسترین جنبههای فیلم بدل میکند. آنها پدر و پسرند، اما بازیشان به نمایش صرفِ نزدیکی خانوادگی متکی نیست.
میانشان محبت وجود دارد، ولی این محبت همیشه به زبان نمیآید؛ گاه زیر لایهای از رنجش، سرزنش یا شوخی پنهان میشود. هر دو بازیگر بهخوبی از اغراق پرهیز میکنند و اجازه میدهند احساسات از رفتارهای کوچک سر برآورند. ابو شادی مردی است که با قواعد آشنا و روابط اجتماعی پیرامونش زندگی میکند؛ شادی در فاصلهای جغرافیایی و فکری از همان جهان قرار گرفته است.
بااینهمه، فیلم هیچکدام را به نمایندهای ساده از «سنت» یا «مدرنیته» تقلیل نمیدهد. پدر فقط نگهبان عرف نیست و پسر هم صرفاً معترضی آزاداندیش نیست. هر یک در بخشی از زندگی دیگری را درست میبیند و در بخشی دیگر از درک او بازمیماند. همین توزیع انصاف میان دو شخصیت، از قضاوت آسان جلوگیری میکند.
« توقفهای پیاپی برای رساندن دعوتنامهها به فیلم ساختاری اپیزودیک میدهد. »
شخصیتها و اجرا
طنز در کنار تلخی طنز «واجب» از شوخیهای پرزرقوبرق یا موقعیتهای تصنعی نمیآید؛ در طرز حرفزدن، واکنشهای روزمره و کلکلهایی جاری است که برای کسانی با تجربهٔ خانوادگی مشابه آشنا به نظر میرسند. پدر و پسر ممکن است بر سر موضوعی جدی اختلاف داشته باشند، اما ناگهان جملهای کوتاه یا لحنی خاص فضای سنگین را میشکند.
خنده در این فیلم راهی برای پاککردن اختلاف نیست؛ بیشتر نشان میدهد که آدمها گاهی تنها از مسیر شوخی میتوانند کنار یکدیگر بمانند. همین آمیزش خنده و اندوه، از نقاط قوت فیلم است. گفتوگوهای داخل خودرو گاهی سبک و بامزهاند و لحظهای بعد، از تنشی قدیمی خبر میدهند. جاکیر بهجای آنکه احساسات را با موسیقی یا صحنهآرایی پررنگ تحمیل کند، اجازه میدهد تلخی از دل زندگی عادی بیرون بیاید.
نتیجه، لحنی صمیمی است که نه به کمدی خانوادگیِ بیدردسر محدود میشود و نه در اندوهی یکدست و سنگین فرو میرود. ناصره؛ حضوری فراتر از پسزمینه ناصره در فیلم صرفاً نشانی روی نقشه نیست. شهر با خیابانها، خانهها، رفتوآمدها و چهرههایش در متن ماجرا حضور دارد و به روایت حس مکانی مشخص میبخشد.
توقفهای پدر و پسر در خانهها و برخوردهایشان با آشنایان، پیوند شخصیتها با جامعهای را نشان میدهد که در آن زندگی میکنند؛ جامعهای متشکل از خاطره، خویشاوندی، تعارف و انتظار. شهر در کنار نقش اجتماعیاش، به چشماندازی برای بازگشت شادی نیز بدل میشود: بازگشتی که نه کاملاً دلخواه است و نه میتواند گذشته را بیواسطه احیا کند.
« همین آمیزش خنده و اندوه، از نقاط قوت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این فضا برای ارائهٔ سخنرانیای مستقیم دربارهٔ سیاست یا هویت استفاده نمیکند. زمینهٔ فلسطینی اثر در زندگی روزمره و اختلافنظرهای شخصیتها حضور دارد، نه فقط در بیانیههای آشکار. این شیوه سبب میشود بُعد اجتماعی داستان در کنار روابط خانوادگی بنشیند و آنها را پیچیدهتر کند، بیآنکه فیلم را به رسالهای یکجانبه بدل سازد.
ناصره در این معنا هم محل وقوع داستان است و هم بخشی از تجربهٔ شخصیتها. ریتم و محدودیتهای روایت سادگی ساختاری فیلم امتیاز مهمی دارد، اما همان سادگی گاهی به محدودیت تبدیل میشود. تکرار برخی الگوهای گفتوگویی و تداوم رفتوآمد برای تحویل دعوتنامهها ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند. بخشهایی از مسیر بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، همان تنشهای پیشین را با صورتی دیگر تکرار میکنند.
برای مخاطبی که ریتم تند یا دگرگونی پررنگ میخواهد، این انتخاب میتواند خستهکننده باشد. بااینحال، این کندی کاملاً بیمنطق نیست. فیلم میخواهد زمان را شبیه تجربهٔ واقعی یک روز طولانی کند؛ روزی که کارهای کوچک و قرارهای متعدد، مجال گفتوگو و فکرکردن فراهم میآورند. مسئله آن است که همهٔ تکرارها به یک اندازه بار دراماتیک ندارند.
از همین رو، صبر تماشاگر در برابر مکثهای فیلم نقش مهمی در میزان همراهی او با اثر پیدا میکند. پایانبندی و انتظار تماشاگر «واجب» از ابتدا وعدهٔ یک رویارویی پرحادثه یا گرهگشایی قاطع نمیدهد. پایانبندی نیز در امتداد همین رویکرد قرار میگیرد و بهجای آنکه همهٔ اختلافها را حلوفصل کند، بر حس باقیمانده از رابطه تکیه دارد.
« فیلم از این فضا برای ارائهٔ سخنرانیای مستقیم دربارهٔ سیاست یا هویت استفاده نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با ظرافت کلی فیلم سازگار است، اما ممکن است برای بخشی از مخاطبان کماثر یا ناامیدکننده به نظر برسد؛ بهخصوص اگر انتظار داشته باشند سفر پدر و پسر به نقطهای روشن و قطعی برسد. اثرگذاری این پایان تا حد زیادی به آن بستگی دارد که تماشاگر از فیلم چه میخواهد. اگر انتظار جمعبندیای محکم و گرهگشایانه داشته باشد، سکون نسبی آن میتواند ناکافی جلوه کند.
اما اگر «واجب» را روایتی دربارهٔ ادامهیافتن پیوندها، حتی زیر سایهٔ اختلاف، بداند، پایانش با منطق مشاهدهگرانهٔ اثر هماهنگتر به نظر میرسد. فیلم بیشتر از آنکه پاسخی نهایی عرضه کند، پرسشی را دربارهٔ فاصله و نزدیکی در خانواده باقی میگذارد. جمعبندی «واجب» در روایتش کوچک و در دامنهٔ احساسیاش گسترده است.
دعوتنامههایی که باید به دست خویشاوندان برسند، راهی میشوند برای آشکارکردن تفاوتهای نسلی، وزن عرف، خاطرههای خانوادگی و پیوندی که از دل اختلاف هم پابرجا میماند. قدرت فیلم در بازیهای طبیعی محمد بکری و صالح بکری، طنز تلخ گفتوگوها و حضور زندهٔ ناصره است؛ ضعفش در تکرارهایی است که گاه ریتم را فرسوده میکنند و در پایانی که برای برخی تماشاگران به اندازهٔ مسیر عاطفی فیلم اثرگذار نیست.
این اثر برای مخاطبی مناسب است که از سینمای کمحادثه و شخصیتمحور لذت میبرد و حاضر است به مکثها و جزئیات روزمره گوش بسپارد. «واجب» بیش از آنکه ماجرای انجام یک رسم باشد، تصویری از تلاش آدمها برای کنارآمدن با کسانی است که دوستشان دارند، اما جهان را به شیوهای دیگر میبینند.
« اثرگذاری این پایان تا حد زیادی به آن بستگی دارد که تماشاگر از فیلم چه میخواهد. »
ثبت دیدگاه