نقد و بررسی
نقد شلیکی از میانه دیوار 2021 (A Shot Through the Wall) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حادثهای کوچک و پیامدهایی بزرگ «A Shot Through the Wall» با رویدادی ناگهانی آغاز میشود که خودِ فیلم نیز آن را بهدرستی نه حادثهای گذرا، بلکه لحظهای میبیند که زمان را به دو بخش پیش و پس از خود تقسیم میکند. مایک تان، افسر پلیس چینیآمریکایی، در جریان تعقیبی پرتنش گلولهای شلیک میکند که از دیوار میگذرد و جان مردی بیگناه را میگیرد.
از همین نقطه، فیلم پرسشی دشوار را پیش میکشد: وقتی یک مرگ بهظاهر ناخواسته، در بستری آکنده از پیشداوری، قدرت نهادی و بیاعتمادی عمومی رخ میدهد، مسئولیت را چگونه باید فهمید؟ فیلم برای طرح این پرسش، به دنبال پاسخهای ساده و آسودهکننده نمیرود. نه مایک را از خطا معاف میکند و نه ماجرا را به روایتی تکعلتی درباره بدخواهی فردی فرو میکاهد.
در عوض، حادثه را بهمثابه نقطه تلاقی تصمیمهای شتابزده، آموزش و نظارت ناکافی، مناسبات نژادی و سازوکارهای اداری دنبال میکند. همین انتخاب، اثر را از یک درام صرفاً قضایی فراتر میبرد؛ هرچند پیچیدگیهایی که میخواهد بازنمایی کند، همیشه به یک اندازه خوب دراماتیزه نمیشوند. مایک تان؛ چهره انسانیِ خطا مرکز ثقل فیلم، بازی Kenny Leu در نقش مایک است.
او شخصیتی را جان میبخشد که باید همزمان خطاکار، گرفتار، ترسان و در معرض داوری دیگران باشد؛ ترکیبی دشوار که بهآسانی میتوانست به خودتبرئهگری یا احساساتگرایی افراطی بینجامد. Leu بیشتر از آنکه به گفتارهای توضیحی متکی باشد، از مکثها، حالت بدن و تغییرات ظریف چهره بهره میگیرد. در لحظههایی که مایک نمیداند چگونه با خانواده قربانی روبهرو شود، یا زیر فشار تصمیمهای حرفهای و عاطفی قرار میگیرد، بازی او از راه همین واکنشهای کوچک اثرگذار میشود.
« فیلم برای طرح این پرسش، به دنبال پاسخهای ساده و آسودهکننده نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی، همدلی را برمیانگیزد، اما آن را به تبرئه بدل نمیکند. تماشاگر میتواند آشفتگی و عذاب وجدان مایک را درک کند و در عین حال از برخی انتخابهایش خشمگین شود. این دوگانگی از نقاط قوت فیلم است: قهرمان آن نه الگوی پاکدامنی است و نه هیولایی بیچهره. او انسانی است که در نظامی مسلح و پرفشار اختیار دارد، اما در برابر پیامدهای عملش نیز نمیتواند صرفاً پشت عنوان «اشتباه» پنهان شود.
با این همه، پرداخت شخصیت گاه بیش از اندازه به تجربه درونی مایک نزدیک میشود. از آنجا که دوربین و روایت عمدتاً او را دنبال میکنند، رنج قربانی و نزدیکانش در مقایسه کمرنگتر میماند. این محدودیت صرفاً مسئلهای روایی نیست؛ در فیلمی درباره خشونت پلیسی، نابرابری و بازنمایی عمومی، اینکه چه کسی امکان سخنگفتن پیدا میکند، خود بخشی از معنای اثر است.
روایت؛ تعلیق در خدمت داوری اخلاقی فیلم از تعلیق و چند پیچ روایی برای نگهداشتن مخاطب استفاده میکند. کشش قصه تنها به این نیست که چه خواهد شد؛ پرسش مهمتر این است که هر شخصیت، نهاد یا رسانه چگونه حادثه را تفسیر و برای منافع خود بازتعریف میکند. در این معنا، پیچوخمها صرفاً ابزار غافلگیری نیستند؛ آنها نشان میدهند که حقیقت عمومی ممکن است از دل روایتهای متعارض ساخته شود.
رسانه، مدیریت پلیس، نمایندگان صنفی و اطرافیان مایک هرکدام تصویری متفاوت از رخداد عرضه میکنند. برخی میخواهند آن را خطایی قابلچشمپوشی نشان دهند؛ برخی دیگر آن را نشانهای از مشکلی ساختاری میدانند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تصویر ثبتشده با تلفن همراه، هرچند میتواند شاهدی مهم باشد، تمام زمینه ماجرا را در بر نمیگیرد.
« این بازی، همدلی را برمیانگیزد، اما آن را به تبرئه بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
در همان حال، نبودِ تصویر کامل نیز مجوزی برای نادیدهگرفتن پیامدها نیست. این تنش میان آنچه دیده میشود و آنچه از قاب بیرون میماند، یکی از ایدههای ثمربخش فیلم است. با وجود جذابیت این ساختار، بعضی چرخشها بیشتر از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشند، به نظر میرسد برای افزودن هیجان یا پیچیدگی وارد روایت شدهاند.
چنین لحظههایی گاهی ریتم را زنده میکنند، اما در جاهایی نیز حس میشود فیلم بر سازوکار ملودرام تکیه میکند تا مسئلهای را توضیح دهد که به زمینهسازی آرامتر و ظریفتری نیاز دارد. دو خانواده و یک محله یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که پیامد حادثه را به مایک محدود نمیکند. بحران وارد زندگی خانواده او، رابطه عاطفیاش و جامعه محلی میشود.
خانوادهها با سوگواری، ترس، خشم و نیاز به حفظ آبرو یا امنیت روبهرو هستند؛ محله نیز میان خواست عدالت، بیاعتمادی به نهادها و نگرانی از تشدید تنش گرفتار میماند. بدینترتیب، شلیک کوتاه و ناگهانی در مرکز داستان به زنجیرهای از آسیبهای طولانی تبدیل میشود. رابطه مایک با نامزدش، کندیس واکر، امکان میدهد فیلم نشان دهد که هویت نژادی فقط موضوع بحثی انتزاعی یا رسانهای نیست؛ در صمیمیترین رابطهها نیز حضوری واقعی دارد.
کندیس صرفاً نقش همراهی را ندارد که برای آرامکردن مایک به کار گرفته شود. تردید او درباره استفاده تبلیغاتی از رابطهشان، پرسشی جدی مطرح میکند: آیا نزدیکی شخصی میتواند مدرکی برای نفی تعصب باشد؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، از معدود جاهایی است که ظرافت اخلاقی اثر بهخوبی حفظ میشود.
« در همان حال، نبودِ تصویر کامل نیز مجوزی برای نادیدهگرفتن پیامدها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، فیلم همیشه برای خانواده قربانی و اعضای جامعه سیاهپوست مجال کافی فراهم نمیکند تا از منظر خودشان به مرکز روایت راه یابند. این کمبود باعث میشود گستره اجتماعی داستان گاه از آنچه وعده داده محدودتر باشد. اثر قصد دارد نشان دهد حادثه بر دو خانواده و یک محله اثر میگذارد، اما وزن عاطفی و جزئیات تجربهها میان این گروهها بهطور برابر تقسیم نشده است.
نژاد، قدرت و روایتهای آماده «A Shot Through the Wall» با موقعیتی چندلایه سراغ سیاست نژادی میرود. مایک چینیآمریکایی است؛ قربانی سیاهپوست است؛ شریک پلیس مایک و مقامهای سازمانی نیز در شکلگیری و مدیریت بحران سهم دارند. این ترکیب، فیلم را از دوگانهای ساده میان «فرد خوب» و «فرد بد» دور میکند و امکان میدهد نژاد، تعلق اجتماعی و قدرت نهادی را در نسبت با یکدیگر بسنجد.
فیلم در بهترین لحظههایش به این نکته توجه دارد که ساختارها تنها از راه کنشهای آشکار و نفرتورزانه عمل نمیکنند. تعقیب مشکوک، تصمیم عجولانه، شیوه آموزش، توصیههای حقوقی و کوشش برای مهار تصویر عمومی نیز میتوانند در کنار هم به پیامدهایی سنگین برسند. از سوی دیگر، اثر نشان میدهد که دستگاههای رسمی گاه برای حفاظت از خود، رخداد را در قالبی قابلمدیریت بازگو میکنند.
این نگاه، فیلم را از خطابهای ساده درباره «خوبی» یا «بدی» افراد دور میسازد. با این حال، پرداخت موضوع همیشه به عمق ایدههایش نمیرسد. گاه شخصیتها به جای آنکه با سکوت، تعارض و رفتار روزمره معنا پیدا کنند، دیالوگهایی میگویند که آشکارا برای بیان موضع فیلم طراحی شدهاند. در چنین لحظههایی، شخصیت کمتر انسانی مستقل به نظر میرسد و بیشتر به سخنگوی یک استدلال بدل میشود.
« این کمبود باعث میشود گستره اجتماعی داستان گاه از آنچه وعده داده محدودتر باشد. »
قوتها و کاستیها
همین مسئله از قدرت انتقادی فیلم میکاهد؛ زیرا پرسشهای دشوارش زمانی اثرگذارترند که تماشاگر آنها را از دل موقعیتها کشف کند، نه آنکه پاسخها پیشاپیش در گفتوگوها اعلام شوند. دیالوگ، لحن و اثر عاطفی درباره دیالوگها میتوان همزمان دو نکته را پذیرفت: فیلم در برخی رویاروییهای خانوادگی و لحظههای فشار روانی به گفتوگوهای مؤثر میرسد، اما در بخشهایی زبان آن مصنوعی و توضیحی میشود.
شخصیتها گاهی آنچه را باید از رفتار و انتخابشان بفهمیم، با جملههایی صریح بیان میکنند. این شیوه، بهویژه در اثری که میخواهد از پیچیدگی اخلاقی دفاع کند، به نوعی سادهسازی ناخواسته میانجامد. ضعف گفتوگوها همچنین بر تأثیر عاطفی اثر سایه میاندازد. موضوع فیلم ذاتاً سنگین است، اما سنگینی موضوع بهتنهایی تضمین نمیکند که تماشاگر از نظر احساسی درگیر شود.
فیلم در لحظههای متمرکز بر مایک موفقتر است، زیرا بازی Leu جزئیات روانی را به تصویر میکشد؛ در بخشهایی که روایت به توضیح سیاست یا پیشبرد چند خط فرعی میپردازد، پیوند عاطفی سستتر میشود. بعضی شخصیتهای فرعی نیز بیش از اندازه در خدمت کارکرد روایی باقی میمانند و مجال کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
جمعبندی «A Shot Through the Wall» فیلمی نامتوازن، اما درگیرکننده است؛ اثری که پرسشی ساده را به میدان برخورد مسئولیت فردی، سیاست نژادی، رسانه و سازوکارهای پلیسی میبرد. بازی Kenny Leu ستون اصلی فیلم است و توانایی او در انتقال شرم، اضطراب و آشفتگی مایک، بخش مهمی از کشش داستان را حفظ میکند.
« شخصیتها گاهی آنچه را باید از رفتار و انتخابشان بفهمیم، با جملههایی صریح بیان میکنند. »
جمعبندی
روایت نیز با چند پیچ جذاب و با گسترش پیامدهای حادثه به زندگی خانوادهها و محله، تصویری فراتر از یک پرونده فردی میسازد. در برابر این امتیازها، دیالوگهای گاه تصنعی، کمرنگماندن تجربه خانواده قربانی و نوسان در نیروی عاطفی، مانع میشوند فیلم به همه ظرفیتهای موضوعش دست یابد. پایانبندی نیز چنان شتابزده و مرتب به نظر میرسد که ممکن است با واقعگرایی تلخ بخشهای پیشین ناسازگار جلوه کند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن را فاش کرد.
حاصل، فیلمی است که در میانه راه بیش از همه مخاطب را درگیر میکند و پرسشهای مهمی باقی میگذارد، اما در بستن حلقههای روایی و عاطفی خود به همان اندازه استوار عمل نمیکند.
ثبت دیدگاه