نقد و بررسی
نقد شورای سنگی (The Stone Council) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازِ معما و وعدهٔ تعلیق «The Stone Council» با فضایی رازآلود آغاز میشود و از همان ابتدا به تماشاگر وعده میدهد که با تریلری معمولی روبهرو نیست. نشانههای ناآشنا، تهدیدی که هنوز چهرهاش آشکار نشده و پیوندی عجیب میان یک مادر و فرزندش، آرامآرام حس ناامنی میآفرینند. فیلم در این بخش، اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و بهجای توضیح شتابزده، از تماشاگر میخواهد نشانهها را کنار هم بگذارد.
همین خویشتنداری روایی، دستکم در آغاز، نقطهٔ قوت اصلی اثر است. ماجرا پیرامون لورا سیپرین، مترجمی فرانسوی، و پسرخواندهاش لیو سان شکل میگیرد. بروز نشانی نامعمول بر بدن پسر و کابوسهایی که مادر و فرزند در آنها با یکدیگر شریکاند، جهان روزمرهٔ خانواده را به قلمرو نامتعارف میکشاند.
سپس حادثهای ناگهانی لیو را به کما میبرد و صدای ثبتشدهٔ او به زبانی ناشناخته، مسیر جستوجوی لورا را بهسوی حقیقتی دور از زندگی معمولش میبرد. این مقدمه، با ترکیب مادری، راز و عناصر فراطبیعی، موتور کنجکاوی را بهخوبی روشن میکند؛ اما روشنکردن موتور با حفظ حرکت آن در سراسر مسیر یکی نیست.
خلاصهٔ داستان و اطلاعات عوامل فیلم نیز آن را در محدودهٔ تریلر رازآلود و فانتزی قرار میدهند. فضاسازی؛ مهمترین سرمایهٔ فیلم فیلم در بخشهای نخست، بیش از آنکه بر توضیح تکیه کند، از ابهام نیرو میگیرد. نشانهها معنایی کامل ندارند و همین ناتمامی، ذهن مخاطب را فعال نگه میدارد: هر تصویر یا رخداد میتواند سرنخی باشد، یا صرفاً جلوهای از اضطرابی که شخصیتها تجربه میکنند.
« همین خویشتنداری روایی، دستکم در آغاز، نقطهٔ قوت اصلی اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین رویکردی برای داستانی که مرز میان واقعیت، کابوس و باورهای رازآلود را جابهجا میکند، انتخابی مناسب است. بااینحال، ابهام زمانی کارآمد است که به کشف تدریجی منجر شود؛ اگر نشانهها فقط برای عقبانداختن پاسخها به کار روند، راز بهجای آنکه عمیقتر شود، به مجموعهای از پرسشهای معلق بدل میشود.
«The Stone Council» در آغاز از تعادل خوبی میان اطلاعات و پنهانکاری برخوردار است، اما هرچه داستان پیش میرود، آن تعادل را دشوارتر حفظ میکند. مخاطب همچنان میخواهد بداند چه اتفاقی در کار است، ولی حس میکند فیلم بهتدریج بیش از آنکه بر نیروی اتمسفر تکیه کند، به توضیح و حرکت بیرونی متوسل میشود.
بازیها و حضور مونیکا بلوچی مونیکا بلوچی در نقش لورا، تصویری متفاوت از نقشهایی ارائه میدهد که معمولاً بیشتر با آنها شناخته میشود. شخصیت او نه صرفاً چهرهای رازآلود، بلکه مادری نگران است که ناچار میشود در برابر وضعیتی ناشناخته دست به جستوجو بزند. بازی او بهویژه در لحظاتی که ترس با درماندگی و عزم برای محافظت از فرزند درهم میآمیزد، توجهبرانگیز است.
حضور بلوچی به فیلم مرکز عاطفی میدهد؛ حتی هنگامی که روایت در مسیرهای فرعی پراکنده میشود، تماشاگر میتواند به نگرانی لورا بازگردد. کاترین دونوو و موریتس بلیبتر نیز به جهان فیلم وزن و دامنهای بینالمللی میبخشند. نقشآفرینی این گروه، از یک سو به داستان اعتباری ظاهری میدهد و از سوی دیگر، انتظاراتی بالا میسازد؛ انتظاراتی که فیلمنامه همیشه توان برآوردنشان را ندارد.
« چنین رویکردی برای داستانی که مرز میان واقعیت، کابوس و باورهای رازآلود را جابهجا میکند، انتخابی مناسب است. »
شخصیتها و اجرا
حضور بازیگران شناختهشده، بهتنهایی نمیتواند خلأهای ساختاری را پر کند، اما در اینجا دستکم باعث میشود شخصیتها در لحظات آرامتر نیز جاذبهای داشته باشند. اطلاعات بازیگران و نقشهای اصلی در صفحهٔ فیلم نیز بر محور همین ترکیب بازیگری استوار است. روایت؛ از رازپردازی تا پراکندگی ساختار روایی فیلم دو نیروی متفاوت دارد.
نیروی نخست، رازپردازی است: گذشتهٔ لیو، منشأ زبان ناشناخته و معنای نشانهها، همگی پرسشهایی میسازند که تماشاگر را به پیگیری داستان ترغیب میکنند. نیروی دوم، حرکت بهسوی تعقیبوگریز و رویارویی است؛ نیرویی که قرار است روایت را به اوج برساند، اما گاه جای کنجکاوی را با شتاب عوض میکند.
مسئله آن نیست که داستان از فضای رازآلود به سوی اکشن حرکت میکند؛ این جابهجایی میتوانست بهخوبی تنش را افزایش دهد. مشکل آن است که گذار میان این دو حالوهوا بهاندازهٔ کافی پیوسته احساس نمیشود. فیلم در آغاز از سکوت، نشانه و انتظار استفاده میکند، اما بعدتر به رخدادهای پرتحرکتر روی میآورد، بیآنکه همیشه پیوند عاطفی و معنایی میان آنها را محکم کند.
در نتیجه، آنچه ابتدا همچون معمایی حسابشده جلوه میکرد، گاهی شبیه زنجیرهای از اتفاقهای پرهیاهو میشود. این ناپیوستگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. بخشهای آغازین فرصت میدهند اضطراب شکل بگیرد؛ بخشهای بعدی اما در مقاطعی آنقدر درگیر پیشبردن ماجرا میشوند که فرصت مکث و پرداخت پیامدهای کشفها را از دست میدهند.
« اطلاعات بازیگران و نقشهای اصلی در صفحهٔ فیلم نیز بر محور همین ترکیب بازیگری استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی نقدها نیز به همین فاصله میان شروعِ جذاب و ادامهٔ کماثرتر اشاره کردهاند. مضمونها؛ مادری، هویت و تقدیر در پسِ ظاهر معمایی داستان، رابطهٔ مادر و فرزند مهمترین امکان عاطفی فیلم است. لورا با پذیرش لیو، پیوندی خانوادگی بنا کرده که اکنون در معرض نیرویی ناشناخته قرار میگیرد. پرسش مرکزی فقط این نیست که پسر چه توانایی یا منشأیی دارد؛ پرسش این است که مادری تا کجا میتواند در برابر تعریفی از فرزندش که دیگران بر او تحمیل میکنند مقاومت کند.
از این زاویه، جستوجوی لورا تلاشی برای بازپسگرفتن حق شناختن و دوستداشتن فرزند خویش است. فیلم همچنین با ایدهٔ هویت دستوپنجه نرم میکند: آیا انسان را گذشته و تبارش تعریف میکند، یا رابطههایی که در زندگی ساخته است؟ این پرسش در بستری از رازهای قومی، آیینهای کهن و قدرتهای غیرعادی طرح میشود.
چنین زمینهای ظرفیت نمادین دارد، اما اثر همیشه آن را به کاوشی روشن و منسجم تبدیل نمیکند. برخی مفاهیم بیشتر بهعنوان ابزار پیشبردن تعلیق باقی میمانند تا ایدههایی که داستان واقعاً در آنها درنگ کند. بااینحال، محور عاطفی مادر و فرزند مانع میشود فیلم کاملاً به معمایی سرد و بیچهره تبدیل شود.
تغییر لحن و لغزشهای پایانی هرچه حقیقتهای بیشتری آشکار میشوند، فیلم بیشتر به سوی حرکت و اکشن میرود. این انتخاب ممکن است برای گروهی از تماشاگران سرگرمکننده باشد، اما بهایی دارد: فضایی که در ابتدا از نادانستهها و تهدیدهای نامرئی نیرو میگرفت، جای خود را به رویاروییهای آشکارتر میدهد.
« برخی نقدها نیز به همین فاصله میان شروعِ جذاب و ادامهٔ کماثرتر اشاره کردهاند. »
قوتها و کاستیها
در این مرحله، فیلم نه همیشه از تعلیق رازآلود بهره میبرد و نه اکشنش چنان منسجم است که بهتنهایی بار روایت را به دوش بکشد. پایانبندی نیز از همین مشکل تأثیر میپذیرد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در برابر وعدههایی که در آغاز میسازد، به نتیجهای میرسد که ممکن است برای بخشی از مخاطبان کماثرتر از انتظار باشد.
رازها و تهدیدها ابتدا چنان گسترده طرح میشوند که تماشاگر چشمبهراه فرجامی همسنگ آنها میماند؛ اما جمعکردن مسیر داستان، آن نیروی عاطفی و معنایی را که مقدمه نوید میداد، بهطور کامل آزاد نمیکند. این همان شکافی است که میان شروع جذبکننده و تجربهٔ نهایی فیلم فاصله میاندازد. جمعبندی «The Stone Council» فیلمی است با هستهای داستانی جذاب و فضایی که در آغاز بهخوبی کنجکاوی میسازد.
پیوند رازآلود میان لورا و لیو، بازی متفاوت مونیکا بلوچی و وعدهٔ کشف جهانی پنهان، اثر را در بخش نخست دیدنی میکند. اما فیلم در ادامه نمیتواند همواره همان کشش را حفظ کند: روایت پراکندهتر میشود، تغییر مسیر به سوی اکشن از ظرافت تعلیق میکاهد و فرجام داستان ممکن است بهاندازهٔ مقدمه رضایتبخش نباشد.
این اثر بیش از آنکه تجربهای یکدست باشد، فیلمی با دو چهره است: آغازِ مرموز و گیرا، و ادامهای که برای تبدیل ایدههایش به روایتی منسجم تقلا میکند. برای تماشاگرانی که از معماهای فراطبیعی و فضای رازآلود لذت میبرند، جذابیت اولیه و حضور بازیگران میتواند تماشای آن را توجیه کند؛ اما کسانی که در پی روایتی دقیقپرداختشده و پایانی همسنگ وعدههای آغازیناند، احتمالاً با حسی از ناتمامی روبهرو خواهند شد.
« پایانبندی نیز از همین مشکل تأثیر میپذیرد. »
ثبت دیدگاه