نقد و بررسی
نقد رسیدن به ماه (Reaching for the Moon) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و شعر «Reaching for the Moon» ساختهٔ Bruno Barreto، در ظاهر روایتی عاشقانه از پیوند الیزابت بیشاپ، شاعر آمریکایی، و لوتا دِ ماسدو سوارس، معمار برزیلی است؛ اما در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ دشواریِ تبدیل تجربهٔ زیسته به هنر، و بهای عاطفیِ زیستن بیرون از قالبهای پذیرفتهشده است.
داستان از سفر بیشاپ به برزیل در ۱۹۵۱ آغاز میشود؛ سفری که قرار است دیداری کوتاه با مری، دوست دوران دانشگاهش، باشد، اما به مواجههای سرنوشتساز با لوتا و جهانی تازه بدل میشود. فیلم از همان ابتدا به جای ساختن زندگینامهای فراگیر، بر دورهای خاص از زندگی شاعر تمرکز میکند و رابطه را به محور اصلی روایت بدل میسازد.
این انتخاب به اثر تمرکز میدهد، اما همزمان پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا فیلم میتواند از یک داستان عاشقانه به درکی روشن از ذهن و هنر بیشاپ برسد؟ پاسخ آن گاه مثبت و گاه مردد است. اثر به لحظههایی از آفرینش و تردید شاعرانه نزدیک میشود، اما همیشه نمیتواند فاصلهٔ میان زندگی روزمرهٔ شاعر و شعرهایی را که از آن زندگی برمیآیند، پُر کند.
دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن بیشاپ در آغاز زنی محتاط، گوشهگیر و بهظاهر سرد است؛ کسی که تنهایی را هم پناه خود میداند و هم زندانی که از آن رهایی دشوار است. حضور او در محیط تازه، در کنار گرمای اقلیم و صراحت عاطفی لوتا، آرامآرام این پوسته را ترک میدهد. فیلم این دگرگونی را نه همچون تحولی ناگهانی، بلکه بهمثابه فرایندی ناپایدار و گاه متناقض تصویر میکند: بیشاپ میتواند به سوی صمیمیت کشیده شود و در همان حال، از وابستگی بگریزد.
« حضور او در محیط تازه، در کنار گرمای اقلیم و صراحت عاطفی لوتا، آرامآرام این پوسته را ترک میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، لوتا پرتحرک، مطمئن و اهل تصمیم است. او با انرژی فراوان به زندگی شکل میدهد؛ چه در کار معماری و چه در روابط شخصی. تفاوت این دو زن فقط تضاد میان خویشتنداری و جسارت نیست؛ هر یک به شیوهای متفاوت میکوشد امنیت عاطفی را تعریف کند. بیشاپ از فاصله گرفتن نیرو میگیرد، حال آنکه لوتا میخواهد آدمها و خواستههای متعارض را در کنار هم نگاه دارد.
همین تفاوت، رابطه را جذاب میکند و همزمان سرچشمهٔ تنش آن میشود. مثلثی عاشقانه و اخلاقِ مالکیت رابطهٔ میان بیشاپ، لوتا و مری از دلِ میل، دلبستگی و حسادت شکل میگیرد؛ نه به شکل معمایی ساده با پاسخهای روشن، بلکه به صورت آرایشی عاطفی که شخصیتها پیوسته باید معنای آن را از نو بسازند.
لوتا میخواهد پیوندهایش را از هم جدا نکند و همه را در مدار زندگی خود نگه دارد. این خواسته در فیلم هم نشانهٔ سخاوت و گشودگی است و هم صورت دیگری از میل به کنترل: آیا میتوان چند نفر را دوست داشت، بیآنکه از آنان انتظار داشت با قواعد یک نفر زندگی کنند؟ اثر در بهترین لحظههایش قضاوت شتابزده را کنار میگذارد.
حسادت مری یا آشفتگی بیشاپ صرفاً مانعی برای عشق نیست؛ واکنشی انسانی به وضعیتی است که مرزهای آن روشن نشدهاند. با این همه، تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم برای این شکل از رابطه استدلالی کامل یا الگوی عاطفیِ همدلانه فراهم کند، ممکن است با آن فاصله بگیرند. فیلم بیشتر به مشاهدهٔ کشمکشها علاقه دارد تا داوری دربارهٔ درست و نادرست بودن انتخابها.
« در سوی دیگر، لوتا پرتحرک، مطمئن و اهل تصمیم است. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری؛ کشش میان خویشتنداری و حضور بازی Miranda Otto در نقش بیشاپ بر سکوتها، مکثها و واکنشهای کوچک استوار است. او شخصیت را با انفعال یکی نمیگیرد؛ زیر ظاهر آرامش، هوشیاری و آسیبپذیری را نگه میدارد و نشان میدهد که چگونه مشاهدهگریِ شاعرانه میتواند هم موهبتی خلاق و هم مانعی برای صمیمیت باشد.
این بازی از توضیح دادنِ احساسات پرهیز میکند، هرچند در بخشهایی که فیلم باید به فرایند درونی شاعر نزدیک شود، همین خویشتنداری گاه به ابهام بیش از اندازه میانجامد. Glória Pires در نقش لوتا حضوری پررنگتر و پرحرارتتر دارد. او با حرکات مطمئن و بیان قاطع، شخصیتی میسازد که بهآسانی فضای اطرافش را تحت تأثیر قرار میدهد؛ اما بازیاش فقط نمایش اقتدار نیست و لحظههایی از نیاز و شکنندگی را نیز در لایههای زیرین حفظ میکند.
Tracy Middendorf هم برای مری اهمیتی فراتر از نقشِ رقیب عاطفی میآفریند: او یادآور این است که پیوندهای پیشین با ورود عشقی تازه بهسادگی محو نمیشوند. بازیگران، بهویژه در صحنههای تنشآلود، رابطهها را زنده نگه میدارند؛ حتی هنگامی که فیلمنامه برای بسط کامل انگیزههایشان فرصت کافی نمییابد.
ریو؛ چشماندازی زیبا، حضوری نهچندان سیاسی یکی از جاذبههای آشکار فیلم، فضای برزیل و خانهها و مناظر آن است. ریو فقط پسزمینهای دیدنی نیست؛ در برابر نیویورکِ ذهنی و محتاط بیشاپ، نمایندهٔ امکانِ زندگیای دیگر به نظر میرسد. معماری مدرن، باغها و طبیعت گرمسیری به فیلم بافتی بصری میبخشند و بر تفاوت جهان لوتا و بیشاپ تأکید میکنند.
« Glória Pires در نقش لوتا حضوری پررنگتر و پرحرارتتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زیبایی فضاها گاهی حسِ آسودگی و کشف را تقویت میکند و گاهی به تماشاگر یادآور میشود که این آرامش میتواند پوششی بر اضطرابهای پنهان باشد. با این حال، زمینهٔ سیاسی برزیل به اندازهٔ وعدهای که در بستر تاریخی داستان دارد پرورده نمیشود. اشاره به کودتای نظامی ۱۹۶۴ و آشفتگیهای آن، افق اجتماعی مهمی میگشاید، اما اثر آن را در بخشهایی گذرا نگه میدارد.
در نتیجه، سیاست بیشتر چون سایهای بر زندگی شخصیتها حضور دارد تا نیرویی که بهروشنی بر انتخابها و روابطشان فشار وارد کند. این محدودیت، جهان فیلم را اندکی خصوصیتر و بستهتر از آنچه زمینهٔ تاریخیاش اجازه میدهد نشان میدهد. شعر و دشواریِ نمایش ذهن خلاق فیلم میخواهد رابطهٔ بیشاپ با شعر را از دل جزئیات روزمره آشکار کند: نگاه کردن، قدم زدن، نوشیدن، مکث کردن و تلاش برای یافتن صورتی دقیق برای تجربه.
این رویکرد با تصور شعر بهعنوان هنری برآمده از مشاهده سازگار است، اما تصویر کردنِ خودِ آفرینش دشوارتر از آن است که چند صحنهٔ تأمل یا اشاره به شعر بتواند بهتنهایی از پس آن برآید. گاهی اثر به جای آنکه ما را به منطق ذهن شاعر نزدیک کند، فقط نشان میدهد که بیشاپ درگیر نوشتن است. همین فاصله به یکی از کاستیهای اصلی فیلم بدل میشود.
تماشاگر میتواند اهمیت شعر را در زندگی شخصیت حدس بزند، اما همیشه نمیبیند که چگونه تجربهٔ عشق، تنهایی یا فقدان به انتخابهای زبانی و نگاه شاعرانه تبدیل میشود. در این معنا، فیلم دربارهٔ شاعری است که شعر میسراید، بیآنکه همواره بتواند سرچشمهٔ آن شعر را به تجربهای سینمایی بدل کند.
« با این حال، زمینهٔ سیاسی برزیل به اندازهٔ وعدهای که در بستر تاریخی داستان دارد پرورده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت، ارزش عاطفی روایت را از میان نمیبرد، اما مانع میشود اثر به کاوشی ژرف در هنر بیشاپ تبدیل شود. ریتم و انسجام روایی فیلم با مدتی نزدیک به دو ساعت، فرصت مییابد فراز و فرودهای رابطه را در گذر زمان دنبال کند. اما این گستردگی همیشه به تعمیق نمیانجامد. بعضی صحنهها برای ایجاد حالوهوا مکث میکنند، در حالی که تحولات عاطفی یا تاریخیِ مهمتر گاه با شتاب از کنارشان میگذرند.
در بخشهایی، تکرار تنشها و آشتیها ریتم را کند میکند و روایت کشدار به نظر میرسد؛ در بخشهایی دیگر، گذر زمان چنان فشرده است که تغییر شخصیتها فرصت کافی برای رسوب کردن پیدا نمیکند. این ناهمواری با سبک نسبتاً کلاسیک فیلمسازی پیوند دارد. اثر از ملودرام پرهیز کامل نمیکند، اما معمولاً احساسات را در محدودهای مهارشده نگاه میدارد.
حاصل، فیلمی است که بیشتر بر بازیها و فضای بصری تکیه دارد تا بر ساختاری رواییِ جسورانه. برای مخاطبی که با ریتم آرام و دروننگرانه همراه میشود، این خویشتنداری میتواند خوشایند باشد؛ برای کسی که انتظار کشمکش پیوسته یا تحلیلی روشن از زمینهٔ تاریخی و هنری دارد، همان ویژگی ممکن است به یکنواختی بینجامد.
جمعبندی «Reaching for the Moon» اثری است که نیروی اصلیاش را از برخورد دو شخصیت متفاوت، بازیهای متقاعدکننده و فضای دیدنی برزیل میگیرد. تصویر رابطهٔ بیشاپ و لوتا، همراه با حضور مری، امکان تأمل دربارهٔ عشق، حسادت و مرزهای وفاداری را فراهم میکند، بیآنکه پاسخی ساده برای آنها بتراشد.
« این محدودیت، ارزش عاطفی روایت را از میان نمیبرد، اما مانع میشود اثر به کاوشی ژرف در هنر بیشاپ تبدیل شود. »
جمعبندی
در مقابل، پرداخت نابرابرِ زمینهٔ سیاسی، ریتم گاه کند و ناتوانی در نزدیک شدن کامل به فرایند شاعری، مانع از آن میشود که فیلم همهٔ ظرفیتهای موضوعش را به کار گیرد. با این همه، اثر پس از پایان در ذهن میماند؛ نه فقط به سبب زیبایی مکانها یا شور رابطه، بلکه بهخاطر پرسشی که در هستهٔ خود دارد: چگونه میتوان زندگی را با تمام تناقضهایش دوست داشت، بیآنکه از زخمهای آن چشم پوشید؟
ثبت دیدگاه