نقد و بررسی
نقد بدل (Stuntman) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که تغییر کرده است «Stuntman» بیش از آنکه فیلمی درباره بازگشت یک قهرمان به اوج باشد، درباره دشواریِ بازگشت به جهانی است که دیگر قواعد پیشین را نمیپذیرد. سام لی، کارگردان و طراح صحنههای اکشنِ بازنشسته، زمانی در قلب سینمای پرتحرک هنگکنگ قرار داشته؛ اکنون اما صنعتی که به آن تعلق داشت دگرگون شده و تجربههای قدیمیاش، بهجای آنکه بیدرنگ مایه احترام باشند، گاه همچون خاطرههایی از دورهای سپریشده جلوه میکنند.
دعوت به ساخت یک فیلم اکشن تازه، فرصتی برای احیای حرفه اوست، اما در همان حال او را وادار میکند با گذشتهای روبهرو شود که نمیتوان صرفاً با یک فیلم موفق از آن عبور کرد. فیلم بهخوبی این فاصله میان گذشته و اکنون را به مرکز درام میآورد. نوستالژی در اینجا فقط چاشنیِ زیباییشناختی نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را به حرکت درمیآورد و در عین حال، آنها را به خطر میاندازد.
سام میخواهد روح سینمای قدیم را زنده کند، اما پرسش اساسی این است که آیا وفاداری به آن روح به معنای تکرار همان شیوههای کاری نیز هست یا نه. «Stuntman» پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد و همین کشمکش، به فیلم لایهای فراتر از ادای احترام صرف میبخشد. در معرفی فیلم نیز بر تلاش سام برای بازگشت به سینما و ترمیم رابطهاش با دختر دورافتادهاش تأکید شده است؛ دو هدفی که بهتدریج در یکدیگر تنیده میشوند.
نوستالژی، نه بهمثابه تزئین یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، شناخت ملموس آن از سنت اکشن هنگکنگ است. نوستالژیاش از جنس اشارههای گذرا و نامبردن از گذشته نیست؛ در شیوه نگاه به گروه بدلکاری، در نظم و آشفتگی پشت صحنه، در حرکات بدن و در نوعی شور جمعی ریشه دارد که زمانی بخش جداییناپذیر تولید فیلمهای اکشن بود.
« فیلم بهخوبی این فاصله میان گذشته و اکنون را به مرکز درام میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر، گذشته را همچون آرشیوی دور از دسترس نمایش نمیدهد، بلکه آن را در اکنونِ شخصیتهایش حاضر میسازد: در بدنهای خسته، در مهارتهایی که هنوز به کار میآیند و در خاطرههایی که بار عاطفیشان از خاطره صرف فراتر میرود. با این همه، فیلم گذشته را کاملاً بینقص و افسانهای ترسیم نمیکند.
جذابیت روشهای قدیمی با بهای خطرناک آنها همراه است. در اینجا ستایش شجاعت بدلکاران با پرسشی ناخوشایند روبهرو میشود: مرز میان تعهد حرفهای و بیاعتنایی به جان انسان کجاست؟ فیلم هرچند گاهی به شور نوستالژیک خود میدان زیادی میدهد، اما دستکم از این آگاهی برخوردار است که خطر را نمیتوان بهسادگی به نشانهای باشکوه از عشق به سینما تبدیل کرد.
همین دوگانگی است که ادای احترام آن را انسانیتر میکند؛ نه بزرگداشت بیچونوچرای گذشته، بلکه سوگواری برای مهارت و همبستگیای که در کنار آسیبها و هزینههای واقعی شکل گرفته بود. بدن بدلکار و بهای نمایش عنوان فیلم توجه را به کسانی جلب میکند که معمولاً در حاشیه قاب میمانند. تماشاگر نتیجه نهاییِ سقوط، پرش یا درگیری را میبیند، اما زنجیره تمرین، هماهنگی، خطر و اعتماد متقابلِ لازم برای ثبت آن تصویر کمتر دیده میشود.
«Stuntman» میکوشد این پشتصحنه را به بخشی از روایت بدل کند و از همین راه، معنای واژه «قهرمان» را گسترش دهد. قهرمانی در اینجا لزوماً به کسی تعلق ندارد که در قاب در مرکز توجه قرار میگیرد؛ گاه به کسی مربوط است که بدنش را در معرض خطر میگذارد تا تصویرِ دیگری باورپذیر شود. صحنههای اکشن از همین منظر اهمیت مییابند.
« با این همه، فیلم گذشته را کاملاً بینقص و افسانهای ترسیم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
آنها صرفاً فاصلهای میان بخشهای دراماتیک نیستند؛ ادامه طبیعی رابطههای انسانیاند و تنشهای اخلاقی و حرفهای فیلم را ملموس میکنند. اعتماد میان کارگردان، بدلکار و گروه اجرایی، چیزی است که باید در عمل ساخته شود و با یک اشتباه میتواند آسیب ببیند. هنگامی که فیلم از بدنهای در معرض خطر سخن میگوید، هیجان بصریاش نیز معنایی دوگانه پیدا میکند: تماشاگر از تماشای صحنه به وجد میآید، اما همزمان از خود میپرسد چه کسی هزینه این هیجان را پرداخته است.
این پرسش، هسته عاطفیِ ادای احترام فیلم به بدلکاران را میسازد. اکشن میان هیجان و ناهماهنگی فیلم در لحظاتی که حرکت را با شخصیتپردازی پیوند میزند، بیشترین تأثیر را دارد. اکشن در این بخشها زبان دیگری برای بیان رابطههاست: شیوهای برای نشان دادن اعتماد، غرور، تردید یا تمایل به خطر کردن.
چنین رویکردی به صحنههای بدلکاری وزن دراماتیک میدهد و کمک میکند تماشاگر آنها را صرفاً بهعنوان نمایش مهارت فنی دنبال نکند. در عوض، هر حرکت میتواند چیزی درباره حالوهوای گروه یا تصمیم شخصیتها آشکار کند. بااینحال، اجرای اکشن همیشه به یک اندازه روان نیست. برخی لحظات از نظر ضرباهنگ یا پیوند میان حرکت و تدوین، بهجای آنکه پیوسته و مسلط به نظر برسند، ناهموار میشوند.
گاهی هیجان صحنه جای خود را به نوعی آشفتگی میدهد؛ گویی فیلم میان خواستِ بازآفرینی خشونت و خطر سینمای قدیم و ضرورتِ کنترل و ایمنیِ امروز معلق مانده است. این ناهماهنگی را میتوان با مضمون اثر مرتبط دانست، اما ارتباط موضوعی الزاماً ضعف اجرایی را برطرف نمیکند. برای مخاطبی که انتظار دارد با فیلمی پر از درگیریهای پیدرپی روبهرو شود، کمبودن لحظات اکشن نیز ممکن است غافلگیرکننده باشد؛ زیرا اثر بیش از آنکه بر نمایش ممتد زدوخورد تکیه کند، به پیامدها و رابطههای پیرامون آن میپردازد.
« این پرسش، هسته عاطفیِ ادای احترام فیلم به بدلکاران را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانواده؛ سوی دیگرِ بازگشت در کنار ماجرای بازگشت حرفهای، رابطه سام با دخترش یکی از محورهای عاطفی فیلم است. این رابطه صرفاً برای افزودن یک خط داستانی احساسی به ماجرای سینما وجود ندارد. سام در برخورد با گذشته حرفهای خود باید مسئولیت تصمیمهایش را بپذیرد؛ در رابطه خانوادگی نیز با آثار غیبتها و فاصلههایی روبهرو است که زمان بهتنهایی از میان نبرده است.
فیلم از این راه، میان جاهطلبی هنری و مسئولیت نسبت به نزدیکان پیوند برقرار میکند: آیا میتوان برای بازگشت به کار همهچیز را به خطر انداخت، وقتی همان کار در گذشته بخشی از رابطههای شخصی را فرسوده کرده است؟ این بخش از فیلم در بهترین لحظاتش، احساس را از دل جزئیات و سکوتها بیرون میکشد؛ اما گاهی آشکارا میخواهد تماشاگر را به واکنشی عاطفی هدایت کند.
برخی موقعیتها بیش از اندازه بر تأکیدهای احساسی تکیه دارند و در نتیجه، ظرافتی را که از رابطهای آسیبدیده انتظار میرود از دست میدهند. با وجود این، پیوند خانواده و حرفه، ارزش ساختاری دارد: تنش اصلی فقط این نیست که سام میتواند دوباره فیلمی بسازد یا نه؛ مسئله این است که بازگشت او چه معنایی برای زندگیِ بیرون از صحنه دارد.
بازیها و وزنِ گذشته بازی Stephen Tung به فیلم ثبات میبخشد. شخصیت سام همزمان سرسخت، آسیبپذیر و گرفتار عاداتی است که زمانی به موفقیتش کمک کردهاند و اکنون ممکن است مانع تغییرش شوند. اجرای او میکوشد غرور حرفهای را با پشیمانی و فرسودگی در کنار هم نگه دارد؛ به همین دلیل، سام صرفاً استادِ سختگیری نیست که باید شیوهاش را کنار بگذارد، بلکه انسانی است که درک میکند آنچه برایش معنا داشته، شاید دیگر با همان شکل قابل ادامه نباشد.
« خانواده؛ سوی دیگرِ بازگشت در کنار ماجرای بازگشت حرفهای، رابطه سام با دخترش یکی از محورهای عاطفی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این توازن، بار عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. Terrance Lau در نقش بدلکار جوانتر، انرژی و اشتیاق لازم را به روایت میآورد. حضور او امکان میدهد شکاف نسلی فقط به تقابل میان «قدیمیها» و «جوانها» تقلیل نیابد: نسل تازه نیز به این حرفه دلبستگی دارد، اما رابطهاش با خطر و آینده را یکسان تعریف نمیکند.
Philip Ng نیز بهعنوان ستاره اکشن، تصویری از جایگاه متفاوتِ بازیگر مشهور و گروهی ارائه میدهد که اجرای او را ممکن میکنند. در مجموع، بازیها به فیلم کمک میکنند تا موضوع بدلکاری را از بحثی نظری به تجربهای انسانی بدل کند؛ تجربهای متکی بر اعتماد، رقابت، خاطره و ترس. جمعبندی «Stuntman» در بهترین حالت خود فیلمی درباره دیدهشدن است: دیدهشدنِ بدلکارانی که پشت هیجانِ تصویر پنهان میمانند، دیدهشدنِ نسلی که میترسد حرفه و جهانش به دست فراموشی سپرده شود، و دیدهشدنِ زخمهایی که موفقیت هنری نمیتواند بهتنهایی درمانشان کند.
علاقه صمیمانه فیلم به سینمای اکشن هنگکنگ، همراه با توجهش به هزینههای جسمی و عاطفی این هنر، به آن هویتی روشن میدهد. صحنههای اکشن در بعضی بخشها ناهماهنگاند، روایت گاه به احساسات بیش از اندازه تکیه میکند و مخاطبی که انتظار اکشن مداوم دارد، ممکن است از تمرکز بیشتر فیلم بر آدمها و پیامدها فاصله بگیرد.
بااینحال، همین تمرکز بر روابط است که فیلم را از یک نمایش صرفِ حرکات خطرناک فراتر میبرد. اثر میخواهد بداند چه چیزی در سینما ارزش حفظکردن دارد و چه چیزی باید تغییر کند؛ پاسخ آن نه در ستایش بیقیدوشرط گذشته است و نه در کنار گذاشتن آن. «Stuntman» ادای احترامی گرم و گاه احساساتی به کسانی است که خطر را برای ساختن رؤیای دیگران پذیرفتهاند؛ فیلمی که ممکن است در اجرای همه ایدههایش یکدست نباشد، اما در یادآوریِ انسانهای پشتِ صحنه و بهای پنهانِ هیجان سینمایی صادق و تأثیرگذار است.
« این توازن، بار عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. »
ثبت دیدگاه