نقد و بررسی
نقد جوان و زیبا (Young & Beautiful) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دربارهی میل، فاصله و خودشناسی فیلم «Young & Beautiful» ساختهی فرانسوا اوزون، بیش از آنکه بخواهد داستانی سرراست دربارهی انتخابهای یک نوجوان تعریف کند، تماشاگر را در برابر معمایی انسانی قرار میدهد: ایزابل چرا مسیری را برمیگزیند که خود نیز ظاهراً برای توضیحدادنش عجلهای ندارد؟
فیلم زندگی دوگانهی او را نه با شتاب یک درام پرحادثه، بلکه با مکثهایی طولانی و سکوتهایی حسابشده دنبال میکند. در این جهان، رفتارها همیشه به انگیزهای روشن و قابلبیان فروکاسته نمیشوند؛ میل، کنجکاوی، قدرت و تنهایی درهم میآمیزند و تفسیر نهایی را به مخاطب واگذار میکنند. این انتخاب هم سرچشمهی جذابیت اثر است و هم علت ناکامیاش.
اوزون بهجای آنکه شخصیت اصلی را با توضیحهای روانشناختی مرتب و روشن کند، از رازآلودگی او دفاع میکند. اما رازآلودگی هنگامی که نشانههای کافی برای خواندن شخصیت فراهم نشود، ممکن است به ابهام ثمربخش نینجامد و صرفاً فاصلهای میان فیلم و تماشاگر بسازد. ایزابل؛ حضوری خاموش و دور از دسترس مارین وکت در نقش ایزابل، حضوری کمحرف اما چشمگیر دارد.
بازی او بر نمایش آشکار هیجان تکیه نمیکند؛ بسیاری از دگرگونیهای شخصیت در نگاه ثابت، مکث پیش از پاسخ و فاصلهای که با اطرافیان حفظ میکند، آشکار میشوند. وکت ایزابل را نه به نوجوانی آشکارا سرکش تبدیل میکند و نه به چهرهای که فیلم از پیش برایش حکم صادر کرده باشد. او بیشتر کسی است که خود را از بیرون تماشا میکند؛ گویی در تجربههایش شرکت دارد، اما در همان حال از آنها فاصله میگیرد.
« این انتخاب هم سرچشمهی جذابیت اثر است و هم علت ناکامیاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی کمنمایش، بهویژه در مواجهه با دیگران، کارآمد است. ایزابل بهندرت توضیح میدهد چه میخواهد یا چه احساسی دارد و وکت نیز این سکوت را با حرکات اغراقآمیز پر نمیکند. نتیجه، شخصیتی است که هم توجهبرانگیز است و هم دستنیافتنی. بااینحال، این شیوهی بازی و کارگردانی مخاطرهای دارد: اگر فیلم نشانههای کافی از درون شخصیت عرضه نکند، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر پیچیدگی او شود، فقط شاهد بیاعتنایی ظاهریاش بماند.
بدن بهمثابه تجربه و معما فیلم با موضوعی حساس سروکار دارد و بخش مهمی از جهان آن از خلال بدن، میل و نگاه دیگران شکل میگیرد. بااینهمه، «Young & Beautiful» نمیکوشد تجربهی ایزابل را به بیانیهای ساده دربارهی رهایی یا قربانیبودن تبدیل کند. اوزون عمداً از پاسخهای آماده فاصله میگیرد: پول بهتنهایی توضیحدهندهی انتخابهای دختر نیست و مفهوم استقلال نیز همهچیز را روشن نمیکند.
همین امتناع از نتیجهگیری فوری، ظرفیت تأملی اثر را افزایش میدهد. اما نحوهی تصویرکردن این تجربهها همیشه بیمسئله نیست. در برخی لحظهها، فاصلهی میان مشاهدهی سرد و نگاه زیباشناسانه چنان کم میشود که تماشاگر میتواند احساس کند فیلم بیش از آنکه به تجربهی ذهنی ایزابل نزدیک شود، او را به تصویری برای تماشا بدل کرده است.
این مسئله از جایی حساستر میشود که قهرمان داستان هفدهساله است. فیلم قصد ندارد صحنهها را صرفاً تحریکآمیز جلوه دهد، اما بعضی موقعیتها بههرحال معذبکنندهاند و همین ناراحتی بخشی از تجربهی تماشای اثر میشود. پرسش این است که آیا این ناراحتی به فهم شخصیت کمک میکند یا فقط نگاه فیلم را مسئلهدارتر میسازد؛ پاسخی که برای همه یکسان نخواهد بود.
« این بازی کمنمایش، بهویژه در مواجهه با دیگران، کارآمد است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهی مادر و دختر؛ عاطفه در دل فاصله رابطهی ایزابل با مادرش، سیلوی، از زندهترین و ملموسترین بخشهای فیلم است. میان آنها محبت وجود دارد، اما محبت به معنای شناخت کامل نیست. مادر میخواهد نزدیک باشد و مراقبت کند، ولی همین میل گاه به نوعی اطمینان بیش از حد به فهم دختر تبدیل میشود.
ایزابل نیز در برابر این نزدیکی، بهجای رویارویی آشکار، پنهانکاری و سکوت را انتخاب میکند. تنش میان این دو نه با مشاجرههای بزرگ، بلکه با فاصلههای کوچک و واکنشهایی روزمره ساخته میشود. بازی ژرالدین پایاس در نقش سیلوی به این رابطه گرما و واقعیت میبخشد. او مادر را نه به چهرهای سرزنشگر تقلیل میدهد و نه به نمادی از خانوادهی بیخبر؛ سیلوی شخصیتی است که میکوشد بفهمد، اما فهمیدن را گاه با دانستن یکی میگیرد.
به همین دلیل، برخوردهای مادر و دختر عاطفیاند، بیآنکه به ملودرامی پرصدا بدل شوند. رابطهی آنها یادآور این نکته است که نزدیکی خانوادگی لزوماً رازهای فردی را از میان نمیبرد. تصویر و میزانسن؛ زیبایی آرام، فاصلهی حسابشده قاببندیها و تصویرهای فیلم از مهمترین ابزارهای بیان آناند.
فضاهای مرتب، هتلهای شیک و خانهی خانوادگی، جهانی را میسازند که در ظاهر آرام و برخوردار است؛ جهانی که در آن بحرانها نه با آشوب بیرونی، بلکه با سکوت و نظم ظاهری پنهان میشوند. دوربین معمولاً با خویشتنداری به ایزابل نزدیک میشود و اجازه میدهد چهره و حضور او بیش از گفتوگوها بار معنایی صحنه را بر دوش بکشند.
« میان آنها محبت وجود دارد، اما محبت به معنای شناخت کامل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیبایی بصری با محتوای تلخ فیلم تضاد دارد و همین تضاد گاهی مؤثر است: تصویری دلپذیر میتواند خلأ عاطفی یا ناآرامی پنهان را برجستهتر کند. در عین حال، همین ظرافت تصویری ممکن است تجربهی شخصیت را بیش از اندازه صیقلی و دور از واقعیت جلوه دهد. برخی تماشاگران ممکن است در این زیبایی، نوعی نگاه بورژوایی ببینند؛ نگاهی که رنج و میل را در محیطی آراسته قاب میگیرد، بیآنکه همیشه مناسبات اجتماعی پیرامون آنها را به اندازهی کافی بکاود.
ریتم و ساختار؛ تأمل یا کشآمدن؟ ریتم آرام فیلم با جهان درونی شخصیت اصلی تناسب دارد، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. تکرار ملاقاتها و گذر تدریجی فصلها میتوانند حس امتداد زمان و استمرار یک زندگی پنهان را منتقل کنند، ولی در بخشهایی فیلم به جای آنکه از سکون معنایی تازه استخراج کند، صرفاً در همان حالوهوا باقی میماند.
آنگاه مکثها نه تأملبرانگیز، بلکه کشدار به نظر میرسند و مسیر قصه برای مدتی بیجهت جلوه میکند. ساختار فیلم نیز بیش از آنکه بر دگرگونیهای روشن و پیدرپی بنا شود، بر مشاهدهی وضعیت ایزابل تکیه دارد. این رویکرد با هدف اثر سازگار است، اما از نظر دراماتیک بهایی دارد: مخاطبی که انتظار پیشرفت روایی پررنگ یا کشف تدریجی علتها را دارد، ممکن است احساس کند فیلم اطلاعات را دریغ میکند، بیآنکه در برابر آن چیزی به همان اندازه رضایتبخش عرضه کند.
ازاینرو، کندی فیلم فقط مسئلهی سلیقه نیست؛ به این بستگی دارد که آیا تماشاگر سکوت و تکرار را بخشی از معنا میبیند یا نشانهی کممایگی روایت. ابهام و نگاه فیلم؛ پرسشهای بیپاسخ فیلم دربارهی انگیزههای ایزابل حکم قطعی نمیدهد و از این جهت پایانبندی و مسیر داستان را باید در امتداد همان امتناع از تفسیر نهایی دید.
« در عین حال، همین ظرافت تصویری ممکن است تجربهی شخصیت را بیش از اندازه صیقلی و دور از واقعیت جلوه دهد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند هوشمندانه باشد: آدمها همیشه برای رفتارهایشان روایتی منسجم ندارند و گاهی خودِ ناتوانی در توضیح، بخشی از حقیقت شخصیت است. اما بازگذاشتن پرسشها بهتنهایی فضیلت نیست. اگر تماشاگر در طول مسیر به اندازهی کافی با جزئیات عاطفی و فکری شخصیت روبهرو نشود، ابهام بهجای آنکه ذهن را به کار اندازد، ممکن است حس ناتمامی برجای بگذارد.
همین دوگانگی در مسئلهی نگاه نیز حضور دارد. فیلم میخواهد دربارهی عاملیت و میل زنانه پرسش کند، اما این پرسش را از چشمانداز کارگردانی مرد پیش میبرد و گاهی زیبایی ظاهری قهرمان را بیش از جهان ذهنی او برجسته میکند. این امر لزوماً همهی دستاوردهای اثر را باطل نمیکند، اما تنشی واقعی میسازد: آیا فیلم به ایزابل فرصت میدهد تجربهی خودش را شکل دهد، یا او را در چارچوب نگاه دیگران نگه میدارد؟
«Young & Beautiful» پاسخ بیابهامی برای این پرسش ندارد و شاید همین ناتوانی، هم یکی از موضوعاتش باشد و هم یکی از محدودیتهایش. جمعبندی «Young & Beautiful» فیلمی زیبا، آرام و عمداً گریزپا است؛ اثری که بهجای توضیحدادن ایزابل، او را در فاصلهای سنجیده از تماشاگر نگه میدارد. بازی ظریف مارین وکت و رابطهی باورپذیر مادر و دختر، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند و قاببندیهای چشمنواز، فضای تأملی آن را تقویت میکنند.
در مقابل، ریتم کند، کشآمدن بخشهایی از روایت و روشننشدن انگیزههای قهرمان میتوانند مخاطب را از اثر دور کنند. نگاه زیباییشناسانهی فیلم نیز در برخی صحنهها پرسشهایی جدی دربارهی فاصلهی میان بازنمایی و تماشاگرکردن برمیانگیزد. ارزش فیلم در پاسخهای قطعیاش نیست، بلکه در پرسشهایی است که بیقرار و حلنشده باقی میگذارد؛ هرچند این بیپاسخی همیشه به اندازهی کافی پربار نیست.
« اما بازگذاشتن پرسشها بهتنهایی فضیلت نیست. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که با روایتهای کمحادثه و شخصیتهای رازآلود ارتباط میگیرند، اثر میتواند تجربهای ماندگار و بحثبرانگیز باشد؛ برای کسانی که انتظار تحلیل روانشناختی روشنتری دارند، احتمالاً بیشتر ناکامل و فرساینده جلوه خواهد کرد.
ثبت دیدگاه