نقد و بررسی
نقد ون وایلدر: دانشجوی سال اول (Van Wilder: Freshman Year) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Van Wilder: Freshman Year» کمدی آمریکایی محصول سال ۲۰۰۹ و پیشدرآمدی بر فیلم نخست مجموعه است؛ اثری که به سالهای آغازین زندگی دانشگاهی ون وایلدر میپردازد. کارگردانی آن را هاروی گلزر بر عهده داشته و جاناتان بنت در نقش ون، در کنار کریستین کاوالاری و گروهی از بازیگران دیگر ظاهر میشود.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد تجربهای واقعگرا از دانشگاه عرضه کند؛ جهانش بیشتر صحنهای برای شوخیهای بیپروا، مهمانیهای پرهیاهو و تقابل یک جوان سرکش با انضباطی خشک است. این انتخاب به آن انرژی و سرعت میدهد، اما در همان حال دامنهٔ روایی و عاطفیاش را محدود میکند.
طرح داستان و موتور کمدی ون با انتظار تجربهای پرشور وارد کالج کولریج میشود، اما دانشگاهی مییابد که زیر فرمان رئیس سختگیرش، چارلز ریدون، به محیطی مقرراتی و کمتحرک بدل شده است. در فضای داستان، قواعدی دربارهٔ مهمانی و روابط دانشجویان برقرار است و ون، همراه دوستان تازهاش، میکوشد این وضع را تغییر دهد.
« این انتخاب به آن انرژی و سرعت میدهد، اما در همان حال دامنهٔ روایی و عاطفیاش را محدود میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دلبستن او به کیتلین نیز خطی عاشقانه به ماجرا میافزاید، هرچند فیلم بیش از آنکه به رشد این رابطه بپردازد، از آن بهعنوان یکی دیگر از انگیزههای ماجراجویی ون بهره میگیرد. این طرح ساده و قابلفهم، برای کمدی موقعیت ظرفیت مناسبی دارد: برخورد شور جوانانه با قدرت اداری، خودبهخود زمینهٔ سوءتفاهم، خرابکاری و رقابت میسازد.
مشکل آن است که فیلم بارها بهجای پرورش این موقعیتها، به شوخیهای جداگانه و صحنههای پرتحرک پناه میبرد. بنابراین داستان اغلب مانند رشتهای از ماجراهای پراکنده پیش میرود، نه روایتی که هر بخشش پیامد بخش پیشین را شکل دهد. طنز میان شورش و ابتذال محور کمدی فیلم، مخالفت با محیطی است که هر نشانهٔ شادی و بیقیدی را سرکوب میکند.
در سطحی ساده، این تقابل سرگرمکننده است: ون با اعتمادبهنفس و ابتکار خود، نظم دانشگاه را به بازی میگیرد و میکوشد فضای آن را از رخوت بیرون بکشد. فیلم در لحظاتی که به این کشمکش وفادار میماند، ریتمی سبک و سرزنده پیدا میکند و تماشاگر میتواند از بازیگوشی قهرمان لذت ببرد. با این حال، طنز اثر بارها به شوخیهای رکیک، جنسی و جسمانی متکی میشود.
« مشکل آن است که فیلم بارها بهجای پرورش این موقعیتها، به شوخیهای جداگانه و صحنههای پرتحرک پناه میبرد. »
شخصیتها و اجرا
چنین شوخیهایی بهخودیخود نمیتوانند جای ایدهٔ کمدی را بگیرند؛ موفقیتشان به زمانبندی، غافلگیری و شخصیتپردازی وابسته است. در این فیلم، بسیاری از آنها تکرار یک الگوی آشنا هستند و بهجای آنکه موقعیت را بامزهتر کنند، صرفاً بر بیپروایی خود تأکید میگذارند. نتیجه، طنزی است که گاه از مرز سبکسری عبور میکند، اما کمتر به شوخطبعی هوشمندانه میرسد.
شخصیتپردازی و اجرای بازیگران ون در مرکز فیلم قرار دارد، اما شخصیتش بیشتر بر یک ویژگی استوار است: سرزندگی و میل به برهمزدن قواعد. این خصیصه برای پیشبردن ماجرا کافی است، ولی برای ساختن قهرمانی چندلایه بسنده نیست. فیلم نشانههایی از بلوغ و دگرگونی او عرضه میکند، اما این مسیر چنان شتابزده است که تغییرات عاطفیاش وزن چندانی نمییابند.
در نتیجه، ون بیش از آنکه انسانی با تناقضها و ضعفهای ملموس باشد، وسیلهای برای پیوند دادن شوخیها به یکدیگر است. جاناتان بنت میکوشد اعتمادبهنفس و جذابیت نمایشی نقش را حفظ کند، اما اجرا گاهی به اغراق و ادا نزدیک میشود. کیتلین نیز فرصت چندانی برای استقلال از جایگاه معشوقهٔ قهرمان پیدا نمیکند؛ رابطهٔ او با ون بیشتر در خدمت حرکت داستان است تا کاوش در شخصیت هر دو.
« نتیجه، طنزی است که گاه از مرز سبکسری عبور میکند، اما کمتر به شوخطبعی هوشمندانه میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوستان ون هم عمدتاً نقشهای مکمل کمیک دارند و ویژگیهایشان بهندرت از چارچوب شوخیهای مربوط به آنها فراتر میرود. این کمعمقی باعث میشود لحظات گروهی پرجنبوجوش باشند، اما پیوندهای میان شخصیتها بهندرت اثر عاطفی پایداری بر جای بگذارند. فضای دانشگاهی و لحن بصری یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از محیط دانشگاه بهعنوان میدانی برای برخورد دو روحیهٔ متضاد است: از یک سو تشریفات و مقررات، و از سوی دیگر میل جوانانه به آزادی و تجربه.
مهمانیها و رفتوآمدهای جمعی، به فیلم رنگوبویی پرتحرک میدهند و فضایی میسازند که برای تماشای تفریحی مناسب است. دانشگاه در اینجا کمتر نهادی واقعی با پیچیدگیهای اجتماعی و آموزشی است و بیشتر به صحنهای نمادین برای بازی قدرت و تمرد شباهت دارد. این سادهسازی با لحن سبک فیلم سازگار است، اما از ظرفیت موضوعی آن میکاهد.
تقابل آزادی و کنترل میتوانست زمینهای برای پرسش دربارهٔ مسئولیت، فشار جمعی یا حدود اختیار فردی باشد؛ فیلم معمولاً چنین پرسشهایی را کنار میگذارد تا جریان شوخیها متوقف نشود. در نتیجه، فضای دانشگاهی بیشتر کارکرد تزئینی و نمایشی دارد تا معنایی عمیقتر. ساختار روایی و ریتم روایت با سرعتی مناسب آغاز میشود و بهسرعت قهرمان را در برابر نظم دانشگاه قرار میدهد.
« این سادهسازی با لحن سبک فیلم سازگار است، اما از ظرفیت موضوعی آن میکاهد. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، در ابتدا به نفع فیلم است: مخاطب بیدرنگ با مسئلهٔ اصلی و لحن شوخطبعانهٔ اثر آشنا میشود. اما همین شتاب در ادامه به پراکندگی میانجامد. موقعیتها گاهی بدون پیوند علّی محکم پشت سر هم میآیند و شوخیها فرصت نمییابند از دل شخصیتها یا پیامدهای تصمیمهایشان بیرون بیایند. در کمدی، پیوستگی روایی الزاماً به معنای پیچیدگی نیست؛ حتی قصهای بسیار ساده میتواند منسجم و مؤثر باشد، اگر هر صحنه تنش یا رابطهای را گسترش دهد.
«سال اول» غالباً بهجای چنین انباشتی، به حرکت جانبی روی میآورد: رویدادی تازه آغاز میشود، چند شوخی شکل میگیرد و سپس فیلم سراغ موقعیت بعدی میرود. این الگو باعث میشود اثر تماشایی بماند، اما کمتر به اوج کمدی یا عاطفی قانعکنندهای برسد. مناسبت تماشا و مخاطب این فیلم بیش از هر چیز برای تماشاگرانی ساخته شده است که از کمدیهای دانشگاهیِ بیپروا، شوخیهای بدنی و موقعیتهای اغراقشده لذت میبرند.
داستان پیچیدهای ندارد و لازم نیست برای دنبالکردنش تمرکز زیادی صرف شود؛ از این منظر، میتواند گزینهای سبک برای زمانی باشد که هدف، سرگرمی ساده و گذراست. فضای مهمانیها و کشمکش با مقررات نیز به آن جنبوجوشی میبخشد که مانع یکنواختی کامل میشود. اما اگر انتظار کمدیای با شخصیتهای پرورده، شوخیهای ظریف یا تصویری باورپذیر از زندگی دانشگاهی وجود داشته باشد، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود.
« این شتاب، در ابتدا به نفع فیلم است: مخاطب بیدرنگ با مسئلهٔ اصلی و لحن شوخطبعانهٔ اثر آشنا میشود. »
جمعبندی
همچنین وابستگی پررنگ آن به شوخیهای رکیک ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده یا ناخوشایند باشد. جذابیت اثر در نهایت به میزان تحمل تماشاگر در برابر تکرار و ابتذال و علاقهاش به این گونهٔ خاص از کمدی وابسته است. جمعبندی «Van Wilder: Freshman Year» ایدهای روشن و بالقوه سرگرمکننده دارد: جوانی که میخواهد شور و شادی را به دانشگاهی مقرراتی بازگرداند.
فیلم از این تضاد، موقعیتهایی پرتحرک میسازد و برای تماشایی سبک و بیدغدغه زمینه فراهم میکند. بااینحال، شوخیهای رکیک و تکراری، روایت پراکنده و شخصیتپردازی کمعمق مانع میشوند که این انرژی به کمدیای منسجم و ماندگار تبدیل شود. حاصل، اثری نابرابر است: گاه سرزنده و بازیگوش، اما اغلب متکی به شوخیهایی که بیش از آنکه بپرورند، صرفاً تکرار میشوند.
اگر معیار، سرگرمی بیتکلف باشد، فیلم کارکردی محدود اما قابلفهم دارد؛ اگر معیار، کمدی خوشساخت و هوشمندانه باشد، ضعفهایش آشکارتر خواهند شد.
« همچنین وابستگی پررنگ آن به شوخیهای رکیک ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده یا ناخوشایند باشد. »
ثبت دیدگاه