نقد و بررسی
نقد آینده از آنِ زنان است (The Future Is Woman) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: خانوادهای بیرون از قالب «The Future Is Woman» ساختهٔ Marco Ferreri، درامی نامتعارف دربارهٔ میل، مادری و صورتهای ناپایدار خانواده است. فیلم از برخورد سه شخصیت آغاز میکند: مالوینا، زنی باردار و بیپناه؛ آنا، زنی که زندگی مشترکش با گوردون از داشتن فرزند خالی است؛ و خود گوردون، مردی که حضورش هم بخشی از این رابطه است و هم مانعی در برابر شکلگیری پیوندی تازه.
این موقعیت، دستمایهٔ قصهای دربارهٔ همزیستی و کشش میشود؛ اما فیلم بیش از آنکه در پی ساختن روایتی سرراست باشد، میخواهد نظم معمول رابطهها را برهم بزند و تماشاگر را در فضایی غریب و ناآرام نگه دارد. اثر محصول سینمای ایتالیاست و Marco Ferreri نگارش و کارگردانی آن را بر عهده داشته است.
حضور Hanna Schygulla، Ornella Muti و Niels Arestrup نیز به مثلث مرکزی فیلم وزن میبخشد؛ سه بازیگری که هر یک کیفیتی متفاوت به فضای عاطفی اثر میآورند. فیلم نه قصهای متعارف دربارهٔ یک زوج است و نه روایتی ساده از زنی که به خانهای پناه میبرد. پرسش اصلیاش این است که خانواده چگونه شکل میگیرد: از پیوند رسمی، از میل به مراقبت، یا از نیازی که آدمها در یکدیگر تشخیص میدهند؟
روایت: برخورد بهجای پیشروی روایت فیلم بر یک موقعیت مرکزی استوار است: زن بارداری که در پی آزار گروهی اوباش به خانهٔ آنا و گوردون راه مییابد. آنا و گوردون تصمیمی برای فرزندآوری ندارند، اما آمدن مالوینا شکافی در زندگی روزمرهٔ آنها ایجاد میکند. از اینجا، فیلم بهجای آنکه مسیر روشنی از علت و معلول بسازد، رابطهٔ سهنفره را همچون میدان نیروهای متعارض پیش میبرد؛ جایی که حمایت و حسادت، میل و مراقبت، آزادی و وابستگی بهسرعت در هم میآمیزند.
« اثر محصول سینمای ایتالیاست و Marco Ferreri نگارش و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه هم منشأ جذابیت فیلم است و هم سرچشمهٔ ضعف آن. قصه از کلیشهٔ رایجِ ورود زن تازهوارد به زندگی زوجی بیفرزند فاصله میگیرد و در برابر پاسخهای آسان مقاومت میکند. بااینحال، برخی جابهجاییهای عاطفی و داستانی چنان ناگهانی رخ میدهند که بهجای آنکه رمزآلود باشند، نامستدل به نظر میرسند.
فیلم گاهی نشانههایی از تحول شخصیتها عرضه میکند، اما فرصت کافی نمیدهد تا این دگرگونیها در رفتار و گفتوگوها ریشه بدوانند. نتیجه، روایتی است که بیشتر بر شدت موقعیت تکیه دارد تا بر پیوستگی دراماتیک. آنا و مالوینا: مرکز عاطفی فیلم مهمترین دستاورد فیلم، ساختن رابطهای دشوار و چندلایه میان آنا و مالویناست.
مالوینا در آغاز بیش از هر چیز حضوری آسیبپذیر و جسمانی دارد؛ بارداری او نه فقط بخشی از وضعیت زندگیاش، بلکه نیرویی است که فضای خانه را دگرگون میکند. آنا در مقابل، با خلأیی درونی روبهروست که تا پیش از ورود این زن چندان آشکار نشده است. میل او به مادری، در مواجهه با مالوینا شکل ملموس مییابد، اما فیلم آن را صرفاً آرزویی لطیف یا فداکارانه تصویر نمیکند: این میل با کشش، رقابت و ابهام همراه است.
Hanna Schygulla و Ornella Muti این رابطه را از راه حضور و نگاه، نه فقط دیالوگ، پیش میبرند. بازی Schygulla در نقش آنا بر تنشی میان خویشتنداری و اشتیاق بنا شده است؛ درحالیکه Muti به مالوینا نوعی بیقراری میبخشد که هم آسیبپذیر است و هم از مهارشدن میگریزد. جذابیت رابطهٔ این دو در آن است که بهسادگی در قالب دوستی، عشق یا همبستگی مادرانه جا نمیگیرد.
« این شیوه هم منشأ جذابیت فیلم است و هم سرچشمهٔ ضعف آن. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، ابهامِ عمدی فیلم همیشه به عمق نمیانجامد و گاه فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها میسازد. گوردون و نگاه به مردانگی گوردون در این مثلث صرفاً شوهر یا همراه آنا نیست؛ حضور او آزمونی برای ساختار رابطه است. فیلم از طریق او میسنجد که آیا الگوی زوجِ متعارف هنوز میتواند جایگاه مسلط خود را حفظ کند، یا ورود مالوینا امکان صورتبندی دیگری از صمیمیت را فراهم میآورد.
در این میان، گوردون نه کاملاً تماشاگر است و نه نیرویی که بتواند مسیر رابطه را تعیین کند. او در برابر پیوند دو زن قرار میگیرد، اما خود نیز در شبکهٔ میل و نیاز آنها گرفتار است. بااینحال، شخصیتپردازی گوردون بهاندازهٔ دو زن بسط نمییابد. او بیشتر در نسبت با آنا و مالوینا معنا پیدا میکند تا بهعنوان فردی با جهان درونی مستقل.
این انتخاب میتواند به نفع تمرکز فیلم بر زنان باشد، اما گاهی پیچیدگی رابطه را کاهش میدهد: مرد به عنصری کارکردی در ساختار مثلث تبدیل میشود و واکنشهایش بیش از آنکه از شخصیتی دقیق برآیند، در خدمت تنشهای کلی فیلم قرار میگیرند. حضور Niels Arestrup کیفیتی جدی و زمینی به نقش میدهد، هرچند متن به او مجال چندانی برای فراتر رفتن از این کارکرد نمیدهد.
مادری، بدن و اختیار عنوان فیلم، «آینده زن است»، وعدهای آرمانی به نظر میرسد؛ اما خود فیلم نسبت به این وعده سادهدل نیست. مادری در اینجا هم امکان پیوند و آفرینش است و هم تجربهای جسمانی، وابسته به شرایط و آمیخته به قدرت. بارداری مالوینا مرکز ثقل قصه را به بدن زن منتقل میکند، اما فیلم نمیگذارد این بدن فقط نماد پاکی یا فداکاری باشد.
« بااینهمه، ابهامِ عمدی فیلم همیشه به عمق نمیانجامد و گاه فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدن او محل نگاه دیگران، منبع نیاز و موضوعی برای چانهزنی عاطفی است؛ درعینحال، مالوینا در مقام صاحب تجربهای یگانه باقی میماند، تجربهای که دیگران نمیتوانند بهسادگی تصاحبش کنند. آنا نیز مادری را نه از راه زایش، بلکه از مسیر مواجهه با میل و مراقبت تجربه میکند. فیلم با کنار هم گذاشتن این دو زن، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا مادری را باید صرفاً به پیوند زیستی فروکاست، یا میتوان آن را در مسئولیت، اشتیاق و انتخاب نیز جستوجو کرد؟
پاسخ اثر روشن و نظری نیست؛ بیشتر موقعیتهایی میسازد که این پرسش را زنده نگه میدارند. نقطهٔ قوت فیلم در همین امتناع از تعریف قطعی است، هرچند گاه بهدلیل کمبود ظرافت روایی، پرسشها از پاسخها پربارتر میشوند. سبک و فضا: ملودرامی از جنس بیقراری فضای فیلم میان واقعگرایی اجتماعی و نوعی اغراق ملودراماتیک رفتوآمد میکند.
جهان بیرون، بهویژه محیطهای عمومی و جمعیتهای متراکم، آرامش و امنیت خانه را پیوسته تهدید میکند. در مقابل، فضای خانه نیز پناهگاهی مطمئن نیست؛ چون خود به صحنهٔ کشمکشهای عاطفی بدل میشود. این دوگانگی به فیلم حسی از بیثباتی میدهد: شخصیتها نه کاملاً در امنیتاند و نه قادرند از روابطی که ساختهاند فاصله بگیرند.
موسیقی پرانرژی و لحظههایی که حالوهوایی نمایشی و حتی غریب پیدا میکنند، این بیثباتی را تشدید میکنند. فیلم بهندرت اجازه میدهد ملودرام در سکوتی آرام تهنشین شود؛ گاه با شدت موسیقی و فضای پرتحرک، عاطفه را به سطح میآورد و تماشاگر را در برابر آن قرار میدهد. این انتخاب جسورانه است، اما همیشه موفق نیست.
« آنا نیز مادری را نه از راه زایش، بلکه از مسیر مواجهه با میل و مراقبت تجربه میکند. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی که باید تکاندهنده باشند، ممکن است بیش از اندازه تصنعی جلوه کنند؛ لحظههایی که به مکث و تأمل نیاز دارند، با شتاب یا تأکیدهای صوتی و تصویری از ظرافت بازبمانند. ریتم و انسجام: بهای گریز از متعارف یکی از دشواریهای تماشای فیلم، ریتم کند و درعینحال ناپیوستهٔ آن است. کندی بهخودیخود مسئله نیست؛ میتواند فرصتی برای تماشای جزئیات رابطهها و تغییر تدریجی احساسات باشد.
مشکل اینجاست که فیلم همیشه از این مکثها بهره نمیبرد. برخی صحنهها حالوهوایی کشدار دارند، بیآنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا پیوندشان فراهم کنند؛ در سوی دیگر، رخدادهایی که ظرفیت ایجاد تغییر جدی دارند، گاه چنان ناگهانی از راه میرسند که اثر عاطفیشان کامل شکل نمیگیرد.
این نابرابری در ریتم، با پراکندگی روایت تشدید میشود. فیلم لحنی آگاهانه نامتعارف دارد و نمیخواهد همهچیز را توضیح دهد، اما میان ابهامِ معنادار و گسستِ روایی مرزی وجود دارد. در بهترین لحظهها، تماشاگر ناچار میشود از جزئیات رفتاری و سکوتها معنایی استخراج کند؛ در لحظههای کماثرتر، چنین مشارکتی بهجای کنجکاوی، سردرگمی میآفریند.
بنابراین، اثر بیش از آنکه با پیشرفت قصه همراه کند، از تماشاگر میخواهد به فضا و بازیها تن دهد؛ درخواستی که برای برخی جذاب و برای برخی فرساینده خواهد بود. جمعبندی «The Future Is Woman» اثری یکدست و بینقص نیست، اما جسارتش در تصور خانوادهای بیرون از الگوهای تثبیتشده، آن را به فیلمی قابل تأمل تبدیل میکند.
« ریتم و انسجام: بهای گریز از متعارف یکی از دشواریهای تماشای فیلم، ریتم کند و درعینحال ناپیوستهٔ آن است. »
جمعبندی
تمرکز بر رابطهٔ آنا و مالوینا، بازیهای گیرا و فضای ملودراماتیکِ نامعمول، به فیلم شخصیت میبخشند؛ در مقابل، پراکندگی روایت، گنگی برخی انگیزهها و ریتمی که گاه به فرسودگی نزدیک میشود، مانع از آناند که ایدههایش همیشه به تجربهای منسجم بدل شوند. تماشاگرانی که از قصههای خطی و شخصیتهایی با انگیزههای کاملاً توضیحدادهشده انتظار دارند، ممکن است با فاصلهٔ عاطفی فیلم کنار نیایند.
اما اگر فیلم را نه بهعنوان معمایی با پاسخ روشن، بلکه بهمثابه برخوردی آشفته و پرسشبرانگیز میان میل، مادری و قدرت ببینیم، سویهٔ متمایزش آشکارتر میشود. اثر در بهترین لحظههایش نه نسخهای برای خانواده ارائه میدهد و نه حکم نهایی دربارهٔ زنان صادر میکند؛ بلکه امکانهای رابطه را روی پرده میگذارد و مخاطب را با ناآرامیِ پرسشهایش تنها میگذارد.
ثبت دیدگاه