نقد و بررسی
نقد برنزه (Suntan) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای که تابستان از نو میسازد «Suntan» از همان آغاز بر تضادی ساده اما پُرظرفیت بنا میشود: زمستانِ آرام و خلوتِ جزیرهٔ آنتیپاروس در برابر تابستانِ شلوغ، پرحرارت و بیقرار آن. کوستیس، پزشکی میانسال که برای ادارهٔ درمانگاه به جزیره آمده، در ماههای سرد به زندگیای منظم اما کمرمق خو گرفته است.
ورود گروهی از گردشگران جوان، این نظم را برهم میزند؛ نه فقط چون صدای موسیقی و ازدحام را به جزیره میآورند، بلکه چون تصویری از جوانی، رهایی و میل پیش چشم کوستیس میگذارند که گمان میکند از آن置 مانده است. فیلم یونانیِ آرگیریس پاپادیمیتروپولوس، با بازی ماکیس پاپادیمیتریو و الی ترینگو، در ظاهر از برخورد دو سبک زندگی سخن میگوید، اما علاقهٔ اصلیاش به شکاف درونی شخصیت محوری است: فاصلهٔ میان آنچه کوستیس هست و آنچه آرزو دارد باشد.
همین شکاف، نیروی پیشبرندهٔ داستان میشود و فضای تابستانی فیلم را بهتدریج از پسزمینهای خوشرنگ به محیطی ناآرام و تهدیدآمیز بدل میکند. «Suntan» به جای تکیه بر حادثههای پیدرپی، فرسایش تدریجی یک زندگی را دنبال میکند. کوستیس؛ مردی در تعقیب جوانی کوستیس شخصیتی نیست که بهآسانی بتوان دوستش داشت یا بیدرنگ محکومش کرد.
تنهایی و بیحوصلگیاش قابلدرک است؛ او زندگی روزمرهای را میگذراند که در آن کار و عادت، جای شور و رابطه را گرفتهاند. با این حال، فیلم از تبدیل این تنهایی به بهانهای برای رفتارهایش پرهیز میکند. نیاز او به دیدهشدن، میلش به تعلقداشتن و رؤیای بازگشت به جوانی، همگی انسانیاند؛ اما انسانیبودنِ نیازها به معنای بیضرربودنِ شیوهٔ برآوردن آنها نیست.
« Suntan» به جای تکیه بر حادثههای پیدرپی، فرسایش تدریجی یک زندگی را دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت فیلم در همین دوگانگی است. تماشاگر ممکن است برای کوستیس دلبسوزاند و همزمان از سماجت و خودفریبیاش به ستوه بیاید. او بارها نشانههایی را که با خواستهاش سازگار نیستند کنار میزند و در عوض، لحظههای کوچکِ توجه را به معنایی بزرگتر تبدیل میکند. مسئله فقط تفاوت سن یا جایگاه اجتماعی نیست؛ مسئله این است که او خواستههای خود را بر دیگری فرافکنی میکند و رابطه را نه بهعنوان پیوندی متقابل، بلکه همچون پاسخی برای بحران شخصیاش میبیند.
آنا و فاصلهٔ میان دو جهان آنا در برابر کوستیس نمایندهٔ یک «پاسخ» ساده یا صرفاً نماد جوانی نیست. سرزندگی او و همراهانش از سبک زیستی میآید که بر لحظهباوری، معاشرت و لذتجویی تکیه دارد؛ سبکی که فیلم نه بهطور کامل ستایشش میکند و نه آن را به موضوع سرزنش بدل میسازد. آنا با شور و بیتکلفی در جهان خودش حرکت میکند، درحالیکه کوستیس هر برخورد را از دریچهٔ نیازهای عاطفی و انتظارات شخصیاش معنا میکند.
این نابرابری در برداشت، یکی از تلخترین لایههای فیلم است. نزدیکیِ میان آنها ممکن است برای کوستیس نشانهٔ پیوندی عمیق باشد، اما لزوماً برای آنا همان معنا را ندارد. فیلم با دقت نشان میدهد که چگونه یک رفتار دوستانه، شوخی یا دعوت ساده، وقتی از صافیِ تنهایی و اشتیاق شدید میگذرد، میتواند در ذهن فرد تنها به وعدهای بزرگ تبدیل شود.
در نتیجه، آنا و کوستیس بیش از آنکه در یک رابطهٔ برابر باشند، در دو روایت متفاوت از آنچه میانشان میگذرد زندگی میکنند. بازیگری و جزئیات بدن بازی ماکیس پاپادیمیتریو ستون اصلی فیلم است. او کوستیس را نه با نشانهگذاریهای نمایشی، بلکه از راه مکثها، نگاههای کوتاه، حرکتهای نابهجا و تغییرات تدریجی در حالت بدن میسازد.
« تماشاگر ممکن است برای کوستیس دلبسوزاند و همزمان از سماجت و خودفریبیاش به ستوه بیاید. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتش در جمع جوانان گاه مضحک و گاه آسیبپذیر به نظر میرسد؛ بازیگر این دو کیفیت را از هم جدا نمیکند و اجازه میدهد هر دو همزمان در تصویر حاضر باشند. از همینرو، لحظههایی که رفتار کوستیس شرمآور یا آزاردهنده میشود، به کاریکاتور فرونمیغلتد: تماشاگر با انسانی مواجه است که تصمیمهایش را میبیند، اما همچنان در فهم سرچشمهٔ آنها میکوشد.
الی ترینگو نیز به آنا جنبوجوشی باورپذیر میبخشد. حضور او قرار نیست در خدمت تحول کوستیس خلاصه شود؛ آنا شخصیتی مستقل با ریتم و خواستههای خود است. گروه دوستانش هم با سرزندگی و بیقیدیشان، فضای اجتماعی متفاوتی میسازند که کوستیس میخواهد به آن وارد شود، بیآنکه واقعاً زبان و قاعدههایش را بشناسد.
فاصلهٔ میان این دو جهان، فقط در گفتوگوها نیست؛ در نحوهٔ ایستادن، حرکتکردن و تصرف فضا نیز دیده میشود. از طنز تلخ تا اضطراب بخش نخست فیلم از طنزی تلخ و گاه خجالتآور نیرو میگیرد. کوستیس در تلاش برای همرنگشدن با جوانان، موقعیتهایی میسازد که خندهدارند، اما خنده بهسرعت با ناراحتی درهم میآمیزد.
تماشاگر از فاصلهای امن، دستوپاچلفتیبودن او را میبیند؛ سپس درمییابد که پشت این رفتارها میل شدیدی به پذیرفتهشدن خوابیده است. این تغییر در کیفیت خنده، از دستاوردهای مهم فیلم است: طنز ابتدا راهی برای سبککردن فضا به نظر میرسد، اما کمکم ناتوانی شخصیت در دیدن مرزهای دیگران را آشکار میکند.
« الی ترینگو نیز به آنا جنبوجوشی باورپذیر میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دگرگونی لحن، تدریجی است و فیلم از دل همان فضاهای آشنا ــ درمانگاه، ساحل و شبنشینیها ــ به سمت تیرگی حرکت میکند. ساحلِ روشن و موسیقیِ پرتحرک، امنیتی قطعی نمیآفرینند؛ برعکس، تضادشان با آشفتگی درونی کوستیس برجستهتر میشود. عنوان فیلم نیز به همین تصویر آفتابی اشاره دارد که میتواند دلپذیر باشد، اما ماندنِ بیمحابا زیر آفتاب، اثر دیگری بر جا میگذارد.
گرمای تابستان همزمان نوید لذت میدهد و آسیبپذیری را نمایان میکند. میزانسن، ریتم و موسیقی فیلم از جغرافیای جزیره برای ساختن فضایی دوگانه بهره میگیرد. آنتیپاروس هم پناهگاهی دور از زندگی پیشین کوستیس است و هم صحنهای کوچک که رفتار او از نگاه دیگران پنهان نمیماند. در زمستان، خلوتی جزیره بر سکون و انزوای او تأکید میکند؛ در تابستان، ازدحام و جنبوجوش، او را در میان جمع قرار میدهد بیآنکه واقعاً از تنهاییاش بکاهد.
این تضاد، معنای مکانی جزیره را از منظرهای زیبا فراتر میبرد و آن را به بخشی از وضعیت روانی شخصیت بدل میکند. در عین حال، ریتم فیلم برای همهٔ تماشاگران آسان نیست. برخی صحنههای مهمانی و معاشرت طولانی میشوند و تکرارِ موقعیتها ممکن است حسِ ایستایی ایجاد کند؛ گاهی انتظار میرود هر بازگشت به این فضا، لایهای تازه بر شخصیت بیفزاید، اما تغییر آنقدر آرام است که بخشی از تماشاگران آن را کشدار تجربه خواهند کرد.
موسیقی و فضای شبانه به ساختن جنبوجوش کمک میکنند، اما همیشه نمیتوانند این کندی را جبران کنند. این انتخاب تا حدی با تجربهٔ زمانِ کشآمدهٔ کوستیس هماهنگ است، هرچند همچنان نقطهضعفی محسوس باقی میماند. مرز همدلی و داوری یکی از پرسشهای دشوار «Suntan» این است که فیلم از تماشاگر چه نوع همدلیای میطلبد.
« ساحلِ روشن و موسیقیِ پرتحرک، امنیتی قطعی نمیآفرینند؛ برعکس، تضادشان با آشفتگی درونی کوستیس برجستهتر میشود. »
قوتها و کاستیها
پاسخ آن، همدلیِ بیقیدوشرط نیست. فیلم رنج کوستیس را پنهان نمیکند، اما قرار هم نیست هر رفتاری را که از رنج او سرچشمه میگیرد توجیه کند. در اینجا، تماشاگر ناچار است میان فهمیدنِ علت و پذیرفتنِ عمل تفاوت بگذارد؛ تفاوتی که در روایتهای سادهتر اغلب نادیده گرفته میشود. بااینحال، گاه فیلم چنان به ناتوانی و لغزشهای کوستیس نزدیک میشود که ممکن است مخاطب احساس کند شخصیت بیشتر وسیلهای برای نمایش سقوط است تا انسانی با پیچیدگیهای کامل.
این خطر در برخی بخشها، بهویژه زمانی که چرخهٔ میل، انتظار و ناکامی تکرار میشود، خود را نشان میدهد. اما قدرت بازیگری و پرهیز نسبی از توضیحدادنِ بیشازحد، اجازه نمیدهد این کاستی بهکلی بر فیلم چیره شود. کوستیس همچنان شخصیتی آزاردهنده است، و همین آزار بخشی از تجربهٔ تماشاست، نه نقصی که بتوان بهسادگی از آن چشم پوشید.
جمعبندی «Suntan» درام روانشناختیِ مردی است که میخواهد به نیروی خواستن، فاصلهٔ میان خود و جوانی را از میان بردارد، اما در این مسیر مرز میان خیال و واقعیت را هرچه بیشتر مخدوش میکند. فیلم در تصویرکردنِ تنهایی، تفاوتِ برداشتها و لغزش از طنز به تیرگی موفق است؛ بازی ماکیس پاپادیمیتریو نیز به این مضمونها وزن و بدن میبخشد.
در مقابل، ریتم نامتوازن و تکرار بعضی موقعیتها ممکن است صبر مخاطب را بیازماید، و رفتار شخصیت اصلی نیز گاه تماشاگر را از او دور کند. بااینهمه، فیلم پس از پایان تماشایش در ذهن میماند؛ نه چون کوستیس را به چهرهای دلپذیر تبدیل میکند، بلکه چون از ما میخواهد میان تنهاییِ قابلدرک و میلِ ویرانگر تمایز بگذاریم.
« فیلم رنج کوستیس را پنهان نمیکند، اما قرار هم نیست هر رفتاری را که از رنج او سرچشمه میگیرد توجیه کند. »
جمعبندی
حاصل، اثری تابستانی و آفتابی است که بهتدریج سایهای سنگین بر خود میاندازد؛ فیلمی ناآرام که جذابیتش درست در همان ناتوانی از آسودهگذاشتن تماشاگر نهفته است.
ثبت دیدگاه