نقد و بررسی
نقد روح کندوی عسل (The Spirit of the Beehive) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از سکوت آغاز میشود «The Spirit of the Beehive» ساختهٔ ویکتور اریسه، فیلمی نیست که داستانش را با رشتهای از حوادث پرشتاب پیش ببرد؛ نیروی آن در مکثها، نگاهها و فاصلههایی نهفته است که میان آدمها و جهان پیرامونشان شکل میگیرد. فیلم در سال ۱۹۴۰، در روزگار پس از جنگ داخلی اسپانیا، آنا را دنبال میکند: دختری که پس از تماشای «فرانکنشتاین» پرسشی ساده اما سرنوشتساز در ذهن دارد—هیولا چه شد؟
این کنجکاوی، بهانهای برای ماجراجویی معمول نیست؛ دریچهای است به ذهن کودکی که میکوشد مرگ، ترس و تنهایی را با واژگانی که هنوز در اختیار ندارد، بفهمد. اریسه بهجای آنکه تجربهٔ آنا را برای مخاطب توضیح دهد، او را به تماشای جهان از چشم کودک دعوت میکند. رویدادهای ظاهراً کوچک، در این زاویهٔ دید، معنایی بزرگ مییابند؛ یک جملهٔ خواهرانه میتواند به افسانهای بدل شود و یک خانهٔ متروک، به مرز میان واقعیت و خیال.
حاصل، روایتی کمحادثه اما سرشار از دلالت است؛ فیلمی که بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش میسازد. کودکی در محاصرهٔ سکوت آنا جهان را با کنجکاوی و جدیتی مینگرد که بزرگترها گویی از دست دادهاند. او هنوز برای فهمیدن آنچه میبیند، به تخیل پناه میبرد؛ تخیلی که نه گریز از واقعیت، بلکه راهی برای مواجهه با آن است.
« اریسه بهجای آنکه تجربهٔ آنا را برای مخاطب توضیح دهد، او را به تماشای جهان از چشم کودک دعوت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حرفهای ایزابل دربارهٔ زندهبودن هیولا به ذهن آنا شکل میدهد، اما اهمیت این خیال در راست یا دروغبودنش نیست. اهمیتش در آن است که به آنا امکان میدهد دربارهٔ مرگ، حضور و امکان ارتباط فکر کند. رفتار ایزابل نیز از همین نسبت پیچیده میان کودکی و قدرت تخیل برمیآید. خواهر بزرگتر، همزمان هم راهنما و هم بازیگردان آناست؛ حرفهایش میتواند مرزهای باور را جابهجا کند، اما در آن نوعی نزدیکی خواهرانه نیز هست.
فیلم این رابطه را با لحنی طبیعی و بیتأکید میسازد: دو کودک که در خلوت خود جهانی میآفرینند، در حالی که دنیای بزرگترها برایشان بسته و کمتوضیح باقی مانده است. تصویر خانوادهای از همگسیخته خانهٔ خانوادگی در فیلم، پناهگاهی گرم و پرتحرک نیست. هر یک از بزرگترها در خلوت خویش گرفتار است: پدر با کندوها و نوشتههایش سروکار دارد و مادر در نامهها و یادهای خود غرق است.
این جدایی الزاماً با مشاجره یا بحران آشکار بیان نمیشود؛ بیشتر در سکوت، فاصلهٔ عاطفی و نبود گفتوگویی زنده احساس میشود. اعضای خانواده زیر یک سقف زندگی میکنند، اما هرکدام در قلمرو تنهایی خویش ماندهاند. این تصویر خانوادگی با فضای پساجنگ فیلم همنواست. رنج تاریخی در قالب شرح مستقیم رویدادها عرضه نمیشود؛ در حاشیهٔ زندگی روزمره حضور دارد، همچون چیزی که بر روابط و سکوتها سایه انداخته است.
« حرفهای ایزابل دربارهٔ زندهبودن هیولا به ذهن آنا شکل میدهد، اما اهمیت این خیال در راست یا دروغبودنش نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با پرهیز از تصریح سیاسی، امکان میدهد که خانه و خانواده همچون بازتابی از جامعهای آسیبدیده خوانده شوند؛ جامعهای که در آن فقدان و ترس به اموری عادی و خاموش بدل شدهاند. برخی خوانشها نیز رمزپردازی فیلم را راهی برای اشارهٔ غیرمستقیم به فضای اقتدارگرای اسپانیا میدانند. فرانکنشتاین؛ آینهای برای ترس و همدلی فیلم «فرانکنشتاین» در جهان آنا صرفاً اثری ترسناک نیست؛ تصویری است که ذهن او را به پرسش وامیدارد.
آنا نه فقط از هیولا میترسد، بلکه میخواهد بداند چرا اتفاقهایی رخ دادهاند و آیا آن موجودی که دیده، حقیقتاً نابود شده است. این واکنش، وجهی مهم از فیلم را روشن میکند: هیولا در نگاه کودک، تنها مظهر تهدید نیست؛ او موجودی تنها و رازآلود است که شاید بتوان به او نزدیک شد. اریسه از سینما درون سینما برای تأمل در قدرت تصویر بهره میگیرد.
آنچه آنا بر پرده میبیند، پس از پایان نمایش ناپدید نمیشود؛ در ذهنش ادامه مییابد و شکل تجربهای شخصی به خود میگیرد. فیلم در این معنا، دربارهٔ تماشاگرشدن نیز هست: دربارهٔ اینکه تصویر چگونه میتواند تخیل را بیدار کند و به یک کودک زبان تازهای برای مواجهه با جهان بدهد. اما این خیال، واقعیت را پاک نمیکند؛ برعکس، سایههای واقعیت را به شکلی تازه آشکار میسازد.
« برخی خوانشها نیز رمزپردازی فیلم را راهی برای اشارهٔ غیرمستقیم به فضای اقتدارگرای اسپانیا میدانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندی و فضای رازآلود تصویرهای فیلم از عناصر اصلی روایتاند، نه پوششی زیبا بر داستان. دشتهای کاستیا، خانههای کمنور، پنجرهها و فضاهای خالی، همگی حس انزوا را تقویت میکنند. دوربین اغلب با آرامش و فاصله نظاره میکند و بهندرت برای تأکید بر هیجان، شتاب میگیرد. این سکون به مخاطب فرصت میدهد در قابها بماند و جزئیاتی را ببیند که در روایت پرتحرکتر ممکن بود نادیده بمانند.
عنوان فیلم نیز با تصویر کندو و فضای درونی اثر تناسب دارد. کندو نظمی بسته و تکرارشونده را تداعی میکند؛ نظمی که در آن حرکت هست، اما آزادی فردی شاید محدود باشد. این تصویر را میتوان در نسبت با زندگی خانواده و فضای اجتماعی فیلم نیز سنجید، بیآنکه آن را به رمزگشایی قطعی فروکاست. قدرت نمادها در اینجا دقیقاً از آن میآید که معنایی یگانه و تحمیلی ندارند؛ تماشاگر میتواند میانشان پیوند بسازد، اما فیلم او را به یک تفسیر نهایی مقید نمیکند.
بازیها و حضور Ana Torrent بازی آنا تورنت از آن دست نقشآفرینیهایی است که با نمایش بیرونی احساسات شناخته نمیشود. چهره و نگاه او، کنجکاوی و تردید را بیآنکه به اغراق نزدیک شود، منتقل میکند. آنا شخصیت پرحرفی نیست؛ بنابراین بازیگر باید بخش عمدهٔ تجربهٔ او را از راه سکوت و واکنشهای کوچک به مخاطب برساند.
« قاببندی و فضای رازآلود تصویرهای فیلم از عناصر اصلی روایتاند، نه پوششی زیبا بر داستان. »
قوتها و کاستیها
تورنت این دشواری را با حضوری آرام و نافذ پشت سر میگذارد. بازی دیگر کودکان نیز به طبیعیبودن فضای فیلم کمک میکند و نسبت دو خواهر را باورپذیر میسازد. بزرگترها عمداً از مرکز توجه دورترند؛ این انتخاب، جهان را در محدودهٔ ادراک آنا نگه میدارد. در نتیجه، مخاطب اطلاعاتی را که شخصیت کودک ندارد، بهسادگی دریافت نمیکند و ناچار است همراه او مشاهده کند، حدس بزند و گاه در ابهام بماند.
ریتم آرام و بهای ابهام کندی ریتم در «The Spirit of the Beehive» انتخابی فرمی است، اما انتخابی بیهزینه نیست. نماهای طولانی و سکوتهای پیدرپی به ساختن حالوهوای مراقبهگون فیلم کمک میکنند؛ در عین حال ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی روشن و پیشرفت داستانی سریع دارند، خستهکننده باشند.
فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به نتیجهای روایی پیوند دهد، اجازه میدهد لحظهها در ذهن تهنشین شوند. همچنین روایت خطی و پرکشش متعارف، جای خود را به مجموعهای از تجربهها و نشانهها میدهد. بعضی بخشها ممکن است پراکنده به نظر برسند، بهویژه اگر مخاطب انتظار توضیح صریح دربارهٔ انگیزهها و معنای نمادها داشته باشد.
« تورنت این دشواری را با حضوری آرام و نافذ پشت سر میگذارد. »
جمعبندی
این ابهام از محدودیت فیلم جدا نیست، اما بخشی از روش آن است: فیلم میخواهد تجربهٔ ذهنی کودکی را بازآفرینی کند که جهان بزرگترها را کامل نمیفهمد. پس بهترین راه تماشای آن، جستوجوی یک پاسخ قطعی نیست، بلکه توجه به حسی است که هر تصویر و سکوت بر جای میگذارد. جمعبندی «The Spirit of the Beehive» اثری شاعرانه و اندیشمندانه است که از ماجرای کنجکاوی یک کودک، به تأملی گستردهتر دربارهٔ خیال، مرگ، تنهایی و آثار خاموش تاریخ میرسد.
ارزش فیلم در آن است که این مفاهیم را به سخنرانی یا توضیح مستقیم تبدیل نمیکند؛ آنها را در قابها، سکوتها و تجربهٔ شخصی آنا جای میدهد. بازی دقیق آنا تورنت و فضاسازی ماندگار فیلم، این جهان کمحادثه را به تجربهای عاطفی بدل میکنند. بااینحال، ریتم بسیار آرام و نمادپردازی باز آن ممکن است مخاطب را از اثر دور کند؛ فیلم برای تماشاگر شتابزده یا علاقهمند به روایتهای کاملاً روشن، آسانتماشا نیست.
اما برای کسی که با مکث و توجه به آن نزدیک شود، سکوتهایش بهتدریج معنا میگیرند. این فیلم نه هیولا را به پاسخی ساده فرو میکاهد و نه خیال کودک را از واقعیت جدا میداند؛ در عوض، نشان میدهد که گاه تخیل نخستین راهی است که انسان برای شناخت ترس و یافتن خویشتن مییابد.
« پس بهترین راه تماشای آن، جستوجوی یک پاسخ قطعی نیست، بلکه توجه به حسی است که هر تصویر و سکوت بر جای میگذارد. »
ثبت دیدگاه