نقد و بررسی
نقد رئیس های وحشتناک 2011 با زیرنویس فارسی (Horrible Bosses) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی جنونآمیز در دل روزمرگی «رئیسهای نفرتانگیز» کمدی سیاهی است که از یک خیال آشنا و ساده آغاز میشود: اگر محیط کار به کابوسی روزانه بدل شده باشد، چه راهی برای رهایی از آن باقی میماند؟ نیک، کِرت و دیل سه دوستاند که هرکدام زیر فشار رئیسی متفاوت دستوپا میزنند. پس از چند نوشیدنی و گفتوگو با خلافکاری سابق، به فکری افراطی و نامعقول میرسند؛ فکری که قرار است بنبست شغلیشان را به شیوهای دائمی حل کند.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست این ایده را همچون نقشهای حسابشده و جدی دنبال کند؛ جذابیت اصلی در فاصله میان جسارت خیال و دستوپاچلفتیبودن صاحبان آن است. سه شخصیت، سه واکنش به فشار نیک، کِرت و دیل بیش از آنکه سه قهرمان مستقل باشند، سه شیوه متفاوت برای مواجهه با زندگی کاری فرسوده را نمایندگی میکنند.
نیک میکوشد با خویشتنداری و اطاعت، پلههای پیشرفت را طی کند؛ دیل حساستر و عاطفیتر است و میخواهد در زندگی شخصیاش آدمی وفادار و درستکار بماند؛ کِرت نیز اجتماعیتر و خوشمشربتر به نظر میرسد، اما او هم در برابر شرایط تازهای که بر سر کارش سایه میاندازد، درمانده میشود. این تفاوتها به فیلم امکان میدهد که گفتوگوها را از تکرار یک شوخی واحد دور نگه دارد و هریک را در موقعیتی متفاوت قرار دهد.
البته شخصیتپردازی این سه مرد چندان ژرف یا پیچیده نیست. فیلم آنها را بیشتر بهعنوان تیپهایی کمدی میسازد تا شخصیتهایی با تحول درونی گسترده. بااینحال، همین سادگی در کنار رابطه دوستانهشان کارآمد میشود: این سه نفر میتوانند یکدیگر را دست بیندازند، به تصمیمهای عجیب هم واکنش نشان دهند و در لحظههای دشوار همچنان به هم تکیه کنند.
« نیک، کِرت و دیل سه دوستاند که هرکدام زیر فشار رئیسی متفاوت دستوپا میزنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موتور عاطفی فیلم همین رفاقت است؛ اگر پیوند میان آنها باورپذیر نبود، نقشههای نابخردانهشان احتمالاً صرفاً رشتهای از شوخیهای پراکنده میشد. شیمی بازیگران و حضور رئیسها بخش بزرگی از نیروی فیلم از هماهنگی بازیگران اصلی میآید. جیسون بیتمن با بازی کمنوسان و واکنشهای خشک و دقیقش، آدمی را تصویر میکند که میکوشد ظاهر موجه خود را حفظ کند، حتی وقتی اوضاع از کنترل خارج شده است.
چارلی دی، در مقام دیل، انرژی عصبی و بیقراری بیشتری وارد گروه میکند؛ تغییر سریع او میان درماندگی، خشم و دلنازکی از لحظههای زنده فیلم است. جیسون سودیکیس نیز با لحن آسوده و شوخ خود تعادلی در برابر دو همبازیاش میسازد. کنار هم، این سه بازیگر حس دوستی قدیمی و راحتیِ ارتباط را منتقل میکنند، نه صرفاً توافقی حرفهای برای گفتن دیالوگهای خندهدار.
در سوی دیگر، کوین اسپیسی، جنیفر انیستون و کالین فارل به هرکدام از رئیسها رنگوبویی متفاوت میدهند. اسپیسی با وقاری سرد و تهدیدآمیز، شرارت را در رفتارهای کنترلشده پنهان میکند؛ انیستون تصویری بیپروا و آزارنده میسازد که تکیهگاه بسیاری از شوخیهای تند فیلم است؛ و فارل با تغییر ظاهر و بازی اغراقآمیزش، از شخصیت خود چهرهای مضحک و زننده میسازد.
حضور این چهرههای شناختهشده به بخشهای کاری فیلم جذابیت میدهد، اما گاهی رئیسها آنقدر به کاریکاتور نزدیک میشوند که باورپذیری در برابر شوخی عقب مینشیند. طنزی تند، اما نه همیشه سنجیده «رئیسهای نفرتانگیز» از زبان رکیک، موقعیتهای نامتعارف و طنز سیاه برای ساختن فضای خود بهره میبرد.
« شیمی بازیگران و حضور رئیسها بخش بزرگی از نیروی فیلم از هماهنگی بازیگران اصلی میآید. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از شوخیها از تضاد میان موضوع بسیار جدی و واکنش ناشیانه شخصیتها نیرو میگیرند: مردانی معمولی میخواهند وارد موقعیتی خطرناک شوند، اما نه مهارت لازم را دارند و نه توانایی آنکه پیامدهای تصمیمشان را درست بسنجند. همین شکاف میان قصد بزرگ و توان اندک، سرچشمه کمدی موقعیت است. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه صرفاً شوخی را توضیح دهد، اجازه میدهد حماقت شخصیتها و واکنشهایشان صحنه را بسازد.
بااینهمه، همه انتخابهای طنزآمیز فیلم به یک اندازه موفق نیستند. بهویژه برخورد آن با آزار جنسی دیل از نظر اخلاقی و روایی مسئلهساز است. فیلم این رفتار را بارها در قالب شوخی عرضه میکند و گاه چنین القا میشود که چون قربانی مرد است یا آزارگر زنی جذاب به نظر میرسد، ماجرا چندان جدی نیست.
این نگاه، هم تجربه آزار را کوچک میشمارد و هم محدودیتهای کمدی فیلم را آشکار میکند: اثر میخواهد از موقعیتی ناراحتکننده خنده بگیرد، اما بهاندازه کافی درباره پیشفرضهای خودش تأمل نمیکند. در نتیجه، بخشی از مخاطبان ممکن است نه با شوخی همراه شوند و نه آن را بهعنوان نقدی آگاهانه بپذیرند.
ریتم تند و ساختار پرپیچوخم ساختار فیلم بر حرکت مداوم میان محل کار، گفتوگوهای دوستانه و تدارک نقشهای پیچیده بنا شده است. این جابهجاییها به روایت شتاب میدهند و کمک میکنند فیلم در محدوده یک موقعیت واحد متوقف نماند. مدت زمان نسبتاً فشرده اثر نیز با این رویکرد سازگار است: اتفاقها پشت سر هم میآیند و هر تصمیم نامعقول، زمینهای برای دردسر تازه فراهم میکند.
« همین شکاف میان قصد بزرگ و توان اندک، سرچشمه کمدی موقعیت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی ست گوردون عمدتاً در خدمت همین ضرباهنگ است؛ قاببندی و میزانسنها بیشتر به انتقال سریع شوخی و واکنش میپردازند تا ایجاد فضایی مستقل و چشمگیر. اما تندی ریتم همیشه به معنای شادابی نیست. بعضی بخشها از شوخیهای قابلپیشبینی استفاده میکنند و برخی صحنهها بیش از اندازه به یک ایده کمدی تکیه دارند.
وقتی شوخی بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت تازهای نیرو بگیرد، چند بار با شکلهای نزدیک به هم تکرار میشود، اثر از سرعت میافتد. فیلم لحظههای بامزه فراوانی دارد، اما پیوستگی خندهها همواره حفظ نمیشود؛ فاصله میان خندههای مؤثر و بخشهایی که بیشتر لبخند میآورند، محسوس است. تماشاگرانی که انتظار کمدیای سراسر انفجاری و خندهگیر دارند، ممکن است از میزان خندههای عمیقتر کمتر از آنچه میخواستند بهره ببرند.
تصویر محیط کار و رؤیای انتقام محیط کار در این فیلم کمتر یک فضای واقعگرایانه و بیشتر صحنهای برای بزرگنمایی مناسبات قدرت است. رئیسها نماینده شکلهای گوناگون سلطهاند: فریبکاری، بیکفایتی، تحقیر و نادیدهگرفتن مرزهای شخصی. در چنین تصویری، خشم شخصیتها قابلفهم است، اما راهحل خیالی آنها عمداً از تناسب خارج میشود.
فیلم بهجای آنکه بررسی کند چرا کارمندان در برابر ساختارهای ناعادلانه احساس ناتوانی میکنند، از این ناتوانی سکویی برای کمدی جنایی میسازد. به همین دلیل، اثر بیش از آنکه طنزی اجتماعیِ ژرف درباره قدرت در محل کار باشد، کمدی سرگرمکنندهای درباره فرار خیالی از فشار روزمره است. اشارههایش به سلطه و استثمار روشناند، اما کمتر به تحلیل ریشههای آنها میپردازد.
« اما تندی ریتم همیشه به معنای شادابی نیست. »
قوتها و کاستیها
خشم انباشتهشده شخصیتها بهانهای میشود برای ورود به موقعیتهای پرهرجومرج، نه نقطه آغاز کاوشی جدی درباره مناسبات کاری. این انتخاب به فیلم سرعت و سبکی میبخشد، ولی دامنه معنایی آن را نیز محدود میکند. جمعبندی «رئیسهای نفرتانگیز» فیلمی یکدست یا بینقص نیست، اما هسته سرگرمکنندهاش پابرجاست: سه بازیگر اصلی رابطهای خوشآهنگ دارند، بازیهای اغراقآمیز رئیسها به داستان نیروی کمیک میدهد و رشتهای از تصمیمهای نسنجیده، روایت را پیش میبرد.
در برابر این امتیازها، برخی شوخیها کهنه یا قابلحدساند، چند صحنه از ضرباهنگ میافتند و برخورد فیلم با آزار جنسی از نظر اخلاقی و هنری دفاعپذیر نیست. بااینحال، ترکیب رفاقت، آشوب و طنز سیاه میتواند برای تماشاگرانی که کمدیهای نامتعارف و پرزبان را میپسندند، تجربهای خوشگذران و گاه واقعاً خندهدار بسازد.
بهترین دلیل تماشای فیلم، نه عمق تحلیل اجتماعی آن، بلکه دیدن سه دوست است که در برابر وضعیتی فرساینده، با اعتمادبهنفسی بیش از تواناییشان به دل دردسر میزنند.
« این انتخاب به فیلم سرعت و سبکی میبخشد، ولی دامنه معنایی آن را نیز محدود میکند. »
ثبت دیدگاه