نقد و بررسی
نقد رومئو و ژولیت (National Theatre Live: Romeo and Juliet) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی تراژدی در جهان معاصر اقتباس ۲۰۲۱ «نشنال تئاتر لایو: رومئو و ژولیت» در ظاهر به سراغ یکی از شناختهشدهترین داستانهای عاشقانهٔ ادبیات نمایشی میرود؛ روایتی که پایان و بسیاری از فرازهایش برای مخاطب آشناست. دشواری چنین بازخوانیای در آن است که آشنایی نباید به بیتفاوتی بینجامد: اجرا باید نشان دهد چرا این عشق، این خشونت و این شتاب عاطفی هنوز میتوانند در زمانهٔ ما معنا داشته باشند.
اجرای کارگردانیشده بهدست Simon Godwin، با انتقال داستان به ایتالیای معاصر و با بهرهگیری از فضایی که میان صحنهٔ تئاتر و جهان فیلم حرکت میکند، میکوشد پاسخ خود را در فاصلهٔ میان سنت و اکنون بیابد. حاصل، اثری است پرشور و از نظر بصری زنده که در بهترین لحظات، تراژدی شکسپیر را نه شیئی موزهای، بلکه رویدادی جاری و نزدیک جلوه میدهد.
عشق در محاصرهٔ خشونت در مرکز این اقتباس، نه فقط دلدادگی دو جوان، بلکه جهانی قرار دارد که امکان آرامگرفتن و رشدکردن را از آنان میگیرد. خصومت خانوادگی، فشار بزرگترها و برخورد ارزشهای کاتولیکی و سکولار، فضای اجتماعی داستان را شکل میدهند؛ فضایی که در آن عشق بهجای آنکه پناهگاهی امن باشد، به تجربهای پرشتاب و پرمخاطره بدل میشود.
فیلم از این تقابل برای امروزیکردن نمایش بهره میگیرد، بیآنکه ضرورتاً همهٔ مناسبات را به توضیحی صریح و یکدست فروبکاهد. گاه همین ابهام به سود اثر است: مخاطب احساس میکند شخصیتها در شبکهای از قواعد و انتظارات گرفتارند که از توان فردی آنان بزرگتر است. بااینحال، فشردهشدن روایت مجال نمیدهد همهٔ لایههای این جهان اجتماعی به یک اندازه روشن شوند؛ در نتیجه، بعضی پیوندهای علتومعلولی و زمینههای تنش بیشتر حس میشوند تا آنکه بهطور کامل بسط یابند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگری؛ نیروی محرک روایت مهمترین سرمایهٔ اثر، بازیگرانی هستند که عاطفه را از سطح بازگویی متن فراتر میبرند. Jessie Buckley در نقش ژولیت، حساسیت و اراده را همزمان به شخصیت میبخشد. او ژولیت را صرفاً دختری گرفتار شور عاشقانه نمیسازد؛ در چهره و واکنشهایش میتوان هم شگفتیِ تجربهای تازه را دید و هم آگاهی تدریجی از فشارهایی که بر او تحمیل میشود.
همین دوگانگی، احساسات او را باورپذیر میکند و به لحظات آرام نیز وزن دراماتیک میدهد. Josh O’Connor در نقش رومئو، وجه آسیبپذیر و بیقرار شخصیت را برجسته میسازد. بازی او در کنار Buckley بر صمیمیتی استوار است که رابطه را برای مخاطب قابللمس میکند، هرچند این دو بازیگر از مسیرهای اجرایی یکسانی به نقشها نزدیک نمیشوند.
در نقشهای مکمل نیز بازیگران حضوری پررنگ دارند: Tamsin Greig با اقتداری سرد و مؤثر، بر فضای خانوادگی اثر میگذارد؛ Fisayo Akinade و Shubham Saraf به نقشهای مرکوشیو و بنولیو تحرک و رنگ میبخشند؛ و Lucian Msamati در جایگاه کشیش لارنس، به روایت پیوندی استوار و آرامتر میدهد. شور گروه بازیگران، یکی از دلایل اصلی حفظ توجه مخاطب در روایت پرحادثهٔ فیلم است.
میان صحنه و پرده این اثر صرفاً ثبت یک اجرای صحنهای نیست؛ فیلمبرداری و تدوین در شکلدادن به تجربهٔ تماشای آن نقشی اساسی دارند. فضای خالی تئاتر، اتاقهای تمرین، صحنههای محدود و نماهای نزدیک، جهان داستان را به مکانی نیمهواقعی و نیمهتئاتری تبدیل میکنند. دوربین با نزدیکشدن به چهرهها، جزئیات کوچک بازی را برجسته میسازد: مکثی کوتاه، دستهایی متردد یا تغییری در نگاه میتواند بار عاطفی یک صحنه را حمل کند.
« بازیگری؛ نیروی محرک روایت مهمترین سرمایهٔ اثر، بازیگرانی هستند که عاطفه را از سطح بازگویی متن فراتر میبرند. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، برخی لحظات دیداری ــ از جمله جشن پرنور و پرتحرک کاپولتها و فضاهای تاریک و خلوتتر ــ نشان میدهند چگونه فیلم میتواند از امکانات تدوین، نورپردازی و قاببندی برای افزودن کیفیتی سینمایی به اجرا استفاده کند. این رویکرد، در بهترین حالت، نه صحنه را پنهان میکند و نه آن را به تصویری بیجان از تئاتر بدل میسازد.
فیلم به تماشاگر اجازه میدهد هم مصنوعبودن فضای نمایشی را ببیند و هم در عاطفهٔ موقعیت غرق شود. بااینحال، این میانجیگری همیشه به سود اثر عمل نمیکند. حرکت دوربین دستی و قابهای لرزان، بهویژه هنگامی که ریتم صحنه از پیش پرتنش است، گاهی از تمرکز بر بازیها و متن میکاهد. آنچه میتوانست حس بیثباتی و آشوب را تقویت کند، در بعضی لحظات به بیقراری بصری بدل میشود.
تدوین فشرده و هزینهٔ شتاب روایت این نسخه پرحادثه است و ریتم آن معمولاً اجازه نمیدهد توجه مخاطب سست شود؛ اما همین شتاب، هزینهای هم دارد. کوتاهسازی نمایش و حذف بخشهایی از متن، مسیر کلی ماجرا را حفظ میکنند، ولی گاه از عمق روابط و وضوح انگیزهها میکاهند. برخی شخصیتها یا برخوردهای خانوادگی فرصت کمتری برای شکلگرفتن مییابند و در نتیجه، تغییرهای عاطفی و تصمیمهای مهم ممکن است ناگهانیتر از آنچه باید به نظر برسند.
این مسئله بهویژه برای مخاطبی که متن شکسپیر را نمیشناسد، میتواند پیگیری ظرافتهای داستان را دشوار کند. فشردگی گاهی به سود اثر نیز هست: روایت از سنگینی و ایستایی فاصله میگیرد و حس فوریت بر آن غالب میشود. بااینهمه، پرشتاببودن با پرکششبودن یکی نیست. هرگاه فیلم برای رسیدن به رخداد بعدی از مکث یا پیوند میان دو موقعیت صرفنظر میکند، بخشی از زمینهٔ روانی داستان کمرنگ میشود.
« این رویکرد، در بهترین حالت، نه صحنه را پنهان میکند و نه آن را به تصویری بیجان از تئاتر بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، اثر در حفظ حرکت موفق است، اما همواره فرصت نمییابد پیامدهای عاطفی هر حرکت را بهتمامی در جان مخاطب بنشاند. مرزهای مبهمِ اجرا و داستان یکی از انتخابهای جالب فیلم، رفتوآمد میان جهان شخصیتها و حضور گروه بازیگران در فضای تمرین و نمایش است. این لایه میتوانست پرسشی ثمربخش دربارهٔ بازنمایی، تکرار تراژدی و پیوند آن با اکنون طرح کند.
لحظاتی که بازیگران گویی همزمان درون نقش و بیرون از آن قرار دارند، به اثر کیفیتی خودآگاه میدهند و یادآور میشوند که مخاطب با بازآفرینی یک نمایش روبهروست، نه با بازسازی واقعگرایانهٔ بیواسطهٔ ایتالیا. اما این ایده بهاندازهٔ کافی گسترش نمییابد تا به ستون اصلی تفسیر فیلم تبدیل شود.
تغییر ناگهانی میان فضای اجرا و جهان داستان در برخی صحنهها گیجکننده است؛ فیلم نشانههایی از معنای احتمالی این مرزها عرضه میکند، اما همیشه آنها را به نتیجهای روشن یا پیوندی دراماتیک نمیرساند. ازاینرو، این شگرد گاه بیش از آنکه عمق تفسیری بیفزاید، یادآور طرحی ناتمام میشود. ابهام هنری زمانی کارآمد است که مسیر اندیشیدن را باز کند؛ در اینجا، گاهی خودِ مسیر نیز بیش از اندازه ناپیدا میماند.
فضا، نور و حس تراژدی طراحی صحنه و تصویر، از عوامل تعیینکنندهٔ حالوهوای این اقتباساند. فضای محدود و گاه برهنه، با نورپردازی و چیدمانهای متفاوت به محیطهای گوناگون تبدیل میشود؛ تغییر مکان نه همیشه با بازسازی مفصل، بلکه با دگرگونی نور، قاب و حضور بدنها صورت میگیرد. این شیوه با ماهیت تلفیقی اثر سازگار است و اجازه میدهد لحظههای صمیمی در کنار موقعیتهای پرآشوب قرار گیرند، بیآنکه فیلم به دکورهای انباشته وابسته شود.
« این لایه میتوانست پرسشی ثمربخش دربارهٔ بازنمایی، تکرار تراژدی و پیوند آن با اکنون طرح کند. »
قوتها و کاستیها
تصاویر مربوط به جشن، شمعها و فضای تاریکِ تنهایی، از جمله نمونههایی هستند که نیروی بصری اثر را نشان میدهند. در کنار این دستاوردها، حضور پررنگ نماهای نزدیک گاه جهان بیرونی را محدود میکند. نزدیکی دوربین به چهرهها شدت عاطفه را افزایش میدهد، اما ممکن است نسبت شخصیتها با محیط و با یکدیگر را کمرنگ سازد.
فیلم در نتیجه، بیش از آنکه منظرهای گسترده از شهر و جامعه بسازد، بر تجربهٔ فردی و محصور شخصیتها تأکید میکند. این انتخاب با داستان سازگار است، ولی به تقابل اجتماعیای که زمینهٔ تراژدی را فراهم میکند، مجال دیداری کمتری میدهد. جمعبندی «نشنال تئاتر لایو: رومئو و ژولیت» بازخوانیای پرحرارت و از نظر بصری چشمگیر از تراژدی شکسپیر است؛ اجرایی که نیروی اصلی خود را از بازیگران، صمیمیت دوربین و ترکیب حسابشدهٔ عناصر تئاتری و سینمایی میگیرد.
Buckley و O’Connor رابطهای عاطفی و ملموس میسازند و بازیگران مکمل به جهان داستان انرژی میبخشند. طراحی فضا و نور نیز به اثر هویتی دیداری میدهد که آن را از ثبت سادهٔ یک اجرای صحنهای فراتر میبرد. بااینحال، کوتاهسازی روایت، بعضی پیوندها را کمرنگ میکند؛ حرکت میان جهان تمرین و جهان داستان گاه ناپخته میماند و دوربین لرزان در برخی لحظهها از تمرکز بر بازی میکاهد.
این کاستیها مانع از آن نیستند که فیلم تجربهای درگیرکننده و پرشور باشد، اما نشان میدهند تازگی بصری بهتنهایی نمیتواند جای بسط دراماتیک را بگیرد. دستاورد مهم اثر در این است که آشنایی با داستان را بهانهای برای تأمل دوباره دربارهٔ عشق، خشونت و فشار جهان بزرگترها میکند؛ هرچند این تأمل در همهٔ بخشها به یک اندازه کامل و روشن شکل نمیگیرد.
« تصاویر مربوط به جشن، شمعها و فضای تاریکِ تنهایی، از جمله نمونههایی هستند که نیروی بصری اثر را نشان میدهند. »
ثبت دیدگاه