نقد و بررسی
نقد توله سگ (Puppylove) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در آستانهٔ خطر فیلم «Puppylove» ساختهٔ Delphine Lehericey، داستان دایان، دختر چهاردهسالهای را دنبال میکند که میخواهد هرچه زودتر از کودکی فاصله بگیرد. آشنایی او با جولیا، همسایهای جوانتر از آنچه تجربه و اعتمادبهنفسش نشان میدهد، دریچهای به سوی جهانی تازه میگشاید: مهمانی، آزمودن حدومرزها و مواجهه با خواستههایی که دایان هنوز زبان روشنی برای فهمیدنشان ندارد.
فیلم از همان ابتدا بلوغ را نه مسیری مرتب و مطمئن، بلکه تجربهای آشفته، ناتمام و گاه نگرانکننده تصویر میکند. «Puppylove» محصول مشترک چند کشور اروپایی است و Solène Rigot و Audrey Bastien نقشهای اصلی آن را بازی میکنند. این مضمون، بهخودیخود تازه نیست؛ قصهٔ نوجوانی که با ورود دوستی جسورتر به زندگیاش به تجربههایی تازه کشیده میشود، در سینمای بلوغ بارها روایت شده است.
نقطهٔ قوت فیلم در این نیست که الگویی ناشناخته اختراع کند، بلکه در تلاش آن برای ثبت حسِ بیقراری و ناتوانی در تشخیص مرزهاست. دایان نمیداند دقیقاً چه میخواهد، اما از ماندن در جایگاه کودک هم خسته است. این فاصله میان میل به تجربه و نداشتن آمادگی برای پیامدهای آن، هستهٔ دراماتیک اثر را شکل میدهد.
« فیلم از همان ابتدا بلوغ را نه مسیری مرتب و مطمئن، بلکه تجربهای آشفته، ناتمام و گاه نگرانکننده تصویر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای ناخوشایند و صادقانه «Puppylove» بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با پیچیدگیهای داستانی غافلگیر کند، او را در حالوهوایی معذبکننده نگه میدارد. سکوتها، تردیدها و لحظههایی که شخصیتها نمیدانند چگونه رفتار کنند، بخشی از بافت فیلماند؛ گویی تجربههای دایان نه با هیجان رهاییبخش، بلکه با سردرگمی و احساس ناخوشایندِ عبور از مرزی نامعلوم همراهاند.
این انتخاب، فضای غمگین اثر را میسازد و اجازه نمیدهد ماجراجوییهای نوجوانانه صرفاً رنگوبوی سرگرمی پیدا کنند. اهمیت این لحن در آن است که فیلم، دستکم در بخشهایی، از زیبا و بیخطر جلوه دادن تجربههای پرریسک پرهیز میکند. در جهان دایان، آزادیخواهی با آسیبپذیری درهم میآمیزد؛ میل به بزرگشدن لزوماً نشانهٔ بلوغ نیست، و جسارت هم همیشه به معنای اختیار واقعی نیست.
تماشاگر ممکن است در لحظاتی از رفتار شخصیتها پس بزند یا از تصمیمهایشان نگران شود، اما همین ناراحتی با موضوع اثر تناسب دارد: نوجوانی دورهای است که احساسها گاه از توان فهم و مهارشان جلو میزنند. دایان و نقشآفرینی Solène Rigot دایان شخصیتی کمحرف و درونگراست؛ کمتر احساسش را توضیح میدهد و بیشتر در واکنشهای کوچک، نگاهها و فاصلهگرفتنهایش آشکار میکند.
« این انتخاب، فضای غمگین اثر را میسازد و اجازه نمیدهد ماجراجوییهای نوجوانانه صرفاً رنگوبوی سرگرمی پیدا کنند. »
شخصیتها و اجرا
این ویژگی میتواند هم نقطهٔ قوت باشد و هم محدودیت. از یک سو، بازی Solène Rigot به شخصیت حالتی محتاط و شکننده میبخشد که با موقعیت او سازگار است. از سوی دیگر، سکون و کمبیانی دایان گاهی چنان پررنگ میشود که دسترسی عاطفی به او دشوار میگردد. فیلم از ما میخواهد خلأهای گفتار او را با مشاهدهٔ رفتارش پر کنیم، اما همیشه سرنخهای کافی برای این کار در اختیار نمیگذارد.
این دشواری، در عین حال، با تجربهٔ خودِ نوجوانی پیوند دارد. دایان هنوز نمیتواند احساسهایش را به شکل روایتی منسجم برای خود یا دیگران تعریف کند. بااینحال، ابهام شخصیت نباید با عمق روانشناختی یکی گرفته شود: گاهی سکوت او بیشتر به کمبود پرداخت میانجامد تا کنجکاویبرانگیزی. فیلم در ترسیم وضعیت کلیاش موفقتر است تا در روشنکردن لایههای درونیاش؛ تماشاگر اغلب میفهمد که دایان آشفته است، اما همیشه نمیتواند دریابد این آشفتگی دقیقاً از چه ترکیبی از ترس، میل، وابستگی یا خشم پدید آمده است.
جولیا و کششِ تعریفنشده جولیا برای دایان هم یک دوست است و هم تصویری از نوعی آزادی که خودِ دایان هنوز به آن دست نیافته است. او پرانرژیتر و بیپرواتر به نظر میرسد و حضورش نظم روزمرهٔ دایان را برهم میزند. رابطهٔ این دو، از همین تفاوت نیرو میگیرد: دایان به جولیا نزدیک میشود، اما نزدیکیشان فقط دوستی ساده نیست؛ در نگاه و رفتار دایان، گاه شیفتگی و وابستگیای دیده میشود که فیلم معنای آن را بهطور قطعی مشخص نمیکند.
« این ویژگی میتواند هم نقطهٔ قوت باشد و هم محدودیت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ابهام میتواند بهدرستی با سردرگمی عاطفیِ شخصیت نوجوان همخوان باشد. در این سن، مرز میان تحسین، نیاز به تعلق، تقلید و کشش عاشقانه همیشه روشن نیست. مشکل آنجاست که اثر فرصت کافی برای پرورش همین ابهام فراهم نمیکند. رابطهٔ دایان و جولیا بار سنگینی از معنا را بر دوش میکشد، اما در بعضی مقاطع بیشتر به محرکی برای پیشبردن رخدادها بدل میشود تا پیوندی که فیلم آرامآرام آن را میکاود.
در نتیجه، کشش دایان قابلتشخیص است، اما چگونگی شکلگیری و دگرگونی آن چندان بسط نمییابد. خانواده و خلأ مراقبت بخش دیگری از فیلم به رابطهٔ دایان با پدرش، کریستین، و مسئولیتهایی مربوط است که در خانه بر دوش او افتادهاند. در اینجا، اثر به نکتهای قابلتأمل میرسد: دایان نه فقط در پی تجربههای تازه، بلکه در موقعیتی است که باید همزمان با نیازهای خودش و انتظارات خانوادگی دستوپنجه نرم کند.
رابطهٔ پدر و دختر، از جذابترین خطوط داستانی فیلم است؛ زیرا به ما نشان میدهد بزرگسالان نیز همیشه نقش راهنمای مطمئن را ایفا نمیکنند. گاه آنان خود گرفتار ضعف و بینظمیاند و نوجوان را در برابر تصمیمهایی تنها میگذارند که هنوز برایشان آمادگی ندارد. بااینهمه، این خط داستانی در کنار چند مضمون مهم دیگر قرار میگیرد: غیبت یا ناکفایتیِ مراقبت، مسئولیتپذیری زودرس، میل به استقلال و پیامدهای رابطههای نابرابر.
« این ابهام میتواند بهدرستی با سردرگمی عاطفیِ شخصیت نوجوان همخوان باشد. »
قوتها و کاستیها
شمار این موضوعها از زمانی که فیلم برای پرداختن به آنها دارد بیشتر به نظر میرسد. نتیجه آن است که بعضی ایدهها مطرح میشوند، اما پیش از آنکه به پرسشهایی جدی و روشن تبدیل شوند، روایت از آنها عبور میکند. این شتاب، بهویژه در بخش پایانی، میتواند حسِ ناتمامماندن را تقویت کند. روایت و محدودیتهای کلیشه داستان از اجزایی آشنا در ژانر بلوغ بهره میگیرد: نوجوان تنها، دوستی نافذ، تجربههای پرخطر و بحرانی که حالوهوای قصه را تیرهتر میکند.
آشنایی این عناصر بهتنهایی ایراد نیست؛ روایت آشنا میتواند با مشاهدهٔ دقیق شخصیتها یا پرداختی تازه به تجربههای شناختهشده جان بگیرد. اما «Puppylove» همهجا موفق نمیشود از الگوی آشنا فراتر برود. گاهی احساس میشود فیلم موقعیتهایی را کنار هم میگذارد که انتظار داریم در چنین داستانی ببینیم، بیآنکه هرکدام را به اندازهٔ کافی بپروراند یا معنایی متمایز به آنها بدهد.
این مسئله با شتاب روایت تشدید میشود. فیلم به موضوعاتی دشوار و بالقوه پیچیده نزدیک میشود، اما هر بار که فرصتی برای مکث، بررسی پیامدها یا شناخت عمیقتر شخصیتها پدید میآید، از آن عبور میکند. بنابراین برخی دگرگونیها بیشتر اعلام میشوند تا بهتدریج ساخته شوند. نتیجه، اثری است که حالوهوای مشخصی دارد و چند رابطهٔ قابلتوجه را پیش میکشد، اما گاهی میان گستردگی مضمون و عمق پرداخت تعادل برقرار نمیکند.
« شمار این موضوعها از زمانی که فیلم برای پرداختن به آنها دارد بیشتر به نظر میرسد. »
جمعبندی
جمعبندی «Puppylove» فیلمی است دربارهٔ میل به بزرگشدن پیش از آنکه فرد بداند بزرگشدن چه مسئولیت و خطری در پی دارد. فضای اندوهگین و ناخوشایندش، همراه با کوشش برای بازنمایی آشفتگی نوجوانی، به اثر هویتی قابلتشخیص میدهد؛ بازی Solène Rigot نیز در انتقال گوشهگیری و脆弱بودن دایان نقش مهمی دارد.
رابطهٔ او با پدرش و کشش پیچیدهاش به جولیا از جالبترین مسیرهای فیلماند، هرچند هر دو میتوانستند مجال بیشتری برای شکلگرفتن داشته باشند. در نهایت، مهمترین محدودیت اثر همان شتاب و آشناییِ مصالح داستانی آن است: موضوعهای جدی مطرح میشوند، اما همیشه به عمق لازم نمیرسند، و رابطهٔ مرکزی نیز بیش از آنکه بهتمامی کاویده شود، در ابهام باقی میماند.
بااینحال، فیلم در ثبت حس بیقراری، تنهایی و معذببودنِ دورهای که مرز کودکی و بزرگسالی در آن مدام جابهجا میشود، لحظههایی اثرگذار دارد؛ لحظههایی که ارزش تماشایش را نه در تازگی داستان، بلکه در فضای تلخ و ناپایدارش میتوان جستوجو کرد.
ثبت دیدگاه