نقد و بررسی
نقد شب پادشاهان (Night of the Kings) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت در مقام ابزار بقا «شب پادشاهان» فیلمی است که از همان طرح مرکزیاش، قصهگویی را از سرگرمی و هنرِ صرف بیرون میکشد و به ضرورتی حیاتی بدل میکند. جوانی تازهوارد به زندان لا ماکا، در شبی آیینی و زیر نور ماه سرخ، بهعنوان «رمانگو» برگزیده میشود؛ وظیفهاش این است که داستانی را برای زندانیان روایت کند و آن را تا سپیدهدم ادامه دهد.
همین موقعیت ساده و پرکشش، بستر درامی میشود که میان قصه و واقعیت، قدرت و اطاعت، و فرد و جمع رفتوآمد میکند. فیلم بهجای آنکه صرفاً بر گریز از زندان یا شورش علیه نظم مسلط متمرکز شود، پرسشی ظریفتر پیش میکشد: وقتی جان آدمی به کلامش وابسته است، داستان چه نیرویی پیدا میکند؟ پاسخ فیلم قطعی و یکخطی نیست، و همین امتناع از نتیجهگیری آسان بخشی از جذابیت آن است.
قصهای که جوان روایت میکند، نه فقط راهی برای خریدن زمان، بلکه فضایی تازه در دل زندان میسازد؛ فضایی که در آن زندانیان برای لحظاتی از جایگاه همیشگی خود فاصله میگیرند و امکانهای دیگری را تجربه میکنند. روایت، بهجای آنکه دیوارها را فرو بریزد، آنها را از معنای معمولشان تهی میکند.
زندان بهمثابه جهانی بسته لا ماکا فقط مکان وقوع داستان نیست؛ خود، شخصیت اصلی فیلم است. این زندان در دل جنگلهای ساحل عاج قرار دارد و مناسباتش بیش از آنکه به نظم رسمی زندان شباهت داشته باشد، بر سلسلهمراتب و قواعد نانوشتهٔ زندانیان استوار است. فیلم از همان آغاز، تماشاگر را درون جهانی محصور میبرد که راههای ارتباطش با بیرون محدود و کماهمیت است.
« همین موقعیت ساده و پرکشش، بستر درامی میشود که میان قصه و واقعیت، قدرت و اطاعت، و فرد و جمع رفتوآمد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، نوعی خفقان مداوم است: گویی جهان بیرون محو شده و آنچه باقی مانده، محوطهای است که در آن قدرت باید هر روز دوباره به نمایش گذاشته شود. فیلیپ لاکوت این فضا را با توضیحهای طولانی نمیسازد؛ بیشتر از راه جزئیات بصری، چهرهها، صداها و آیینها آن را به تماشاگر منتقل میکند. نامهای مستعار زندانیان، حضور مراقبان در حاشیه، و رفتارهایی که معنای آنها بهتدریج آشکار میشود، همگی به شکلگیری جهانی مستقل کمک میکنند.
این انتخاب از نظر فضاسازی مؤثر است، اما بیهزینه نیست: تماشاگر باید با صبر، قواعد محیط را از دل تجربهٔ شخصیتها دریابد. فیلم راهنمایی روشنی در اختیار نمیگذارد و گاه سردرگمی بخشی از تجربهٔ تماشاست. قدرت، آیین و سیاست در قلب زندان، بحران رهبری جریان دارد. رئیس زندانیان با ضعف جسمانی و فرسایش اقتدار روبهرو است، درحالیکه رقیبانش برای جانشینی او چشم دوختهاند.
در چنین وضعی، آیین قصهگویی صرفاً سنتی نمایشی نیست؛ ابزاری است برای مهار موقت تنش، جلب توجه جمع و حفظ نظم. کسی که داستان را در اختیار دارد، میتواند توجه زندانیان را از نزاع حاضر منحرف کند، اما خود نیز زیر فشار همان جمع قرار میگیرد. قصهگو آزادی ندارد؛ باید پیوسته چیزی تازه بیافریند تا زنده بماند.
این سازوکار، فیلم را از درام شخصی فراتر میبرد. زندان بهتدریج تصویری فشرده از جامعهای میشود که در آن قدرت با نمایش، تهدید و وفاداریهای متزلزل حفظ میشود. بااینحال، فیلم این تمثیل را به بیانیهای صریح تبدیل نمیکند. مناسبات سیاسی در بطن آیینها و کشمکشهای روزمره جریان دارند و تماشاگر باید پیوند میان آنها را کشف کند.
« فیلم راهنمایی روشنی در اختیار نمیگذارد و گاه سردرگمی بخشی از تجربهٔ تماشاست. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد به اثر عمق میدهد، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایتی روشن و توضیحدهنده دارد، بیش از اندازه پوشیده به نظر برسد. داستان زاما و مرزهای خیال داستان زاما کینگ، یاغی افسانهای، جهان دیگری را درون جهان زندان میگشاید. روایت جوان از زندگی او، بهتدریج رنگ افسانه و خیال میگیرد و در شکلهایی گاه باشکوه و گاه آشفته پیش میرود.
فیلم میان زندانیانی که به قصه گوش میدهند و صحنههایی که روایت را به تصویر درمیآورند، رفتوآمد میکند؛ گاه جمع حاضر با حرکت، آواز یا بازآفرینی صحنهها در قصه دخالت میکند و گاه خود داستان همچون جهانی مستقل پیش چشم تماشاگر ظاهر میشود. این شیوه، یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم است.
روایت زاما قرار نیست صرفاً گذشتهای منظم و قابلاعتماد را بازسازی کند؛ بداههپردازی قصهگو و واکنش شنوندگان در شکلگیری آن سهم دارند. در نتیجه، مرز میان آنچه واقعاً رخ داده، آنچه به یاد آورده شده و آنچه برای نجات جان راوی ساخته میشود، عمداً سیال باقی میماند. این ابهام میتواند تماشاگر را کنجکاو نگه دارد، اما فیلم همیشه به یک اندازه در ادارهٔ آن موفق نیست.
بعضی گذارها چنان ناگهانیاند که بهجای ایجاد راز، مسیر عاطفی روایت را مبهم میکنند. آواز، بدن و تصویر یکی از مهمترین نقاط قوت اثر، درک آن از قصهگویی بهعنوان تجربهای جمعی است. داستان فقط از زبان شخصیت اصلی شنیده نمیشود؛ بدنها، ضرباهنگ حرکتها، آوازهای گروهی و واکنشهای زندانیان نیز در ساختنش دخیلاند.
« داستان زاما و مرزهای خیال داستان زاما کینگ، یاغی افسانهای، جهان دیگری را درون جهان زندان میگشاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ترکیب، به فیلم کیفیتی آیینی و زنده میبخشد. آوازها صرفاً میانپردههایی برای تنوع نیستند؛ آنها جمع را به یک شنونده و بازیگر واحد تبدیل میکنند و نشان میدهند که قصه چگونه میتواند از فرد جدا شود و در حافظهٔ جمعی گردش کند. تضاد میان خشونت زندان و شور نمایشی این لحظهها نیز مؤثر است.
فضای تنگ و خشن محوطه ناگهان به صحنهای برای تخیل بدل میشود، اما این دگرگونی هرگز کاملاً آرامشبخش نیست؛ تهدید همچنان در گوشهٔ تصویر حضور دارد. موسیقی و طراحی صدا، در کنار نورپردازی و رنگهای شبانه، به این حس دوگانه کمک میکنند. از سوی دیگر، جلوههای رایانهای در برخی صحنهها با بافت زنده و جسمانی فیلم همخوان نیستند و مصنوعی به نظر میرسند.
هنگامی که تصویر به جای اتکا به بازی و میزانسن، به جلوهای آشکار تکیه میکند، جادوی زمخت و ملموس اثر اندکی فرو میریزد. اجراها و ریتم بازیگران، بهویژه در نقشهای زندانیانی که باید همزمان خطرناک، نمایشی و آسیبپذیر باشند، به شکلگیری فضای باورپذیر فیلم کمک میکنند. چهرهها و حضور فیزیکی آنان اهمیت زیادی دارد؛ بخش مهمی از اطلاعات نه در گفتوگو، بلکه در نگاهها، مکثها و شیوهٔ قرارگرفتن آدمها در فضای زندان منتقل میشود.
نقش جوان قصهگو نیز به بازیگری نیاز دارد که ترس و تردید را با نیاز به ادامهدادن روایت درهم بیامیزد. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه یک قصهگو، با کلامی که هنوز کاملاً بر آن مسلط نیست، کمکم توجه جمع را به دست میگیرد. ریتم اما از همان آغاز آسانگیر نیست. فیلم زمانی صرف آشناکردن مخاطب با قواعد و چهرههای زندان میکند و داستان اصلی نیز بهسرعت به حرکت نمیافتد.
« همین ترکیب، به فیلم کیفیتی آیینی و زنده میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این کندی برای ساختن حس غریبگی و تعلیق لازم است، ولی میتواند آغاز اثر را برای برخی تماشاگران کمتحرک کند. بعدتر، وقتی لایههای روایت روی هم مینشینند، فیلم گیرایی بیشتری پیدا میکند؛ بااینحال، پراکندگی روایی و تغییرهای ناگهانی لحن ممکن است همچنان مانع شکلگیری پیوندی کامل با قصه شود.
«شب پادشاهان» بیش از آنکه مخاطب را با پیرنگی شفاف پیش ببرد، از او میخواهد در فضای ناآشنای فیلم سکونت کند. جمعبندی «شب پادشاهان» تجربهای نامتعارف و پرریسک است؛ فیلمی که زندان را به صحنهای برای بازنمایی قدرت، و قصهگویی را به کنشی برای مقاومت و بقا تبدیل میکند. قوت اصلی آن در فضاسازی، آوازهای جمعی و پیوند میان روایت شفاهی و تصویر است.
در مقابل، ریتم آرام، ابهام گاه افراطی و جلوههای رایانهای ناهمگون، از انسجام تجربه میکاهند. این کاستیها را نمیتوان نادیده گرفت، اما با روحیهٔ اثر نیز بیارتباط نیستند: فیلم میخواهد مخاطب را از الگوی روایی آشنا بیرون بکشد و او را در میان روایتهای ناتمام و مرزهای لغزان رها کند.
برای تماشاگرانی که از سینمای رازآمیز، آیینی و متکی بر تصویر و صدا استقبال میکنند، فیلم جهانی متمایز و ماندگار میسازد. برای کسانی که وضوح داستانی و پیشروی پرشتاب را ترجیح میدهند، همین ویژگیها ممکن است به مانع تبدیل شوند. بااینهمه، ایدهٔ مرکزی اثر همچنان نیرومند است: در جایی که اختیار از انسان گرفته شده، روایت میتواند برای مدتی کوتاه اختیارِ توجه، تخیل و زمان را به او بازگرداند.
« این کندی برای ساختن حس غریبگی و تعلیق لازم است، ولی میتواند آغاز اثر را برای برخی تماشاگران کمتحرک کند. »
ثبت دیدگاه