نقد و بررسی
نقد خطرناکترین بازی (The Most Dangerous Game) | 1932
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با نیرویی ماندگار «The Most Dangerous Game» از همان فرض مرکزیاش نیرویی نمایشی میگیرد که هنوز هم بیدرنگ قابلفهم و مؤثر است: شکارچی نامآشنا ناگهان درمییابد که میتواند خود به شکار بدل شود. فیلم این وارونگی را بهتدریج بنا میکند؛ نخست با کشتیشکستگی و رسیدن به جزیرهای دورافتاده، سپس با مهماننوازیِ ظاهراً متمدنانهٔ کنت زاروف و سرانجام با آشکارشدن قواعد بازیای که در آن انسانها طعمهاند.
قصه بر پایهٔ داستان کوتاه ریچارد کانل ساخته شده و نخستین اقتباس سینمایی آن به شمار میرود؛ ساختاری فشرده و روشن دارد که برای یک فیلم ماجراجویانهٔ کموبیش یکساعته مناسب است. ریتم: تأخیر در رسیدن به هیجان نقطهضعف آشکار فیلم، فاصلهٔ نسبتاً طولانی میان طرح موقعیت و آغاز تعقیبوگریز اصلی است.
بخشهای آغازین صرف معرفی آدمها و فضای خانهٔ زاروف میشوند و گفتوگوها گاه بیش از آنکه تعلیق را فشرده کنند، حرکت داستان را متوقف میسازند. این کندی، بهویژه با توجه به زمان کوتاه فیلم، محسوس است: تماشاگر از ابتدا میداند که در پس این مهماننوازی چیزی نامتعارف پنهان شده، اما فیلم برای تبدیل این انتظار به کنش، شتاب نمیکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این تأخیر کاملاً بیثمر نیست. مکثهای ابتدایی به فیلم فرصت میدهند تا تضاد میان آداب اشرافی و خشونت نهفته در جزیره را بنا کند. وقتی سرانجام تعقیب آغاز میشود، فضای فیلم بهسرعت تغییر میکند و نیمهٔ دوم، با حرکت و خطر، بخشی از بیقراریِ انباشتهشده را جبران میکند. نتیجه، اثری دوپاره است: مقدمهای کمتحرک و پایانی پرشتابتر که انرژی اصلی فیلم را در خود جای داده است.
شکارچی، شکار و مسئلهٔ اخلاق جذابترین لایهٔ فیلم فقط در هیجانِ فرار خلاصه نمیشود؛ اثر پرسشی اخلاقی را نیز در مرکز ماجرا قرار میدهد. باب رینزفورد شکارچیای حرفهای است و در آغاز، شکار را از منظر مهارت، غریزه و سرگرمی مینگرد. اما قرارگرفتن او در موقعیتی وارونه، این اطمینان را برهم میزند: آیا شکار، وقتی موجودی که هدف گرفتهایم توانایی ترسیدن و مقاومتکردن دارد، همچنان صرفاً ورزشی بیضرر است؟
فیلم این پرسش را با خطابهای سنگین پیش نمیبرد؛ آن را از دل موقعیت داستانی بیرون میکشد و تماشاگر را وامیدارد رفتار پیشین رینزفورد را در پرتو تجربهٔ تازهاش بازنگری کند. این وجه، از نگاه امروز، شاید مستقیم یا سادهپردازانه به نظر برسد، اما همچنان به فیلم عمق میدهد. زاروف صورت افراطیِ همان میل به تسلط و هیجانی است که در شکارِ معمولی، دستکم در نگاه رینزفورد، تا پیش از بحران پنهان میماند.
« بااینحال، این تأخیر کاملاً بیثمر نیست. »
شخصیتها و اجرا
اثر با قراردادن این دو مرد در برابر یکدیگر، دربارهٔ مرز میان تمدن و توحش، و نیز فاصلهٔ میان سرگرمی و خشونت، پرسشی بیپاسخ اما مؤثر طرح میکند. کنت زاروف؛ جذابیتِ تهدیدآمیز بخش مهمی از گیرایی فیلم مدیون بازی لزلی بنکس در نقش کنت زاروف است. او زاروف را نه صرفاً هیولایی خشن، بلکه مردی آراسته، خوشصحبت و خودآگاه میسازد؛ کسی که خطرش دقیقاً از تضاد میان ظاهر متمدن و منطق بیرحمانهاش پدید میآید.
این شکاف، به شخصیت حالوهوایی گوتیک میدهد و خانهٔ اشرافی جزیره را از مکانی امن به فضایی مشکوک بدل میکند. زاروف حتی زمانی که آرام و مؤدب است، حضوری تهدیدکننده دارد؛ گویی خشونت نه لحظهای از خشم، بلکه نظام فکری منسجم اوست. در برابر او، جوئل مککریا تصویری متین و قهرمانانه از رینزفورد ارائه میدهد.
بازی او بهجای اغراق، بر استواری و واکنشهای مستقیم تکیه دارد و برای قهرمان ماجرایی فیلم مناسب است. فی وری نیز به ایو حضوری بهیادماندنی میبخشد، هرچند نقش او در قیاس با دو مرد محوری، مجال کمتری برای بروز مییابد. برخی اجراهای فرعی و لحظات نمایشی فیلم ممکن است برای تماشاگر امروز اغراقشده جلوه کنند؛ این کیفیت در آغاز بیشتر به چشم میآید، اما با افزایش خطر، از شدت فاصلهٔ میان بازی و فضای داستان کاسته میشود.
« کنت زاروف؛ جذابیتِ تهدیدآمیز بخش مهمی از گیرایی فیلم مدیون بازی لزلی بنکس در نقش کنت زاروف است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، صدا و ساختن تعلیق فیلم در دورهای ساخته شد که سینمای ناطق هنوز در حال تثبیت زبان روایی خود بود؛ ازاینرو، گفتوگوها گاهی بار زیادی بر دوش میکشند. بااینهمه، کارگردانی ارنست بی. شودساک و اروینگ پیچل در صحنههای تعقیب، توانایی چشمگیری در استفاده از قاب و حرکت نشان میدهد. جنگل با سایهها، مسیرهای نامعلوم و پوشش گیاهی متراکم، صرفاً پسزمینه نیست؛ به عاملی فعال در تعلیق بدل میشود.
خطر در هر لحظه میتواند از جایی بیرون قاب سر برسد و همین نادیدنیبودن، از خودِ نمایش خشونت مؤثرتر است. بخشهایی از صحنههای اکشن، با توجه به سال ساخت، هنوز ضرباهنگ و وضوح قابلقبولی دارند. فیلم بهجای تکیهٔ کامل بر نمایش مستقیم، از تدوین، نگاهها و حرکت در محیط برای ایجاد اضطراب بهره میگیرد.
این شیوه بهویژه در لحظاتی که شکارچی و شکار در فاصلهای نزدیک از هم قرار میگیرند، نتیجهبخش است. طراحی تولید نیز به فضای جزیره حالتی نمایشی و کابوسوار میدهد؛ قلعه و جنگل دو سوی یک جهان بستهاند که گریز از آن آسان نیست. میراث داستانی و جایگاه فیلم اهمیت «The Most Dangerous Game» فقط در تماشاییبودن خودش نیست؛ ایدهٔ شکار انسان به دست انسان، الگویی نیرومند و انعطافپذیر برای آثار بعدی فراهم کرده است.
« شودساک و اروینگ پیچل در صحنههای تعقیب، توانایی چشمگیری در استفاده از قاب و حرکت نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
این فیلم از نخستین صورتهای سینماییِ روایتی است که بعدها بارها در گونههای گوناگون بازسازی و دگرگون شد. همزمانی ساخت آن با «King Kong» نیز به تاریخ تولیدش رنگ خاصی میدهد: بخش زیادی از فیلم در همان دکورهای جنگلی ساخته شد که برای آن فیلم به کار رفتند، و فی وری و رابرت آرمسترانگ نیز در هر دو حضور داشتند.
اما اثر را نباید صرفاً بهعنوان سندی تاریخی ستود. بعضی بخشهایش اکنون کهنه به نظر میرسند؛ شخصیتپردازی ایو محدود است، مقدمه دیر به حرکت میافتد و فیلم همیشه از ظرفیت اخلاقی ایدهٔ خود تا انتها بهره نمیگیرد. بااینحال، هستهٔ داستان همچنان کار میکند، زیرا موقعیتی ساده اما پرتنش میسازد و آن را با تضادی روشن پیش میبرد: چه کسی حق دارد قواعد بازی را تعیین کند، و چه زمانی تفریحِ قدرتمندان به خشونتی عریان تبدیل میشود؟
جمعبندی «The Most Dangerous Game» فیلمی بینقص یا کاملاً شگفتآور نیست، اما اثری خوشساخت و سرگرمکننده است که ایدهٔ مرکزیاش را با تعلیق و فضاسازی به نتیجه میرساند. کندیِ آغاز و گفتوگوهای طولانی ممکن است صبر تماشاگر را بیازمایند؛ در مقابل، بازی مؤثر لزلی بنکس، فضای جزیره و نیمهٔ دوم پرتحرک فیلم، نیروی ازدسترفته را تا اندازهای بازمیگردانند.
« این فیلم از نخستین صورتهای سینماییِ روایتی است که بعدها بارها در گونههای گوناگون بازسازی و دگرگون شد. »
جمعبندی
ارزش ماندگار فیلم بیش از هر چیز در وارونهکردن جایگاه شکارچی و شکار و در پرسشی نهفته است که پشت ماجراجویی آن پنهان شده: اگر لذتِ شکار بر رنج موجودی دیگر بنا شود، مرز میان تمدن و بربریت کجاست؟
ثبت دیدگاه