نقد و بررسی
نقد ایستگاه بعد، کریسمس (Next Stop, Christmas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته در قطاری کریسمسی «Next Stop, Christmas» از آن فیلمهایی است که از همان ابتدا روشن میکند چه نوع تجربهای را میخواهد عرضه کند: رمانتیکی خانوادگی با چاشنی خیال، فضای گرم تعطیلات و سفری به گذشته که قرار است قهرمان را به بازنگری در انتخابهایش وادارد. انجی، جراح موفقی که گمان میکند شاید زندگی دیگری در کنار دوستپسر سابقش نصیبش میشد، برای گذراندن کریسمس راهی شهر زادگاهش میشود؛ اما قطار او را به ده سال پیش میبرد.
این بازگشت، بهجای آنکه صرفاً ترفندی داستانی برای ایجاد شگفتی باشد، فرصتی فراهم میکند تا او دوباره خانواده و روابطی را ببیند که در زندگی پرشتابش از نظر دور ماندهاند. فیلم در همین نقطه میان دو وعده حرکت میکند: خیالِ «اگر آن انتخاب را میکردم چه میشد؟» و گرمای آشنای قصههای کریسمسی.
از یک سو، سفر در زمان امکان میدهد گذشته به صحنهای زنده برای آزمودن حسرتها بدل شود؛ از سوی دیگر، مقصد اصلی قصه نه شرح سازوکار این سفر، بلکه توجه دوباره به عشق، خانواده و اولویتهای شخصی است. این انتخاب به فیلم لطافت میدهد، اما همزمان توقع مخاطبی را که از ایدهی سفر در زمان انسجام و پاسخگویی بیشتری میخواهد، بالا میبرد.
سفر در زمان؛ استعارهای مؤثر با منطق ناتمام بازگشت انجی به سالهای پیشین، در بهترین لحظههای فیلم کارکردی عاطفی دارد: گذشته را به فرصتی برای دیدن دوبارهی آدمها تبدیل میکند، نه فقط راهی برای اصلاح یک تصمیم عاشقانه. او در مواجهه با خانواده و زندگی قدیمیاش میتواند چیزهایی را ببیند که در زمان حال، زیر بار مسئولیتها و عادتها محو شدهاند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قطار کریسمسی نیز انتخابی مناسب برای این مضمون است؛ وسیلهای که هم حرکت و گذر را تداعی میکند و هم، در فضای جشن، نوعی تعلیق افسانهای به روایت میبخشد. با این حال، فیلم قواعد سفرش را به روشنی بنا نمیکند. رئیس قطار مرموز راهنمای انجی است، اما حدود توانایی او و سازوکار این جابهجایی مبهم میماند.
مهمتر آنکه پیامدهای بازگشت به زمان حال، از نظر حافظه و پیوستگی تجربهی شخصیت، مجال پرداخت کافی پیدا نمیکنند. فیلم از مخاطب میخواهد منطق خیالپردازانهاش را بپذیرد، اما در پایان پرسشهایی باقی میگذارد که صرفاً جزئیات فنی نیستند: انجی با خاطرات ده سالی که زیسته و سپس به گذشته بازگشته چه میکند؟
آن خاطرات جای خود را به تجربهای تازه میدهند یا در ذهنش کنار هم میمانند؟ این ابهام، برای برخی تماشاگران بخشی از جادوی قصه خواهد بود و برای برخی دیگر نشانهی ناتمامماندن طرح. عاشقانهای که از رفاقت نیرو میگیرد یکی از امتیازهای عاطفی فیلم، تأکید بر شکلگیری تدریجی رابطه از دل آشنایی و رفاقت است.
بهجای آنکه کشش عاشقانه فقط از چند موقعیت رمانتیکِ از پیش تعیینشده ساخته شود، نزدیکی شخصیتها در خلال گفتوگوها و همراهیهای کوچک شکل میگیرد. این مسیر، رابطه را باورپذیرتر و دوستداشتنیتر میکند؛ تماشاگر میتواند بفهمد چرا این پیوند برای انجی اهمیتی بیش از یک انتخاب جایگزین دارد.
« با این حال، فیلم قواعد سفرش را به روشنی بنا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شیمی بازیگران نیز به این بخش کمک میکند. لیندسی فونسا نقش انجی را با ترکیبی از جدیت حرفهای و آسیبپذیری عاطفی پیش میبرد و چندلر مَسی در سوی دیگر، گرمایی سبکتر و بازیگوشانه به رابطه میبخشد. فیلم در لحظههای مشترک آنها از اغراقهای پرزرقوبرق فاصله میگیرد و بر صمیمیتی آرام تکیه میکند.
این کیفیت، با حالوهوای ساده و دلنشین اثر سازگار است؛ هرچند الگوی عاشقانهی آن برای بینندگان آشنا با کمدیهای رمانتیک، چندان غافلگیرکننده نخواهد بود. خانواده و معنای انتخاب لایهی خانوادگی فیلم، قصه را از یک دوراهی عاشقانهی صرف فراتر میبرد. انجی در گذشته فقط با امکان دیگری برای زندگی عاطفی روبهرو نیست؛ او به خانوادهاش نزدیک میشود و فرصت مییابد رابطهی والدینش را از منظری تازه ببیند.
در نتیجه، مضمون اصلی به انتخاب میان دو مرد یا دو مسیر محدود نمیشود، بلکه دربارهی تشخیص چیزهایی است که ارزش توجه و مراقبت دارند. این مضمون در چارچوب یک فیلم کریسمسی، طبیعی و قابلدسترس جلوه میکند. تعطیلات در اینجا صرفاً تزئین صحنه نیست؛ بستری است که بازگشت به خانه، دیدار دوباره و یادآوری پیوندهای قدیمی را معنادار میسازد.
فیلم از مخاطب نمیخواهد نتیجهای پیچیده دربارهی تقدیر یا اختیار بگیرد، بلکه با لحنی نرم یادآوری میکند که گاهی فاصله گرفتن از زندگی روزمره، امکان دیدن اهمیت آدمهای نزدیک را فراهم میکند. پیام آشناست، اما اجرای صمیمانهاش مانع از آن میشود که کاملاً بیروح یا شعاری به نظر برسد. بازیگران و لذتِ بازشناسی حضور کریستوفر لوید و لیا تامپسون برای بسیاری از تماشاگران، لذتی فراتر از نقشآفرینی معمول در یک فیلم مناسبتی دارد.
« شیمی بازیگران نیز به این بخش کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر دو با تاریخچهی مشترکشان در «بازگشت به آینده» بار فرهنگی ویژهای را با خود به فیلم میآورند؛ اثری که خود با سفر در زمان گره خورده است. «Next Stop, Christmas» از این بازشناسی بهره میبرد، بیآنکه لازم باشد آن را به ارجاعی مستقیم و مداوم تبدیل کند. تماشاگر آگاه، از کنار هم دیدن این دو بازیگر و قرارگرفتنشان در قصهای دربارهی زمان، نوعی شوخطبعی ضمنی دریافت میکند.
لوید در نقش رئیس قطار مرموز، با حضور کوتاه اما بهیادماندنی، وجه افسانهای داستان را تقویت میکند؛ تامپسون نیز به فضای خانوادگی قصه گرما میبخشد. جذابیت آنها البته جای خالی شخصیتپردازی عمیقتر را پر نمیکند، اما به فیلم کیفیتی دلپذیر میدهد و لحظههای آشنایش را جاندارتر میسازد.
در کنار آنها، بازیگران جوانتر نیز با لحنی هماهنگ با جهان ساده و خوشقلب فیلم همراه میشوند. ریتم، لحن و پیشبینیپذیری فیلم از نظر ریتم، به آرامش همان قطاری وفادار میماند که قصه را پیش میبرد. این آرامش در بخشهایی فرصت میدهد روابط و فضای خانوادگی جا بیفتند؛ در بخشهایی دیگر، به کندی بدل میشود.
روایت گاه بیش از اندازه بر موقعیتهای آشنا مکث میکند و پیش از آنکه مرحلهی بعدی داستان را پیش ببرد، به تکرار حس و حال مشابهی رضایت میدهد. برای مخاطبی که به فیلمهای هالمارک و قصههای کریسمسی خو گرفته، این ضرباهنگ احتمالاً بخشی از آسودگی اثر است؛ اما برای تماشاگر کمحوصلهتر میتواند خستهکننده باشد.
« در کنار آنها، بازیگران جوانتر نیز با لحنی هماهنگ با جهان ساده و خوشقلب فیلم همراه میشوند. »
قوتها و کاستیها
پیشبینیپذیری نیز دو وجه دارد. از یک طرف، فیلم از همان ابتدا مسیر کلی و حالوهوای عاطفی خود را آشکار میکند؛ بنابراین جذابیت اصلی نه در حدسزدن مقصد، بلکه در تماشای رابطهها و فضای جشن است. از طرف دیگر، ایدهی سفر در زمان وعدهی پیچیدگی بیشتری میدهد و همین وعده با اجرای نسبتاً سادهی روایت در تضاد قرار میگیرد.
فیلم میخواهد هم قصهای آرام و آشنا باشد و هم از امکانهای خیالپردازانهی سفر در زمان بهره ببرد، اما همیشه این دو خواسته را به تعادلی کامل نمیرساند. پایانبندی و پرسشهای باقیمانده بیشترین لغزش فیلم در پایانبندی رخ میدهد؛ جایی که قصه باید تجربهی انجی را از نظر عاطفی جمع کند و در عین حال تکلیف پیامدهای سفر او را روشن سازد.
فیلم بیشتر به پایاندادن مسیر عاشقانه و حفظ حس گرم و امیدوارانه اهمیت میدهد تا توضیح دقیق آنچه بر سر حافظه و خط زمانی شخصیت آمده است. این اولویت، با لحن سبک اثر سازگار است، اما چون خود داستان پرسشهایی دربارهی گذشته و حال مطرح کرده، پاسخندادن به آنها کمابیش محسوس میشود. ابهام پایانی لزوماً تجربهی فیلم را از بین نمیبرد؛ بعضی تماشاگران ترجیح میدهند جادوی قصه را بدون حسابوکتاب سختگیرانه بپذیرند.
بااینحال، برای مخاطبی که از ابتدا به رابطهی علت و معلولیِ سفر در زمان توجه کرده، فرجام میتواند گیجکننده باشد. فیلم راهی را باز میکند که میتوانست به تأملی جذاب دربارهی خاطره، انتخاب و هویت برسد، اما در نهایت آن را نیمهگشوده رها میکند. جمعبندی «Next Stop, Christmas» فیلمی گرم، ملایم و خوشنیت است که از ترکیب سفر در زمان، عاشقانهای آرام و گردهمایی خانوادگی، سرگرمیای مناسب حالوهوای تعطیلات میسازد.
جمعبندی
بازیهای دلنشین، رابطهای که از رفاقت جان میگیرد و حضور کریستوفر لوید و لیا تامپسون، به فیلم جاذبهای ویژه میبخشند. در مقابل، منطق سفر در زمان و پیامدهای آن به اندازهی کافی پرورده نمیشوند؛ ریتم گاه کند است و پایانبندی پرسشهایی را بیپاسخ میگذارد که خود روایت برانگیخته است.
ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری روایی یا استحکام قواعد خیالپردازانهاش باشد، در لطافت و صمیمیت آن نهفته است. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد با یک داستان علمیتخیلی دقیق روبهرو شود، احتمالاً از کاستیهایش بیرون نمیآید؛ اما اگر بخواهد در فضایی کریسمسی، قصهای ساده دربارهی عشق، خانواده و بازنگری در زندگی ببیند، این سفر ریلی میتواند تجربهای سرگرمکننده و شیرین باشد.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری روایی یا استحکام قواعد خیالپردازانهاش باشد، در لطافت و صمیمیت آن نهفته است. »
ثبت دیدگاه