نقد و بررسی
نقد ماجرای سنتروپه (It Happened in Saint-Tropez) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای بر آستانهٔ آشوب «It Happened in Saint-Tropez» که با نام فرانسوی «Des gens qui s’embrassent» شناخته میشود، کمدی ـ درامی خانوادگی به کارگردانی Danièle Thompson است؛ فیلمی که از همان آغاز، دو موقعیت متضاد را کنار هم میگذارد: زف در سوگ همسرش است و برادرش رونی دخترش را به خانهٔ بخت میفرستد.
این برخورد میان اندوه و جشن، ظرفیت یک کمدی موقعیت تلخوشیرین را دارد؛ زمینهای که میتواند از شکاف عاطفی دو برادر، تفاوت جهانبینی و آشفتگی مناسبات خانوادگی، هم خنده بسازد و هم تأمل. فیلم اما بیشتر از آنکه این ظرفیت را بهتدریج بپروراند، شتابزده آن را به مجموعهای از برخوردها، سوءتفاهمها و تنشها تبدیل میکند.
دو برادر، دو شیوهٔ زیستن در مرکز فیلم، تقابل زف و رونی قرار دارد: یکی پایبند به دین و مسئولیتهای خانوادگی، دیگری دلبستهٔ لذتهای اکنون و آزادی شخصی. این تضاد بهخودیخود ساده است، اما میتوانست بستری برای واکاوی تفاوت میان وفاداری، میل، سوگ و سازش باشد. مشکل آنجاست که شخصیتها غالباً بیش از آنکه از درون پیچیده شوند، به نمایندگان دو منش متضاد بدل میشوند.
زف و رونی بارها در برابر هم قرار میگیرند، اما فیلم کمتر به ریشههای عمیقتر ناسازگاریشان سرک میکشد؛ در نتیجه، اختلافها بیشتر محرک رخدادهای بعدیاند تا موضوعی که خود بهتنهایی مجال مکث و فهم پیدا کند. بااینحال، تضاد این دو در کنار موقعیتهای خانوادگی رنگی کمابیش زنده به فیلم میدهد.
« این تضاد بهخودیخود ساده است، اما میتوانست بستری برای واکاوی تفاوت میان وفاداری، میل، سوگ و سازش باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی میکوشد نظم و معنا را حفظ کند و دیگری با سبکسری به استقبال موقعیتها میرود. از دل این تفاوت، لحظههایی شکل میگیرد که نه کاملاً جدیاند و نه سراسر خندهآور؛ همان ناحیهٔ میانی که فیلم در آن گاه دلنشین میشود. طرحی پرحادثه، روایتی کمتمرکز داستان میان پاریس، لندن، سنتروپه و نیویورک حرکت میکند و روابط چند نسل از یک خانواده را درهم میتند.
ازدواج، سوگ، اختلافهای خانوادگی، خیانت و ماجراهای عاشقانه، مصالحی هستند که فیلم برای ساختن کمدیای پرجنبوجوش گرد هم آورده است. اما تراکم رخدادها همیشه به معنای پویایی روایت نیست. گاهی فیلم چنان مشتاق افزودن گره تازه است که فرصت نمیکند پیامد عاطفی گره قبلی را جدی بگیرد. در نتیجه، ماجراها پشت سر هم میآیند، بیآنکه همگی به یک مسیر روایی روشن و قانعکننده پیوند بخورند.
این پراکندگی، اثر را در معرض کلیشههای آشنای کمدی خانوادگی قرار میدهد: مشاجرههایی که بهسرعت بالا میگیرند، تصمیمهایی که بیشتر برای پیشبردن ماجرا گرفته شدهاند تا برآمده از منطق شخصیتها، و روابطی که باید در زمانی کوتاه شکل بگیرند یا تغییر کنند. فیلم از تماشاگر میخواهد این فراز و فرودها را با سبکبالی بپذیرد؛ اما هرچه پیوند میان موقعیتها سستتر باشد، همراهی با شخصیتها نیز دشوارتر میشود.
ریتمی که دیر جان میگیرد شروع فیلم از بزرگترین موانع آن است. مقدمهٔ داستان، با آنکه موقعیت مرکزی و تقابل اصلی را معرفی میکند، کشش لازم را برای درگیرکردن سریع مخاطب ندارد. فیلم بهتدریج به سوی آشفتگی و بازیهای خانوادگی حرکت میکند، اما این جانگرفتن دیرهنگام است و همهٔ بخشهای میانی نیز از ریتم یکسانی برخوردار نیستند.
« یکی میکوشد نظم و معنا را حفظ کند و دیگری با سبکسری به استقبال موقعیتها میرود. »
شخصیتها و اجرا
برخی صحنهها بهسرعت از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرند؛ برخی دیگر در تکرار جدلها یا توضیح دوبارهٔ تنشها مکث میکنند. این نوسان، بهویژه برای فیلمی که میخواهد هم کمدی باشد و هم عاشقانه، مسئلهساز است. کمدی به ضرباهنگ و دقت در چیدن لحظهها نیاز دارد و عاشقانه به فرصت برای شکلگرفتن احساس.
اثر در هر دو زمینه گاهی عجله میکند و گاهی بیش از حد درجا میزند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است با برخی لحظهها لبخند بزند، اما کمتر احساس کند که روایت او را با نیرویی پیوسته به جلو میکشد. کمدی میان شلوغی و شیرینی طنز فیلم از ازدحام آدمها و ناسازگاری موقعیتها تغذیه میکند. مراسمی که زیر سایهٔ سوگ قرار میگیرد، اختلافهای خانوادگی که در جمع شدت مییابند و برخورد شخصیتهایی با ارزشهای متفاوت، همگی امکان کمدی دارند.
بعضی لحظهها واقعاً شیریناند و فیلم در آنها از جدل صرف فاصله میگیرد؛ برای مدتی کوتاه، میان اعضای خانواده عاطفهای باورپذیر آشکار میشود. همین لحظههای کوچکاند که به اثر گرما میبخشند و نشان میدهند فضای شلوغ و اندکی نامعقول آن میتواند برای مخاطبی همدل سرگرمکننده باشد. اما خندهها یکدست نیستند.
بسیاری از موقعیتها بیش از آنکه از مشاهدهٔ دقیق رفتار انسانها برخیزند، بر تصادف، اغراق یا اصرار بر بینظمی تکیه دارند. ازاینرو، آنچه برای یک تماشاگر مضحک و رهاکننده است، ممکن است برای دیگری تصنعی یا حتی بیمنطق به نظر برسد. فیلم در ساختن طنزی نرم و خوشنیت موفقتر است تا کمدیای محکم و پیوسته که لحظهبهلحظه خنده بسازد.
« این نوسان، بهویژه برای فیلمی که میخواهد هم کمدی باشد و هم عاشقانه، مسئلهساز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین برچسب «کمدی» تنها بخشی از تجربه را توضیح میدهد؛ وجه عاشقانه و خانوادگی فیلم در بسیاری از لحظات پررنگتر از شوخیهایش است. بازیگران و مسئلهٔ توازن گروه بازیگران از جذابیتهای اصلی فیلم است. Éric Elmosnino و Kad Merad در نقش دو برادر، تفاوتهای شخصیتی را آشکار و قابلتشخیص میکنند؛ یکی با رفتاری کنترلشدهتر و دیگری با سبکی و سرزندگی بیشتر.
Monica Bellucci نیز حضوری چشمگیر دارد و از آن دسته بازیگرانی است که حتی در فیلمی نامتوازن میتواند توجه را به خود جلب کند. بازیگران جوانتر، از جمله Lou de Laâge و Clara Ponsot، در میان روابط عاشقانه و خانوادگی، بخشی از انرژی اثر را تأمین میکنند. بااینهمه، حضور ستارهها بهتنهایی نمیتواند ناهماهنگی فیلمنامه را برطرف کند.
بازیها گاه از نظر لحن و میزان اغراق با یکدیگر همخوان نیستند؛ برخی اجراها به سمت کمدی پررنگ میروند و برخی دیگر جدیتر و ملودراماتیکتر باقی میمانند. چنین تفاوتی میتوانست در صورت هدایت دقیق، به تنوعی جذاب بدل شود، اما فیلم همیشه موفق نمیشود اجزای بازیگری را در لحنی واحد جمع کند.
نتیجه، مجموعهای از لحظههای سرگرمکننده است که کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه در همهٔ صحنهها حس یکپارچگی داشته باشند. عشق و خانواده؛ مصالحی برای آشتی در میان جدلها و سوءتفاهمها، فیلم به امکان عشق و نزدیکی دوباره دل میبندد. روایت وعده میدهد که از دل آشفتگی خانوادگی، یک یا حتی دو داستان عاشقانه سر برآورند؛ وعدهای که بیآنکه لازم باشد به جزئیات بعدی آن اشاره شود، جهت کلی اثر را روشن میکند.
« بازیگران و مسئلهٔ توازن گروه بازیگران از جذابیتهای اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
مسئله این است که احساسات عاشقانه گاهی سریعتر از آنچه شخصیتپردازی اجازه میدهد شکل میگیرند. فیلم میخواهد شور و شتاب عشق را نشان دهد، اما در بعضی لحظات، فاصلهٔ میان آشنایی، کشش و باورپذیری عاطفی را بهاندازهٔ کافی پر نمیکند. در سوی دیگر، خانواده برای فیلم هم موضوع اصلی است و هم دستگاهی برای تولید آشوب.
اختلافها اعضا را از هم دور میکند، اما همین پیوند خونی و تاریخ مشترک، آنها را ناگزیر دوباره در کنار یکدیگر قرار میدهد. اثر در بیان این تناقض، لحظههایی صمیمانه دارد: خانواده میتواند هم سرچشمهٔ رنج باشد و هم تنها پناهگاه آدمها. بااینحال، این مضمون بیشتر از راه موقعیتهای پراکنده منتقل میشود تا از مسیر تحول آرام و عمیق شخصیتها.
جمعبندی «It Happened in Saint-Tropez» فیلمی پرستاره، شلوغ و گاه بامزه است که در بهترین لحظههایش گرمای یک کمدی خانوادگی سبک را پیدا میکند. موقعیتهای متضاد، چند شوخی دلنشین و حضور بازیگرانی جذاب، تماشای آن را برای مخاطبی که از داستانهای پرحادثه و روابط درهمتنیده لذت میبرد، آسانتر میکند.
اما شروع کند، روایت کمتمرکز، شخصیتپردازی محدود و نوسان میان کمدی و ملودرام مانع میشوند که این عناصر به اثری واقعاً منسجم بدل شوند. فیلم بیش از آنکه در حافظه با داستانی تازه یا خندههایی ماندگار بماند، با حالوهوای آشفته و چند لحظهٔ شیرینش به یاد میآید. اگر انتظار کمدیای دقیق، پرخنده و از نظر عاطفی عمیق وجود داشته باشد، حاصل احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر مقصود تماشای اثری سبک، پرستاره و اندکی بیقاعده باشد، فیلم گاهی همان سرگرمی گذرایی را فراهم میکند که وعده میدهد.
« مسئله این است که احساسات عاشقانه گاهی سریعتر از آنچه شخصیتپردازی اجازه میدهد شکل میگیرند. »
ثبت دیدگاه