نقد و بررسی
نقد لذت یا درد (Pleasure or Pain) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسون و فرسودگی «Pleasure or Pain» فیلمی اروتیکـدرام از زالمن کینگ است؛ فیلمسازی که آثارش اغلب به کشاکش میان میل، رهایی و آسیبپذیری عاطفی میپردازند. محور روایت ویکتوریا، طراح جوان جواهرات، و جک، مردی ثروتمند و پرجاذبه است؛ آشناییای که او را به تجربههایی تازه و رابطهای پرشدت میکشاند.
فیلم از همان آغاز بر فضاسازی حسی تکیه میکند و بیش از آنکه بخواهد ماجرایی پرپیچوخم بسازد، در پی نمایش حالوهوای رابطهای است که شور و خطر را در کنار هم دارد. این اثر واپسین فیلم بلند کینگ در مقام کارگردان بود و در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. روایت؛ از کنجکاوی تا فشار ویکتوریا در آغاز شخصیتی است که جهان پیش رویش هنوز محدود و قابلپیشبینی به نظر میرسد.
ورود جک این نظم را برهم میزند: او هم حامل جذابیت و امکانات است و هم دروازهای به سوی سبکی از زندگی که ویکتوریا پیشتر نمیشناخته. فیلم رابطه را نه صرفاً بهعنوان یک دلبستگی عاشقانه، بلکه بهمثابه فرایند تغییر و آزمودن مرزهای فردی دنبال میکند. آنچه در ابتدا با هیجان و کنجکاوی همراه است، کمکم پرسشی دشوارتر پیش میکشد: آدم تا کجا میتواند برای حفظ شور رابطه از خواستهها و حدومرزهای خود فاصله بگیرد؟
« این اثر واپسین فیلم بلند کینگ در مقام کارگردان بود و در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما فیلمنامه همیشه آن را با ظرافت پرورش نمیدهد. برخی تغییرات عاطفی و رفتاری ناگهانیاند و گاه فیلم به جای آنکه از دل گفتوگو و موقعیت، معنای رابطه را آشکار کند، بر تکرار فضای اغواگرانه تکیه میکند. در نتیجه، ایده مرکزی روشن است، اما پیوند میان بخشهای داستانی همیشه به اندازه کافی محکم و روان نیست.
رابطهای که توازن قدرت را میآزماید مهمترین لایه فیلم، تفاوت جایگاه ویکتوریا و جک است. جک نهفقط از نظر ثروت و تجربه، بلکه از حیث تسلط بر فضای رابطه نیز دست بالا را دارد. او قواعد این جهان را میشناسد و ویکتوریا بیشتر در مقام کسی ظاهر میشود که قدمبهقدم با آن روبهرو میشود. این نابرابری میتوانست به کاوشی دقیق درباره رضایت، اختیار و مرز میان تجربهجویی و فشار تبدیل شود؛ فیلم گاهی به این قلمرو نزدیک میشود، اما همیشه آن را به اندازه کافی روشن نمیکاود.
در بعضی لحظهها، جذابیت رابطه از احساس اعتماد و صمیمیت میآید؛ در لحظههایی دیگر، همین جذابیت به شکل نیرویی ظاهر میشود که ویکتوریا را به مسیری فراتر از تحملش میراند. این دوگانگی، هسته بالقوه نیرومند فیلم است. بااینحال، اثر گاه میان نمایش یک رابطه متلاطم و رمانتیککردن آن مردد میماند.
« این پرسش ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما فیلمنامه همیشه آن را با ظرافت پرورش نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر میتواند همزمان مجذوب فضای رابطه شود و درباره بهایی که ویکتوریا میپردازد پرسش کند؛ اما فیلم برای تبدیل این کشمکش به تحلیلی منسجم، به تمرکز بیشتری نیاز داشت. حالوهوا و تصویر؛ نوستالژیِ یک رؤیای مصنوعی یکی از امتیازهای فیلم، حالوهوای قدیمی و اندکی رؤیاگون آن است. روایت به شیوهای صیقلی و اغراقآمیز پیش میرود؛ گویی جهان داستان نه زندگی روزمره، بلکه صحنهای آراسته برای خیالپردازی و وسوسه است.
همین کیفیت ممکن است برای برخی تماشاگران حس نوستالژیک داشته باشد و آنان را به یاد ملودرامهای اروتیک پیشین بیندازد. فیلم در لحظاتی نیز از این ظاهر آراسته برای ساختن فضایی عاشقانه استفاده میکند؛ جایی که رابطه هنوز جاذبهای لطیف دارد و همهچیز به کشمکش و فرسایش فروکاسته نشده است. اما زیبایی بصری همیشه به عمق عاطفی تبدیل نمیشود.
گاهی قاببندیها و صحنهآرایی بیشتر بر ایجاد جلوهای دلپذیر یا اغواکننده متمرکزند تا بر انتقال تغییری درونی. این فاصله میان ظاهر و معنا بخشی از جذابیت نامتعارف اثر است، اما در عین حال میتواند آن را سطحی جلوه دهد. سبکپردازی فیلم بیش از آنکه واقعگرایی روانشناختی را دنبال کند، به ساختن یک خیال سینمایی تمایل دارد؛ خیالی که تماشاگر یا با آن همراه میشود یا از تصنعش فاصله میگیرد.
« حالوهوا و تصویر؛ نوستالژیِ یک رؤیای مصنوعی یکی از امتیازهای فیلم، حالوهوای قدیمی و اندکی رؤیاگون آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم؛ تکرار به جای تصاعد فیلم در بخشهایی ریتمی آرام و تأملی دارد، اما آرامش آن همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه ادامه مییابند، بیآنکه اطلاعات تازهای درباره شخصیتها یا رابطهشان به دست دهند. وقتی فیلم بارها به حالوهوایی مشابه بازمیگردد، تأثیر اولیه کمکم کاهش مییابد و آنچه قرار است شدت و کشش بسازد، به تکرار تبدیل میشود.
این مسئله بهویژه در میانه روایت محسوس است: داستان ظرفیت حرکت به سوی تنش بیشتری را دارد، اما گاه در تصویرسازی همان فضای آشنا درجا میزند. بااینهمه، کندی فیلم مطلقاً بیثمر نیست. در لحظههایی، مکث و کشآمدن صحنهها حس خوابگون و جداافتادهای ایجاد میکند که با جهان مصنوعی اثر همخوان است.
مسئله اینجاست که فیلم همیشه میان مکثِ هدفمند و طولانیشدنِ بیحاصل تمایز نمیگذارد. اگر تدوین با حذف تکرارهای کماثر فشردهتر میشد، احتمالاً رابطه و تغییرات ویکتوریا برجستگی بیشتری پیدا میکردند. بازیها و دیالوگها؛ شکافی میان نیت و اجرا بازیها از نقاطی هستند که بیش از هر چیز به واکنش تماشاگر وابستهاند.
« بعضی صحنهها بیش از اندازه ادامه مییابند، بیآنکه اطلاعات تازهای درباره شخصیتها یا رابطهشان به دست دهند. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظههای عاشقانه باورپذیر و دلنشیناند، اما در بخشهایی دیگر اجرای احساسات به اندازه کافی روان نیست. بازیگران گاهی به جای آنکه تنش یا دلبستگی را در رفتار و سکوت منتقل کنند، در بیان جملهها حالتی نامأنوس پیدا میکنند. این ناهماهنگی، فاصلهای میان آنچه فیلم میخواهد القا کند و آنچه واقعاً روی پرده شکل میگیرد به وجود میآورد.
دیالوگها نیز کیفیتی دوگانه دارند. بعضی از آنها چنان غیرطبیعی یا اغراقشدهاند که ناخواسته خندهدار میشوند؛ موقعیتهایی که میتوانند لحظهای سبکتر و سرگرمکننده بسازند، اما گاهی هم از جدیت صحنه میکاهند. این طنزِ ناخواسته برای بعضی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم است؛ برای برخی دیگر، نشانه ضعف در نوشتن و هدایت بازیگران.
فیلم کمتر موفق میشود لحن میانمایهای بسازد که هم بیپروایی و هم شوخیهایش را به شکلی کاملاً سنجیده در کنار هم نگه دارد. جمعبندی «Pleasure or Pain» اثری نابرابر است: از یک سو، حالوهوای نوستالژیک، جلوههای عاشقانه و فضای پرزرقوبرقش میتوانند تماشاگر را جذب کنند؛ از سوی دیگر، ریتم کشدار، دیالوگهای نامأنوس و بازیهایی که همیشه به روانی لازم نمیرسند، مانع شکلگیری درامی یکدست میشوند.
« برخی لحظههای عاشقانه باورپذیر و دلنشیناند، اما در بخشهایی دیگر اجرای احساسات به اندازه کافی روان نیست. »
جمعبندی
فیلم ایدهای روشن درباره جاذبه و خطرِ عبور از مرزهای شخصی دارد، اما آن را با نوسان میان ملودرام، خیالپردازی اروتیک و کمدی ناخواسته پیش میبرد. ارزش تماشای آن بیش از آنکه در انسجام داستانی یا ظرافت روانشناختی باشد، در تجربه لحن و فضای ویژهاش نهفته است. اگر کسی با فیلمهای اروتیکِ سبکپرداز و ملودرامهای اغراقآمیز ارتباط برقرار کند، ممکن است لحظههایی از آن را دلنشین یا حتی سرگرمکننده بیابد.
اما تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی دقیق، دیالوگهای طبیعی و پیشروی فشرده دارند، احتمالاً با بخشهایی کند و سرهمبندیشده روبهرو خواهند شد. «Pleasure or Pain» در نهایت بیش از آنکه پاسخی قاطع به پرسش عنوانش بدهد، تماشاگر را میان کششِ فضای خود و نارساییهایش معلق میگذارد.
« ارزش تماشای آن بیش از آنکه در انسجام داستانی یا ظرافت روانشناختی باشد، در تجربه لحن و فضای ویژهاش نهفته است. »
ثبت دیدگاه