نقد و بررسی
نقد The Climb | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای ساده با نیرویی بزرگ «The Climb» که با نام فرانسوی «L’Ascension» شناخته میشود، ماجرای سامی، جوانی از حومهٔ پاریس، را به دل یکی از دشوارترین مسیرهای جهان میبرد. او برای جلب توجه نادیا و اثبات جدیت احساسش، تصمیم میگیرد اورست را فتح کند؛ تصمیمی که از همان ابتدا بیش از آنکه حاصل شناختی واقعبینانه از کوهنوردی باشد، از شوری عاشقانه و نوعی سادهدلی سر برمیآورد.
فیلم از همین فاصله میان آرزوی بزرگ و آمادگی اندک، موتور اصلی روایتش را میسازد: سامی نه قهرمانی ورزیده است و نه انسانی برخوردار از تجربهای ویژه؛ او جوانی معمولی است که ناگهان خود را در برابر آزمونی استثنایی میبیند. عشق، انگیزهای جذاب اما کمپرداخته پیوند میان عشق و صعود، ایدهای سینمایی و بهسادگی قابلفهم است.
قله در نگاه سامی فقط مقصدی جغرافیایی نیست؛ به نشانهای بدل میشود برای اثبات اراده و تواناییاش به زنی که دوستش دارد. این انگیزه به فیلم گرما و طنزی دلنشین میبخشد، اما در عین حال پرسشی جدی پیش میکشد: آیا سفر پرخطر او واقعاً دربارهٔ عشق است، یا دربارهٔ نیاز خودش به دیدهشدن و باورکردن خویش؟
فیلم گاه به این لایهٔ درونی نزدیک میشود، اما مجال چندانی برای پرورش آن فراهم نمیکند. رابطهٔ سامی و نادیا، که قرار است نیروی محرک ماجرا باشد، در آغاز شتابزده شکل میگیرد و احساسات دو شخصیت کمتر از آنچه ظرفیت دارد، عمق مییابد. در نتیجه، انگیزهٔ قهرمان برای مخاطب قابلفهم است، اما همیشه کاملاً قانعکننده نمیشود.
« عشق، انگیزهای جذاب اما کمپرداخته پیوند میان عشق و صعود، ایدهای سینمایی و بهسادگی قابلفهم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانِ ناآماده و الگوی آشنا سامی از الگوی شناختهشدهٔ قهرمان دستکمگرفتهشده پیروی میکند: فردی که اطرافیان و حتی خودش تواناییاش را باور ندارند، اما با پافشاری قدم در راهی دشوار میگذارد. چنین الگویی ذاتاً میتواند الهامبخش باشد، ولی تازگی چندانی در خود ندارد. فیلم نیز بیش از آنکه در ساختار کلی داستان غافلگیرمان کند، بر همراهی عاطفی با قهرمان تکیه میکند.
مخاطب از همان ابتدا میداند که صعود، مسیری پرحادثه و طاقتفرسا خواهد بود؛ جذابیت اصلی، در خودِ مقصد نیست، بلکه در دیدن واکنش سامی به موانع و دگرگونی او در مواجهه با ناتوانیهایش قرار دارد. بااینحال، روایت گاهی دشواریهای کوهستان را به مانعهایی مقطعی برای عبور از مرحلهای به مرحلهٔ بعد تبدیل میکند و کمتر به پیامدهای روانی و جسمانیِ طولانیمدت آنها میپردازد.
بازی احمد سیلا و گرمای شخصیت سامی احمد سیلا به سامی انرژی و صمیمیتی میدهد که بخش مهمی از دلپذیری فیلم به آن وابسته است. بازی او بر خوشقلبی، شوخطبعی و خوشبینی مردی بنا شده که خود را ناگهان در موقعیتی بسیار بزرگتر از تجربهاش مییابد. این کیفیت باعث میشود سامی، با وجود تصمیم نسنجیدهاش، شخصیتی دوستداشتنی باقی بماند.
او نه نابغهای پنهان است و نه قهرمانی بینقص؛ جذابیتش از آنجا میآید که با ترس و ضعف روبهرو میشود و باز هم از حرکت بازنمیایستد. اما همین انتخاب بازیگری گاهی به محدودیت بدل میشود. لبخند همیشگی سامی در بعضی لحظهها از سنگینی خطر میکاهد و واکنشهای عاطفی او همیشه متناسب با شدت موقعیت نیست.
« چنین الگویی ذاتاً میتواند الهامبخش باشد، ولی تازگی چندانی در خود ندارد. »
شخصیتها و اجرا
هنگامی که فیلم میخواهد میان شوخی و هراس تعادل برقرار کند، بازی سیلا گاه بیش از حد به سوی سبکی میرود و ضربهٔ احساسی صحنه را کم میکند. دیگر بازیگران، بهویژه در نقش خانواده و همراهان، جهان اجتماعی سامی را ملموستر میسازند؛ بااینحال، بسیاری از شخصیتهای پیرامونی بیشتر برای همراهی با سفر او حضور دارند تا آنکه مسیر مستقل و کاملاً بسطیافتهای پیدا کنند.
کوهستان در برابر زادگاه یکی از انتخابهای بصری مؤثر فیلم، قرار دادن چشماندازهای عظیم کوهستان در کنار فضای شهری و روزمرهٔ زادگاه سامی است. این تقابل، بدون نیاز به توضیح مستقیم، فاصلهٔ میان زندگی پیشین او و جهانی را که به آن پا گذاشته نشان میدهد. مناظر بلند و گستردهٔ اورست حس شکوه و انزوا دارند؛ در برابرشان، خانه و محله با روابط آشنا، خانواده و صداهای مردم، گرمایی جمعی ایجاد میکنند.
فیلم با جابهجایی میان این دو فضا یادآور میشود که صعود فقط تجربهای فردی نیست: هر قدم سامی در کوهستان، در خانه نیز با نگرانی و انتظار دنبال میشود. تصویربرداری در صحنههای ارتفاع و عبور از مسیرهای دشوار، به مخاطب امکان میدهد مقیاس خطر را حس کند. گاه کافی است قاب، فاصلهٔ زیر پای کوهنورد را آشکار کند تا آسیبپذیری او برجسته شود.
بااینهمه، تصویر باشکوه همیشه به معنای تجربهای عمیق از کوهنوردی نیست. فیلم بعضی خطرها را به شکل لحظاتی پرتنش و تماشایی عرضه میکند، بیآنکه همواره فرصت دهد سکوت، فرسودگی و انزوای طولانی مسیر در ذهن بنشینند. طنز و خطر؛ تعادلی ناپایدار «The Climb» کمدی، ماجراجویی و ملودرام عاشقانه را در کنار هم مینشاند.
« این تقابل، بدون نیاز به توضیح مستقیم، فاصلهٔ میان زندگی پیشین او و جهانی را که به آن پا گذاشته نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخش مهمی از طنز از تضاد میان اعتمادبهنفس سامی و بیتجربگی او میآید؛ همچنین برخورد او با راهنماها و کوهنوردانی که قواعد این جهان را جدی میگیرند، موقعیتهایی کمیک پدید میآورد. در کنار این لحظات، نگرانی خانواده و دشواریهای مسیر به فیلم بُعدی عاطفی میدهند. ترکیب این لحنها عموماً فیلم را تماشایی نگه میدارد و مانع میشود روایت به درامی عبوس و یکدست تبدیل شود.
بااینحال، همین آمیزش همیشه کاملاً هموار نیست. شوخیهای پیدرپی میتوانند از حس واقعگرایانهٔ خطر بکاهند، درحالیکه صحنههای پرمخاطره گاهی ناگهان از تندی کمدی به جدیت کامل میرسند. فیلم در بهترین لحظاتش میفهمد که خنده و هراس میتوانند همزمان حضور داشته باشند؛ در لحظات ضعیفتر، یکی دیگری را خنثی میکند.
این نوسان بهویژه در شخصیت سامی دیده میشود: خوشرویی او سرچشمهٔ جذابیت است، اما اگر بیش از اندازه ادامه یابد، دشواری تجربهاش را سبک جلوه میدهد. خانواده و اجتماع؛ تماشاگرانِ صعود روایت با دنبالکردن واکنش خانواده و مردم زادگاه سامی، صعود را از ماجرایی خصوصی به تجربهای جمعی تبدیل میکند.
خبر سفر او در محله میپیچد و دیگران از دور پیگیر میشوند؛ این همراهی، گرمایی انسانی به فیلم میدهد و نشان میدهد که کنش یک نفر چگونه میتواند تخیل و امید جمعی را بیدار کند. در سوی دیگر، نگرانی مادر و خانواده یادآوری میکند که آنچه برای سامی آزمونی عاشقانه یا شخصی است، برای نزدیکانش خطری واقعی و ملموس به شمار میآید.
« در کنار این لحظات، نگرانی خانواده و دشواریهای مسیر به فیلم بُعدی عاطفی میدهند. »
قوتها و کاستیها
این خط روایی از نقاط عاطفی فیلم است، اما مانند رابطهٔ عاشقانه، همیشه مجال کافی برای گسترش نمییابد. برخی از واکنشها بیشتر کارکرد توضیحی دارند و شخصیتهای خانه گاهی به صدایی برای بیان نگرانی یا تشویق تبدیل میشوند. با وجود این، حضور آنها در ساختن حس تعلق اهمیت دارد: سامی در کوهستان تنهاست، اما سفرش در ذهن و دل کسانی ادامه مییابد که در خانه منتظر خبرند.
جمعبندی «The Climb» اثری گرم و خوشتماشا دربارهٔ جوانی است که با انگیزهای ساده، خود را در برابر چالشی عظیم قرار میدهد. فیلم در بازی صمیمی احمد سیلا، چشماندازهای چشمنواز و رفتوآمد میان طنز و احساس، نیرویی دلنشین پیدا میکند. در مقابل، ساختار آشنای قهرمانِ کمتجربه، شتاب روایت در پرداخت رابطهٔ عاشقانه و نوسان میان شوخی و خطر، از عمق و انسجام آن میکاهد.
این فیلم بیش از آنکه بخواهد تصویری پیچیده از کوهنوردی یا عشق ارائه دهد، بر امید و ارادهٔ انسانی تکیه میکند؛ و اگرچه مسیرش از نظر داستانی چندان غافلگیرکننده نیست، گرمای قهرمان و حس همراهی جمعی میتواند تماشاگر را تا پایان با خود ببرد.
« این خط روایی از نقاط عاطفی فیلم است، اما مانند رابطهٔ عاشقانه، همیشه مجال کافی برای گسترش نمییابد. »
ثبت دیدگاه