نقد و بررسی
نقد انتقام از آنِ من است (Vengeance Is Mine) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای عادی در دل جنایت فیلم «Vengeance Is Mine» ساختهٔ شوهئی ایمامورا، از آن آثار جنایی نیست که تماشاگر را با معمایی سرراست روبهرو کند و سپس با یافتن پاسخ، آسودهاش بگذارد. فیلم با ایوائو اِنُکیزو، مردی گریزان از پلیس، همراه میشود؛ آدمی که با جعل هویت و بهرهگیری از جذابیت و زیرکیاش از شهری به شهر دیگر میرود و در مسیر خود مرتکب جنایت میشود.
این اثر بر پایهٔ ماجرایی واقعی ساخته شده و قهرمانش را نه همچون هیولایی افسانهای، بلکه در قامت انسانی ملموس و آزارنده پیش چشم میگذارد. در مرکز فیلم، پرسشی ناخوشایند قرار دارد: آیا میتوان برای خشونتی که توضیح روشنی ندارد، معنایی قطعی پیدا کرد؟ ایمامورا بهجای آنکه پاسخ آمادهای عرضه کند، تماشاگر را با رفتارها، روابط و گذشتهٔ آشفتهٔ شخصیتها روبهرو میسازد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی کشف یک جنایت باشد، دربارهٔ مواجهه با انسانی است که ظاهراً میتواند در هر لحظه به کسی اعتماد ببخشد یا همان اعتماد را به فاجعه بدل کند. روایت گسسته و حقیقت ناپایدار فیلم روایت خود را به شکل خطی و منظم پیش نمیبرد. زمان میان بازداشت، فرار و بخشهایی از گذشته رفتوآمد میکند و اطلاعات را آرامآرام در اختیار مخاطب میگذارد.
« در مرکز فیلم، پرسشی ناخوشایند قرار دارد: آیا میتوان برای خشونتی که توضیح روشنی ندارد، معنایی قطعی پیدا کرد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجاییها صرفاً شگردی برای حفظ تعلیق نیستند؛ با هویت ناپایدار اِنُکیزو نیز پیوند دارند. او مدام نام و نقاب عوض میکند، و روایت هم از ارائهٔ تصویری یکپارچه و مطمئن از او سر باز میزند. این ساختار ممکن است در ابتدا گیجکننده باشد، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه، بیدرنگ جایگاه خود را در زنجیرهٔ داستان روشن کند.
اما پراکندگی روایت با جهان فیلم تناسب دارد: در اینجا نه شخصیتها بهسادگی شناخته میشوند و نه گذشته به کلیدی قطعی برای توضیح اکنون بدل میشود. گاه به نظر میرسد فیلم دارد به حقیقت نزدیک میشود؛ سپس بخشی از آن را مبهم باقی میگذارد. همین شیوه، اثر را از یک داستان جنایی معمولی جدا میکند، هرچند تماشاگرانی که انسجام روایی و پاسخهای روشن میخواهند ممکن است از آن فاصله بگیرند.
لحن مستندگونه و نگاه بیتعارف یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، حالوهوای سرد و گزارشوار آن است. دوربین بهجای آنکه هر جنایت را به لحظهای نمایشی و پرزرقوبرق تبدیل کند، اغلب با فاصله و خویشتنداری نظارهگر میماند. حرکتهای دوربین، اطلاعات نوشتاری و پرشهای زمانی، حس بازسازی پروندهای واقعی را تقویت میکنند؛ اما فیلم در عین حال مستند نیست و گاه از واقعگرایی صرف فاصله میگیرد.
« این جابهجاییها صرفاً شگردی برای حفظ تعلیق نیستند؛ با هویت ناپایدار اِنُکیزو نیز پیوند دارند. »
شخصیتها و اجرا
ایمامورا مرز میان مشاهدهٔ بیرونی و دریافت ذهنی را کاملاً محکم نمیکند و اجازه میدهد واقعیت، خاطره و تصور در هم بلغزند. منتقدی این ترکیب را روایتی میداند که گزارشگری را با خیال و پیشآگاهی میآمیزد، بیآنکه همیشه بتوان این لایهها را از هم جدا کرد. این سبک برای ساختن اضطراب مؤثر است.
هراس فیلم از موسیقی پرهیاهو یا نمایش اغراقشدهٔ خشونت نمیآید، بلکه از عادیبودن محیطها و رفتارها سرچشمه میگیرد. جنایت در گوشههایی از زندگی روزمره رخ میدهد؛ در اتاقها، خیابانها و مکانهایی که بهخودیخود نشانی از امر استثنایی ندارند. بااینحال، همان فاصلهٔ سرد گاهی مانع نزدیکی عاطفی میشود.
مخاطب ممکن است بیش از آنکه با قربانیان یا اطرافیان اِنُکیزو همدل شود، از دور نظارهگر آنان بماند. این فاصله نقصی تصادفی نیست، اما همیشه هم آسانپذیر نیست. بازی کن اوگاتا؛ جذابیت بدون تبرئه بازی کن اوگاتا ستون اصلی فیلم است. او اِنُکیزو را نه با نشانههای اغراقآمیز شرارت، بلکه با آمیزهای از آسودگی، زیرکی و بیاعتنایی میسازد.
« بااینحال، همان فاصلهٔ سرد گاهی مانع نزدیکی عاطفی میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتش میتواند در برخورد نخست دلفریب یا حتی معمولی به نظر برسد، اما زیر این ظاهر، خلأیی اخلاقی و نوعی خطر دائمی حس میشود. اوگاتا بهخوبی نشان میدهد که جذابیت اجتماعی لزوماً نشانهٔ مهربانی نیست؛ گاهی فقط ابزاری برای نزدیکشدن به دیگران است. اهمیت بازی او در این است که فیلم شخصیت را به چهرهای محبوب یا قهرمانگونه تبدیل نمیکند.
اِنُکیزو نه معمایی جذاب برای ستایش، بلکه حضوری ناآرامکننده است. بازیگر برای توضیحدادن او به حرکات نمایشی متوسل نمیشود و همین خویشتنداری، رفتارهایش را باورپذیرتر و هولناکتر میسازد. در کنار او، بازیگران نقشهای خانوادگی و زنانی که در مسیر فرارش ظاهر میشوند، به جهان فیلم بافتی انسانی میبخشند؛ جهانی که شخصیت اصلی آن را زیر سایهٔ خود میگیرد، اما تماماً به او محدود نمیشود.
خانواده، اقتدار و میراث گذشته روابط خانوادگی در فیلم بخشی فرعی از زندگی اِنُکیزو نیستند؛ آنها زمینهایاند که جنایت را در برابرشان معنا مییابد، بیآنکه الزاماً آن را توضیح دهند. تنش میان پدر و پسر، وضعیت همسر و خاطرهٔ تربیتی مذهبی، پرسشهایی دربارهٔ اقتدار و سرپیچی به میان میآورند.
« اهمیت بازی او در این است که فیلم شخصیت را به چهرهای محبوب یا قهرمانگونه تبدیل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم از این عناصر فرمولی روانشناسانه نمیسازد. گذشته در اینجا ممکن است به فهم فضای درونی شخصیت کمک کند، اما به پاسخ نهایی و سادهای برای خشونتش بدل نمیشود. این انتخاب از یک سو امتیاز اثر است: ایمامورا در برابر وسوسهٔ ساختن زنجیرهای مرتب از علت و معلول مقاومت میکند.
از سوی دیگر، همین ابهام ممکن است ناکامکننده باشد. تماشاگر ممکن است نشانههایی دربارهٔ خشم، سرکشی یا گسست خانوادگی ببیند، اما در نهایت نتواند میان آنها رابطهای قطعی برقرار کند. فیلم از ما نمیخواهد هر رفتار را با گذشته توجیه کنیم؛ بیشتر نشان میدهد که روابط خانوادگی چگونه میتوانند زخمی و ناسالم باشند، بیآنکه بهتنهایی معنای تمام رفتارهای بعدی را روشن سازند.
ریتم و تماشاگر اثر با زمانِ نزدیک به دو ساعت و نیم، فیلم صبر میطلبد. ریتم آن بیشتر بر انباشت تدریجی جزئیات استوار است تا بر اوجهای پیدرپی. بسیاری از صحنهها بهجای آنکه داستان را با شتاب به گام بعدی برسانند، فضا و مناسبات را بسط میدهند. این مکثها به حس واقعگرایی کمک میکنند و مجال میدهند جهان فرسوده و بیثبات فیلم در ذهن بنشیند، اما گاهی نیز به طولانیشدن تجربه میانجامند.
« بااینحال، فیلم از این عناصر فرمولی روانشناسانه نمیسازد. »
جمعبندی
از همین رو، اثر ممکن است برای تماشاگرانی که به تعلیق پرشتاب یا ساختار معمایی روشن علاقه دارند، کند و دشوار باشد. بهتر است آن را نه بهعنوان تریلری که قرار است در هر لحظه ضرباهنگ را بالا ببرد، بلکه همچون پرترهای تلخ و چندپاره از یک مجرم و محیط پیرامونش دید. در این صورت، سکون و تکرارها کمتر به چشم وقفه میآیند و بیشتر به بخشی از زبان فیلم تبدیل میشوند.
جمعبندی «Vengeance Is Mine» اثری بیملاحظه و حسابشده است که از تبدیل جنایت به سرگرمیِ ساده پرهیز میکند. کارگردانی سرد و مستندگونه، روایت گسسته و بازی نیرومند کن اوگاتا، تصویری از انسانی میسازند که جذابیت ظاهریاش نمیتواند خشونتش را بپوشاند. در برابر این نقاط قوت، ابهام انگیزهها، فاصلهٔ عاطفی و ریتم کند ممکن است برخی مخاطبان را از فیلم دور کند.
ماندگاری اثر از پاسخدادن به همهٔ پرسشها نمیآید؛ از آنجاست که پس از پایان تماشا نیز در برابر تمایل ما به توضیحدادن جنایت مقاومت میکند. فیلم اِنُکیزو را نه بهانهای برای هیجان محض میسازد و نه مسئلهای را با یک تشخیص ساده حل میکند. در نتیجه، تجربهای سرد، تلخ و گاه دشوار به دست میدهد؛ تجربهای که بهجای همدلی آسان، نگاه دقیق و پذیرش ابهام میطلبد.
« در این صورت، سکون و تکرارها کمتر به چشم وقفه میآیند و بیشتر به بخشی از زبان فیلم تبدیل میشوند. »
ثبت دیدگاه